Release info

Goddess of Marriagefar E28 2013
A Commentary by aramesh82
ترجمه و زيرنويس :آرامش

Tags

other
Published on: 2013-10-23
Downloads: 19
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قسمت 28

!چی ؟

...تا کجا رفتی

.پدر،خودتون گفتین بگم ، بنابراین منم هرچی بود گفتم

چطور جرآت کردی همچین پیشنهادی رو مطرح کنی؟

چرا ؟ نمی تونم؟

! مسئله این نیست که بتونی یا نتونی ؟

. اگه پدر، شما اراده کنید حتماً شدنی میشه

. مجبورم اونقدر بگیرم که جلوی شکواییه ی طلاقم رو بگیرم

! منو نخندون

،فقط آزادی برادرت

.نتیجه ی مذاکره است

. حتی اونم برام سخته

. نه ، نمی تونم اینکارُبکنم

،اگه قرار بود بخاطر آزادی برادرم پا پس بکشم .اینکارُ حتی شروعم نمی کردم

.حتی آزادی برادرت ، تعهد خیلی سختیه

. به قربانی کردن یک عده ی دیگه نیازداره

اینکه پدر یوجین باشه یا ،کس دیگه ای از گروه

. مسئله ایه که ما باید سرش بحث کنیم

. وتو انتظار داری همینجا سریع ماهی بگیری

. اینو نشنیده میگیرم

.پس من مطرح کردن شکواییه ی طلاقُ ادامه میدم

.در هر صورت ،پدر، چیزی برای ازدست دادن ندارم

چی؟

...تو...تو

آخه تو با چه اعتمادی اینطوری عمل می کنی؟

چی داری ؟

! بگو

چه کارت مخفی ای داری که به ما نشون نمیدی؟

تو،چیز دیگه ای داری؟

. خوش اومدین

.سلام رییس

...چرا تو

اینجا چکار می کنی؟

. باعث افتخاره که شمارو دوباره دیدم،رییس

.من به عنوان نماینده ی قانونی خانم اینجا هستم

چی؟ نماینده ی قانونی؟

اَ...ه! چت شده ؟

آخه ، چرا اینطوری می کنی؟

.عزیزم

عزیزم،چرا اینطوری می کنی؟

،بعد از دیدن مادر یوجین

مگه چی گفته که اینجوری می کنی؟

!خواهش می کنم عزیزم

.عزیزم . عزیزم. عزیزم...نه...اون...نه

. اون نه. اون چینی سلطنتیه اصله

.من تو حراجی به قیمت 12بیلیون ون خریدمش

.من اونوبرای آخرین تولدت خریدم و گذاشتمش اونجا.فوراً بذارش

... خواهش می کنم، مهم نیست چقدر عصبانی ای ، اون نه

چکار کنم؟

. ای وای ، حالا چکار کنم؟ 12 بیلیون ون

. ما یه توله ببرُ گرفتیم و بزرگش کردیم

ما ... یه توله ببرُ...گرفتیمُ بزرگش کردیم . منظورت چیه ؟

درمورد چی حرف می زنی؟

، تو

!بیهوده زندگی کردی

یعنی چی بیهوده زندگی کردم؟

،) انجام یک تحقیق سرسری درمورد اون شخص و تصورش به عنوان یک شیشه مربا (خودشیرین

. منم خیلی بی دقت بودم

!درمورد چی حرف می زنی ؟

گفتم درمورد چی حرف می زنی ؟

الان چی گفتی ؟

. گفتم نمی خوام برگردم خونت

. این مزخرفاتُ بس کن

. برو تو . برو تو و وسایلتُ جمع کنُ باهاشون خداحافظی کن

. امروز همه برای ملاقات ازدواج (مراسم خواستگاری)مین جونگ رفتن

. هیچکس خونه نیست . همینجا حرف بزن

دوباره چی شده ؟

چی ؟

. امروز مادرت زنگ زد

مادر من ؟

. بله

،به محض برداشتن تلفن شنیدم ،تو بی ارزشی

"کودنی و هیچ هوشی نداری،مثل یه خری بدترکیبی"

اگه برای یک لحظه عقلتُ ازدست بدی" "، آدم عقب افتاده ای هستی که نمی تونی تصمیم بگیری چی بگی و چی نگی

