The first 200 lines.
.کاترین؟ این همین الان از عملیات اومد
.به طریقی کاشینگ و لیلند افتادن دنبالش و از ما خواستن که بریم اونجا
لیلند و اون کاشینگِ لعنتی؟
.فکر کنم اونا زودتر رسیدن. این پرونده باید مال ما میبود
.هر کی که تماس رو گرفت، فکر نکرده شبیه پروندههای ماست
.چرند محضه. سلام وندل
.هوا به اندازه کافی سرده، نه؟ آره، حسش میکنم
.اونا اون طرفن
اینو برام نگه میداری؟
هی، کاترین، جان. میخوای یه نگاهی بندازی؟
چی داریم؟
.دوروتی اَن سَمِنو، مدیر اجرایی در ترنسیتل
.یه شرکت نرمافزار کامپیوتره
.طبق گواهینامهاش، سی و هشت سالشه
.تنها زندگی میکرد؟ آره
.کی پیداش کرد؟ یه مأمور گشت پیداش کرد. وَنمیتر
.با یه دوست قربانی اومد اینجا
.ویکی کیتری
.درسته
.جمعه گذشته سمنو و کیتری بعد از کار رفتن برای نوشیدنی
.دوروتی حدود ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهر بار رو ترک کرده
.این آخرین باری بود که کسی اونو دید
.نه سر کار حاضر شد و نه جای دیگه. کیتری نگران شد
خب، چی فکر میکنی؟ همون پسرهس؟
اینجا به چی دست زده شده؟
.فقط فرش زیر کفشامون، اونم نه خیلی زیاد
خب، چی فکر میکنی جان؟
.فکر کنم تا آخرین لحظه کاملاً هوشیار بوده
این مثل پرونده هتل میوود یا نه؟
.آره، ولی این یکی یکم بیشتر مورد ضرب و شتم قرار گرفته
با چشمای باز اینطوری؟
اون یکی هم بسته شده بود؟
.همون ردها، مچ پا و دست
.هیچ اثری از درگیری نیست
.شاید خودش مایل بوده
.نه تا این حد
.چشماش باز نیستن
اوه، لعنتی. چی؟
.پلکهاش بریده شدن
.باشه. از اینجا به بعد رو ما ادامه میدیم
.عمراً. ما قربانی اول رو پیدا کردیم
.آره، و اینم شکار ماست
میخوام بدونم این چه سودی برات داره، کاش؟
این یعنی چی؟
.ما واقعاً نمیخوایم رسانهها توی این پرونده دخالت کنن
.واسه همین نمیفهمم چرا شما علاقهمندین
.اوه، واقعاً؟ تویی که میخوای بری تو مجله پیپل، کاترین
"بیست و پنج فرد جذاب."
.من و دان، ما فقط تماس رو گرفتیم
.ممنون، رئیس
.خانم کیتری، حال شما چطوره؟ اسم من کارآگاه پالمر هست
.من مسئول این پروندهام
ایرادی نداره چند تا سؤال ازتون بپرسم؟
.باشه
اینو روشن میکنم. مشکلی نداره؟
.خب
جمعه شب برای نوشیدنی همدیگه رو دیدین؟
.در سنوریلیز
فقط شما و دوروتی بودین؟
.چند تا از دخترای دیگه از سر کار هم بودن
اونجا زیاد همدیگه رو میبینید؟
.دو یا سه بار در هفته
.تو مسیر خونهس
اونجا با مردها ملاقات میکنین؟
.نه واقعاً
خب، بالاخره آره یا نه؟
.ما فقط میرفتیم اونجا که بعد از کار یه کم خستگی در کنیم
شما دوروتی رو پیدا کردین؟
بله. دیدین چه بلایی سرش اومده؟
.بله
ویکی، چیزی در مورد زندگی خصوصی دوروتی هست
که به چیزی که دیدین معنی بده؟
اون چیزی که دیدی منطقی به نظر میاد؟
.روز پنجشنبه، ۱۱ اکتبر
.ساندرا موزر با بوسیدن شوهر و دو پسرش شب بخیر میگه
.به خدمتکارش میگه که دو ساعت دیگه برمیگرده
.چون پنجشنبه شبها شب یوگاشه
.صبح روز بعد در هتل میوود به قتل رسیده پیدا شد
.در سوئیت که با یک کارت شناسایی جعلی اجاره کرده بود
.روز جمعه، ۲۴ اکتبر
.دوروتی اَن سَمِنو با چند تا دوست برای نوشیدنی ملاقات میکنه
.توی جایی به اسم سنوریلیز
.ساعت ۶:۳۰ میره و میگه خستهس
.همون شب، بعداً توی خونهاش به قتل رسید
.یه زن خانهدار پولدار و یه مدیر اجرایی ردهبالا
.سبکهای زندگی متفاوت، دوستای متفاوت
هنوز هیچ چیز اونا رو به هم وصل نمیکنه. هیچی شبیه هم نیست؟
.موقعیت جغرافیایی رو داریم. حدود یه مایل از هم فاصله داشتن
.پیشینه اجتماعی یکسان
.اینا همه موارد کمخطر هستن
رد و نشانی داریم؟
.بدنها شسته شدن. نه مایع منی، نه بزاق، نه اثر انگشت
