The first 200 lines.
خــــــانــــــه
صبح بخير بابا صبح بخير-
عجله داري؟ بله-
ميخوام باهات حرف بزنم
بله؟
ديروز دوباره از هرکريشان لال نامه اومده بود
گفته زمان داره ميگذره تا کي ميخواين براي سونيتا عروسي نگيريد؟
...بابا، من
...الان
پسرم
من خيلي وقت پيش از سونيتا برات خواستگاري کردم
...اما
تو به کسي علاقه داري؟
نه بابا، کسي نيست
خداحافظ بابا
راگو، در رو باز کن
سلام مامان
بيا داخل...مامان ايشون...ايشون
سلام سلام-
هي
و اين برادرمه، راگو
سلام
سلام
بفرماييد، بشينيد
انقدر از آرتي دربارهي تو شنيديم
که حتي اگه معرفيت هم نميکرد ميشناختمت
آبجي عکستون رو هم داره
خيلي از من شکايت ميکنه
بله، آبجي ميگفت که شما دروغ گوي بزرگي هستين
آرتي، برو چايي بيار بله-
تو بشين، من ميارم نه مامان، شما بشينيد-
آرتي، شيريني هم بيار
اولين باره اومدن خونهي ما
اما آخرين بار نخواهد بود
پسرم، اينجا خونهي خودته
خونهي خودت نه خونهي خانواده زنت
...بيا اينجا
"اين روزها احساس ميکنم دارم پرواز ميکنم"
"اين روزها احساس ميکنم دارم پرواز ميکنم"
"بگو ببينم، تا حالا من رو در حال پرواز ديدي؟"
"اين روزها احساس ميکنم دارم پرواز ميکنم"
"...هر موقع دستت رو گرفتم ديدم که"
"...هر موقع دستت رو گرفتم ديدم که"
"مردم ميگن که اين فقط تقديره"
"اما ما ديديم که تقدير دو نفر با هم گره خورده"
"اين روزها احساس ميکنم دارم پرواز ميکنم"
"احساسي ميکنم بين خماري و مستي هستم"
"شب و روز فقط چهرهي يک نفر توي ذهنمه"
"تا حالا ديدي که دو چشم با بال پرواز کنن؟ بگو؟"
"اين روزها احساس ميکنم دارم پرواز ميکنم"
"بگو تا حالا من رو در حال پرواز ديدي؟"
"اين روزها احساس ميکنم دارم پرواز ميکنم"
نميدونم چي ميشه" "اما هميشه يه اتفاقي مياُفته
"...در طول روز يه اتفاقي مياُفته و"
"در طول شب هم يه اتفاقي مياُفته"
"هر موقع ديدي دارم پرواز ميکنم، من رو بگير"
"اين روزها احساس ميکنم دارم پرواز ميکنم"
"بگو تا حالا من رو در حال پرواز ديدي؟"
"اين روزها احساس ميکنم دارم پرواز ميکنم"
پيش پرداخت رو دادم
اما آپارتمان بايد تخليه بشه
چرا فکر ميکني پدرت موافقت نميکنه؟
من ميشناسمش
...اما اينطور برداشت کردن
اما اون پدر منه آرتي
اين آرتيـه بابا
سلام
خداحفظت کنه
بهت گفته بودم، نه؟
من ميشناسمش
بيا
اگه تو بخواي، موقع برگشتن از مدرسه با باباي ويکاس صحبت ميکنم
مامان
آره آرتي
من از طرف دخترم
مامان
مامان، ويکاس از اين کار خوشش نمياد
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي.ز - ويرايش: سانابينگ
اما دخترم...با عصباني کردنش
...بدون دعاي خير اون
اين کار درست نيست، نه؟
اين چيزها رو نميدونم
نميتونم خلاف خواستهي ويکاس کاري بکنم
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
خيلي وقته منتظرمون گذاشته
اينا رو بيخيال برادر
آقا يک ساعته توي پنجره گير کرده
اين اولين مرحلهي ازدواجه
بعد از ازدواج، رئيس کوچيک هم بايد اضافه کاري بکنه
و دختره بايد انتظار بکشه
اما تو از کجا ميدوني؟
درسته من ازدواج نکردم، موني
اما آدمهاي متاهل رو ديدم
نميدونم تا الان کجاست
مشکل شما همينه رئيس کوچيک
اما چرا رئيس بزرگ تا حالا نيومده؟
آره، چرا نيومده؟
اون دليل تاخيرش رو پشت تلفن به زنش توضيح خواهد داد
واضحه
