The first 200 lines.
با بقیه هم همینطوره؟ برای کی همینطوره؟
برای تو- برای من؟-
فکر می کنی چطوریه؟
این چیزیه که من پرسیدم وقتی بهش دقت نکنی,متوجهش نمی شی
.درسته برای فهمیدنش, باید شغل من رو امتحان کنی
.می تونه سخت باشه- .خب,تو هیچوقت امتحان نکردی-
چی؟ رابطه داشتن برای پول؟نه
.مرد بیچاره وقتی پولداری ,زندگی اینطوریه
آره,مرد تنهای پولدار
اونجا رو نگاه کن- کجا رو؟- ییلاقات رو-
.اینجا بهتره ,نیازی نیست از این کارخونه به اون کارخونه بری
چون هی از کار اخراج نمی شی که بخوای دنبال یه کار دیگه بگردی مثل کار تو
شاید تو فکر کنی احمقانه ست,ولی .حقیقت داره
چی حقیقت داره؟ .اینکه کار کردن روی زمین خیلی خوشایندتره
داری چرت و پرت می گی- .نه-
زمین پولدارت نمی کنه اما عوضش می تونی روش زندگی کنی
و زندگیت رو باهاش بچرخونی
چرت و پرت نمی گم .من بهش فکر کردم
زمین ارزونه .کلی مزرعه ی رها شده وجود داره
راهش می ندازی و زندگی می کنی .کار سختیه ولی آزادی
.می تونه سخت باشه ولی عوضش مستقلی
.پیر و الکس هستن
.سلام
دارید سفر می کنید؟- .این بار اومدیم که بمونیم-
پنج ماه بدون شغل کافیه
من فکر می کردم شما توی نانتس هستید تازه رسیدیم- .خوشحالم-
.ما همین الان داشتیم درباره تون صحبت می کردیم- ...صحبت از شیطان-
!ویلیام پیر.خوشحالم که می بینمت.الکس! یه چیزی بنوش-
.میام سر می زنم هر وقت زمان داشتم .این ها همونایی بودن که راجع بهشون بهت گفته بودم
.اونا بیکارن- سخته ولی باید امید داشت
برادرت چی؟- اون توی بریاسونه-
ازش خوشت میاد؟- آره-
مادو چی؟- نه خوبیم نه بد-
از وقتی ساعات کاریش رو کاهش دادن فقط نیمه وقت کار می کنه
.دقیقا مثل کاترین
چند تا مشتری داری؟- سهم می خوای؟-
ده تا؟
هشت؟هفت؟کمتر؟
همین چند نفر؟- ناامیدت می کنه؟-
می تونستی بیشتر داشته باشی- البته,ولی همین برام کافیه-
نمی خوای چیزای قشنگ داشته باشی؟ یه آپارتمان؟یه ماشین؟
لباس,جواهرات,خز,مسافرت- .نه-
تو هیچی نمی خوای؟- .نه-
,من کاملا خوشحالم .هیچی برای خودم نیاز ندارم
ولی من می دونم با پول زیاد چی کار کنم
آدمایی که دوسشون دارم اونقدر پول ندارن. .می تونم کمکشون کنم
ولی اونا خوششون نمیاد,من هم همینطور
بله؟نه اینجا نیست
.نمی دونم ولی می تونم پیغامتون رو برسونم بله
صبرکن...اون چیه؟
بوردو از طرف دوستت شامبرل !بذارش اینجا
چند تا دل داری؟- چهار تا-
چرا شاه پیک رو دادی رفت؟- من باید شاه و خال پیک رو می نداختم-
.باید تک خال رو نگه می داشتی
.اشتباه بود- .اون بیشتر از سرباز می ارزید-
.یه نتیجه رو می ده
سلام؟ژولین! صبر کن .نگاه می کنم ببینم هست یا نه
.سیمون! ژولین باهات کار داره- .دارم میام-
درباز کن داری؟- .بله-
.مراقب باش, آروم
.سلام ژولین, بله- .آروم.تکونش نده-
درباره ی چکی که بیشتر از اعتبار موجود بود.آنتون بهم گفت
.قابل پیش بینی بود.خواهش می کنم
ما می دونستیم, نمی دونستیم؟
.بله...بله
چرا؟
.اگر تو لپیدون رو بیاری توی شرکت, من می رم
