The first 160 lines.
shinigamis & Devillhunter
AnimWorld Presents
.خوشحالم که صلحطلبان دیگهای هم همراهم هستن
.اگه نظر بقیهتون عوض شد، میتونید هر زمان خواستید بهم بگید
...خب، آقای خوابالوی اونجا
هی! آقای گوشخرگوشی، بیا
!هی، تو
!این طرف
.باشه، بریم
.بیخیال
جونی تایسن
قسمت 2: گول زدن هر دو سگ و مرغ
.انگار واقعا جمعیت یه شهر 500000 نفره رو در عرض یک شب پاک کردن
...گمونم یه سریا باقی موندن
به نظرت اونا خوبن؟
الان واقعا
وقت نگرانی درمورد اوناست؟
.به نکتهی خوبی اشاره کردی
.فعلا بیا دنبال جایی بگردیم که بتونیم راحت بشینیم
...که اینطور
.وای، گمونم اینجا یه نقطهی کور حسابیه
.راستی، ممنون که با پیشنهاد صلحم موافقت کردی
.نه بابا. آخه تو هم بهخاطر همین نجاتم دادی
.آره
تازه یادم افتاد. هنوز خودمونُ معرفی نکردیم، درسته؟
شاریو: مبارز میمون .کشتن صلحآمیز
کشتن صلحآمیز
میمون
.نزومی: مبارز موش، کشتن همه
کشتن همه
موش
شاریو
نزومی
خیلی جوونی، مگه نه؟
ولی حالا که برای جونی تایسن انتخاب شدی
.باید به عنوان یه مبارز حسابی قابل باشی
خب، وقتی پای مبارزه وسط باشه، هر کسی استانداردهای خودشُ داره
.که چقدر "کافی" هست
...سر و کله زدن با بچهها میتونه خیلی عذاب باشه
تو خیلی قوی هستی، مگه نه؟
.خب، اونقدری که از خودم دفاع کنم، امیدوارم
.اینقدر فروتن نباش
تو بودی که کفُ آورد پایین، مگه نه
خانم شاریو؟
اوه، متوجه شد؟
گمونم یه نفر دید که اتحادت داره شکل میگیره
.و داشت آماده میشد برای جلوگیری ازش ضربهی اولُ بزنه
ولی تو حسش کردی و از ما با
.خراب کردن کف زمین و برگردوندنمون به خونهی اول محافظت کردی
مگه نه؟
.آره، این کمابیش درسته
.ولی نبود که فقط حسش کنم، یا همچین چیز مبهمی
.یه نفر تمایل قابل لمسی برای کشتن داشت
این یعنی یه مبارز دیگه اونجا بود که میخواست
.جونی تایسنُ با رویکردی که از ریشه با مال من فرق داشت به پایان برسونه
...اینم از این
.انگار بیشترشون تصمیم گرفتن از آشوب استفاده کنن تا فعلا مخی بشن
.محدودیت مرزی برای جونی تایسن وجود نداره
.شنیدم آدم اگه بخواد میتونه حتی از کشورم خارج بشه
در واقع برندهی مسابقهی قبل، گراز
با انتخاب سفر به مکانی پرجمعیت
.نبردُ به نفع خودش کرد
ولی با محدودیت زمانی که بهخاطر این سم تو شکممون به وجود اومده
.شک دارم کسی خیلی از این شهر دور بشه
که یعنی دیر یا زود یه شانس دیگه گیرم میاد
.تا از این رفیق قدیمی که ساختم استفاده کنم
اون کدوم گوری رفت؟
!هی
لطفا امتحان کنید
!سلام سلام سام
خروجی بزرگراه
...درجا کشته و عروسک یه نفر دیگه شد
رقتانگیزه
.آره، میدونستم اینجا خالیه
قوانین تایسن امسال
.میگن باید جواهراتی که بقیه خوردنُ بدزدیم
اون بمب ساعتی دوازده ساعته
.سختش میکنه تا از استراتژی استاندارد به انتظار نشستن در آغاز کار استفاده کنی
.ولی این برای من صادق نیست
.اگه یه فرضیه هست، بر خلافش عمل کن. این قانون منه
.کاری میکنم دنیا فکر کنه سبک مبارزهی من "گاز پرسی سگ دیوانه"ی منه
.ولی چیزیه که واقعا یه مبارز سگُ تعریف میکنه زهریه که از دندوناش ترشح میشه
.البته، هر کی طعمشُ بچشه میمیره
.خوشاومدی
.احمق بودی که تنهایی اومدی
زهرُ تو بدن خودم تولید میکنم و با آلوده کردن دشمنم باهاش
...میتونم بکشم، بکشم و بعضی اوقات حتی بکشم
