The first 200 lines.
در سال 1977
رئیسجمهور امانوئل مارکوس فرمان شماره 1016 ریاست جمهوری را صادر نمود
که به موجب آن نیروی غیرنظامی دفاع از کشور معروف به سی.اچ.دی.اف
روی کار آمد
بیش از 70,000 غیرنظامی مسلح شدند و قدرت یافتند
تا به فرونشاندن اعمال به اصطلاح شورشگرانه حزب کمونیست فلیپین
و تجزیهطلبی مورو-فیلیپینیهای میندانائو، یاری دهند
سی.اچ.دی.اف که نیرویی شبهنظامی بود
یکی از عاملین...
نقض گستردهی حقوق بشر طی دوران حکومت نظامی بود
این داستان، که در سال 1979 (1357)
و در دهکدهای دورافتاده در جنوب فلیپین روی میدهد
بر افراد و حوادثی واقعی متکیست
آنها دوستان من اند
و این یادبود و بزرگداشتی از آنهاست
دیگر چه کاری مانده؟
دیگر چه میخواهند؟
دیگر چه باید بکنیم؟
فکرت را به کار گیر
کلهت را به کار گیر
وامَده! پیشِ مشاعر تودهها
دیگر چه کاری مانده؟
دیگر چه میخواهند؟
دیگر چه باید بکنیم؟
فکرت را به کار گیر
کلهت را به کار گیر
وامَده! پیشِ مشاعر تودهها
دیگر چه کاری مانده؟
دیگر چه میخواهند؟
دیگر چه باید بکنیم؟
فکرت را به کار گیر
کلهت را به کار گیر
وامَده! پیشِ مشاعر تودهها
دل قرص میخواهند آنها
دل سست نمیخواهند
بیایید جادوگر را به کار گیریم
بیایید خونآشام را به کار گیریم
بیایید تیکبالانگ* را به کار گیریم موجودی در باورهای عامهی فیلیپین
بیایید باوری نو بسازیم
بیایید کلیسایی برای آنها بسازیم
دل قرص میخواهند آنها
دل سست نمیخواهند
بیایید جادوگر را به کار گیریم
بیایید خونآشام را به کار گیریم
بیایید تیکبالانگ را به کار گیریم
بیایید باوری نو بسازیم
بیایید کلیسایی برای آنها بسازیم
دل قرص میخواهند آنها
دل سست نمیخواهند
بیایید جادوگر را به کار گیریم
بیایید خونآشام را به کار گیریم
بیایید تیکبالانگ را به کار گیریم
بیایید باوری نو بسازیم
بیایید کلیسایی برای آنها بسازیم
بیایید کلیسایی برای آنها بسازیم
دل سست نمیخواهند
بیایید جغد را به کار گیریم
بیایید مرد خردمند را به کار گیریم!
بیایید رئیس نارسیسو را به کار گیریم
بیایید باوری نو بسازیم
بیایید کلیسایی برای آنها بسازیم
دل قرص میخواهند آنها
دل سست نمیخواهند
بیایید جغد را به کار گیریم
بیایید مرد خردمند را به کار گیریم!
بیایید رئیس نارسیسو را به کار گیریم
بیایید باوری نو بسازیم
بیایید کلیسایی برای آنها بسازیم
من یک شورشی ام. پیرو من نباشید!
یعنی چی شده؟
چرا کتوبالبستهست؟
یعنی کی کُشتدش؟
مهمیز اینجا چی میگه؟
در دهانش گزیدگی دارد
روی گونهش خراش
یک اردک مرده هم اینجاست
نشانهی شیطان!
یک اردک مرده
نشانهی شیطان!
اوناهاش اونجاست!
شیطان با شماست!
گمونم کار جُغده باشه
همون جُغد شیطانی
مراقب اون جُغد باشید!
مراقب جغدِ سینتا* باشید (جغد عشق)
او قربانی خونآشامه!
او قربانی خونآشامه!
او قربانی خونآشامه!
او قربانی خونآشامه!
