The first 200 lines.
مجله ي آفتابگردان تقديم ميکند
بکشش»
اموالم هدر میره
ولی اینجوری، برای بقیه برده ها درسی میشه
«اینجوری خیلی چیزی از دست نمیدم
این
آخرین خاطره ام از چوسونه
کی همچین چیزی...؟
یه اشراف زاده
چرا تعجب کردی؟
برای حرفی که اشراف زاده زد
یا
اصالتم؟
درسته
تو چوسون، من
برده بودم
چوسون، پدر و مادرم رو کشت
کشوریه که ازش فرار کردم
برای همین می خواستم نابودش کنم
ترکش کنم
و برگردم به سرزمینم، آمریکا
ولی بعدش یه زن رو دیدم
متزلزم می کرد
با اینکه می دونستم اگه داستانم رو بگم
اونجوری نگاهم می کنی
با اینکه می دونستم
ولی بازم قلبم به درد میاد
این کشوری که سعی داری ازش محافطت کنی
برای کی اینکارو می کنی؟
توش جایی برای زندگی یه قصاب هست؟
جایی برای زندگی یه برده هست؟
...سفال ها رو
من میارم
تو اول برو
فکر کنم دیگه نمی تونیم کنار هم راه بریم
ممنون
خبرا رو شنیدی؟- خبر؟-
دیشب
وزیر امورز خارجه، لی سه هون
به خیانت محکوم شد
چی؟- تیر نخورده بود؟-
هیش
گیونگ دوک گفت که صدای تیراندازی شنیده
مهم اینه که مرده، مهم نیست چجوری
درسته- به هر حال-
برای ما بهتر شد، چون خارجی های بیشتری
میان هتل
خیلی خوب می شد اگه می تونستیم هر روز انقدر پول دربیاریم
باورم نمیشه ازش یه خِیری بهمون رسید
واقعاً
باید زودتر می مرد
دقیقاً
یکی مثل اون، به خاطر خیانت مرد؟
چه مرگ با افتخاری
اسمش تو کتابای تاریخ ثبت میشه
اون آدمکشا بدون شمشیر، هیچی نیستن
شرط می بندم یه سیب هم نمی تونن قاچ کنن
می دونی، منم قبلاً کارم با شمشیر خیلی خوب بود
انقدر مزخرف نگو و ادامه حرفتو بگو
صیغه لی سه هون چی؟
یا خیلی خوش شانس بود
یا از قبل خبر داشته چی میشه
چند ساعت قبل از اینکه بمیره، فرار کرد
خدمتکاراش میگن
لی سه هون کلی طلا داشته
ولی دختره همه رو با خودش برده
وای عجب زنی
یعنی الان کجاست؟
.منم به همین فکر می کنم طلا سنگین تر از اونه که بشه باهاش جای دوری رفت
درسته
پس
می خوای یکی از لباسامو بهت بفروشم؟
آره
باید فوراً برم
برای همین وقت ندارم برم خیاط خونه
اگه اینجوری لباس بپوشم، منو می شناسن
پس خیلی ممنون میشم اون لباس فرانسوی رو بهم بفروشین
از کجا می دونی، خودم تحویلت نمیدم؟
زن شجاعی هستی
چیزی نیست که با پول نشه خرید
بیا و انتخاب کن
می تونی یکی رو بپوشی و دوتاش رو با خودت ببری
اندازه سه تا لباس بهم پول دادی
ممنون. لطفتو فراموش نمی کنم
لازم نیست
می تونی با اون کیف، جبران کنی
این شمش برای لباساست
بقیه اش برای جونت
یعنی چی؟
...با زندگی با اون پیری
بهایی که صیغه ی یه خائن می پردازه
طلا نیست، مرگه
بیرون سرده
حتماً لباس بپوش
وگرنه هم زندگیتو از دست می دی هم طلاها رو
نمیشه کاری کنی کمتر درد داشته باشه؟
ولش کن. اون که به هر حال کَره
دنبال چیزی که خواسته بودم، گشتی؟
بله قربان، درست می گفتین
،خیابون های اطراف خونه ی لی سه هون اون موقع خلوت بود
حتماً خودشون اینکارو کردن
تا امپراتور بتونه گذر کنه
لی سه هون اونقدر باهوش نبود که بتونه دستش به اسناد برسه
