The first 200 lines.
اين سرما چيزي نيست که بتونيم رام ـش کنيم
ما اين بلا رو سر آب و هوا آورديم
حالا ديگه فقط زمين خودش ميتونه قلب گرمش رو احيا کنه
من باور دارم که ما ميتونيم دوباره نبضش رو پيدا کنيم
...و بزرگترين ترسم
مُردن در اينجا نيست
اينه که آدماي بيعاطفه و سردي که در ميان ما هستن اين اميد رو لِه کنن
قبل از اينکه بتونم ثابتش کنم
باشه، باشه
«ايستگاه تحقيقاتي «برزلار
دماي هوا
منفي 50 درجهي سانتيگراد
،11هزار پا بالاي سطح دريا هستم
به يه بند ناف نازک آويزونم
...کيلومترها دورتر از برفشکن
به درازاي 1034 واگن
:ترجمه و تنظيم مريم
ايناهاشي
بسيار خب
ماماني؟ اونجايي؟
يه هيولا زير تختمه
مامان
کجايي؟ ماماني؟
ماماني، يه هيولا اينجاست
مامان؟
باشه. باشه
جسد دو دانشمند رو پيدا کردم
...که بعد از يخبندان اينجا مستقر شده بودن
...يک مرد، به سرش تير خورده
اون يکي يه زنه که رگش رو زده
حتماً خيلي ناخوشايند بوده تا با پايان دنيا رودررو بشي
،اما در ابتدا، بايد برق اينجا رو راه بندازم
باتريهام رو داخل پنل خورشيدي قرار بدم
بعدش بر ميگردم پايين
سراغ سورتمه و آذوقه که وسط برفها گذاشتم
باشه
ممنون
،قديما
به نظر مياومد آينده جنبههاي زيادي داره
،حرفه، خانواده، آرمانهاي شخصي
،رفتن به مکانهاي ديدني ...ديدن دوستان، ليست آرزوهامون رو داشتيم
زمزمهي روياهاي انساني رو سرسري گرفتيم
،اما داشتيم تو خواب راه ميرفتيم
تنها يه قدم با
معاوضهي تمام اون آيندههاي محتمل
با سرنوشت مشترک دورهي يخبندان فاصله داشتيم
فکر کردم اينجا پيدات ميکنم
چيز زيبايي خلق کرديم
بستگي داره «خلق کردن» رو چطور معنا کنيم
خب، به گمونم حقته در اين آفرينش يه کم سهم داشته باشي
تو چسبي
همهي قطعات برفشکن رو پيش هم قرار ميدي
همونقدر که مال منه مال تو هم هست
و هرگز نميشنوي اين حرف رو تو جمع تکرار کنم
هر چيزي که سرمايهگذارات لازمه بشنون اکي هست، جورف
شنيدن
موتور جاودان» ـم»
بستگي داره «جاودان» رو چطور معنا کنيم
...حالا
بيا اين لحظه رو خراب نکنيم
،غيرممکنه
...چون الان
بالاخره ميتونيم سوارش بشيم
باشه
مامان؟ غذا کجاست؟
رفتي خريد؟
گرسنمه
پس دست رو اونجا گذاشته
خستهاي
يا بخاطر هواي کوهستاني سبکه
که مغزت رو به بازي گرفته؟
،پس با وجود آذوقهات زير بهمن
...فقط يه جيره برات باقي ميمونه
...يه بسته شکلات از طرف بن
و يه دست
بدون اون دست دووم ميارم
واقعاً؟ يه کم خوشبينانه فکر ميکني
،بر طبق دفتر ثبت اينجا
آدمخواراي جوان نجيبمون
دانشمندان هواشناسي بودن
با شروع يخبندان اومدن اينجا
نجات پيدا کنن CW-7 دنبال راهي ميگشتن تا از
خب، اثراتش
،از قضا موفق نشدن
هر چند زنه پنج ماه دووم آورده
من فقط بايد يه ماه دووم بيارم
ميترسي به چهرهي متصديان قبلي اينجا نگاه کني؟
فقط نميخوام ببينمش
چون يه دختر کوچولو داشتن
يه رگِ احساسي پيدا کردي، ملاني
خيلي بيشتر مفيد واقع ميشي
وقتي خام و جاهطلب هستي
برفشکن بايد تا الان
اولين بالن هواشناسي رو
پرتاپ کرده باشه
...من
به برنامهي مدل اقليمي وصل شدم
فقط بايد از برج راديو
به بالن متصل بشم
به اندازهي کافي داده بهش بدم تا به يه مدل دست پيدا کنيم
خب، اگه کسي بتونه
