Little Busters

Little Busters (Little Busters!)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Little Busters (1-26) full
A Commentary by Sakht_sar
forums.animworld.net ***** @Awsub @Awforum

Tags

other
Download Farsi Persian Subtitle Files for Mobile (26)
Download Farsi Persian Subtitle
Translate with Pro
Show all subtitles
Published on: 2019-05-21
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

کیوسکه برگشته ‏!‏

پس بالاخره وقتش رسید ‏.‏‏.‏‏.‏

داری کجا میری ؟

دعـوا ‏.‏

اون برگشته ‏!‏

کیوسکه برگشته ‏!‏

بسه ‏!‏ بسه ‏!‏

تمومش کنین ‏!‏

تمومش

تو خواب ببینی تمومش کنیم ‏!‏

هرچی نباشه ‏.‏‏.‏‏.‏

کیوسکه برگشته ‏!‏

کیـوسکه ‏!‏

اوضاع خرابه ‏!‏

برو جلوشون رو بگیر ‏!‏

اوه ‏،‏ تویی ریکی ؟

ببخشید ‏،‏ ولی دیشب نخوابیدم ‏.‏

وقتی تو باشی اونا دعوا نمیکنن ‏!‏

تو باید باشی تا اوضاع منصفانه پیش بره ‏!‏

پس بیا چندتا قانون بذاریم ‏!‏

تو دعوا با مشت ‏،‏ ماساتو زیادی قویه ‏.‏

از اونورم ‏،‏ کنگو با شمشیرش زیادی قوی میشه ‏.‏

واسه همین ‏،‏ میشه هرکی هرچی پیدا میکنه بندازه وسط میدون ؟

هرچی دم دستتون بود ‏.‏

هر طرف با هرچیزی دستش رسید میجنگه ‏.‏

اینجوری دعواتون کم خطرتر میشه ‏.‏

دعوا ‏،‏ شروع میشه ‏!‏

مـوز ؟

چرا یه گربه گرفتی دستت ؟

اسلحمه ‏!‏

مشکلیه ؟

و مثلا چه غلطی میخوام با این بکنم ؟

بسه ‏!‏

ستاره ـمون ‏،‏ ریـن‏-‏ساما ‏،‏ رسیدن ‏!‏

زورتون به ضعیفا رسیده ؟

ضعیفا ؟

منظورش تویی ؟

نه ‏،‏ فکر کنم تو رو میگه ‏.‏

خنده نداره ‏.‏

منظورم گربس ‏!‏

حالا بگین ‏،‏ چرا دارین دعوا میکنین ؟

گوش کن ‏،‏ رین ‏.‏

این مرتیکه به من معنی ‏"‏ دوزاریت کج افتاد ‏"‏ رو برعکس گفت ‏.‏

منم خواستم از این تو حرفام استفاده کنم ‏،‏ ورداشتم گفتم ‏،‏ ‏"‏ هی ‏،‏ مثل اینکه دوزاریم کج افتاده ‏!‏ ‏"‏