خانم، ايشون اومدن
بفرماييد، بفرماييد خوش اومدين
تا الان کجا بودي آرتي؟
اوه، اينها شرما، سيما، ديليپ و سوارنا همکارهاي من هستن
...و ايشون آرتي خانم هستن-
همسر در آينده همسرم ميشه-
و من هم ممکنه هر چيزي بشم
ضمنا، رئيس کوچيک من باختم
حداقل ميتونستي زنگ بزني
ويکاس شنيدم دوست دخترت اومده اينجا
سلام خانم جوان من چترجي هستم
آرتي، ايشون رئيسمون هستن
ويکاس، چيکار کردي مرد
هي؟ چقدر عاليه
ايشون خيلي دوست داشتني و شيرين هستن
خواستگاري کردي؟ بله-
عروسي کيه؟
فردا
چرا انقدر بيذوقي؟ خوشحال نيستي؟
چيزي نيست قربان دربارهي خونه بهتون گفته بودم ديگه
اي بابا، بازم خونه...خونه
تبريک ميگم پسرم
بله؟
گفتم مبارکه
ميخواستم بهتون بگم
پسفردا روز ثبت نامه، درسته؟
بله
فقط از همين ميترسيدم
که تصميمت رو عوض نکني
ببين تا امروز هرگز خلاف تو حرفي نزدم
اما شايد چون توي بچگي مادرت رو از دست دادي
انقدر يک دنده بار اومدي
نه طبق خواستهي من درس خوندي
و نه شغلي که من ميخواستم رو انتخاب کردي
...اما هرگز فکرش رو نميکردم
...که خبر ازدواج تو رو
...بايد از يکي از کارگرهاي عادي
شرکتم بشنوم
ويکي، تو جووني
تو بهتر ميفهمي
چه رابطهاي بين من و تو وجود داره؟
جواب اين سوال رو که شما بايد بدين
قبلا هم دربارهي اين موضوع صحبت کردين
اين نتيجهي همهي اونهاست
اما تو قولت رو عملي نکردي
قولي که من چندين سال پيش به دوستم هرکيشان لال دادم
اما قبل از اين قول هرگز از من نپرسيدين
آره
اگه بقيه بچههام مثل تو بخوان باشن
پدر و مادر بايد قبل از به دنيا اومدنشون هم ازشون اجازه بگيرن
نه پسرم، نه
اين بار نميتونم ببخشمت
من هيچ اشتباهي نکردم
اما تو داري اشتباه ميکني
ويکي، هنوز هم وقت هست
يه پولي به دختره بده و از شرش خلاص شو
اين چه حرفيه ميزني بابا؟
خيلي خب
پس به تصميم من هم گوش کن
اگه تو نميخواي سونيتا به اين خونه بياد
پس دختر اون معلم هم نميتونه اينجا بياد
از اول هم اين رو ميدونستم
حتي با اين وجود هم کار خودت رو کردي اصلا به پدرت هم فکر نکردي
فايدهاي نداره
شما من رو درک نميکنيد و من هم شما رو درک نميکنم
حالا ديگه قطعا شانسم رو از دست دادم
اما داريم کجا ميريم؟
به محل اقامت شما، قربان
يعني چي؟
داريم ميريم خونهت ديگه
بقيهي وسايلت رو بردار و با ما بيا
اما کجا؟
آقاي چترجي براي دو ماه به خارج از کشور ميره
توي اين مدت توي خونهي اون بمون
و تا اون موقع، يه خونه پيدا ميشه
سريع برو وسايل رو بيار من بيرون پارک ميکنم
داري ميري؟
ميتونستي يک بار ديگه به اين موضوع فکر کني
متاسفم بابا
چه برنامههايي براي اين روز داشتم
خيلي خب، همه چي به بخت آدم بستگي داره
اين تصميم شماست
به خونه خوش اومدين
منظورم اينه که، موقتا خوش اومدين
جاي خوبيه، نه؟
خونهي خيلي خوشگليه- ممنون-
آرتي، سيما بياييد
ويکاس، اينجا اتاق پذيراييـه
و اون آشپزخونهست
و اتاق خواب و دستشويي بالاست
تا وقتي جاي ديگهاي رو پيدا کنيد ميتونيد ايجا بمونيد
ممنونم، خيلي ممنونم قربان
خب، چطوره؟ خوبه-
فقط خوب نيست، خيلي خوبه خيلي خوبه، خيلي خوب-
هي، به چي فکر ميکني؟
هيچي بايد يه چيزي باشه ديگه-
به بابا فکر ميکني؟
همه اونجا بودن
اما بابا تنها بود
...همه ميتونن بگن
همه چي درست ميشه
No comments yet. Be the first to leave one.