Release info

MahoutsukainoYomeS2-13-24 [AioFilm click]
A Commentary by AioFilm

Tags

TS
Published on: 2023-12-28
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 141 lines.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫«خطاب به تمامی دانش‌آموزان

‫اخیرا رشته حملاتی علیه دانش‌آموزان ‫ما و نگهبانان آنان صورت گرفته است.

‫علاوه بر آن، بسیاری دچار عارضه در نتیجه کمبود غیرقابل توضیح قوای جادویی شده‌اند.

‫ما درحال انجام تحقیقات بر روی عوامل

‫پشت هر حادثه و ارتباط احتمالی آن‌ها با یکدیگر هستیم.

‫در همین حین، ما به نتیجه رسیدیم که کالج در معرض خطر بزرگیست،

‫لذا برای امنیت دانش‌آموزان و کارمندان، ما از این رو

‫مجموعه کالج را، چه فیزیکی و چه جادویی قرنطینه خواهیم کرد، تا زمانی که مشکل مربوطه حل شود.»

‫چیسه الآن لندنه دیگه، نه؟

‫آخ!

‫هی!

‫این دیگه چیه؟!

Nekoyeet :مترجم

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

@AioSub | @AioFilmcom

‫واقعا داری از مدرسه انصراف می‌دی؟

هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد. 1

‫اگه مادربزرگ بگن، آره.

‫ولی...

‫من هیچ‌وقتم قرار نبود اینجا توی کالج باشم.

‫خانواده سارجنت اونقدر به کالج اهمیت نمی‌دن.

‫ولی ماردبزرگت گفت که

‫فیلوملا اینجاست چون خانواده ریکن‌بکر خواستن.

‫ریکن‌بکر خانواده‌ایه که ورونیکا ازش می‌آد، نه؟

‫مشکلی نیست.

‫لازم نیست بهمون بگی اگه نمی‌خوای.

‫معلومه که داره رو دوشت سنگینی می‌کنه.

‫راست می‌گه.

‫ ‫اون‌قدرم حرف زدنش خوب نیست به‌‌هرحال.

‫جدی، چرا اینقدر بهش سخت می‌گیری؟

‫چرا تو اینقدر باهاش مهربونی؟

‫ترجیح می‌دم بهت نگم، ریان.

‫چی--

‫این اتفاق نادره.

‫خانواده سارجنت برای مدت زیادیه ‫به خانواده ریکن‌بکر خدمت می‌کنه.

‫منم به رونیکا-ساما از زمانی ‫که کوچیک بودم خدمت می‌کردم.

‫واسه همین باهاش به کالج اومدم.

‫و-ولی خب، اینکه می‌گی «خدمت»، ‫منظورت اینه که اربابته، درسته؟

‫چرا یهویی داری می‌ری وقتی ‫اربابت بهت دستور داده که اینجا باشی؟

‫نمی‌دونم که چرا بهم گفته شده که بیام.

‫همون‌طوریم هست که مادربزرگ می‌گه.

‫درهرصورت، هیچ‌کاری رو نمی‌تونم درست انجام بدم.

‫فیلوملا-ساما.

‫دنبالتون می‌گشتم.

‫آلکیون.

‫این همون یاروئه.

‫عیبی نداره.

‫اون درواقع ناظر منه.

‫من یه پری مصنوعی هستم که برای خدمت به خانواده ‫سارجنت و درنتیجه فیلوملا-ساما ساخته شدم.

‫یه پری مصنوعی؟

‫به موجود بدون بدن که برای ‫خادم بودن اربابش ساخته شده.

‫پریا می‌تونن مصنوعی درست بشن؟

‫قائدتا باید جادوگری سطح خیلی بالا باشه.

‫درسته.

‫کسی که منو ساخت جادوگر ماهری بوده.

‫یه‌جورایی منو یاد الیاس می‌ندازه.

‫ولی واسه چی اینجائه؟

‫اینجایی که برگردونیش خونه؟

‫من داخل گیر افتادم.

‫گیر افتادی؟

‫داخل.

‫کالج هم از لحاظ فیزیکی و جادویی قرنطینه شده.

