The first 200 lines.
با افتخار OpusSub تیم ترجمه تقدیم میکند
♥ به سامدالری خوش آمدید ♥
همهشو باز کردی
این چیه؟ - یه نگاه بنداز -
.هی چو یونگپیل، فکر کنم ازت خوشم اومده باید چی کار کنم؟
،اون شناور گلگلی فکر کنم مال سردسته هِنیوهاست
،روزی که اون اتفاق افتاد
،وسط ساعت کاری زد بیرون واسه همین داره تنبیه میشه
رفته بخش خدمات آب و هوایی و مشغول کمک کردن به یه عکاسه
آیگو، مردک نادون
چرا اینجوری خودشُ به دردسر انداخته؟ آیگو
شنیدم عکاسی که انتخاب شده هم دختر همون سردسته هنیوهاست
بابا! بابا اینجا چی کار میکنی؟
...تو
من التماست کردم که بری
.بهت گفتم من بدون پسرم نمیتونم من بدون پسرم نمیتونم زندگی کنم
هشت سال پیش بهت التماس کردم
چرا دوباره اومدی؟
چرا دوباره اومدی؟
...آجوشی، من
...بابا، این حرفا چیه
مگه بهم قول ندادی؟
چرا دوباره اومدی و میونهی من و پسرمُ شکرآب کردی؟
چرا؟
وایسا ببینم
بابا، این حرفا... یعنی چی؟
تو رو خدا برو
!برگرد برو سئول
!بابا
این بچه باید باباشم از دست بده
تا دل تو و خانوادهت خنک بشه؟
تا پسرمم ازم نگیری راضی نمیشی؟
بابا، یه لحظه
...بابا، هشت سال پیش
تو به سامدال التماس کردی با من به هم بزنه؟
آره؟
هی، واسه همین به هم زدیم؟
یعنی به خاطر این که بابام ،مادرتُ اذیت میکرد نبود
به خاطر این بود که التماست کرد باهام به هم بزنی، آره؟
آره
من التماسش کردم
من التماسش کردم که بره
چرا دوباره اومدی
و دوباره دست و دلشُ لرزوندی؟ چرا؟
سامدال
دلت براش نمیسوزه؟
مادرش به خاطر مادر تو مُرد
و هنوزم تو رو دوست داره
دلت براش نمیسوزه که
کورکورانه از زنی که مادرشُ کشت مراقبت میکنه؟
بابا، چرا دلش برام بسوزه؟
چرا دلش برام بسوزه؟
اونی که باعث شد دل همه !برام بسوزه سامدال یا مادرش نیستن، تویی
یعنی من باید با پسرم قطع رابطه کنم
تا تو بالاخره دست برداری؟
بابا، تو رو خدا
این کارُ نکن - منُ ببخشید، آجوشی -
منُ ببخشید - تو چرا معذرتخواهی میکنی؟ -
مگه چه اشتباهی کردی؟ الان چرا داری گریه میکنی؟
بیا بریم
نه - !بیا بریم -
...سامدال، تو چرا
تو چرا بهم نگفتی؟
چرا بهم نگفتی بابام یه همچین حرفی بهت زده؟
حداقل باید بهم میگفتی
چرا هیچی نگفتی؟
...چطور
میتونستم بهت بگم؟
این مشکل ما بود
و اون بابای منه
آره، چون بابای توئه
تنها بابای تو
من حق نداشتم تو رو از بابات بگیرم
چطور میتونستم این کارُ بکنم؟
!بابا! نه
!بابا
بابا، چرا اینجوری میکنی؟
!بابا، به خودت بیا
آخ سرم
آیگو
...بابا
.بابا، این کارُ نکن !من بدون تو نمیتونم زندگی کنم
...بابا - !خدایا، من چقدر احمقم -
!من چقدر احمقم
خوب میدونستم تو و بابات جز همدیگه کسی رو ندارین
چطور میتونستم به خاطر دل خودم اینُ بهت بگم؟
نمیشد تو رو پیش خودم نگه دارم
با این وجود، چرا تو باید حلش میکردی؟
مگه من نباید حل و فصلش میکردم؟
من باید این مشکلُ حل میکردم
این مشکلِ من و بابام بود
...چو یونگپیل
من تو رو خیلی دوست دارم
خیلی خیلی دوست دارم
من واسه فراموش کردنت با همه جور مردی قرار گذاشتم
ولی با هیچکدوم زیاد دووم نیاوردم
میدونی چرا؟
چون آخرش اونا تو نمیشدن
،باهم راه میرفتیم، غذا میخوردیم
...ولی فکر و ذکرم این بود که
...چرا کسی که روبرومه
چو یونگپیل نیست؟
من الان اینجا چی کار میکنم؟
،از وقتی به دنیا اومدم