،يه مدل اقليمي تجربي رو تهيه کنه توئي، عزيزم
هر چند حيفه که مجبوري به بن اتکا کني، هان؟
و بالنهاش
و اون پسره اسپانيايي
بيخيال
ميدوني که خاوي کلمبياييه
خب، شايد اونجا
بهشت افسانهايمون رو پيدا کني
و اون خبر نداشت ما ميخوايم قطار رو ازت بدزديم
راستش بعد از گذشت دو روز
تازه دوزاريش افتاد
خوبه، نيست؟
تقلا کردن؟
فکرت رو از گرسنگي پرت ميکنه
!آره
!آره
به نظر مياد راه درازي به سوي بهشت باشه
يه شروع ـه
بيسکوييتت رو گم کردي؟
حتماً خوردمش
ميدونم اينطور فکر نميکني
نه
من اون بيسکوييت رو نخوردم
...که اين سوال پيش مياد
پس کي خورده؟
شايد آدمخوارامون گرسنه هستن
يا اينه، يا تو قاطي کردي، مهندس
بگو که اين کار رو نميکني
،با وجود چيزاي مهم ديگه داري روي فاحشهخونهات کار ميکني؟
فاحشه خونه نيست. واگن شبانهس
،اين قطار ديگه کِشتي نجات بشريته
نه زيادهرويهاي شخصيت
نميشه هر جفتش باشه؟
هنر روي صحنه
و سرگرمي پشت صحنه
به روح قوت قلب ميده، ملاني
و مثل يه دريچهي تخليه ميمونه که همه رو تحت کنترل در مياره
منابعي که داري به خاطرش حروم ميکني
ميتونه 20 نفر ديگه رو حفظ کنه که بهشون نياز پيدا ميکنيم
بخش توزيع بليت ميگه نصف وراثتشناسهاي منو
از ليست مسافران حذف کردي
الويتهاي مهم ديگهاي داريم
مثلاً چي؟
مثلاً.... امنيتت؟
...بهت قول دادم همهي تفنگها مصادره ميشن
و اونا رو از قطار ميندازن بيرون
اما سربازها نظم رو حفظ ميکنن
...سه هزار نفر در يه لولهي فولادي 16 کيلومتري چپونده شدن
خيال ميکني يهويي
همه با صلح و صفا با هم کنار ميان؟
،به نظرم اگه قراره بشر رو نجات بديم
به کسايي نياز داريم که واقعاً ميدونن
چطور بشر رو نجات بدن
چند نفر؟ - شش وراثتشناس -
و با خويشاوندان کلاً ميشه 12 نفر
فقط 12 تا سرباز رو کم کن
6تا کم ميکنم
جوزف، خواهش ميکنم
چيزاي مهمتري از نظم پيش مياد
هيچي مهمتر از نظم نيست
اصلاً به کارمون اعتقاد داري؟
...معلومه که زيادي ازت کار کشيدم
که براي همين اين حرفت رو ميبخشم
برفشکن فقط يه مهندس ارشد داره... اونم خالقش
با نظم من اداره ميشه
...و اگه نميتوني اينو بپذيري، اونوقت
خانوادهات ميتونن سوار نشن
تفهيم شد؟
...تو نميتوني
نميتوني پايان دنيا رو خوب جلوه بدي، ملاني
،همه چي خوب پيش نميره
اما بهت قول ميدم
تو جون سالم به در ميبري
ممنون، جوزف
از وقتي رسيدم ده روز گذشته
...اگه غذا داشتم
اين گزارش درخشانتر ميبود
،با هر بالن اکتشافي جديد ،سيستم دادههاي بيشتري دريافت ميکنه
و من يه مدل اقليمي ميسازم
خيلي مونده نقاشيش کامل بشه
...حالا سوال اينجاست
که من ميتونم اونقدر زنده بمونم
تا رنگش کنم يا نه
گرسنگي خيلي حالگيريه، مگه نه؟
يه کم داري طعم
وضعي که تو تيل برامون درست کردي رو ميچشي
البته نميخوام به روت بيارم
نه، داري به روم مياري
آره، همينطوره
،اون اجساد ممکنه دچار سوختگي سرمازدگي شده باشن
اما اگه من بودم اين باعث نميشد طفره برم
قضاوتت نميکنم
من به آدمخواري رو نميارم
حالا بذار يه هفته بدون غذا بموني
غذا دارم
ميدوني، اين ديوونگيه، درسته؟
آره
.هفت سال گذشته چطور چيزي ميتونه زنده باشه؟
نبايد باشه
No comments yet. Be the first to leave one.