... چه دلیل احمقانه ای

تو بودی که اومدی ازم سوال کردی ‏.‏

من فکر کردم منظورت ‏"‏ دوزاری کسی افتادن ‏"‏ ــه ‏،‏

بخاطر همین گفتم میشه ‏"‏ یه چیز مهم رو ناگهان فهمیدن ‏"‏ ‏.‏

پس چرا از همون اول نگفتی ؟

دوزاری هم مگه کج و راست داره اصلا ؟‏!‏

ریـن ‏.‏

مشخصه که تقصیر کیه ‏،‏ مگه نه ؟

چی ؟ داری فرار میکنی ؟‏!‏

با پنجولای گربم رشته رشته ـت میکنم

! گور خودتو کندی

فکر نکن چون خواهر کیوسکه ای بهت آسون میگیرم ‏!‏

بچه ها ‏،‏ یه اسلحه بدین ‏!‏

این مال من ‏!‏

شـ‏-‏شیرینی مارماهی ؟‏!‏

اینوهاراکون ‏!‏ تو میتونی ‏!‏

این یه صحنه ی کاملا عادیه برام ‏.‏

از وقتی که اونا رو تو کوچیکی دیدم و شروع به شناختنشون کردم ‏،‏

این چیزا یه قسمت از زندگیم شده ‏.‏

اون روزا ‏،‏ سخت ترین روزای زندگیم بودن ‏.‏

هنوز داغ مرگ پدر و مادرم سرد نشده بود ‏.‏

درست وقتی کاری به جز گریه نداشتم ‏،‏ اون چهارتا پشتم ظاهر شدن ‏.‏

میخوایم با یه دشمن قوی بجنگیم ‏!‏

به کمک تو نیاز داریم ‏!‏

اسمت چیه ؟

نائوئه ریکی ‏.‏‏.‏‏.‏

خیلی خب ‏!‏ بزن بریم ‏،‏ ریکی ‏!‏

هی ‏،‏ شما کی هستین ؟

ما ؟

ما بدی رو شکست میدیم و عدالت رو میاریم ‏!‏

بقیه بهمون میگن ‏.‏‏.‏‏.‏

‏"‏Little Busters‏"‏‏!‏

عجب دشمن قدرتمندی بود ‏.‏

طوری میجنگیدیم که انگاری فردایی نبود ‏.‏

عسـل ؟

بقیه ـشو به شما میسپارم ‏،‏ بچه ها ‏!‏

ماساتو ‏!‏

نمیذاریم فداکاریت بی نتیجه بمونه ‏!‏

! من کی گفتم این کارو بکنین

اینطوری بود که ما باهم آشنا شدیم ‏.‏

یه شروع برای زندگیِ هیجان انگیزم ‏!‏

بعد از اینکه یه مدت باهاشون زندگی کردم ‏،‏

تونستم درد و رنج و تنهایی ای که تو دلم خونه کرده بود رو ، بیرون بریزم ‏.‏

همه چیز جالب و سرگرم کننده بود ‏.‏

... کاش تا ابد همه ی روزا همین طور بود

این به تنها آرزوم تبدیل شد ‏.‏

پسر ‏،‏ خیلی درد میکنه ‏.‏

همش بخاطر فیـدو ـس ‏.‏

اسمش فیدو نیست ‏!‏

اون تازه وارده ‏،‏ بخاطر همین هنوز اسم نداره ‏.‏

لـِنون ‏.‏

لـِنون ؟

همیشه از این اسمای الکی انتخاب میکنی ‏.‏

اشتاین؛ گیت ‏.‏‏.‏‏.‏

آئودری ‏.‏‏.‏‏.‏

آکوتاگاوا ‏.‏‏.‏‏.‏

میگم ‏،‏ کیوسکه ‏،‏ اینباری دنبال چه کاری بودی ؟

یه ناشر تو توکیو ‏.‏

تا توکیو پیاده رفتی ؟‏!‏

آره ‏.‏

میدونی ‏.‏‏.‏‏.‏

خیلی اسگلی ‏.‏

به نون شبم محتاج بودم ‏،‏ چکار میکردم ؟

شما بچه ها هم سال دیگه ‏،‏ سال سومی میشین ‏.‏

. نوبت شما هم میشه

. ‏‏ برم دنبال کارپیاده گرچه ‏،‏ فکر نکنم قرار باشه منم

هرچند درست میگه ‏.‏

سال دیگه ‏،‏ ما هم باید کار پیدا کنیم یا اینکه تو یه کالج ثبت نام کنیم ‏.‏

تا الان همیشه باهم بودیم ‏،‏ ولی بعد از فارغ التحصیلی ممکنه راهمون از هم جدا بشه ‏.‏

دست کم اینکه ‏،‏ کیوسکه سال دیگه اینجا نیست ‏.‏

دلم نمیخواد درباره ی آینده فکر کنم ‏.‏

اگه میشد همه چیز مثل همین الان باقی میموند ‏.‏‏.‏‏.‏

هی ‏،‏ چرا مثل قدیما دوباره یه کاری رو باهم شروع نکنیم ؟

چت شده یهو ؟

مثلا چه کاری ؟

هوم ‏،‏ مثل وقتی که تو محله دنبال بدی ها میگشتیم تا از بینشون ببریم ‏.‏

منو با خودتون جمع نبندین ‏!‏

کیوسکه تا همیشه رهبرمون میمونه ‏،‏

و همیشه کارای باحالی میکنیم ‏!‏

پس بیاین تنها کاری که الان میتونیم انجام بدیم رو بکنیم ‏.‏

بیاین بیس بال بازی کنیم ‏.‏

ها ؟

ها ؟

ها ؟

ها ؟

بیس بال دیگه ‏.‏

میخوایم یه تیم بیس بال راه بندازیم ‏.‏

اسممون رو هم میذاریم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏"‏Little Busters‏"‏‏!‏

