The first 200 lines.
...آنچه در "سیلم" گذشت
کشتار بیرون، پناهندهها رو به داخل سیلم میکشونه
،جایی که به زودی همه، منجمله پدر عزیزم
چراغ راه منو روشن میکنن
،در کمترین حد ممکن براش خدمت کن
و اون اجازه میده که تو و خواهرم
برای همیشه شاد زندگی کنید
حرف اشتباه بزنی، میمیری
سیبلی کوچک خودش رو وقف
رشد و بهبود سیلم کرده !تا وقتی اورشلیم واقعی بشه
یک چیز باید مخفی بمونه
شیطان داره برای اون کار میکنه
من مثل همیشه در خدمت خدا هستم
،تا حالا فکر کردی مردی رو میشناسی
بعد معلوم شه کلاً نمیشناختیش؟
با من چیکار کردی؟
فکر کنم یکی داره تعقیبمون میکنه
از دست مرسی لوییس نجاتش دادم
حالا دیگه نمیتونم از خودم جداش کنم
هنوزم تو شهر دوستانی دارم
بهشون گفتم که یک شب صداشون میکنم
،اگه میخوای زندگی عشقت رو نجات بدی
باید پسرت رو بکشی
!مادر! لطفاً
مادر، توی آزمایش آخر شکست خوردی
چرا خدا یک روح جاودان رو
داخل همچین جسم ضعیفی قرار داده؟
یک پشه دارای عمر جاودان
ولش کن
این فرشتهی والای مرگه؟
از کِی تا حالا عمر کسی رو میبخشی؟
این جون برای من باارزشه
اون بدن گوشتی کوچیک، خرابت کرده؟
بدن انسان یک کیسه پر از خون، ادرار و آبه
متاسفانه در مورد تو، همش ادراره
...اون مادر منه
عشقی که هرگز متوجهش نمیشی
عشق مادر نباید کورت کنه
یا هوس مادرانه
نباید بدون مجازات ازش بگذری
مجازاتهای سختتری از مرگ هست
بهم اعتماد کن
کردم. یک بار
یک ارتش کامل از برادرهامون رو راضی کردم
که خدا، اون ظالم ناسپاس رو
از تختش برکنار کنن
افراد شکست خورده، هنوز دارن تقاص پس میدن
صدای گریهشون از جهنم نمیاد؟
آرامششون قطعیه
برادرهامون آزاد میشن و پدر ظالم ما هم کنار میره
ولی اون موقع باید مادرم کنارم باشه
کنارت؟
یا زیرت؟
براش چه نقشهای داری؟
اون عضو کوچیک پسر؟
یا اینکه یکی از جادوگرهات
...یک مرد بزرگ رو
این بدن گوشتی رو میشه
خیلی خوب با بدترین دردها آزار داد
لذت هم ممکنه
امتحان کن
نوشیدنیهای خوبی درست میکنن
که خیلی خوب میتونن دردهای جسمانی رو برطرف کنن
فقط یک نفر رو نمیخوام که کنارم بجنگه
ولی یک ارتش فقط یک رهبر میتونه داشته باشه
،وگرنه مثل یک مار دو سر
ممکنه خودش رو هم نیش بزنه
حالا مادرم رو تا زمان محاکمهاش ببر یک جای امن
خوبه. بیدار شدی
من مثل کابوس نیستم
که تو خواب لذت ببره
وقتی بهت بفهمونم که چقدر بدن
ضعیف و ناتوانی داری، لذت میبرم
مهم نیست چقدر توان برات باقی مونده باشه
تو ارباب من نیستی
میدونم
اگه بودم که الان نفس نمیکشیدی
تعجب میکنم خدمتکار
انتظار یک سیاه چال تاریک، کم نور و قدیمی رو داشتم
احتیاجی نیست
من اینجا رو درست کردم
نه این جعبه رو، بلکه دنیای داخلش رو
تو درست کردن مختصاتش کمک کردم
و همهی کلیدها و قفلها و درها رو ازت میگیرم
که یک سیاه چال واقعی درست کنم
که روحت رو کاملاً در بر بگیره
!عوضی
«ترجمه از «کیارش و حسین HosseinTL & Kiarash_TopHero
...یک مو از جادوگری که گازت گرفته بردار
،و اکانتوس
گل تاجالملوک، سیکران، گل سنبل
گل زبان در قفا، مهر گیاه، برنجاسف و گزنه
معلق در ارواح قابل
فقط یک راه برای از بین بردن خودی هست
از درون نابودش کنی
لیست رو یادت نره
هیچی یادداشت نکن
