The first 200 lines.
ارائهاي از تيم ترجمهي ديباموويز
در اين نقطه، ممکنه فکر کنيد قطعهها رو سر هم کردين
ممکنه فکر کنيد کسي که دنبالش بودين پيدا کردين
ولي اشتباه ميکنيد
.جُفت لپتاپهامون رو بردن کولهي کِلي هم همينطور
و گوشيم
و اگه چيزي باشه، ممکنه تو گوشيت چي پيدا کنن؟
يه پيام.. به برايس
چي گفته بودي؟
...گفتم
گفتم ميخوام بُکُشمش
،بعد از مراسم گردهمايي و همهچي بود
و اومدم خونه و نشسته بودم اينجا و عصباني بودم، همين
فقط حرف بود
...و
...حذفشون کردم، ولي
...من
،امروز صبح با دنيس حرف ميزنم
و بعد از مدرسه همه دور هم ميشينيم
و با هيچکس درمورد اون پيامها حرف نميزني
.يا هرچيزي که مربوط به پرونده ميشه هيچکدومتون
،کلي
...برايس باهات کاري کرده بود؟ اون
تهديدت کرده بود؟
اون شب توي زمين چيزي بهت گفت؟
نه
پس چرا اون پيام رو دادي؟
کلي تنها کسي نبود که جوابِ خوبي نداشت
،دارم بهتون ميگم پليسها داشتن بررسي ميکردن
تو کافهي مونه
،ديشب رفتن سراغ کلي و جاستين
و امروز صبح، پشتِ مونه بودن و همهچيز رو زير و رو ميکردن
پس، فقط دنبال چيزي ميگشتن که احتمالاً جاستين اونجا گذاشته بوده
اگه رفته باشن به مونه، ممکنه برگردن به گاراژ. فقط دير و زود داره
ولي چي کار ميتونيم بکنيم؟
ميتونم بفروشم
ميتونم در اضاي پول نقد بفروشم و پوله رو بدم دستِ بابام
نميتوني اونقدر رو منتقل کني
با ماشين ميبرمش اونجا - توني، نفس بگير -
هيچ دليلي ندارن که دوباره تو رو بررسي کنن - !کُلي دليل دارن -
.درمورد ديدنِ دوبارهي برايس به کلي دروغ گفتم به نظرت همچين چيزي رو لو نميده؟
نميفهمم چرا بايد بده
چون سعي ميکنن بهخاطر قتل براش پاپوش ببافن
لازم نيست وقتي هنوز هيچ اتفاق بدي نيفتاده تمام زندگيت رو از هم بپاشوني
و وقتي پليسها ازت بپرسن شبي که برايس کُشته شده من کجا بودم؟
اينجا بودي، خواب، کنار من
اگه حقيقت رو بفهمن چي؟
و رازهايي هست که نميشه بيشتر از اين نگهشون داشت
يه چيزهايي هست که بهتون نگفتم
درباره کلي؟
درمورد همه
همه يه چيزي واسه پنهان کردن داشتن
واقعاً که فکر نميکني کارِ کلي باشه، ميکني؟
نميتونم درباره تحقيقاتِ درحال اجرا صحبت کنم، رفيق
ميدونم. فقط باورش سخته
مدرکي هست؟
!رفيق
شرمنده - اشکالي نداره -
،کلي دوستِ خوبيه معلومه که نگراني
...آره، اون فقط
نميتونم فکر کنم چطور ميتونه همچين کاري بکنه
يعني، فقط تو ذاتش نيست
هميشه نميدونيم مردم چه کارهايي از دستشون بر مياد
آره، گمونم
...پس، تو و کلي
تو بازي جشن گردهماييِ دوباره زمانِ زيادي با هم گذروندين؟
.موقع دعوا توي زمين ديدمش تقريباً همهش همينقدر
همم
،دوباره بهم يادآوري کن بعد از بازي چي کار کردي
بعد از اينکه مامانت آوردت خونه
آره، با جسيکا بودم
صحيح
درسته، جسيکا
تماسِ کوتاهي بود
اکثراً ميخواست تأييد کنم شبِ مراسمِ دورهمي کجا بودي
بهش گفتم بعد از اينکه اومدم دنبالت صاف رفتي تو تخت
واقعاً خونه توي تخت بودي، درسته؟
بابا، خودت پتو رو دادي روم
ولي اصلاً چرا نگران ايني؟
،خب، ظاهراً برايس اون شب يه پيام برات فرستاده؟
.آره، نديد گرفتمش فکر کنم به خيلي از بچههاي ليبرتي پيام داده
تلفنِ کلي جنسن رو گشتن
چند تا پيغام بين شما دوتا در اون شب پيدا کردن
،آره، بابا، من و کلي خيلي پيام ميديم
،و شبِ ديوونهکنندهاي بود پس واضحه چرا پيغام داديم
از دقيقاً همينجا، توي تختم
چرا؟
چي فکر ميکنن؟
،خب، تا اونجا که من فهميدم
سعي ميکنن بفهمن اون شب کلي بعد از بازي
کجا بوده
اوه
شايد نبايد ديگه اينقدر بهش پيام بدي
.خيلهخب، همبازي، بزن بريم واسه مدرسه ديرت ميشه
،مشخص شد .جسيکا دليلِ خوبي واسه نگراني داشت
،ولي مانتي هم همينطور