نه,قانون اینو می گه بازی باید از راه درستش انجام بشه
...من به اتحادیه می گم .فکر می کنم همین الان هم حدس زدن
درسته!کجایی؟برای چه مدت؟
.زود بهت زنگ می زنم.می بینمت
سیمون,می دونی اون چیه؟- .نه- قلعه ی مارژو,47-
.یه هدیه از طرف دوستم شامبرل
اون یه معشوقه تو پاریس داشت که باید تلفنی با هم صحبت می کردن
من بهش کمک کردم
من,رییس حزب رادیکال,باژار رو برای .شام دعوت کردم
اونا هم خوششون اومد و زود باهامون اخت شدن شامبرل آدم قدرشناسیه
این دوازده بطری شراب ثابتش می کنه
مراقب باش ماکسیم,بده به من,خرابش می کنی
مائوریس,اون لیوان ها رو بیار لطفا
...ژولین از آخرین باری که دیدیش چقدر می گذره؟
دو یا سه ماه,حالش خوبه؟
.فکر نمی کنم- مریضه؟- .نه-
بین دوست های بیکارت حسابدار هست؟- .شاید-
.یه کار براش دارم.با من بیا
می تونم به پدرم معرفیت کنم؟ .باشه
!فرزندم
اساسا نوشیدنی بسیار ارزشمندیه
بلاخره اومدید!- .بابا-
.پسر عموی من.ماکسیم.مائوریس- .سلام-
.من تا الان فقط اسم مادو رو می دونستم
یه مدتی توی خونه فقط صدات رو می شنیدم
همیشه با خودم تصور می کردم که چه شکلی هستی
و حالا اون تصویر رو روبروی خودم می بینم
از چیزی که تصور می کردم خیلی بهتری
خب؟- .خوبه-
.خیلی خیلی خوب- شما با هم فرق دارید-
سیمون گفت "خیلی خیلی خوب" که من رو .خوشحال کنه.و مادو گفت "خوبه"
.که کاملا کافیه
من یه تاکسی می گیرم,دیروز گواهی نامه م رو ازم گرفتن- از تو؟-
.آره, برای 3 ماه
پس فردا می بینمت؟ . نمی تونم.- خب باشه-
.بهت زنگ می زنم خداحافظ- .می بینمت-
نه, من در جریانش نیستم
چقدر؟
کی صادر شد؟دیروز؟
به اسم کی؟بله
سوژتام؟ من هم نمی فهمم
..اون هنوز اعتراضی نکرده
بگو ببینم, این اولین باریه که ازشون پیش پرداخت دریافت می کنیم؟
.من هم به اندازه ی تو سورپرایز شدم
بله,ممنونم.بعدا بهت زنگ می زنم
,خانم لارورن ژووال رو برام روی خط بیار.ببخشید
.من پرسشنامه رو تموم کردم .بله
پنج ماهه که بیکاری؟
.بله- تو برای استامیکا توی نانتس کار می کردی یه شرکت آلمانی-
اونا چی کار می کنن؟- .قطعات ماشین وارد می کنن-
مدت زیادی اونجا موندی؟- سه سال.-
استعفا دادی؟- نه, اونا 30 درصد رو اخراج کردن-
چرا تو؟ من در شورای کارگری بودم و بالای لیست بودم-
.من در حال ساخت و ساز هستم.مادو شاید بهتون گفته باشه- .بله-
شرکت متعلق به منه و من سهامدار هستم کار همین الان شروع می شه
.حسابدار من باید فعال باشه
صبر کن لطفا.آقای ژووال روی خط دو
سلام؟ !این ژووال نیست, پدرمه
.اون خط رو گرفت- اینجا آدم باید همیشه حواسش جمع باشه-
من روی خط دو هستم!- ولی من روی خط یک هستم-
حواست به دکمه ها باشه! .من می خواستم به مائوریس زنگ بزنم- مسئولیت همه چیز اینجا با منه-
نیازی نیست اینطوری رفتار کنی- ژوال روی خط یکه-
.سلام ژووال,بانک باهام تماس گرفت
یه پیش پرداخت بیشتر از یک میلیون تو حساب .ژولین وجود داره
.حساب شرکت خالیه
سوژتام,می شناسیش؟
