The first 200 lines.
. بانوي من
! نزديک من نيا
قسمت 17 آرانگ و دادرس
. ارباب جوان
. آرانگ ، برو عقب تر
. پس تو بالاخره اومدي
. زمان خيلي خيلي زيادي منتظرت بودم
! آرانگ
اين فن فرمانرواي بزرگ هست ، درسته ؟
! همين الان از بدن مادر من ، بيا بيرون
تصميم داري چيکار بکني ، هان ؟
هنوزم نمي توني ببيني که مادرت تو اين بدن وجود داره ؟
ديدم . به همين خاطر که ديدمش . مي خوام اين مشکل رو حل کنم
! مادرت هنوزم توي اين بدن زندگي مي کنه
! به همين خاطره که دارم سعي مي کنم مادرمو برگردونم
. عزيز ... عزيزم
گفته بودي که اسمت کيم ايون اوه هست ؟
، کيم ايون اوه
. هرگز نمي توني مادرت رو بگردوني ، هرگز
. فقط يه راه وجود داره
. جسمت رو به من بده
. بعدش مادر دادرس مي تونه برگرده
داري در مورد چه مزخرفاتي حرف مي زني ؟
. فرمانرواي بزرگ اين بدن رو اينطوري کرده
... که بتونه بچه اي مثل تو رو بفرسته
! آرانگ
! آرانگ
! آرانگ
! تو ، ولگرد حرومزاده
فقط زودتر برش گردون و سعي کن . دوباره کاملا حالش خوب بشه
آرانگ ... حالت خوبه ؟
آرانگ ، حالت خوبه ؟
حالت داره کم کم بهتر مي شه ؟
. آره
خوبه ، همه چيزهايي رو که اون زنه گفت همه روز فراموش کن ، ميدوني که همه حرفاش مزخرف و بي معني بود ،درسته ؟
. دادرس
. حتي يه کلمه هم نگو و فقط استراحت کن
. دادرس ، تو بايد به حرفام گوش بدي
. بهت گفتم که حرف نزن
.وقتي که اون زنو ديدم همه چيز رو به خاطر آوردم
تمام اتفاقاتي که اون روز افتاده بود . همشون رو مو به مو به ياد آوردم
چي ؟
يادت اومد ؟
پس حالا ديگه مي دوني که کي تو رو کشته ، درسته؟
کي بوده ؟ کسي اه که ما اونو مي شناسيم ؟
. نمي دونم که بايد بهت بگم يا نه
داري در مورد چي صحبت مي کني ؟
آرانگ ، اون آدم کي بوده ؟
کي مسئول اين کار اشتباه هست ؟
. مادر ... خود تو ، دادرس
چي ؟
الان چي گفتي ؟
. مادرت ... منو با چاقو زد
چي ؟
داري در مورد چي صحبت مي کني ؟
مادر من
مادر من بوده که تو رو کشته بوده ؟
. اينطوري نيست
. اين امکان نداره
. هيچ راهي نيست که بتونم باور کنم که حقيقت داره
... فقط آرزو داشتم که نمرده باشه همين
به همين خاطر اين همه ضجرو به ... خاطر پيدا کردنش متحمل شدم
چي ... تموم اينا چه معني مي تونن داشته باشن ؟
چرا بايد اينطوري بشه ؟
چرا اجازه دادي اون هيولا وارد بدنت بشه ؟
... چرا بايد اينطوري مي شده
مادر ، الان من بايد چيکار کنم ، هان ؟
. خواهش مي کنم بزار زنده بمونم
چرا ؟
چرا همه اون خاطرات
همه اون خاطراتي که پاک شده بودن ؟
چرا همشون دارن دوباره بر مي گردن ، هان ؟
. ارباب جوان
. بانو شما رو صدا مي زنه
لي سو ريم ، حقيقت پشت پرده مرگت .اينه که تو با همه صداقتت دنبال پيداکردن حقيقت بودي
کسي کهد به تو چاقو زد ، مادر دادرس بود
. اگرچه که اون عمدا نمي خواست تو رو بکشه
. خيلي عجيب و غريبه
يعني اين همه اون چيزي هست که من بايد راجع به مرگم مي فهميدم ؟