درست همونجا ‏.‏

درست همونجا واستا ‏.‏

رین ‏،‏ تو پرتاب کننده ای ‏.‏

من پرتاب کنندم ؟

میشه بپرسم چرا ؟

اینجوری نقشمون هیجان انگیزتر میشه ‏.‏

کدوم نقشه ؟

تیم ما ‏،‏ لیتل باسترز ‏،‏ همیشه یه بازی هیجان انگیز و دراماتیک رو رقم میزنه ‏.‏

اثرات خوندن زیادی مانگا ـس ‏.‏‏.‏‏.‏

ریکی ‏،‏ تو گیرنده ای ‏.‏

خیلی خب ‏!‏ وقت یه پرتاب بِـکره ‏!‏

اولین بازی این فصل ‏!‏

پس فقط باید اینو پرت کنم ؟

آره ‏.‏ با تمام قدرت ‏.‏

با تمام قدرت ؟

... و این گونه

رین ‏!‏

من به تو لقب ‏"‏ خدای بی اخیتاری ‏"‏ رو میدم ‏!‏

نـــه ‏!‏

لیتل باسترز فعلا از این رختکن استفاده میکنه ‏.‏

به نظر تیم بیس بال مدرسه یه سری مشکلاتی داشته ‏،‏

بخاطر همین درحال حاضر اصلا همچین تیمی وجود نداره ‏.‏

فقط ‏.‏‏.‏‏.‏

چرا اصلا بیس بال ؟

الان که من یه سال سومیم که دنبال کار میگرده ‏،‏ بعضی وقتا فکر میکنم ‏،‏

‏"‏ دارم با زندگیم چکار میکنم ؟ ‏"‏

قراره یه کار ثابت پیدا کنم و بقیه عمرم رو کار کنم ‏.‏

ولی این فقط بخاطر اینه که منم ‏،‏ دارم همون راهی رو میرم که بقیه میرن ‏.‏

پس بخاطر اینکه به خودم ثابت کنم که من یه شخص منحصر به فردم ‏،‏

تصمیم گرفتم بیس بال بازی کنم ‏.‏

ها ؟

بیشترش رو باهات موافقم ‏،‏ ولی ‏.‏‏.‏‏.‏

جمله ی آخرش با بقیش نمیخوند ‏.‏

بیس بال بازی میکنم تا نشون بدم منحصر به فردم ‏.‏

ولی چرا بیس بال ؟

یه لحظه بهش فکر کن ‏.‏

کی فکرشو میکنه یکی وقتی دنبال کار میگرده ‏،‏ بیس بالم بازی کنه ؟

خب ‏،‏ آره ‏.‏‏.‏‏.‏

معمولا به همچین چیزی فکر نمیکنی ‏،‏ نه ؟

آره ‏.‏‏.‏‏.‏

همینه که باحالش میکنه ‏!‏

پس فقط داری ما رو هم قاطی بازی میکنی ؟‏!‏

مسابقاتم به زودی شروع میشه ‏،‏

به عنوان جایگاه چهارم ‏،‏ مسئولیت های خودم رو دارم ‏.‏

میبینمتون ‏.‏

ضربه های شمشیر من ‏،‏ منحصر به فرد بودنم رو مشخص میکنه ‏.‏

کنگو ‏!‏

بذار بره ‏،‏ ریکی ‏.‏

یه روزی میرسه که اونم میفهمه ‏.‏

نه که ما چیزی فهمیدیم ‏.‏‏.‏‏.‏

خداییش ‏.‏

سال 1853 ‏،‏ هیئت اعزامی پِـری ‏،‏ در بندرگاه یوراگا لنگر گرفت ‏.‏

توضیح مترجم ‏:‏ در سال 1853 متیو پری ‏،‏ دریادار آمریکایی با چهار کشتی جنگی وارد بندگاه یوراگا (‏‏‏خلیج ادو)‏ شد و حکومت شوگون ها را دچار آشفتگی کرد ‏.‏ برای اطلاعات بیشتر عبارت ‏"‏ ساکوکو ‏"‏ را گوگل کنید

1860 ‏.‏‏.‏‏.‏

حمله ی بیگانه ها ‏.‏

1862 ‏.‏‏.‏‏.‏

جنگ مریخ ‏.‏

هی ‏،‏ تو مگه درس و مشق نداری ؟

دارم انجامشون میدم ‏!‏ مثل همیشه ‏!‏

ولی بیس بال ‏،‏ ها ؟

آره ‏،‏ مطمئنم تو هم انتظارشو نداشتی ‏.‏

مثل همیشه کیوسکه همینطور عشقی یه کاری رو شروع کرده ‏.‏

باید همین انتظارم داشت ‏.‏

یو ‏!‏

چی شده ‏،‏ داری عضو جمع میکنی ؟

نه ‏،‏ تو تکالیفم مشکل دارم ‏.‏

کمک میخوام ‏.‏

Little Busters subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left