سعی کن قبل از شکایت, به وکیل دسترسی .پیدا کنی
.درسته.بهم زنگ بزن
.برام ژولین رو هم بگیر
.من یه مشکل دارم- .شنیدم-
می تونی همین الان شروع کنی؟- .بله- آقای ژولین نیست-
.به دفترش زنگ بزن دفتر معماری؟آقای آنتوآن لطفا
شما هم به همون اندازه حقوق می گیرید؟- .بله-
آنتوآن, ژولین کجاست؟ منظورت چیه هیچ جا؟
خونه هم نیست؟ لعنتی! درباره ی !پیش پرداخت سوژتام
.دقیقا درسته, من میام.تو باهام بیا
سیمون,امشب برای نقاشی فلیکس با ژاسپو قرار شام داریم
بله, خب؟ من میزبانم.من پدر خانواده هستم
.بیا بریم- .باشه-
از کی مادو رو می شناسی؟- شش هفت سال
.از وقتی که اومده فرانسه
شرکتی که در موردش حرف زدیم,تو صاحبشی؟
.من فقط سهامدارم صاحبش یکی از دوستامه
اختیار همه چیز دست اونه و الان دو روزه که ناپدید شده- .با پول؟-
نه,با یه حواله ی گنده و یه حساب خالی
.این یه مشکله
سرمایه گذار جالبیه
یه باغه که توسط یه آرشیتکت با استعداد ساخته شده
زمان کمه اضطراب کار از همین الان شروع می شه-
همه چیز اونجاست اما ژولین پی گیری نکرده
.مدام بهش زنگ می زنن,ولی هیچی .بیا
سوژتام چه جور شرکتیه؟تجهیزات .تجهیزات ساختمانی می فروشن
ولی تو این پروژه ما با سوژتام .کار نمی کنیم
اون در جریانه و تو نیستی؟
تو چی؟- .من درباره ی همه چیز مطلع نیستم-
.من کارهای حساب شخصی ژولین رو انجام می دم- .این درباره ی حساب شرکته-
چیزی نداره که بتونیم ازش کمک بگیریم؟ رسید,یا دفتر ثبت یا یه چیزی تو این مایه ها؟
روی میزش رو نگاه کنید زود باش,این مسئله ی مهمیه!
.یه چک هست که باید نقد بشه
,چجوری قبض ها رو پرداخت کنیم وقتی حساب هیچ موجودی ای نداره؟
.هزینه های جاری توسط وام بانکی پرداخت می شه
پرداخت بعدی کی هست؟- .جمعه-
.خب پس مشکلی نیست.کار می تونه ادامه پیدا کنه
!وحشتناکه,خدای من
.همین الان به پلیس زنگ بزن
کی این اتفاق افتاد؟- .فکر کنم, دیشب-
هیچ کاری از دستمون برنمیاد
کسی قبل از ما نیومده بود دفترش؟- هیچکس جز خودش نیومد-
نظافتچی ها چی؟- .اونا عصر ها کار می کنن-
سیمون,ژووال روی خطه- باهاش حرف می زنم.اونجا؟-
ژووال؟
.بله
.یه اتفاق خیلی بدی افتاده
ژولین...دیشب خودش رو کشته
توی دفترش به سرش شلیک کرده
.آره, می دونم
.نه, بگو.دارم گوش می دم
.بله
.البته, البته, ادامه بده
بقیه ش چی؟همونقدره؟
.درسته,ممنونم
صاحب اجاره ی تجهیزات سوژتام,لپیدونه
.لپیدون و سیمونو
این یه پوششیه برای دادن انواع وام ها
این ماه چهار تا قبض بدهی دیگه هم هست.همون مقدار
این ماه؟ این یعنی یه گودال...شش میلیونی
.باور نکردنیه
این چطور ممکنه؟
این لپیدون کیه؟- یه کلاهبردار که از طرف سیاست حمایت می شه-
.که کارمند ها و نمایندگانی داره که باهاش ارتباط دارن
تو خریدن شرکت های ورشکسته متخصصه
ژولین چطور این کارو کرد؟ اونم بدون اینکه به ما چیزی بگه
دلیل اصلی این کارش زندگی شخصیش بود اما دلایل زیادی داشت
No comments yet. Be the first to leave one.