The first 200 lines.
خیله خب، روز کارنامهست
وقتی همسن شما بودم بیحالترین روز بود
ولی الان باحالترین روزه
بدید بیاد
فکر کنم خوشحال بشید
اوووو، اِی، بی، بی، اِی، اَبا بالاترین/ نمره اِی و کمترین نمره اِف هستش
باند موسیقی مورد علاقهم و نمرهی مورد علاقهم
وای، کارنامهی خوبیه کیتی
به اندازهی کافی خوبه که بری دانشگاه هاروارد؟ نه
میتونیم از پس هزینهی هاروارد بربیایم؟ نه، درست زدی وسط خال
یادمه چی گفتی بابا، هر دانشگاهی که تو ایالت مونده باشه (ظرفیّت خالی)
وای، همهش صورتکهای لبخندی
چی میتونم بگم؟ مردم من رو دوست دارن
خیله خب دخترها، کارتون خیلی خوب بود
این نمرهها رو بالا نگه دارید
کارتون عالی بود خانمها بیاید از این جا بریم بیرون
تدی
بله پدر؟
کارنامهی تو کجاست؟
اوه، مدرسهمون دیگه نمرهدهی نمیکنن
فقط بر اساس چگونگی حسمون درجهبندی میکنن
و من حس خیلی خوبی دارم
خودم دیدم چپوندیش تو جیبت، ردش کن بیاد
بجنب، شلوار تنگی
خدای خوب، یه نمرهی "زِد"؟
من سعی کردم تو اتوبوس نمرهی "دی" رو به "بی" تغییر بدم
پر از دستانداز بود
معلّمهات نوشتن تکالیفت رو انجام نمیدی
ببین نمرههات حتماً نباید عالی باشن
ما فقط ازت انتظار داریم بیشترین تلاشت رو بکنی
ولی به نظر میاد انگاری اصلاً هیچ تلاشی نمیکنی
کارت رو توضیح بده آقا
من فقط دنبال یه سبک زندگی متفاوت میگردم
سبک زندگی متفاوت؟
ببین با هر کی میخوای قرار بذار ولی تکالیفت رو انجام بده
تکالیف خیلی اذیّت کنندهست مرد، من میخوام آزاد باشم
تدی برو تو اتاقت
درسته
ما یه کم فضای خصوصی لازم داریم تا در بارهی تنبیه تو حرف بزنیم
و فقط این رو میگم که... همهی گزینهها روی میز هستن
خوب گفتی
همهی گزینهها رو میز هستن، ترسناک بود
این جمله از فیلم لیام نیسان بود
واقعاً فکر کرده ما اون قضیهی زندگی متفاوت رو خریداریم؟
منظورم اینه که اگه میخوای بهونه بیاری که تکلیفت رو انجام ندادی
میگی که گمش کردی یا سگه خوردتش
اینها دلایل کلاسیک هستن - آره -
خب، ما از یه موقعیّت مشابه با کیتی یاد گرفتیم که
بچهها تکالیفشون رو انجام نمیدن
پس ما هم تدی رو تهدید میکنیم که میفرستیمش
همون جایی که کیتی رو تهدید کردیم میفرستیم
مدرسهی نظامی
چاخانه، ولی اون این رو نمیدونه
یادته، به محض این که کیتی کلمات "مدرسهی نظامی" رو شنید
چشمهاش بزرگ شد و لبش به لرزه افتاد
اون موقعی بود که میدونستیم تو مشتمونه
ما باید کتابها راهنمای پدر و مادری کردن بنویسیم - آره -
میدونی یه روزی اونها به اندازهای بزرگ میشن که دیگه نمیترسن
بیا تا وقتی که میتونیم از این قضیه لذّت ببریم
من و پدرت راجع به عواقب قضیهی کارنامهت بحث کردیم
و ما تصمیم گرفتیم که چی لازمه که انجام بشه
این برای یه مادر خیلی سخته
پس من رو ببخش اگه احساساتی میشم، فقط این که
قراره دلم برات خیلی تنگ بشه
خودت رو کنترل کن اندی
این برای صلاح خودشه - میدونم -
تدی اگه انجام تکالیفت رو شروع نکنی
ما قراره تو رو بفرستیم مدرسهی نظامی
چی؟ - درسته -
