クビã‚リサイクル é’è‰²ã‚µãƒ´ã‚¡ãƒ³ã¨æˆ¯è¨€é£ã„
The first 179 lines.
اگر ما از این حقیقت که شما کاملا در اشتباهید چشم پوشی کنیم پس حتما حق با شماست
در حالی که تمام وقت در جزیره با خوبی خوشی سپری می کردیم
یه قانون سخت وجود داره
که مجبوریم همگی باهم شام بخوریم
طبقه ی اول، سالن غذا خوری
اگه ما میز رو ساعت در نظر بگیریم ایلیا عدد دوازده حساب میشه
ارباب جزیره پر کلاغ مالک
آکاگامی ایلیا
Block this out tg
And this too kk
یک و دو چیگا آکاری و هیکاری
خواهر اولی
چیگا آکاری
And this too
god damn block some shit
خواهر وسطی
چیگا هیکاری
Bloot all this out
And all this too
و عدد سه، ساشیرونو یایوی سان.
آشپز حرفه ای
ساشیرونو یایوی
I need to block this out
And some more
چهار و پنج ساکاکی شینیا سان...
دستیار ایبوکی کانامی
ساکاکی شینیا
just a bit yi
این چطوره؟
اعجوبه نقاشی
ایبوکی کانامی
Blot this out even m
And this too ass
ایبوکی کانامی سان.
و شماره شش...
کوناگیسا تومو
مهندس نابغه
کوناگیسا تومو
Blot out this motherf
Bit more
به عبارتی، مالکان عمارت آکاگامی ایلیا و کوناگیسا تومو در مقابل هم نشستن.
و از خرشانسی بنده ست که شماره هفتم.
من "لی چان"
کارکتر اصلی
سرپرست کونوگاسیا تومو
Will this work
1
در سمتِ چپ من، هشتم، سونویاما آکانه
نابغه - یکی از هفت کله پوک ها
سونویاما آکانه
Block alla this shit
Block alla this shit
نهمی، هیمنا ماکیسا
نابغه ی، فالگیری
هیمنا ماکیسا
cover this uuuup
and this 22
دهمی چیگا تِروکو
خواهر کوچیکتر
چیگا تِروکو
Blot this ouuuooot
And this tooo
یازدهمی، هاندا ری سان.
خدمتکار ارشد
هاندا رِی
Blot this out k
Blot this out ple
همگی باهم دوازده نفریم.
عدد شانس؟ تو این گروهه؟
مزخرفه.
این احتمالا چه معنی می تونه داشته باشه؟
به وضوح خارج از خصوصیت منه.
به اینجا تعلقی ندارم.
نه تنها اینجا، تمامِ این نوزده سال از زندگیم به جایی تعلق نداشتم
نه به کوبه، نه به هوستون، نه کیوتو و مطمئناً به این جزیره تعلق ندارم
در این دنیای بزرگ، همیشه تنها بودم.
تصمیمِ خودم بود.
عاشقِ تنهایی بودم.
فقط من نیستم که این حرفُ میزنه.
شایدم باشم.
خب، حالا که کوناگیسا سان تشریف آوردن تشریفاتُ شروع کنیم.
ایتاداکیماس.
همگی، نوشیدنی ـتون بردارین
به سلامتی!
به سلامتی!
The Beheading Cycle
The Blue Savant and the Master of Nonsense
روز سوم "2" حساب و کتاب
ساشیرانو یایویی سان.
اون در آشپزخانه عمارت مشغول به کاره اما خدمتکار نیست.
درسته... اون یکی از نابغه هاست که به جزیره دعوت شده.
آشپز حرفه ای
ساشیرونا یایوی
I need to block this out
And some more oh god help
I need even more rt
Two more should do it
!
شایعه شده یایویی سان جوری غذا می پزه که بهترین طعم در زندگیت تجربه کنی.
من از هیمِنا سان خوشم نمیاد هیچ قدرت ماورایی ندارم.
با آموزش و تمرین به این مقام رسیدم.
بویایی و چشایی من یکم بهتر از... نه خیلی بهتر از مردم عادی کار می کنه.
خب، مثل این...
ـه؟ABگروه خونیت
منفیه؟ درست میگم؟ Rh یا
می تونی با مزه کردنِ پوستم بگی؟
درستش، از عرقت بود.
زبونِ من می تونه بین دویست هزار طعم بیشتر از بیست سطح فرق بذاره.
شاید نصفه همین قد واسه دماغم باشه؟
با این همه به نظر بچه میام.
تجسم آشپزی تنها مسیر تو زندگی منه.