...البته، گاز گازه دیگه
...پس گفتن این که گاز گرفتن سبک منه از نظر فنی دروغ نیست
.با نگاه اول متوجه شدم جواهر سیاه یهجور سم بود
.و با دونستن اون، بدنمُ وادار کردم یه پادزهر تولید کنه تا اثرشُ پیشاپیش خنثی کنه
.تقلبه؟ شاید، ولی ذرهای احساس گناه نمیکنم
.وقتی یه برتری گیرم بیاد، ازش نهایت استفاده رو میبرم
...انگار این بارم کلی آدم تشنه به خون داریم
اونا احتمالا اول کار تعدادشونُ کم میکنن
.پس فعلا صبر میکنم
.با رضایت صبر میکنم
.انتظار کاریه که یه سگ توش بهترینه
تا وقتی سه نفر یا کمتر بشن صبر میکنم، اینجا در این مخفیگاه عالی
یه پرنده؟
!پیدات کردم
.س-سلام
.اینم از این
.اون موقع... سعی نداشتم این موضوع که من کفُ خراب کردم مخفی کنم
...ولی
.راستش، شاید میخواستم
.میدونستم اگه بدونی اینجوری بهم نگاه میکنی
.نمیخوام به کسی به چشم اتهام نگاه کنم
.من فقط ذاتا چشمهای مدل مشکوکی دارم
مهمتر از اون... تونستی کسی که میخواست حمله کنه رو تشخیص بدی؟
.نه
.واقعا وقت نداشتم بیشتر کاوش کنم
.فقط همین که کاری کنم همه فرار کنن تمام توانمُ گرفت
.بهت گفتم فروتن نباش
اگه میخواستی، میتونستی هویتشُ تعیین کنی
و حتی همونجا بکشیش، مگه نه؟
.میتونستم، درسته
.ولی من از قدرتم اینجوری استفاده نمیکنم
روشهای مناسبتر و با ارزشتری برای استفاده از قدرت عظیم هست
.نزومی کون
مناسب، هان؟
...هرچند، حس میکنم شخص متخاصم کسی بود که رفتارش از همه درستتر بود
!لطفا اشتباه برداشت نکن
!نمیخوام بهت آسیبی بزنم، قول میدم
این فسقلی چه فکری کرده؟
.اون تو موقعیت عالیای برای یه کمین بود
.م-من جوجهام! نیواتوری، جوجه
...اومدم اینجا چون... امیدوار بودم بتونیم با هم تیم بشیم
تیم بشیم؟
.درسته... اون سعی کرد پیشنهاد میمونم قبول کنه
.به عنوان همچین آدم خجالتیای، لباس خیلی تو چشم و بازی پوشیده
.مثل لباس مبدلی که کسی براش انتخاب کرده باشه
شاید بر خلاف ارادهاش به جونی تایسن فرستاده شده باشه؟
گفتی تیم بشیم؟
...ب-بله
درسته اوضاع یهخورده به آشوب کشیده شده، ولی در یه بتل رویال
م-مشخصه که باید از اول تیم تشکیل بدی، درسته؟
واقعا نازی به گفتن نداره
پ-پس وقتی ما دو نفر آخر بشیم
.میمون تنها کسی نبود که سعی داشت همچین کاری کنه
!می تونیم با یه مبارزهی منصفانهی تکبهتک تمومش کنیم
.همه میدونن در نهایت فقط یه برنده هست
!پس لطفا با من کار کن! لطفا
اون نمیفهمه اینجا کار تیمی و خیانت رفیق شفیق همن؟
...نمیفهمم از همکاری با احمقی مثل اون چی عایدم میشه
.ولی اگه الان بجنگیم و من زخمی بشم، این برام خوب نیست
.حتی کوچکترین احتمالی برای زود حذف شدنمُ نمیخوام
بهترین شانسم شاید وانمود کردن به تشکیل تیم با اونه
.و بعدم قبل از این که به شخص دیگهای برخورد کنیم میکشمش
!تازهف واقعا باید عجله کنیم
!ما تو دردسریم! دردسر حسابی
...اون مبارز ترسناک با دو تیشه تو دستش
!شوکه نشو ولی یه نکرومنسیسته
یه نکرومنسیست؟
!اون مبارز گرازُ کشت و در حال حاضر یه تیم سه نفره تشکیل داده
چی گفتی؟
.من... من یه توانایی دارم به نام چشم آزمند
.میتونم با پرندگانی که تو آسمون پرواز میکنن ارتباط برقرار کنم و چیزی که میبیننُ ببینم
.اوهف تو رو هم همین جوری پیدا کردم
.اون کبوتر... پس اینجوری کارشُ کرد
No comments yet. Be the first to leave one.