،اکانتوس، گل تاجالملوک
،سیکران، گل سنبل، گل زبان در قفا
مهر گیاه، برنجاسف و گزنه
دوباره
،اکانتوس، گل تاجالملوک
،سیکران، گل سنبل، گل زبان در قفا
مهر گیاه، برنجاسف و گزنه
،حتی اگه گیاههای لازم رو پیدا کنم
باید ک نوشیدنی قوی برای فعال کردنشون استفاده کنم
چه بلایی داره سرم میاد؟
بدنت اینچ به اینچ داره نابود میشه
و زبونت داخل دهنت میپوسه
و به زودی قدرت تکلمت رو از دست میدی
پس بهت توصیه میکنم که با سوال پرسیدن خودت رو خسته نکنی
ازم اطاعت کن
مثل یک سگ
،تا وقتی زبونت به کارم میاد
درش بیار
خدایا شکرت
خدایا شکرت
نه. باید از من تشکر کنی
میبینی
توانایی متوقف کردن تو یکی از نعمتهای منه
و تو هم ازش بی بهره نخواهی بود
میتونه شرایط رو خیلی خوب کنه
چی میخوای؟
اولش انتقام میخواستم
،انتقام بابت تحقیر کردن زنها
که فقط به چشم ابزار بهشون نگاه میکنی
...ولی بعدش
من یک چیزی درونت دیدم
...چیزی که خیلی شبیه
من بود
موجودات ترد شدهای
که هر دو از تاریکی بیرون اومدن
خود ساخته و کاری
...میبینی
سمی که بهت دادم، تقریباً دائمیه
ولی داری، خیلی خیلی موقته
...این درد
برخواهد گشت؟
بس کن. بس کن. بس کن
...ولی من اینجا خواهم بود
...هر شب
تا آرومت کنم
پس بیا
بیا
به جای حرف زدن، از زبونت استفاده مفید کن
کاتن؟
اینجا چیکار میکنی؟
...امشب
درست مثل آرزوهای من بود
تو به شدت احساسی
و خشن بودی
...کاتن
حس میکنم که آیندهمون داره داخل بدنم رشد میکنه
...گفتنش زوده ولی امیدوارم
ایمان، امید و دلسوزی
و بزرگترین این سه چیز، امید است
من کی باشم که کشیش کاتن متر رو تصحیح کنم؟
ولی فکر کنم از نظر انجیل بزرگترین دلسوزیـه
با داشتن تو، فکر کنم انجیل اشتباه گفته
یا خدا؟
امن نیست که بیای دنبالم
وقتی برگشتم، اینجا نباش
آخرت شده؟
قطعاً آخرت یکی فرا رسیده
شعاع یک توپ رو داره
یا شاید هزاران توپ که در یک زمان شلیک شدن
انفجار از سمت دیرفیلد بوده
من پشت سنگر بودم
یک سوارکار مثل یکی از 4 سوارکار اومد، پر از خاکستر بود
گفت که آسمون بالای دیرفیلد کاملاً خونی بوده
تمام قبایل بین ما و اونها خالی شدن
و مردم برای پناهندگی میان اینجا
...پس من میخوام افرادم رو ببرم و
ما رو بی دفاع ول کنی؟
ممکنه اونجا زن و بچههای به شدت
آسیب دیدهای باشن
تکلیف زن و بچههای ما چی میشه؟
آقای هاثورن، شما امنیت غریبهها
رو به امنیت ما ترجیح میدید؟
البته که نه آقای پاتنوم
همزمان با بحث ما، مردم دارن میمیرن
ارتش بهتره که اینجا رو پاکسازی کنه
اگه فکر میکنی به اندازه کافی نیرو
برای دفاع از شهر نداریم، ازشون استفاده کن
تا یک سوم جمعیت رو بیرون کنی
!حسابی هرج و مرج میشه
لطفاً، لطفاً، لطفاً
نباید بزاریم این ترسهای غیر منطقی رومون اثر بذارن
باید عصر تصمیم بگیریم
تا یکم بیشتر آروم بشیم
امروز یا امشب... مهم نیست
من تقاضای رای گیری دارم
مفسدها و آشغالهای پناهنده رو از شهر بیرون کنید
و در سیلم رو ببندید
از خودمون محافظت کنید
باید بدونم اون بیرون چه خبره، تا دشمنمون مشخص بشه
نه. بهت دستور میدم که با افرادت اینجا بمونی
خیلی خب
افراد رو نمیبرم. یک نفرو میبرم
...من
No comments yet. Be the first to leave one.