با توجه به سوالهاي که داري مي پرسي .خودت هم مي توني جواب سوالاتت رو پيدا کني
وقتي که تو همه حقيقت رو متوجه شدي . من زنگ رو به صدا در مي يارم
به ياد داشته باش -- تنها مرگ کسي که تو رو به سمت مرگ هدايت کرد ، باعث . مي شه اين زنگ به صدا در بياد
فقط به خاطر پيدا کردن اين بوده که من اين همه سختي رو متحمل شدم ؟
! آرانگ
. مي دونستم که اينجا هستي
حالت کاملا خوبه ؟
. آره
هم حالت خوبه ؟ تو
. ديگه نگاه کردن به تو ، برام کار آسوني نيست
بايد من به جاي مادرم ازت عذرخواهي کنم ؟
بايد بگم که حتما انتقامت رو خواهم ... گرفت و تو رو به بهشت مي فرستم ؟ يا
يا به جاي مادرم ازت عذرخواهي کنم ؟
... نمي دونم که بايد چي بگم
. اصلا لازم نيست چيزي بگي
. هيچ نيازي به اين کار نيست
. تصميم خودم رو گرفتم
. هنوز ماه کامل نشده
هيچ راهي هم نيست که فرامانرواي بزرگ .بزاره به همين راحتي قبل از ماه کامل ، مشکلو حل کنيم
... آرانگ
.( يه حقيقت ديگه هست( مطمئنم يه حقيق ديگه هم هست
. مطمئنم که يه چيز ديگه ام هست
. پس ، نگران نباش
. اولش فقط به اين فکر کن که چطوري مي توني مادرت رو نجات بدي
نگفته بودي که توي خاطراتي که به ياد آوردي چويي جو وال هم با مادر من بوده ؟
. آره
. بايد بفهمم چرا اون پسر با مادر من بوده
همه اينا چي هست ؟
براي خودش سربازي شخصي گذشته ؟
اون پسره کجا رفته ؟
و اون آدم دارن بيرون چيکار مي کنن ؟
از سربازان خصوصي غيرقانوني استفاده مي کنه و بدتر سلاح هاي غير قانوني هم نگه مي داره ؟
... پيرمرد زيرک
... واقعا با حيله گري خودش نقشه هاي خوبي مي ريزه
! از اين طرف بريد
اوه خداي من ! چطور ممکنه چنين اتفاقي بيوفته ؟
مي تونه از بدني به بدن ديگه بره ؟
من در جايگاهي نيستم که بتونم در موردش . حرف بزنم چون من از مرگ برگشتم
اما چنين هيولاهاي عجيبي وجود دارند ،درسته ؟
. به همين خاطر بود که دادرس قبلا در اينمورد پرسيده بود
چطوري مادر دادرس در چنين شرايطي گرفتار شد ؟
... نه
بهرحال اون هيولا واقعا کي هست ؟
. منم اينو نمي دونم
.اما مي دوني ، اون واقعا يه زن زيباست
يه زن ؟
. آره
پس ... هيچ راهي وجود نداره که بتونيم اون دختر رو از بدن مادر دادرس بيرون بکشيم؟
. واي خداي من
... مطمئن نيستم
. پس مادر جدت نهمت رو احضار کن
! هان ؟
اوه ... چطوري من مي تونم کسي رو که مرده ، احضار کنم ؟
امکان داره بتوني احضارشون کني ... فقط يکم سخته همين
... چطوري مي توني يه مرده رو احضار کني
داري ازم مي خواهي که يه جلسه احضار روح راه بندازم ؟
اين مورد چيزي هست که حتي مادر . جدم هم به همين آسوني ها نمي تونه بفهمه
به علاوه همونطوري که خودتم مي دوني . من فقط يکم استعداد روحاني دارم نه زياد
اما بازم ، خواهش مي کنم مي توني براي منم که شده يه بار تلاشت رو بکني ؟
. خوبه
. زياد نترس
بارها و بارها به اينجا اومدم . پس اينجا رو خوب مي شناسم
