Release info

Wait in Beijing E18 480p
A Commentary by hanchuhan20

Tags

480p
480
Published on: 2022-03-12
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"افسانه ها داستان انسان های گذشته رو میگن"

"که توی تاریکی زمین زندگی میکردن"

"پرنده ی کوچک را فرستادند"

"تا مسیر روشنایی را پیدا کنند"

"بر فراز جزایر پرواز میکند"

"آیا میتونم مکانی برای استراحت پیدا کنم؟"

"بیا با هم رویاهامون رو بسازیم"

"شاید کسی باشه تا به حرفام گوش بده"

"شاید پیدا کردن خورشید، رویای خیلی بزرگی باشه"

"ولی من میخوام نور هدایت کننده تو باشم"

"گاهی انقدر تنهام که حمل مشکلات برام خیلی سخته"

"حرفایی که هر گز نمیتونم بهت بگم"

"دلیل ادامه دادنمون چیه؟"

"چرا داریم به جلو رفتن ادامه میدیم؟"

"دستایی که به خاطر مشت شدن؛ زخم شدن شاید بهتر باشه یه قدم عقب بریم"

"همیشه فکر میکردیم میتونیم این آزادی رو داشته باشیم"

"حالا که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم هیچ چیز تغییر نکرده"

"وقتی احساس کردی عاشق شدی"

"توی مشتت بگیرش و هرگز رها نکن"

"اون رویا رو"

"اون رویا رو"

"اون رویا رو"

"بال های تنهام در نهایت"

"با پیدا کردن تو تونستن پرواز کنن"

"ممکنه کوچک باشه ولی در نهایت داستان ما رو رقم زدن"

"بیا تا به دنیای پر از گل های شکفته با هم نگاه کنیم"

"انتظار در پکن"

"اپیزود 18"

استرس نداشته باش باشه؟ ممنون

به سلامتی

"بعضیا میگن وقتی یه فرصت گیرت میاد "

"هر جور شده نباید از دستش بدی "

"چون فرصت ها از دست رفتنی ان"

"دری که به روی موفقیت باز میشه بدون بخشش فورا بسته میشه "

"ما تمام تلاشمون رو میکنیم تا به آرزو هامون برسیم"

"بعد یهو متوجه میشیم "

"دنیایی که بهش دست پیدا کردیم چیزی نیست که انتظارش رو داشتیم"

