The first 200 lines.
SANDS Movie
الین، میدونستی وقتی گفتم ساعت هشت اینجا باش، منظورم هشت صبح بود، مگه نه؟
مجبور بودم برم خرید.
نمیتونستی اون رو بعد از کار انجام بدی؟
اوه، مراقب لحنت باش، چون اینا برای توئه.
چرا برای من خرید کردی؟ چیکار کردی؟
من نخریدمشون. از کارت تو استفاده کردم.
من احمق نیستم. بابت کیت کت ها ممنون.
و همینطور گریپ فروت. و سوشی.
گوش کن، اوم، تو نمیتونی این آخر هفته بری بیرون.
چرا؟ تنبیه شدم؟
هی، دکتر، برای یه کارِ خیلی سریع به کمکت احتیاج دارم.
میدونی چقدر دوستت دارم و بهت احترام میذارم.
- این واقعی به نظر میاد؟ - نه، مارک! نه، نه.
نه، برو بیرون
ولی از این یکی خوشم اومد
دکتر ریس همیشه بهم کمک میکرد
اون شبیه دکتر ریسه؟
یه ذره دورِ چشم هاش، آره
- اوه، سلام، قند عسلم. - سلام مامان.
بیا، این هم روپوش آزمایشگاهت
بابت بو معذرت میخوام.
اون اواخر، دکتر ریس واقعاً بوی تند و متفاوتی میداد.
اوم، اون قرار نیست هیچکدوم از این کارها رو انجام بده.
باز چه مراسم احمقانه ای داره برگزار میشه؟
من دختر مدرسه ای قربانی هستم
تو من رو از دست خون آشام نجات میدی
- و کار ما اینجا تمومه. - باشه.
در واقع این یه سنته، دکتر
به عنوان یه مراسم خیریه برای مدرسه
هر سال ما اولین و بدترین رمانی رو که جرمی گدرکول تا الان نوشته
- همون نویسنده رمان های ترسناک؟ - خب، من بهش میگم جِر بِر.
ولی اون داستان...
- بمونه برای یه روز دیگه. - بس کن!
وقتی ۱۸ سالهش بود، توی پورت ون بستنی اسکوپی میفروخت.
فقط بستنی اسکوپی نمیفروخت
و ماجرای اولین رمانش رو از اینجا شروع کرد. واقعاً افتضاحه.
در مورد عروسیِ بین این خون آشام، لرد گریم شاو، و این دختر جذاب، یولالیه.
همم. خیلی ممنون که اومدید
نه، ولی در واقع این یه تله برای کشوندن مهمون هاست...
تا اون دانشمند دیوونه بتونه همه رو بکشه و خونهشون رو تخلیه کنه.
خب، در مورد یه چیز حق با توئه
واقعاً افتضاح به نظر میاد.
نه، خیلی باحاله!
ما صحنه های کتاب رو به صورت اجرای زنده توی انبار مدرسه اجرا میکنیم، مراسم اصلی فردا شبه
مسئول درست کردنِ همه خون ها منم
ببخشید؟
کل آخر هفته. کلی خون.
اسم این کتاب چیه؟
- کارخونه خون. - کارخونه خون.
آهان. فهمیدم.
نگران نباش دکتر، نظرت رو عوض میکنم.
دانشمند دیوونه؟ نقش خیلی خوبیه.
به یه آدم خیلی خاص نیاز داره. مامان، صبحونه؟
آره، آره، عزیزم!
- مامان. - برای همین خرید کردم.
برای همینه که این آخر هفته نمیتونی بری بیرون.
خب، فکر کنم باید ازت تشکر کنم
قبلاً تشکر کردی.
محصولات کاغذی واقعاً گرونن
میخوای برات دستمال توالت هم بخرم؟
نه، اون رو از همینجا کش میرم
مطب دکتر.
چی؟
باشه.
آه، سرِ لیام توی مدرسه خورده به یه جایی...
- و میخوان که تو بیای. - توی مدرسه. اونجا قراره...
هنوز نه. زوده، طوری نیست.