آموزشگاه نظامی رانکرست (ران یعنی دویدن)
بهش میگن رانکرست چون مجبورت میکنن بدویی
به سمت کرست
اون یه تپهست
فقط فکر کردن به این که بچهم به سمت بالای
اون تپهی پر از عقرب میدوئه، این قلبم رو میشکونه
خب قراره اوضاع چه جوری باشه تدی، هان؟
تکالیف یا مدرسهی نظامی؟
خب این که آسونه
هوم - مدرسهی نظامی -
باز بفرما؟ - الان چی گفتی؟ -
میتونم از ساختار استفاده کنم کِی عازم کشتی (نیروی دریایی) میشم؟
تدی برو تو اتاقت
اینجا اتاق منه
پس برو تو یه قسمت دیگه از اتاقت
شنیدی پدرت چی گفت
اونجا، رو، روی اون گوشهی خاکی که جاروبرقی نمیتونه بهش برسه
ترجمه: اشگان بیات Telegram ID: @arteshtar 1399/8/1
برو توی یه قسمت دیگه از اتاقت؟
من عملاً این رو گفتم
مثل اژدهایی میمونه که دهنش رو باز میکنه و آبنبات میپاشه بیرون
خودت رو سرزنش نکن، ما شکه شده بودیم
چه نوع بچهای میخواد بره مدرسهی نظامی؟
این حقّه روی کیتی خیلی خوب کار کرد
آره، ولی تدی اون چشمهای بزرگ و لب لرزون رو بهمون نداد
من میخوام بچهمون غمگین و ترسیده باشه رو این حساب میفهمیم که والدین خوبی هستیم
غمگین و ترسیده... عنوان خوبی برای کتابمونه
خب اون از چاخانمون خبر داره
آره، اگه بچهها بدونن داریم چاخان میگیم
چرخهای کل خانواده میاد پایین اندی
پس فقط یه راه مونده که بکنیم
ما عملاً میفرستیمش مدرسهی نظامی
خیله خب، آموزشگاه نظامی رانکرست
چـ، چـ، چی، چی؟ پس تپهی پر از عقرب چی؟
اون رو از خودت درآوردی
اوه، الان خیلی برام واقعی به نظر میاد
خیله خب، ببین
شهریه سیصد دلار، میتونیم بپردازیمش
اون پول اون نرمافزارهست، این شهریهست
اوه
قراره از مدرسه رفوزه بشه و برای همیشه با ما زندگی کنه
من نمیخوام اون خانمی باشم که با پسر غولتشنش که برای
پول یه هاتداگ بهش التماس میکنه این اطراف بچرخم
من نمیتونم این کار رو کنم آدام
اوه، متأسفم اندی، نشنیدی؟
اون یه سبک زندگی متفاوت میخواد
خب، اون باید یاد بگیره که فقط یه سبک زندگی وجود داره
سخت کار کن، بعد بمیر
این رویای آمریکاییه
ما میتونیم این قضیه رو درست کنیم، خب؟ ما هنوز این جا رئیسیم
باشه، آره، درست میگی
ما، آ، ما فقط باید یه پیش فرض از این که
چه اتّفاقی برای بچههایی که تکالیفشون رو انجام نمیدن به تدی بدیم، آره
و یه کاری میکنیم که واقعاً بد به نظر بیاد - آره -
منظورم اینه که اون نمیتونه تو زرنگی و باهوشی اون قدر قوی باشه که بفهمه
منظورم اینه که ما کارنامهش رو دیدیم
آره، آره، و بهترین قسمتش اینه که
دو تا از ما هست و از اون فقط یکی هست
هیچ وقت نمیتونی به مامان و بابا بگی که من دارم بهت کمک میکنم
نمیگم، تو من رو دور از انجام تکالیف نگه داشتی، بهت مدیونم
باید بدونم، چی شد وقتی که گفتی
میخوای بری مدرسهی نظامی؟
چشمهای بابا بزرگ شد و لب مامان لرزید
این خیلی خوبه
من تو همهی حقّههاشون افتادم و حالا تقاص پس میگیرم
خب کار بعدی چیه؟
هیچی، ما تازه زدیم بزرگترین حرکتشون رو ترکوندیم