اولين دفعه که بتوني راحت به اينجا بياي . احساس راحتي داري که حتي توي رختخوابم نداري
اوه واي ... فکر کنم دوباره توسط تو تسخير شدم . چرا مجبورم کارهاي به اين سختي انجام بدم ؟
. عجله کن و شروعش کن
ما به پيراهن شخصي که متوفي شده .نياز داريم ، پيرهني که وقتي زنده بود مي پوشيد
اين رو روي دست چپت بنداز و بعدش . دست راست رو به کمرت بزن و به شمال نگاه کن
. و بعدش بگو " ميليانگ ، پارک ماليون -بوک" سه بار اينو بگو
" ميليانگ ، پارک ماليون -بوک"
. بله
ميليانگ ، پارک ماليون -بوک؟
. فهميدم
! ميليانگ ، پارک ماليون -بوک
!!! ميليانگ ، پارک ماليون -بوک
. خواهش مي کنم ! خواهش مي کنم
... خواهش مي کنم ! خواهش مي کنم
... اوه ! نه
! اينجا رو ترک نکن
! هي
! مادر بزرگ
! هي بچه لوس
! هي بچه لوس
تو ديگه کي هستي ؟
چرا داشتي منو صدا مي زدي ، هان ؟
مادر بزرگ شما هستيد ؟
.درسته
اون الان چي گفت ؟
" درسته . بچه لوس "
! مادر بزرگ
دختره ، مي دوني که چيکار کردي ؟
من به خاطر اينکه روحم رو احضار کرده بودي اومدم . اما هميشه اينکارو نکن ، باشه ؟
به خاطر اينکه من خيلي خوبم به اين آسوني . اومدم . اما همه مثل من نيستن
چي ؟ چي ؟
باشه ، پس، بهم بگو چرا احضارم کردي ؟
راهي براي خارج کردن روحي از يه بدن ديگه وجود داره ؟
. پس تو اون دختره ، آرانگ هستي
شايعات زيادي در مورد تو در دنياي اموات .وجود داره . اونا مي گن که خدايان برات شرط گذاشتن
چي ؟
چي ؟ اين ديگه چي هست ؟
پس تو دلت مي خواد که به بهشت بري ، درسته ؟ بهشت ؟
. اونجا ، واقعا جاي خوبي هست
.اگه بخواي به بهشت بري بايد چيزي رو بهشون ارائه بدي
چيزي هست که بايد ارائه بدم ؟
. بايد همه خاطرات دنيوي ات رو پشت سر بزاري
. به همين خاطر اساس اينه که همه خاطراتت پاک بشن
همه خاطراتم رو پشت سرم بزارم و فراموششون کنم ؟
اگه چيزي اشتباه پيش بره ، آخر .کارت به جهنم مي رسه . اونجا هم صداقت مطرحه
حتي اگرم به پايين ترين قسمت جهنم بري .اونجا هم روحت از بينمي ره و خاطراتت اجازه زندگي ندارن
داره چي ميگه ؟
! واي خداي من ، تو بچه لوس بدردنخور
چرا داري منو کتک مي زني ؟
. کتک زدم که شنوايي تو بهبود بخشم
اما بازم ، چطوري مي توني انقدر ... بد منو بزني ؟ من مي تونم بشنوم
واقعا مي تونم بشنوم ؟
... اه ، واقعا مثل بچه کوچولوهاس
باشه ، پس اين چيزي بود که مي خواستي ازم بپرسي ، به همين خاطر بيدارم کرده بودي ،درسته؟
هيچ راهي براي بين کردن يه روح از بدن يه نفر وجود نداره ؟
... اين روش خيلي دقيق نيست ، اما
معمولا ، وقتي چيزي که براي شخصي که روح توي بدنش وارد شده ، مهمه به يادش .مياد ، روحي که به بدنش پيوسته رو بيرون مي کنه
همون موقع که روح از بدنش جدا مي شه اگه روح رو با چاقويي که فرمانرواي بزرگ . داده مجروم کني ، روح از بين مي ره
اما بازم ، هرکسي نمي تونه از چاقويي .که فرمانرواي بزرگ مي ده به درستي استفاده کنه
No comments yet. Be the first to leave one.