اون میاد اونجا. ممنون!
نمیدونم.
بازی های فکری این طرفه، بِث
عملیات! بازی مورد علاقهم!
آه، بیا دندونِ نیش رو روی خون آشام بزنیم و بیاریمش اینجا.
آخه اینجا چه خبره؟
اوه، سلام سارا، داریم یه مهمونی کوچیکِ کارخونه خون برای کوچولوها میگیریم
هیچ وقت برای لذت بردن از سنت های پورت وِن زود نیست.
کاملاً باهات موافقم.
خب، میخواستی در مورد چی باهام صحبت کنی؟
خب، موضوع یکم حساسه، برای همین...
میدونم هنوز مجوز صید خرچنگت رو تمدید نکردی.
آره، تمدید میکنم، حتماً میکنم. فقط... فقط یکم دیگه زمان لازم دارم.
میدونم، ولی کلاغه برام خبر آورده که بازرس هفته دیگه داره میاد
هفته دیگه؟
فکر میکنی واقعاً کار و کاسبیم رو تعطیل کنه؟
بیل رو که میشناسی. اون...
اون آدم قانونمندیه.
گوش کن سارا. اگه لازم داری یکم بهت پول برسونم...
نه، نه، نه، نه، نه. خودم جورش میکنم!
منظورم اینه که، بعد از این آخر هفته.
یه سفارش بزرگه، میدونی، برای همین...
- باشه. - اوم...
در ضمن، من... من همین الان دارم میرم دریا پس... همه چی درست میشه.
- باشه، عالیه. - ممنون، فرانک.
هی، فرانکلین، میخوای این رو کجا بذارم؟
اِه، اسپاگتی و چشم ها توی آشپزخونه، دی جی!
- چه خوب. - اوه...
راه رو باز کنید دکتر داره میاد! راه رو باز کنید دکتر داره میاد!
- ببخشید! - مارتین! مارتین!
!مارتین، این طرف
- اسمت چیه؟ - لیام.
مثلاً فکر کردی اسم خودم رو نمیدونم؟
پس، خبری از تغییر شخصیت نیست
باشه. ضربه مغزی نشده. فقط یه ورمه.
خوب میشی. فقط همش روش یخ بذار.
ببین، توی کارخونه خون یه صحنه هست که همه مهمون ها توی یه اتاق گیر افتادن...
و همشون دارن سم میخورن
و بعد اونا، همشون شروع میکنن به...
- لوئیزا؟ لوئیزا؟ - هوم.
- وایسا، لوئیزا... - وای، خدای من.
لوئیزا؟
...اوه، ام
اِم...
اسمت چیه؟
- لوئیزا گاوین. - کجایی؟
- توی مدرسه. - و من کی هستم؟
مارتین.
صبحونه خوردی؟ آب کافی خوردی؟
نه.
آخه... کارهای خیلی زیادی برای انجام دادن هست.
- آروم باش. - قراره همدیگه رو ببوسید؟
- لیام! - ببخشید!
آخه جوری به نظر میرسه که انگار میخواید هم رو ببوسید
چند وقته که اون سرفه رو داری؟
اِم، چند روزه
و توی این مدت از حال رفتی؟
اِم، دوشنبه. و چهارشنبه.
دو بار توی این هفته؟ و این بار سومه؟
- همین الان به یه معاینه کامل نیاز داری. - نه، وقت ندارم.
اصلاً جای بحث نداره. میتونی بلند بشی؟
- کمکت میکنم. یواش. - واقعاً نمیتونم اینجا رو ول کنم!
آخر هفته کارخونه خونه!
فکر کنم شما دو تا باید هم رو ببوسید.
لیام!
راستش، من رو از اینجا ببر بیرون
- با کمال میل. - آره.
- وای، خدای من، اوه! - جا باز کنید بچه ها.
مگه شماها نباید سرِ تمرینِ غش کردنتون برگردید؟
ولی واقعاً میخواستن همدیگه رو ببوسن، مگه نه؟
- اوه، حتماً. - اوه، دقیقاً.