اونی که اونجا میبینی آقای لارنسه

میرم باهاش حرف بزنم

تو خوش بگذرون

چطوره؟ خوشتون اومد؟

خیلی خوبه

بد نیست نه؟

ببین اونجاست

ممنون

بیا بریم اتاق وی آی پیه طبقه ی بالا

شاید اونجا بتونیم درباره کار حرف بزنیم

ممنون

همه خوششون اومد مخصوصا آقای لارنس

میگه میخواد خصوصی درباره برنامه بعدی باهات حرف بزنه

همین الان، طبقه بالا منتظرته

الان؟ آره، همین الان

برو اما برنامه چی میشه؟

شنگ شیا، این یه فرصته برو برو دیگه

برو، برو، برو

خیلی کثیفه،چرا تمیزش نکردی؟

...واقعا که

اینو برام پر کن

من خیلی تشنه ام، برام آب بیار

خسته نباشید اومدی من رو ببینی؟

برادر تیان، امروز میخوای چی بخوری؟

پاستا

منم میخوام پاستا سفارش بدم باشه

مگه رژیم نداری؟

بخاطر من تا اینجا اومدی چطور میتونم باهات غذا نخورم

کی خواست با تو غذا بخوره

پس چرا اومدی؟

اومدم اینجا چون کار دارم

امروز به هنک گفته بودم بره دنبال شنگ شیا منتظرم تا برگردن

تونی، سفارش پاستا رو کنسل کن

دیگه نمیخوای بخوری؟

من میخورم، اون نمیخواد

باشه

آقای لارنس

ازآشناییتون خوشبختم، من شنگ شیا هستم

از آشناییتون خوشبختم لطفا بشینید

ممنونم

آقای لارنس خیلی خوشحالم که از لباسام خوشتون اومده

من عاشق طراحی لباسم و دارم سعی میکنم تا برند خودم رو داشته باشم

اما هیچ وقت تصور نمیکردم یه نفر مثله شما از لباسام خوشش بیاد

میدونی فقط خود لباسا نیستن که باید خوب باشن؛

لباس ها مثل پلی بین طراح و کل دنیا هستن

چیزایی مثل رنگ ها، برش ها و پارچه ها تاثیر اش رو بیشتر میکنن

اینا همه شبیه یه کد ان و هیجان انگیز ترین بخشش

ترکیب این کد هاست

...بنابراین میخوام تو رو برای هفته ی مد

بعدیمون دعوتت کنم

میتونی طرح هات رو تو بخش معرفی به نمایش بزاری

اونجا میتونی با سلبرتی های بیشتری آشنا بشی

واقعا؟

خیلی ازتون ممنونم آقای لارنس، ممنونم

میدونی که من از طراحی هات خیلی خوشم اومده؛

دوست دارم بهت این شانس رو بدم

فکر میکنم تو شایستگی اش رو داری

...و

اینجا خیلی گرم و پر سر و صداست

ماشین من پایینه شاید

بتونیم بریم پایین اونجا راحت تره

آقای لارنس من متوجه منظورتون نمیشم

...ولی تمام سعی ام رو برای

برنامه ی هفته ی دیگه میکنم

خب، ما هر دومون طراحیم اینطور نیست؟

برای طراحی لباسا باید از بدن هامون استفاده کنیم

برای احساس کردن؛

باید عمیق تر و عمیق تر لمس کنیم

شنگ شیا

دیوونه شدی؟ این یه فرصته بزرگه

چندش آوره

شنگ شیا، فکرکردی واقعا از طراحیت خوشش اومده بود

چیزی که اون دوست داره تویی

گفته باشم داری فرصت بزرگی رو از دست میدی

آقای لارنس

خیلی سرد نیست

ممنونم

وقتی با شنگ شیا به هم زدم متوجه شدم

چقدر بهش اهمیت میدم

ولی کاری که اون کرد اصلا منطقی نبود

نمیفهمم چرا چنین واکنش تندی نشون داد

در واقع نه تنها تو بلکه منم؛ به عنوان دوست صمیمیش؛ گاهی اصلا درکش نمیکنم

...مگه نگفتی اون همیشه

بهت کمک کرده؟ اینطور نبود؟

درسته

در واقع؛

سال اولی که اومدم اینجا یه اتفاق وحشتناک برای

پدرم افتاد، اون به حبس ابد محکوم شد و مادرم هم خودکشی کرد

فقط شنگ شیا از این موضوع خبر داشت

توی اون مدت هیچ وقت تنهام نزاشت

میترسید بلایی سر خودم بیارم

برای همین نمیخوای برگردی؟

برگردم کجا؟

توی اون مدت از پدرم متنفر شدم

نمیدونستم کجا برم

نمیدونستم چه طور تنهایی کنم

توی اون مدت فقط شنگ شیا بهم کمک کرد

و تا فارغ التحصیلی ام همراهیم کرد

حتی باهام یه بوتیک باز کرد

با اینکه رویا هاش رو درک نمیکنم؛

میدونم که سخت کار میکنه

برای همین میخوام که موفق باشه

و اینکه شما دو نفر با هم خوشبخت بشید

..هر اتفاقی هم بیفته

حتی اگه دنیا هم علیه اش بشه؛

من نمیتونم

میدونم چی میگی؛

مطمئن باش هر دومون به چیزی که میخوایم میرسیم

نگران نباش،نگران نباش،اگه چیزی داری بهم بگو

میشه دنبالم نیای؟ فقط میخوام تنها باشم

اگه چیزی شده میتونیم به پلیس خبر بدیم

خواهش میکنم

باشه

هر چیزی که تو بخوای

باشه من عقب می کشم

در واقع یه چیزایی هستن که به شنگ شیا نگفتم

بعضی اوقات واقعا احساس خستگی و افسردگی میکردم

و اینکه بعضی اوقات میخوام فقط استراحت کنم

اما شنگ شیا همیشه به جلو حرکت میکنه

مثله اینکه یه اشتیاقه بی پایان داره

همیشه بهم میگفت روی هیچ کس به جز خودت نمیتونی، حساب باز کنی

میدونم که درست میگفت

اما فکر میکنم واقعا کار سختیه

واقعا به یه نفر احتیاج داشتم که روش حساب کنم

درک میکنم

اون با ما فرق داره

پشتکاره بیشتری داره

ما؟

آره

کوین

تو هم بعضی اوقات احساس خستگی و افسردگی میکنی نه؟

احساس میکنی که تنها راه فراموش کردن؛

نوشیدنه الکل ه؟

با خودت فکر میکنی اینطوری شاید شنگ شیا رو فراموش کنی نه؟

"دلم برات تنگ میشه"

"درست مثل برگ های پاییزی"

چرا اینقد دیر کردین؟ کجا بودین؟

عجله کن، برو آرومش کن

چی شده؟

یه اتفاقی براش افتاده

عجله کن و بگو،چی شده؟

فکر میکنم یه نفر اذیتش کرده

شنگ شیا، بازش کن

شوتیان،میخوام تنها باشم

چرا نمیگی چی شده؟

!میشه از اینجا بری

دوباره یه نفر اذیتت کرده نه؟

به نظرت بهتره دیگه اونجا نری

من خسته ام

میخوام برم خونه

میخوام برگردم بیجینگ

یعنی چی؟

ممنونم که تو این مدت بهم کمک کردی

خیلی خوبه که یه دوستی مثله تو دارم

"بارونی ناگهانی زمین رو خیس کرد"

"توی بارون، صورت تو جلوی چشمام بود"

"چیزی باعث شد تا جلوت ظاهر بشم"

"سعی کردم تا خاطراتمون رو توی چشمات ببینم"

"قطاری از خاطرات که پیوسته نزدیک تر و نزدیک تر میشه"

"مثل مواجه شدن با احساساتی عجیب"

"دروغایی که ظاهرا مهربانانه بودن"

"واقعیت هایی که از تو پنهان کردم"

"زمانی که در پاییز ایستاد"

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left