The first 200 lines.
خاطرات عشق
قسمت دوم
شین چن چرا انقدر زود اومدی اینجا؟........گائو می
.دانش اموزا که یک ساعت دیگه میرسن
اگه کارمند زود تر بیاد یه رییس چه فکری میکنه؟
رییس؟اینجا فقط یه کاره کوچیک میکنیم بیزینس بزرگی نیست که
این ماه خودم تا حد مرگ باید کار کنم
.و دیگه به جز تو به کارمند دیگه ای احتیاج ندارم
بازم میخوای از حقوق من برای اجاره کم کنی؟
.ببین چی داری میگی اخه من ازین ادمام؟
.من بهت حسودیم میشه
اگه من مثل تو توی خونه هیچکاری نداشتم بیکار بودم
برای کلاس خصوصی نمیومدم که
.اوه راستی یه نفراز طرف یه شرکت فیلم سازی اومده بود اینجا
گفت دنبال مربی باله میگرده
.شیائو چن من که فکر میکنم تو خیلی برای اینکار مناسبی
شیائو چن!گائو می
!زود باش بیا کمکم
!خوش امیدین طراح مشهور خدای من خیلی هیجان زده ام
.بیابیا بیا بسپرش به من
.میتونی بذاریش زمین
.شیائو چن بیا اینجا امتحانشون کن
.این نمونه لباس های امساله
.من امحتحانشون نمیکنم
سلام اقای لین سلام اقای لین
اقای لین
لین له شینگ
اقای لین
.به هیچ وجه این اون نقشه ای نیست که تیم ما بهش نیاز داره
.درسته
پس چرا خودتون برنامه ای ارائه ندادین ؟درسته
.بحث نکنین .بنظرم اینکه بخوایم با یه شرکت دیگه کار کنیم یا همراهی کنیم اصلا بد نیست
.بعدشم اینجوری خیلی راحتتر به پیشرفت میرسیم
و چون اینجوری خیلی به پیشرفتمون کمک میکنه تیم ما باید خیلی محتاط عمل کنه
.فراموش نکنین تیم ما همیشه توی پیروی از قوانین اولینه
اقای لین نمیخوای چیزی د راین مورد بگین؟
.بله یه چیزی بگین
اگه ارزش اصلی تیم ما به اینه که از این قوانین پیروی کنه
.پس باعث خجالته
تصویر سازی رقابت
.ارزش ها و داده های اطلاعات قطعاخیلی مهمن
.ولی مهمترین چیز فکر شخصی خود ماست
.چشماتونو به روی منابع و تکنولو ژی نبیندین
.خیلی نگران نباشین ولی به راحتی هم حقایقو نپذیرین
اولا که باید با تمام وجود وقت بذارین
.بعد باید به ایده های نو فکر کنین نه به حواشی
.هنوز پنج دقیقه زمان داریم
لفتش نده
چطوره؟لباسم خوشگله؟
.خوشگله
شیائو چن
میشه اول به چیزی که میگم گوش کنی؟
.من همه این لباسارو برای تو خریدم
این اخلاق سردت اصلا درست نیست
ببین حتما به تو بیشتر میان نسبت به من برو امتحانشون کن
.من کمبود لباس ندارم .لازم نیست اینارو برای من بخری
.پول هدر دادنه
خواهر بزرگم اگه میخوای چیزی بگی خب رک بگو
.صادقانه اینکه منو اون الان باهم درارتباطیم دلیلش تویی
.من برای ارامش تو بهش دروغ گفتم
.فقط بهش بگو که این ده سال زندگیت چجوری گذشته
فکر کردی من درکت نمیکنم؟
نمیذارم بیاد بهت اسیبی برسونه
بعد تو چی گفتی؟
گفتم رفتی تبتو گوشیت انتن نداره
.واینکه هیچ کس نتونسته باهات تماس بگیره و پیدات کنه
.خوب میدونی چجوری دروغ بگی
خب دیگه چیکار میتونستم بکنم؟
اگه اینارو نمیگفتم که میومد خونمون
.اومد خونه قدیمی ولی عمو به پلیس زنگ زد
.بردنش
واقعا؟
تو فقط واستادی نگاه کردی که اونا جلوی چشمات ببرنش؟
خیلی ظ الم نیستی؟
من ظالمم؟
...بهش فکر کن
.شمادوتا رابطه خیلی صمیمی داشتین
.این ادم تونسته بود جاشو تو قلب تو پیدا کنه
.الان داری از چاقو فقط برای زخمی کردن خودت استفاده میکنی
اینجوری با بدترین و دردناک ترین حالت درداتو میکشی بیرون
.شیائو چن من واقعانگرانتم
.من خوبم
اقای لین اقای لین
کاری که بهت گفتمو کردی؟
.اقای لین یذره اب بخورین ممنونم
.من طبق دستورات شما فورا رفتم فرودگاه برای اینکه کارگردانو بیارم
ولی اون پیش کارمندان هواپیما نیومد و مستقیما از فرودگاه رفته بود
.و نذاشت من باهاش برم
.انگار میرفت کسیو ببینه
کسیو ببینه؟.نمیدونم
کجارفت؟
.راستی دیروز رفته بود یه جایی به اسم جزیره وی یو
جزیره وی یو؟
چرا رفته بود جزیره وی یو؟
.برای یه کار شخصی رفته بود
کاره شخصی؟مگه من به تو نگفتم چشم ازش برندار؟
.رییس من واقعا اینکارو کردم
.به پاهای درازش فکر کن .من برای اینکه به یه قدمش برسم باید دو قدم بردارم
.من الان دارم کاره سه نفرومیکنم