‫به‌خاطر اینکه واسه یه سری کار پیش‌پاافتاده ‫بهم شکل داده شده، نمی‌تونم بیرون برم.

‫بنابراین، واسه یه مدتی مزاحمتون می‌شم.

‫بله؟

‫صبح به‌خیر.

‫صبح به‌خیر، اینزورث-سان!

‫می‌تونی بلند بشی؟

‫بله، ممنون.

‫خیلی بهترم.

‫کالج قرنطینه شده .

قرنطینه؟

‫الآن می‌دونیم که مهاجم بیرونه؟

‫اون سوالیه که فکر کنم همه ‫این کارا قراره جواب بدن.

‫که اینطور.

‫ممنون.

‫تا اینجا اومدی بهم سر بزنی، نه؟

‫چه دوست خوبی پیدا کردم.

‫هن؟

‫من اون‌قدر درباره دوستا نمی‌دونم،

‫ولی می‌تونی به کسی که به دیگران موقعی ‫که مریضن سر می‌زنه همچین چیزی بگی؟

‫اینکه نگران کسی باشی، بهشون اهمیت بدی،

‫این که بدون دلیل خاصی بهشون فکر کنی...

‫فکر کنم همینا بس باشه واسه ‫اینکه به یه نفر بگی دوست.

‫اگه از من بدت می‌اومد، از ‫زجر کشیدن من خوشحال می‌بودی.

‫که اینطور.

‫در اون صورت، من شاید چندتا ‫دوست داشته باشم، که شامل تو می‌شه.

‫حدودا دوتا دیگه.

‫چه خوب.

‫نه، سه؟

‫چهار؟

‫پس اونا فقط آشنا نبودن.

‫این دوست جدید من خیلی جالبه.

‫الآن می‌تونیم اتاقو ترک کنیم.

‫باشه.

‫خوبه.

‫صبح به‌خیر.

‫شنیدی؟

‫واسه ساعت اول باید با لباس ورزشی تو حیاط جمع بشیم.

‫محل کلاس من.

‫این قرنطینه‌ها دیگه چه صیغه‌این؟

‫چرا باید اول صبحی اولین چیزی ‫که باهاش سر و کله بزنیم این باشه؟

‫ظاهرا باید توی زمین ورزش جمع بشیم.

‫کالج بسته شده؟ خدایی؟

‫کی می‌خوان بذارن بریم بیرون؟

‫ق-قطعا تا کریسمس، شرط می‌بیندم.

‫دو ماه تا اون موقع مونده.

‫واقعا وقتی که اینجا گیر اتفادیم امنیم؟

‫کی می‌دونه؟

‫دیشب خوب نخوابیدم.

‫خیلی چیزا داشتم که بهش فکر کنم.

‫بی‌خوابی؟

‫نه.

‫خوبم.

‫باشه.

‫لوسی به‌طرز عجیبی سرحال به‌نظر می‌آد.

‫لوسی! تو برگشتی!

‫عالیه!

‫آره.

‫حتی آنتن هم ندارم!

‫لاگین بونسم!

‫برنامه کلاسی هم به‌خاطرقرنطینه داره تغییر می‌کنه، نه؟

‫دوست دارم بدونم دارن چه‌کار می‌کنن.

‫همه درباره قرنطینه دارن حرف می‌زنن.

‫ظاهرا قرنطینه‌ها گه و گاهی اتفاق می‌افتن.

‫واقعا؟

‫کالج چندتا دشمن داره.

‫یه عالمه ابزار و مستندات مهم تو خودش جا داده.

‫هرکسی که سحر یا جادوگری داره می‌تونسته خارج بشه.

‫چرا اونا کتاب جادویی رو دزدیدن؟

‫می‌خوان با قدرت جادویی‌ای که دزدیدن چه‌کار کنن؟

‫یه قرنطینه. عاشقشم.

‫فکر کنم یه فرصت جالب باشه، به‌شخصه.

‫زاکرونی.

‫چرا اینجایی؟

‫توی قرنطینه ملتو پیدا کنم که بهشون کمک کنم.

‫بهتره دست از اون نگاه شرورانه مرگبار برداری.

‫زاکرونی!

‫این‌قدر واسه خودت ول نکن برو.

‫واهامن-سنسه‌ست.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left