.چک کردی؟ خیلی خب
.شما چهار نفر الان یه گروه ویژه هستین. شروع کنین به کار روی این پرونده
.وقت آزاداندیشی
،یه بار که بچه بودم
...من
.تابستون خونه خاله و داییم بودم
...اواسط بعد از ظهر بود و
.رفتم تو اتاق خاله سیله
که یه سبد خیاطی بردارم
فکر کردم کسی اونجا نیست
و وقتی رفتم تو
یه مردی اونجا ایستاده بود
و خب، نمیدونستم کی بود
و عمه سیله من لخت روی تخت خوابیده بود
اون منو ندید و بعد، خیلی آروم
انگشتشو آورد جلوی لبش
گفت ساکت باشم و من
از اتاق اومدم بیرون و رفتم
شوهرم داره با زنی میخوابه که عملاً اصلاً سینه نداره
یه بازرس استخدام کردم. داره عکس میگیره
و چرا این کارو کردی؟
دارم یه پرونده نگه میدارم
یا بهتر بگم، وکیلم این کارو میکنه
چرا بهم یه نوشیدنی تعارف نکردی؟
چون واقعاً فکر نمیکردم باید بخوری
دام
اگه دیگه باهات نباشم چی؟
دلت برام تنگ میشه؟
آره، معلومه که دلم برات تنگ میشه
تو تنها کسی هستی که میتونم اینجوری باهاش راحت باشم
واقعاً؟
با هیچ کدوم از مریضای دیگهت نمیخوابی؟
برناردین
نه
پس تو پلیسی؟ آره
خوشت میاد؟
آره
چی کار میکنی؟ اداره مفاسد؟
قتل
این یه کم عجیبه، نه؟ منظورم اینه که، تو زن باشی و اینا؟
تو چی کار میکنی؟ مکانیک
من چیزا رو تعمیر میکنم
فرض کن یه پیرزن میآد
و اون میاد تو مغازه و داره
یه شورلت ۷۲ میرونه
یه صدای تیکتیک کوچولو میشنوه
معلوم میشه گیربکسش خرابه
دلار براش آب میخوره ۲۰۰۰
فقط تنها چیزی که هست
اون پول نداشت
تو چی کار میکنی؟
من میگفتم: "به درک که نداره."
داری به مادر یه نفر نگاه میکنی، رفیق
و تنها چیزی که تو میبینی یه پیرزنه
با یه ماشین داغون و پول ناکافی
من همیشه تنها چیزی که میبینم
مادرای مرده مردم
فقط یه اسم توی یه پرونده
یه مرد تو سطل آشغال
یه دختر تو دفنگاه زباله
یه پسر کوچولوی مرده تو پارک
تو میتونی اونو درست کنی؟
دیشب یه خواب دیدم
قبلاً هم این خوابو دیدی؟
آره
لطفاً برام تعریفش کن
شب توی تختم دراز کشیدم و
این فکر میاد تو سرم
که اعضای داخلی بدنم دارن آرومآروم از هم جدا میشن
از همدیگه
کش میان
رشتههای چسبناک کوچیک وجودم دارن باریکتر و باریکتر میشن
نزدیک به پاره شدن
مادرم یه زن خیلی زیباست
حتی الان
اون تمام ثروت خانواده بورژیا رو پیدا کرد
در یک مدیر اجرایی که زود کچل شده بود
و قرار نبود بذاره از دستش بره
حتی بعد از اینکه ازدواج کردن بهم گفت باید ازش تشکر کنم
هر وقت کاری برامون میکرد وگرنه تنبیهم میکرد
برای همین این کارو میکردم
فرقی نمیکرد برای هدیهای بود که برام میخرید
یا یه لیوان شیری که میریخت یا وقتی بنزین میزد تو ماشین
ازش تشکر میکردم
یه روز از مدرسه دنبالم اومد
بهم گفت
نیازی نیست که دائم قدردان باشم
ناپدریم باهام طوری حرف میزد که انگار یه آدم کامل هستم
اون منو شیفته خودش کرد
عاشقش شدم
بالاخره خاطره پدر واقعیم کمرنگ شد
و اون
خوابهایی که قبلاً میدیدم تموم شد
اینجا داستانهای زیادی شنیدی. بله
دوست داری بشنوی؟
مسئله دوست داشتن نیست، مری
ازشون برای کمک به مردم استفاده میکنم
و گفتی تو و دوروتی کجا همدیگه رو دیدین؟
تو آستین. تو اهل اونجایی؟
گفتی دوروتی کارو برات پیدا کرد
آره. بعد از اینکه همدیگه رو دیدیم، ازم دعوت کرد بیام اینجا
و با هم زندگی کردین؟ برای یه مدت
پس تو اون مدتی که با هم زندگی میکردین
تو هیچ رابطهای یادت نمیاد؟
که اهمیت خاصی داشته باشه؟
بیا دیگه، ویکی. حتماً یه نفری تو زندگیش بوده
یه مردی بود که باهاش در ارتباط بود. آها، بالاخره
اون ازدواج کرده بود برای همین محتاطانه بود
No comments yet. Be the first to leave one.