The first 190 lines.
چی با خودمون میبریم اون دنیا؟ هیچی جز روابطمون.
فقط روابط عاشقانه و دوستانه هستن که بعد از مرگ هم زنده میمونن.
من دوستامو ول کردم...
و دارم یه زنو بازی میدم.
دارم یه زنو بازی میدم فقط برای اینکه ارث بابامو پس بگیرم.
خونه رو چی میبینی؟
اموالت؟
دوستات که همیشه کنارت بودن...
یا این زن جوونی که میخواد باهات بچهدار بشه؟
آخه اون همه رو دوست داره، میدونی.
حتی اونایی که این کارو میکنن.
یالا!
یالا!
وایسا. تمومش کن!
آروم باش. خوبی؟
مشکلی نیست.
چیزی نیست. درست میشه.
طبیعیه که بترسی.
چینیها تایید کردن، ما از دو سرمایهگذار سوئیسی بودجه داریم،
و از کشورهای شمال اروپا هم پشتیبانی عالی داریم.
شمالیها میخوان توی کامارگ سرمایهگذاری کنن.
همه ما خیلی جدی روی موفقیت برنامه معرفی فردا کار میکنیم،
ولی از مانرو خبری ندارم.
زمین اون برای امضای قراردادها حیاتیه.
فکر میکنم داره وقتکشی میکنه و منتظر یه پیشنهاد خوب از طرف ماست.
با یه کم پول فکر کنم موافقت میکنه. بالاخره کار همینه.
اولگا، تو چی فکر میکنی؟
اولگا؟ اولگا، حواست هست؟
بابا!
ببین چی برات دارم.
بیا، یکی بهت میدم.
چارلی!
چارلی! - اومدم!
خب، تایید شد. شام امشب.
یه قرار ملاقات، مانرو، دکارتا.
داریم انجامش میدیم، ماتیاس!
انجامش میدیم، رفیق!
نزدیک بود.
هی، حالت خوبه؟ - آره، خوبم.
خب، بهش فکر کردم. چیزی که لازم داریم اینه که...
من بگم... - آره. ما واقعاً نیاز داریم...
لازمه که اونها یه رابطه خیلی قوی با هم برقرار کنن.
مانرو باید مطمئن بشه که این پولدارها زمین ما رو دوست دارن
و اونها هم ارزشهایی دارن.
اون خیلی رو اصولش حساسه. - آره. واقعاً حساسه.
عالیه.
و حق هم داره. - آره.
خب، چیکار میکنیم؟
ادامه میدیم. داریم میرسیم.
همین کارو میکنیم!
هی چارلی، خوبی؟
بانک زنگ زد.
نتونستیم وامو پس بدیم.
نمیتونیم.
نمیدونم چطور قراره انجامش بدیم.
چطور انجامش بدیم؟ همین کار خودمون رو ادامه میدیم.
اگه لازم باشه میریم خارج کار میکنیم. ما تسلیم نمیشیم.
داری چیکارم میکنی؟
تو جنگجوی کوچولوی منی.
ولی چته تو؟
چارلی، ما ادامه میدیم.
تو یه جنگندهای. هیچ وقت تسلیم نمیشی.
پس ادامه بده. شروع کن.
امشب سنگ تموم بذار، زاک.
میخوایم کار اولگا رو بسازیم!
تو چشمام نگاه کن! من رئیس توام.
تو برده منی. زانو بزن!
زانو بزن!
اینو تو سرت فرو کن، وگرنه نابودت میکنم!
متوجه نمیشم.
قبلاً باهاش اینجوری نبود.
قبلاً خیلی پرشور بود.
ببخشید، ولی اون یه عروسکه.
آره، ولی من دوسش دارم.
دوسش دارم.
برده به اربابی وابسته است که کارش رو به رسمیت میشناسه.
با این حال، ارباب برای اینکه وجود داشته باشه به یه برده نیاز داره.
دیالکتیک رو میفهمی؟ این هگله.
و خفه شو!
حالا چیزی که تو شلوارت داری رو نشونم بده. چشاتو ببند و دیکت رو بیار بیرون!
تو پسر اسکورت منی.
لوکاس!
ببخشید، من حالش رو ندارم.
مشکلی نیست، عزیزم.
میتونی هرچیزی رو بهم بگی، میدونی؟
دیروز که از موزه برگشتیم، یه کلمه هم حرف نزدی.
فکر میکردم مثل من میشی، یا حداقل یه کم خوشحالتر.
شاید تو واقعاً این بچه رو نمیخوای.
من همیشه بهت گفته بودم که یه خانواده میخوام، حتی اگه با یه زن بودم.
و من همیشه گفتم بله.