چطوره که برای من چندتا کارمند استخدام کنین اینجوری تضمینی میتونم دنبالش کنم
کارمند بیشتر برای تو؟بله
حتما میخوای توانایی هایی که داریو با بقیه به اشتراک بذاری؟
مطمئنم با این سخت کوشی و تلاشی که من دارم میتونم با خیال راحت حواسم بهش باشه
.برگرد برو اگه کاری بود باهات تماس میگیرم
من رفتم بدو برو
باشه الان فورا میرم
جزیره وی یو؟
هی لین له شینگ نیومده بود دنبال تو؟
اخیرا انگار خوشش میاد بدون دعوت بره جایی
ازمن خیلی بیخیال تر میشه گاها
اینجا که بود کاره خاصی نمیکرد
.فقط توی بلند کردن وسیله ها و تمیز کردن کف کمک میکرد
گائو خیلی خوشحاله
فکر میکنه اینجوری میتونه پولای یه خدامتکار خانومو حداقل برای خودش پس انداز کنه
تو چی؟خوشحالی؟
چرا من باید دراینمورد خوشحال یا ناراحت باشم؟
.لین له شینگ مرده اراسته ایه
.ببین چقدر با این سن کمش موفقه
نه تنها خوش تیپه
.نمونه یه ادم با کیفیت و حرفه ایه
چرا یهویی انقدر ازش دفاع میکنی؟
کف تمیز کن اومد
چی کف تمیز کن؟
.حلال زاده تا حرفشو زدیم اومد
شین چن.سلام
شین دی .بازم مدل موهاتوعوض کردی
بخاطر صلاحم عوضشون کردم
شین دی تازه از هونگ کونگ برگشتی؟
از کجا میدونی؟
.من همه چیزو میدونم
.باید بدونی چون بعنوان خدمتکار همیشه میای اینجا کار میکنی
خدمتکار چیه؟
.من اینو نگفتم
هربار که میومدم طفره برم از چیزی میدیدم شین چن داره درس میده منم که کاری ندارم بکنم
.برای همین منم کمک کردم ماها باهم دوستیم دیگه این حرفارو نداریم
له شینگ خودت گفتی
من نمیخوام حقوق بهم بدین
له شینگ میخوای کمک کنی گائو می پس انداز کنه
یا داری سعی میکنی به شین چن لطف کنی؟
شین چن چطوره شامو امشب باهم بخوریم؟
.بلاخره دیدمت
ده سال
هردوتامون خیلی تغییر کردیم
.ولی لبخندت عوض نشده
لبخنده خوشحالت
.دیگه برای من نیست برای له شینگه
واقعا میخوام بهت تبریک بگم
ولی همش اون بطری ارزوهایی که جلوی اقیانوس باهم درستش کردیم
یادم میاره
.که تو هنوزم قولتو یادته
شین چن
هنوزم حرفای من برات مهمه؟
.باید دنبال یه جواب دیگه باشم
چرا حتی امتحان کردنشم انقدر برای تو سخته؟
.بسه دیگه .باید برم لباس بپوشم
خیلی خوشگلن امتحانشون کن
شیائو دی شیائو چن
پدر پدر
شین کای مینگ...شیائودی تو دختره منی
هربار که نگاهت میکنم باید یه مدت بیشتر بهت خیره بشم
.که اشتباه نگیرمت مدل موهاتو بازم عوض کردی
.هنوزم شیائو چنه که رفتاره بهتری داره
.پدر بنظرم که درست میگی
.پدر من خیلی به شین دی حسودیم میشه
.ببین واقعا خوشگله
پدر اینجاروببین
.برات کلی لباس ازهونگ کونگ خریدم .خیلی اندازه و جذابن
گوش کن دیگه نباید ازین لباسای پیر مردی بپوشیا
ببین .من پیرمدم اگه اینارو نپوشم دیگه چی باید بپوشم؟
پدر شما همیشه تو قلب ما جوونی درسته؟
مامان کجاست؟مامانت؟
حالش خوب نبود تو تختش خوابیده
چطورشه؟
بخاطر اینه که دیروز تا دیر وقت بیرون بودی و به ما زنگ نزدی
.الان باید واستم بازم برای مامان سخنرانی کنم
.منو شیائو چن که دیگه بچه نیستیم بزرگ شدیم
چرا باید فقط بخاطر اینکه زنگ نزدیم بهش حالش بد بشه/
شیائو چن نگرا ن نباش من الان بهش اموزش میدم
میخوای به مادرت اموزش بدی؟یذره بی ادب نیستی؟
.پدرتقصیر منه
.من الان میرم به مامان میگم که مقصرم
مامان مامان شیائو چن
شیائو دی
.پدر من عجله دارم باید به کارم برسم وقت ندارم چیزی بخورم
.خیلی گرسنمه بیچاره من
.مامان چیزی واسته خوردن نیست؟
.من هنوز حرفم تموم نشده
.هنوز حتی حرفام تموم نشده بود که هردوشون رفتن
.هیچ کس به حرفای من گوش نمیده
شین چن چند سال شده نمیخوای کاری بکنی؟
.من فقط دوست دارم به بچه های کوچیک رقص یاد بدم
جز این دیگه نمیدونم باید چیکار کنم
من شنیدم گائو می میگفت که یه شرکت فیلم سازی
.ازت خواستن بری استودیو برای راهنمای باله
این به تیپ کاریت نمیاد؟
.علاقه ای ندارم
وقتی تاحالاا متحانش نکردی از کجا میدونی علاقه ای نداری؟
تو اون فیلمسازارو میشناسی؟
جاسوس تحت پوشش اونایی؟
چطور ممکنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.