این خیلی مسخرهست. من کلاً غشی هستم.
من از خانواده ای میام که همه توش غشی هستن.
مادربزرگم توی سوپرمارکت داشت به کوپن هاش نگاه میکرد و بعد یهو...
و وقتی استرس داشته باشم که دیگه نگو!
دو بار غش کردی و به من نگفتی؟
لوئیزا! ما با هم هم خونه ایم!
داشتم میگفتم که چیزِ مهمی نیست
خب، چیز مهمی نیست؟
لوئیزا، غش کردن میتونه نشونه یه فاجعه از مشکلات سلامتی باشه...
پارگیِ دیواره آئورت، یا... یا بیماریِ دریچه قلب، ممکن بود یه سکته خفیف کرده باشی، یا تومور مغزی.
اگه وقتی داشتی رانندگی میکردی این اتفاق میفتاد چی؟
خیلی خب، این دیگه زیادیه.
آره، از صحنه بیا پایین، ملکه درام.
اوه. اوه.
باید ازت بخوام که دکمه هایِ، اوم، این رو...
آره، تا بتونم آریتمی و تپش قلب رو بررسی کنم، خب...
درسته. درسته.
- حتماً. - اون بثورات چیه؟
اوه. این، این فقط خشکی پوسته
وقتی هوا عوض میشه اینجوری میشم
باید مرطوب کننده بزنم.
یا با توجه به سرفه و خستگی ممکنه آر.اِس.وی یا کوکسیدیومیکوزیس باشه.
- باز شروع شد. - الین، ما به...
یه نمونه ادرار احتیاج داریم، و من باید...
بقیه اون بثورات رو ببینم پس، باید لباست رو در بیاری
باید، باید لباس هام رو در بیارم؟
منظورم اینه که...
الین یه گان میاره و، اوم، اون توی اتاق میمونه، موقع...
.اوم، معاینه
اوم، اصلاً منصرف شدم
میدونی، کی وقت داره؟ کلی کار دارم. باید برم.
- با.. باید برم. - چی؟
لوئیزا، این فقط یه لحظه طول میکشه
خب، بچه جون... اوضاع چطور پیش میره؟
چی چطور پیش میره؟
خودت میدونی... همون دیگه.
- چی؟ - خوبه، الین.
- بابا. - منظورم اینه که، فقط داشتم فکر میکردم.
ا... این کارخونه خونه.
آخر هفته بزرگی داریم.
میتونی ازش بخوای که باهات بیاد
راستش، ممکنه امسال خودم توی برنامه باشم
لوئیزا پرسید که نقش یکی از زوج نفرین شده رو بازی میکنم یا نه، برای همین...
- اوه، واقعاً؟ - آره.
خب به نظرت کی باید نقش اون یکی دیگه رو بازی کنه؟
یالا بچه جون، باید دست به کار بشی.
متأسفم، ولی ظرفیت ما کاملاً تکمیله
میتونم اسمت رو توی لیست انتظار بذارم
ببخشید دیر کردم! امروز صبح صید خوبی داشتم.
- هورا! - سارا، واقعاً فکر میکنی...
باید انقدر سخت کار کنی؟
منظورم اینه که همین هفته پیش بیمارستان بودی.
محض رضای خدا، میدونستم.
یه اتفاق کوچیک و جزئی برام افتاد و همه جوری باهام رفتار میکنن که انگار زمین گیر شدم
خب، بهتره بیخودی خودت رو خسته نکنی!
با این همه توریستی که دارن میان، و این همه خرچنگی که برای ضیافت مغزها لازم دارن.
این بهترین آخر هفته سال برای منه
اوه! تلفن یه بند داره زنگ میخوره
برای فردا شب همه بلیط ها فروش میره
کارخونه خون هم همینجوریه، منظورم اینه که هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش، امسال قراره کلی پول جمع کنیم.
اوه، به نظر میرسه که به خرچنگ های بیشتری احنیاج داریم!
No comments yet. Be the first to leave one.