ولی نه با یه مرد بین ما. حداقل اون نه.
چرا؟ اونو خوب میشناسی؟
مدتی رو باهاش گذروندم. اون یه آدم فوقالعادهایه که ارزشهای واقعی داره.
ارزشها؟ ژین، سادهلوح نباش. مردا ارزشی ندارن.
من اینطوری فکر نمیکنم.
در واقع، چیز بدی نیست.
چی؟
یه مرد با یه زن بودن.
من این بچه رو نگه میدارم.
با تو یا بدون تو.
ولی منم که دوستت دارم.
من بودم که از اون چاه درت آوردم! یادت نمیاد؟
بس کن. تمومش کن!
اون اصلاً به فکر تو نیست.
فقط میخواد اموالش رو پس بگیره.
به آقای باارزش خودت گوش بده.
اون شکنندهست. بهتره ازش دور بمونی.
پس اموالم رو پس بده.
این تهدیده؟
یه معامله.
اموالم... در ازای زنت.
این پدر بچه ماست؟
تو هیچوقت براش مهم نبودی.
تنها قلبی که میخواد لمس کنه، مال منه.
عزیزم...
ما به یه مرد نیاز نداریم.
یه اهداکننده ناشناس... کاملاً کارمون رو راه میندازه.
عشق من.
ژان!
ژان! باز کن! ژان، در رو باز کن!
ژان! ژان، لطفاً در رو باز کن.
ژان، لطفاً اون در لعنتی رو باز کن.
میدونی قراره چیکار کنیم؟
میری یه دوش آب گرم میگیری،
و منم میرم مواد لازم برای پختن اسپاگتی با بوتارگا برات میخرم.
بعد از اون، اگه خواستی، میتونیم حرف بزنیم.
ها، ژان؟
ژان!
وظیفه ملکه اینه که جمعیت زنبورها رو زیاد کنه.
میگن که یک دسته زنبور به وجود میاد
وقتی اون کندو رو ترک میکنه تا بره و یه کندوی دیگه درست کنه.
همه زنبورهای کندو دنبالش میرن،
که این یه دسته زنبور پرشمار رو ایجاد میکنه.
اگه میخوای یه دسته زنبور درست کنی، برو سراغ آموزش شماره سه.
سلام!
باید برم پدرم رو ببینم.
به نظرت اون منو دوست خواهد داشت؟
از چی میترسی؟
نمیدونم.
از چی میترسی؟
من بلد نیستم دوست داشته باشم.
همیشه همینطوری تموم میشد. اجتنابناپذیر بود.
خب، همین بود. ممنون که گوش دادید.
ممنون که به اشتراک گذاشتی، دنیل.
حرف زدن اینجا، یه قدم به سمت یه زندگی جدیده.
این یعنی درک این موضوع که این در واقع یه بیماریه.
تو جنگ با اعتیاد رو باختی،
اما خبر خوب اینه که جنگ تموم شده.
با خودت صلح میکنی و یه شروع تازه خواهی داشت.
همه ما اینجاییم تا کمکت کنیم.
کس دیگهای هست که بخواد چیزی با ما در میون بذاره؟
و یه کم لیمو کنارش. - ممنونم.
ممنون خانم. روزتون خوش!
سلام.
سلام.
چی میل دارید؟
سلام، آنتوان.
ما بچههای گلوریا هستیم.
میشه جعفری رو بهم بدی، لطفاً؟
از اینجا برو. نباید اینجا باشی. برو گمشو!
بفرمایید. روز خوبی داشته باشید.
بابا، حالت خوبه؟
اونا کین؟
برو برام یخ بیار. لازمش دارم.
باشه.
من همیشه به گلوریا میگفتم که هیچوقت زنم رو ترک نمیکنم.
من خانواده دارم.
چی میخواید؟ پول؟
هیچی ندارم. نگاه کن.
من یه ماهیگیرم.
هیچی؟ پس اینجا چه غلطی میکنید؟
شما قراره منو به دردسر بندازید.
آنتوان، چه غلطی داری میکنی؟
خانم غربی منتظر ماهیشونن.
ببین، من مشتری دارم.
داری با اینا گپ میزنی و کاری نمیکنی.
من مشتری دارم باید بهشون رسیدگی کنم. کافیه!
برگرد سر کارت!
صبر کن، صبر کن.
تو ماتیس هستی، درسته؟
آره، درسته.
و اون تو رو چی صدا میزد؟
صبر کن. برو کنار!
گلوریا هنوز میگو دوست داره؟
اون همیشه میگو دوست داشت. بفرمایید.
بیا. این برای اونه.
بگیرش.
بفرمایید، بابا.
بابا؟
چی شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.