،فقط به تو تکیه کردم
و دلم فقط واسه تو لرزید
فقط جلوی تو میتونم اون چو سامدال 23 ساله باشم
چطور میتونستم کس دیگهای رو دوست داشته باشم؟
...سامدال، پس بیا - ...برای همین من -
بازم فقط تو رو دوست خواهم داشت
هوم
فقط دوستت خواهم داشت
...فقط من
تنهایی عاشقت میمونم
وقتی دوسِت دارم، چطور میخوای یه طرفه عاشقم باشی؟
امروز که باباتُ دیدم دوباره فهمیدم
من هیچوقت نمیتونم دلشُ به دست بیارم
من مادرم و بابام و خواهرامُ دارم
یونگپیل، تو فقط باباتُ داری
نمیتونم. من انقدر بیچشم و رو نیستم
پس فقط یه طرفه عاشقت میمونم
حتی اگه تا آخر عمرم ،نتونم با کس دیگهای آشنا بشم
یه طرفه دوستت خواهم داشت
آره
سامدال
من نمیخوام
من عشق یه طرفه نمیخوام
.هشت سال یه طرفه عاشقت بودم دیگه نمیتونم
ازت نمیخوام
دل بابامُ به دست بیاری
میدونم تو و خاله میجا ،نمیتونید دلشُ به دست بیارید
پس من به دستش میارم
،پس
فقط یه خرده همونجا منتظر باش
به هیچی فکر نکن و دیگه هم عذاب وجدان نداشته باش
دیگه مثل هشت سال پیش اشتباه نمیکنم
...پس تو هم
تو هم به چیزایی مثل عشق یه طرفه فکر نکن
من دوباره این کارُ نمیکنم
اون عشق یه طرفه لعنتی رو
=قسمت 13= =اون عشق یه طرفهی لعنتی=
هوم
غذا خوردی؟
آره
این بچه چش بود؟
سامدال، اومدی؟
وایسا
به نظر خیلی خسته بود
چیه؟
گفتم که. اول میخوام از خودم شروع کنم
چیه؟
چیه؟
اتفاقی افتاده؟
...نه، چه اتفاقی
...هنوز انقدر
یونگپیلُ دوست داری؟
ها؟
خودت پرسیدی اشکالی نداره دوستش داشته باشی
اشکالی نداره
دوستش داشته باش
اگه دوستش داری پس دوستش داشته باش
نذارین من یا بابای یونگپیل مانعتون بشیم
شما هر کاری میخواین بکنین
،ما هشت سال از هم جداتون کردیم
،ولی اگه هنوزم همدیگه رو دوست دارین چی کار میشه کرد؟
مگه چه گناهی کردین که پاسوز ما بشین؟
.شما دوتا بیگناهین من گناهکارم
پس دوستش داشته باش
اگه واقعاً خیلی دوستش داشته باشم چی؟
فکر نکنم دیگه بتونم باهاش به هم بزنم
اگه باز مجبور بشیم به هم بزنیم چی؟ اون موقع چی کار کنم، مامان؟
...اگه اونجوری بشه
من واقعاً نمیدونم چی به سر خودم میارم، مامان
!من هنوز بچهم و نمیتونم ازت محافظت کنم
...هایول
تو چرا باید به فکر این چیزا باشی؟
پس دخترته، نه خواهرزادهت
حالا همه چیز با عقل جور درمیاد
راستش من اینستاتُ چک کردم تا مطمئن شم خواهرزادهته یا نه
قصدم فریب دادنت نبود
فقط وضعیت طوری پیش رفت که اونجوری شد
همیشه فکر میکردم هایول از سن و سالش عاقلتره
ولی امروز فهمیدم فقط یه بچه است که میخواد از مادرش محافظت کنه
هوم
حتماً خیلی برات عجیب و جالبه
،زیاد پیش نمیاد یه آدم 29 ساله دختر 9 ساله داشته باشه
زیادم پیش نمیاد یه آدم 29 ساله بابای یه دلفین باشه
آره. تو هم راست میگی
،حالا که نگاه میکنم
وقتی تو واسه اولین بار نامچونُ دیدی منم واسه اولین بار هایولُ دیدم
بیست و یک سالم بود
*آره، 9 سالشه دیگه کرهایها سن هر کس رو از زمانی که) (توی شکم مادرشه حساب میکنن
هوم
همین که 20 سالم شد رفتم سئول دنبال رویاهام
ولی اونجا رویام اینجوری عوض شد
این بچه، اون رویای جدید بود
اولش که رفتی سئول رویات چی بود؟
میخواستم یه شناگر حرفهای بشم
جدی میگی؟
تو اهل ججویی پس باید شنات خوب باشه
No comments yet. Be the first to leave one.