خب، مهمان بعدی ما_ نابغه ی بعدی ما، مشخص شد.
نابغه ای که قرارِ هفته ی بعد به اینجا بیاد سهمی از شرکت برخورداره.
چجور آدمیه؟
خدا میدونه...
ما فقط یه بار همدیگه رو دیدیم.
اما... همون یه بار کافی بود.
میشه گفت راحت می تونه قهرمان من شه.
به عبارتی میشه گفت
درست مثلِ کارگاه در یک رمان رمزآلود...
یا یک هیولا در یک فیلم هیولایی!
هیولا؟
خب با این تعریفاتِ عالی شیفته شدم.
مشتاقانه منتظرشم.
اسمشون اگه به خاطر داشته باشم ... آیکاوا بود!
دوستان خوشگذشت.
من یکی از طرفدارای بزرگ آیکاوا هستم.
می تونید بهش بگید عشق.
آیکاوا، ها؟
اوه، داشت یادم میرفت، کوناگیسا سان
شما که قبلِ اومدنش از اینجا نمیرید.
آره، چهار روز دیگه راهیم.
واقعا شرم آوره، از این فرصتها تو زندگی کم پیش میاد.
من خیلی دوست دارم شما هم آیکاوا رو ملاقات کنید.
نمیشه این لطف بکنید؟
نوچ! جایی که من ازش اومدم حتی تو خوابتون هم نمی بینید که تصمیم ـشون برگردن!
بهم میگن یه دنده، حرف برنامه شد لی چان هم همینطوره.
ای بابا.
اما کوناگیسا سان ... مطمئنم دیدنِ آیکاوا برای شما خیلی معنی میده.
یه ملاقاتِ این شکلی... قطعا براتون الهام بخشه هیچ شکی توش نیست!
الهام بخش؟
چرته.
اگه از من بپرسید، به نظرم اینکه از بقیه الهام بگیرید نشان دهنده ذات متوسطه خودت میشه، میانگینِ استعداد
خب، قطعا این یه موقعیت غیرعادیه.
بهترین هوش در این سیاره رو در بر می گیره ER3 برای کسی که بیش از 5 سال در سیستم
بدونِ تجربیات من اینجا هیچی نبود.
من در این جزیره با شما موندم و یک ذره هم پیشرفتی حس نکردم.
در واقع، کاملا برعکس بود.
آدما موجوداتِ اجتماعی هستن.
ایبوکی سان، آدمای متکبری که خودشونُ بی نیاز از دیگران میدونن درست مثل خود شما، باید خووووب به خودشون نظر کنن.
من آدم متکبری نیستم فقط زیاد از حد تواضع به خرج نمیدم.
مسائل دولتی رو ساده می گیریم، چون خودم انتخاب می کنم چطور زندگی کنم.
اعتراف کردی.
اعتراف کردم؟ پس باز یه حقه بود؟
فکر کردی با طفره رفتنُ شعار دادن افکارت و گفتن اراجیف باهوش به نظر میای؟
آره، آره عزیزم، این تن بمیره چقدم باهوشی!
گوشام جر خورد.
شما خیلی بی ادبین، هیمنا چان، آکانه چان.
متاسفم، زیاده روی کردم.
بله، منم همینطور
بوی نفرت حس می کنم.
این یه پیشگوییه؟
چجور نفرتی، هیمنا سان؟
من خیلی کنجکاوم، لطفا برامون بازگو کنید!
نه، من چیزی از آینده نگفتم.
ببینید...
من زیادی مغرور نیستم که با دنیای خودم درگیر شم.
منظورتون چیه؟
ماکی سان، منظورتون دقیقا چیه؟
منظوری ندارم، فقط مطمئنم کارهاتون بی معناست.
عجب.... هممم تو از اون آدمایی که واسه خاطره بقیه جبهه می گیری؟
اصلا توصیه نمی کنم، کار مسخره اییِ خوبی واسه یه نفر دیگه
عه؟ واسه چی؟
به نظرم عالیه که یه آدم کاملا غریبه به خاطرت عصبانی شه.
این چیزی نیست که هرکسی شانس دیدنش داشته باشه.
آدمایی که به خاطره دیگران احساساتی میشن بیشتر از بقیه لطمه می بینن.
من از اینجور آدما بیشتر از هرچیزی تو دنیا متنفرم.
از اون مدل آدمایی که هر کاری بقیه کردن ازشون تقلید میکنه. انگار خودت نمیتونی واسه خودت تصمیم بگیری.
کسی از چنین شخصیت بی ثباتی خوشش نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.