اگه دنیا از رنگ خالی بشه
با بهار چه کنم؟
با تابستان چه کنم؟
باید از تو بیدار شَوَم
اگه دنیا از نور خالی بشه
دیگه با صبحها چه کنم؟
چه کنم با شفق؟
باید از تو بگریزم
اگه دنیا از نغمه خالی بشه
دیگه با بارون چه کنم؟
چه کنم لالاییها رو؟
باید از تو زاده شم
اگه این دنیا ز دل خالی بشه؟
دیگه با درد چه کنم؟
با مصیبت چه کنم؟
باید از تو برهم
ممنون از همگی
حالا به کلامی چند از هوگو هانیوی گوش میدیم
شب همگی خوش
الان که داشتم میاومدم
دو نفر رو دیدم که سوار موتور بودند
نگران شدم
برای همین فوری پیچیدم تو یک کوچه
پا گذاشتم رو یک چیز لیز
و البته که خوردم زمین
افتادم تو یک سطل آشغال
و تا الان هم، کمردرد دارم
بعدا میرم اُلد تینانگِ و از باریو تومبانگپرسو یک مشت و مال میگیرم
این رو هم از همون سطلی که افتادم توش برداشم
الان میخونمش
خطاب به کسی که این کاغذپاره به دستش میافتد:
تو نیز از مایی؟
یک دوست
همصحبت، همکلاس
یا یک همگروهی؟
همان مدل مو و آرایش همه را داری؟
آنها که به پرخاشجویی خود میبالند؟
همانها که همچون شاهان رفتار میکنند
چنانکه گویی صاحبان این سرزمین اند؟
آیا تو هم بخشی از
بیشرمیِ آنهایی؟
با آنها میرقصی و شادی؟
شاد از اینکه هموطنان بیگناه را
دست میاندازی؟
از جملهی آن خاموشانی
که خود را به ندیدن میزنند؟
آن هم زمانی که حیوانات وحشی
در روز روشن
هموطنان بیپناهت را میترسانند و میدرند؟
و من در بارونگ دیدمت
که با او دست میدادی و عکس میانداختی
حالا هم همان عطر را زدی
با همان روغن، همان منش، و همان شیوهی حرف زدن او
اینک برای بیرحمی او خوب دلیل میتراشی
قبلا در خیابان بودی
خشمگین، فریادزنان
با مشتی گرهکرده
مقابل نقض حقوق بشر
میشوریدی و ایستادگی میکردی
و در برابر هرگونه افراط در مملکتمان، نه میآوردی
که تسلیم نخواهم شد!
چه شده که اکنون ساکتی؟
و مثل تولهسگی مطیع؟
مانده ام کونی که میلیسی چه مزهای دارد؟
صدای لیسش ملایمت را حتی به کابوس هم میشنوم
و مهمانیهایت در کاخ و میدانها تمامی ندارد
و سفرهایت به شهرستانها و خارج از کشور مُکرر شده است
دیگر معمایی در شادیت نمانده، و در زیر پیراهنت نیز
انگار روغنی بس چرب در دهان داری
مواد روانگردان
از چشمهایت میریزد و میبارد
و شهد تالامپونی از دهانت میچکد
آه
لاپوشانی کردن کشتار تودهها کاری ندارد
مخصوصا که تودهاش اسباب سرگرمی باشد
نوشیدنی سنگینیست
نوشیدنیِ مخدرِ عوامفرریبی
پس تو هم از آنها شده ای؟
حتی حالا که تاریخ را به دلخواه خود تحریف میکنند؟
با این کارها موافقی...
یا هنوز اهمیتی نمیدهی؟
حتی اگر قانون را دور بزنند
و حق را باطل کنند؟
نکند این را به قول خودت
سازش نامیده ای...
که دستکم، جیبم پر است؟
آیا یک بوکسر مغرور برای تو بس است؟
یا کمدینی پُرمدعا
یا بازیگری گستاخ که بر کشور خوابآلودهت حکم براند؟
بپرهیز از این...
وعدههای شیرین
که به نظر آکنده از محبت میآیند
بپرهیز از این...
از این حرفهای اطمینانبخش
و آزادی بیپایان
بپرهیز از این...
بپرهیز از این...
از این پیامبران که وعدهی قطعی میدهند
تا همیشه
دوست تو
قطعیت کوچهای بنبست است
و تو در انتهای آنی
دیگر گامی نمانده
این یعنی
مرگ
یک داستان براتون میگم
این داستانِ آخرین فیلیپینیه
روزی روزگاری بود
که فقط یک فلیپینی زنده بود
و در تنها جزیرهی باقیمانده از...
مجمعالجزایری در حال نابودی، زندگی میکرد
No comments yet. Be the first to leave one.