حتماً تو تله ی لی جونگ مون افتاده
چیه؟
چون لی جونگ مون پسرعموته، نگران شدی؟
اینطور نیست قربان
اگه اسناد، تمام مدت دست لی جونگ مون بوده باشه
لازم نبود که لی سه هون رو درگیر کنه
درست میگی
معلومه یه نیت دیگه داشته
از اونجایی که خیلی ها از مرگ لی سه هون سود می برن
نمی تونم بفهمم کی پشت این قضیه است
فعلاً این قضیه رو ول کن
و کت خزدارم و تفنگ شکاریم رو بیار
میرم شکار
...تو این سرما؟ ولی پات
چرا به پام اشاره کردی؟
بزرگترین پشیمونی زندگیم اینه که گذاشتم اون نمک به حرومی که
این بلا رو سرم آورد، قسر در بره
اگه اسمش رو می دونستم
تا الان تیکه تیکه اش کرده بودم
زندگی یا مرگتون
دست خارجی هاست
چوسون، ترکتون کرده
حالا که دوباره گواهی دستمونه
فعلاً می تونیم یه نفس راحت از دست کشورهای قدرتمند بکشیم
خوشحالم- این وقت شب-
نباید قهوه بخورین
راستش، از قهوه خوشم میاد
می خوام هوشیارتر بشم
به نظرت
بهترین راه برای خرج سپرده چیه؟
اگر بهم اجازه بدین، اعلیحضرت
انگلیس برای دفاع علیه روسیه
به ژاپن پول قرض داده
دارن بین دو طرف جنگ ایجاد می کنن
اگه جنگ بشه
کشوری که بیشتر از همه چیزی از دست میده
ماییم
به نظر من بهترین کار
ساخت دوباره ی آکادمی نظامی سلطنتیه
موافقم
مردی هست که بشه تو اینکار بهش اعتماد کرد؟
کسی که خودشو به ژاپنی ها نفروشه
کسی که با علایق خودخواهانه، چشماش کور نشده باشه
منظورتون، مردیه که
اتفاق اخیر رو برنامه ریزی کرد؟
ثابت کرد که چقدر می تونه به درد بخور باشه
به نظرت ارزش اعتماد کردن رو داره؟
ممکنه الان طرفمون باشه
ولی هدفش
ممکنه کمک به رشد چوسون نباشه
چرا این حرفو می زنی؟
فکر کردم
می دونم چجور آدمیه
وقتی بهش فکر می کم
به این نتیجه میرسم که اون منو شناخته
مترجمی که برام ترجمه می کرد
کلمات رو اشتباه ترجمه کرد
اگه تو مِلک اون اسناد رو پیدا کنی
چه اتفاقی براش میوفته؟
یه نفر هست که درموردش می دونه
با دقت دنبالش می گردم، اعلیحضرت
با دقت باش
ولی سریع تر
به طرز عجیبی
ازش خوشم اومده
چرا می خواستین منو اینجا ببینین؟
می خواستم یکم هوا بخورم و یه گشتی بزنم
بهش به چشم سرمایه گذاری نگاه کن
چوسون، چه با ژاپن متحد بشه چه با روسیه
همیشه میشه زمین خرید
تصمیم دارم این خونه رو بخرم
خونه ی یک خیانتکار به دولت تعلق داره
چوسون هیچ پولی نداره، پس باید به یکی بفروشدش
من می خرم
دلال معادلات ملکیتو بفرست
منم به گوش وزیر دارایی می رسونم
همینکارو می کنم
پدرتو
دیدی؟
برگشته چوسون
مطمئنم دنبالت می گرده
خودت که می دونی
که من هیچ پدری ندارم
همه جا دنبال مادرتم
می دونم. همیشه می گی
فکر می کنی
وقتی میگم دنبالش می گردم، دارم دروغ میگم؟
چاره ی دیگه ای
جز اعتماد بهت دارم؟
حداقل باید یه امید واهی داشته باشه
همونطور که مادرم برای من باارزشه
اطلاعاتی که من دارم هم برای تو باارزشه
حالا بفرمایید
درمورد یه آمریکاییِ مو مشکیه
از نظر تو چطوره؟
از نظر یه تاجر
یه مهمون بلند مدته که هیچ وقت اجاره اش عقب نمیوفته
No comments yet. Be the first to leave one.