ممکنه که اونها یک یا دو تا کار دیگه رو امتحان کنن ولی این آخریش نیست
هر روزی که میگذره اونها یه کم پیرتر و خستهتر میشن
خیله خب، بچه باهوش، مدرسهی نظامی کنسله
اونها اون قدر که میخواستم سختگیر باشن نبودن
اونها شروع کردن بذارن افراد لبخند بزنن
ولی میتونم بیرون همین جا درستت کنم
تکالیف رو انجام نمیدی پس کارها رو انجام بدی
تو خیابون بیا پیشم و آمادهی عرق کردن شو سلام عسلم
کار؟ اینهای دستهای بازی کامپیوتری هستن نه دستهای زندگی واقعی
آروم باش، میدونم چه جوری با این قضیه رو در رو شی
چه طور به نظر میومد؟
یادته وقتی با دوچرخه داشت از تپه پایین میومد
فرمون دوچرخه افتاد پایین؟
اون طوری شده بود
خیله خب، کار تو اینه که این تودهی بهم ریختهی آجرها رو برداری
و به صورت یه دستهبندی مرتب از آجر بذاری رو اون تختهی پالت
به نظر کار سختی میاد - چون هست -
اگه نمیتونی به خودت زحمت بدی و تکالیفت رو انجام بدی
تنها چیزی که ملّت قراره باهاش بهت اعتماد کنند صدای نالیدنت ناشی از کاره
و بچههایی که تکلیفشون رو انجام دادن
شغلهای خوب و بیدردسر ادارهای گیر میارن با کلوچه کَرهای مفتی
کلوچه کَرهای مفتی تدی، به چیزی که داری از دست میدی فکر کن
خب من قراره بنّای آجرچین بشم؟
نه، نه، دوست من تو یه آجرجابهجا کنی
تو یه قدم از خود آجر بالاتری
اگه آجرها پا داشتن، به تو نیازی پیدا نمیشد
زود باش
نگاش کن اون بیرون زیر آفتاب
پر از عرق و پشیمونی
!اووخ
الان یه آجر انداخت رو پاش
قراره خیلی خوب پیش بره - آره -
اون واقعاً ... درست انجام نمیده
تو دستهبندی فاصله هست اندی
خب، اون تازه شروع کرده
آره، ولی شروع کار جاییه که باید بینقص باشی
و گر نه همهی چیزهای دیگه تو حالت بدی قرار میگیرند
کنارههاش رو نگاه کن هیچ طرفش به خط نیستن
هی
این، این، این، این طوری نباید انجام بدی
اگه فاصله بذاری گوشههات مربّعی نمیشن
وقتی داشتم راجع به آجرها حرف میزدم اصلاً بهم توجّه میکردی؟
فقط باید تمام کار رو یه بار دیگه شروع کنیم
خوب به نظر میاد بابا
اوه، فکر میکنی الان خوب به نظر میاد؟ فقط صبر کن تا کار رو تموم کنم اون وقت ببین
درست میگفتی
چند تا آجر اوّل رو گند زدم و اومد کار رو گرفت دستش
بله، من کارم خوبه
اگه سر این قضیه بهم نمره میدادن، میتونستم برم هاروارد
این دستهبندی بینقص آجرها رو ببین
حالا یه کاری رو امروز به انجام رسوندیم
واقعاً؟ چون دیگه تدی حتّی این جا نیست
خوبه، سرعتم رو میآورد پایین
آدام، ما قرار بود یه درسی بهش بدیم
ولی به جاش تو همهی کار رو انجام دادی
این انگاریه که اون یه درسی بهمون داده
ولی خودت دیدی، کارش فاصله داشت
وقتی تدی این رو ببینه، خودش میفهمه
تنها چیزی که میفهمه اینه که چه جوری از زیر کار دستهبندی آجرها در بره
یه دقیقه صبر کن، تو فکر میکنی عمداً گند زد
در حالی که میدونست من کار رو میگیرم؟
آ، لازمهی این کار اینه که تدی یه فکر رو برداره
با هم بذارتش توی یه فکر دیگه
و یه فکر جدید درست کنه
No comments yet. Be the first to leave one.