که واقعاً احساس ميکرد زندگيِ خودش وسطه
پليس دوباره زنگ زد
واسه چي؟
همون مورد قبل
شب مراسم دورهمي کجا بودي
چي بهشون گفتي؟ - هموني که قبلاً گفتم -
حقيقته؟
.بله! بله، معلومه من.. خونهي چارلي بودم
اونجا خوابيدي؟
آره. چند نفري از بچهها خوابيدن
چند نفري از بچهها
،يه تماس تلفني
،يه سوال
و تمام زندگياي که از دروغ ساختي
شروع ميکنه به فرو ريختن روي سرت
مامان، فقط رنگه
داشتيم يه کاردستيِ ديواري واسه کلاس تاريخ ميساختيم. ميخواستم ببرمش خشکشويي
اينو تو شبِ بازي جشن گردهمايي پوشيده بودي
شبِ اون اَلَمشنگهي بيادبانه تو زمين
چطوري اينو ميدوني؟
اون آخرهفته سرتيتر روزنامه بود
حالا ميدونم اونجا بودي
کاملاً درش شرکت داشتي
نه، نداشتم - بهم دروغ گفتي -
،نه تنها بهم دروغ گفتي
از من جلوي رئيسم هم يه دروغگو ساختي
اونجا بودي تا با برايس واکر وقت بگذروني
...چي؟ چي باعث شده
...ميدونم
لباس زيرِ تو اتاقش مالِ تو بود
يه مادر ميفهمه کِي دخترش زندگيش رو به روي يه مرد باز کرده
!يه مادر ميدونه - !مامان، لطفاً -
پسرِ رئيسم؟ !خودت رو گم کردي
...اصلاً همچين چيزي نبود - متوجه هستي -
،که با رابطه داشتن با اون
زندگيمون تو اين خونه و زندگي رو به خطر مياندازي؟
،و با دروغ گفتن به پليس
حضورمون در اين کشور رو به خطر مياندازي؟
آموروات، حاليت هست؟ - ...مامان، لطفاً. ببين -
هيچکدوم از اين حرفها لازم نيست پخش بشه
نورا نميدونه
و برايس بهم قول داد به هيچکس هيچي نميگه
چطور ميتوني مطمئن باشي نگفته؟ - !فقط ميدونم -
چطور ميدوني؟
درمورد اتفاقي که براش افتاد چي ميدوني؟
ديگه چي رو نميگي؟
...هيچي. من
،فقط اينکه برايس بهم قول داد يه راز نگهش ميداره
و.. و برايس دروغگو نبود
ولي دختر من هست
آموروات، از پس رخت چرکها بر ميام
فقط بذار قبل از اينکه برم بهت کمک کنم
بايد بخوري. خودم ميتونم تمومش کنم
صبح به خير
!خدا لعنتش کنه، آني، بهت احتياج دارم. نه
همه امروز چطورن؟
خوب، ممنون
من بايد برم
بايد صبحونهت رو تموم کني
برايس، يه دقيقه ديگه بايد واسه پدربزرگت تخممرغ درست کنم
يه مقدار دوست داري؟
...آم
فقط.. يه چيزي ميخورم. مرسي
بيرون کنار استخر يه سري از وسايلت رو پيدا کرديم
محض اينکه دنبالشون ميگشتي گفتم - آره، ممنون -
،و ببخشيد فکر کنم يه ذره زيادي مشروب خورده بودم
جدي؟
...راستش
...خب
احتمالاً چيزيه که بايد يه کوچولو درموردش تجديد نظر کنم
،وقتي مشروب ميخورم کاراي احمقانه ميکنم
که بعداً پشيمون ميشم
آره. خب، به من ربطي نداره
يه خورده ديرت نشده؟
برايس، مادرت ازت خواست قبل از مدرسه يه سر به استوديو بزني
درسته، آره. بالاخره راهش انداخت. ميرم. مرسي
نفس بيرون
خيلي تمرکز کرده. شگفتانگيزه
ببخشيد
هي - سلام -
!اوه
نميدونستم قراره اينجا بچه هم داشته باشين
!اُه
آره، واسه بچهها خيلي خوبه
،يوگا به بچهها کنترل نَفس رو آموزش ميده
تا اجازه بدن احساسات بدون ضميمهسازي از بدنشون بگذره
اون احساساتي که برامون فقط اطلاعاتي هستن تا خودمون رو عميقتر درک کنيم
به نظر يه چيزيه که وقتي همسن اونا بودم به کار مياومد
اون موقع اينا رو نميدونستم
...نه، منظورم اين نبود که
فقط قشنگ به نظر مياد، همين - اوه -
کي ميدونه، شايد يه روز بتونم بچههاي خودم رو بيارم اينجا
بچههاي خودت؟
نميدونم
ميخواستي يه سر بيام اينجا؟
رئيس مدرسهي هيلکرست امروز صبح بهم زنگ زد
چرا؟ - به نظر نمرههات از پارسال -
بهبود پيدا کرده
بيشتر از بهبود
ازم ميخواست بدوني که ميري توي ليست برترهاي مدير مدرسه
...فکر ميکني
نميدونم، يه جورايي اين اميد مسخره رو داشتم
که شايد بتونم دوباره منتقل بشم به ليبرتي
واسه ترم بهاره
No comments yet. Be the first to leave one.