،و توهینهای بیشتری که بهم گفت

... ته ووک ، من واقعاً

. باشه . من به جای مادرم ازت عذر می خوام

... اما

. من ، نمی تونم با همچین احساسی بیام به خونت ، ته ووک

بخاطر حرفهای بی ملاحظه ی مادرم ؟

، من، واقعاً

. از مادرت و خانواده ت خیلی می ترسم

. فکر نمی کنم بتونم دوباره برگردم اونجا . واقعاً فکر نمی کنم بتونم دیگه تحمل کنم

، حتی کسی مثل زن داداشت نتونست تحمل کنه و گذاشت رفت

. چطور می تونی ازم بخوای که برگردم و تحمل کنم

خب ، تو می خوای با من چکار کنی؟

برای همین ، می گی که واقعاً می خوای ازم طلاق بگیری؟

. بهت گفتم ، که طلاق امکان پذیر نیست

. و جدایی به این روش کاملاً غیر قابل قبوله

پس می خوای چیکار کنم ؟

ازم می خوای به اون جهنم برگردم ؟

. ببین

، تو 4 روز در هفته خونه نیستی و حتی اگرم خونه باشی فقط می خوابیُ برمی گردی بیرون

توی اون خونه ای که دیگه حتی جاریمم نیست ، ازم می خوای تمام روزُ با مادرت تنها باشم؟

، من دیگه نه کارمُ دارم ، نه سرگرمی ای ، و بدون هیچ وقتی برای خودم

،همه ی روز کارِخونه انجام بدم

، مجبورم وقت بگذرونم و همه ی عصبانیت و توهینهای مادرت ُ گوش کنم و فقط تحمل کنم

میخوای منو نویسنده مشهوری بکنی؟

استفاده از تمام نفوذ خانوادت برای خریدن همه ی کتابام ؟

فکر می کنی اینجوری می کنم چون نمی تونم یک نویسنده باشم؟

فکر می کنی به این دلیلِ که نمی تونم کارمُ بکنم؟

! پس ، آخه چته ؟

. تو که اینطوری می کنی واقعاً مشکل

. تو حتی نمی دونی که من واقعاً چی می خوام

. حتی اگرم بدونی ، تنها آنچه رو که ظاهرِ می دونی

و بعدش مجبوری ملاحظه ی منُ بکنی . این همه ی چیزیه که تو می دونی ؟

این همشه ؟

، مثل این میشی که

.انگار مادرت بهم فشار وارد می کنه

،خب

دنبال جای دیگه ای برای راحتیت می گردی؟

منظورت چیه ؟

آخه منظورت چیه ؟

.هیچی

! بگو

، از وقتیکه اومدم اینجا حرفات عجیب غریب شده

. اینکه دنبال آسایش در جای دیگه هستم

آخه دقیقاً منظورت چیه ؟

. هیچی

! بس کن

. ته ووک

. خوبه . یک هفته ی دیگه بهت وقت میدم

، به مادرم میگم بخاطر آماده سازی مقدمات عروسی مین جونگ

. باید یک هفته ی دیگه تو خونه ی خواهرت بمونی و کمک کنی

، اما فقط یک هفته

. بیشتر از این اجازه نداری

. فقط بدون

. ته ووک

. بریم داخل

. به مادرت سلام می کنم بعد میرم

چیه ؟

. بس کنین

. مادر، من اومدم

برای چی اومدی خونه ی ما ؟

. مامان ، گفتم بس کنین

. تو واقعاً خوش قلبی، دختره ی احمق

بعد از کاری که باهات کرد، چی انقدر عالیه که رفتی بیرون تا ملاقاتش کنی؟

. عزیزم ، اگه سلام کردی ،برو خونه

. زودباش برو

. چیکار می کنی ؟ زودباش برو

. پس مادر ، من میرم

خب ، اون عوضی چی گفت؟

. گفت متأسفه ، و اینکه اشتباه کرده

. اشتباه ، چه مهملاتی

. بهش بگو حرفهایی نزنه که حتی درست به نظر نمی رسه

. مامان

. مردا با زنا فرق دارند

، حتی اگه یه زن با یه مرد قرار میذاره انگار که زندگیش بهش وابسته است

، وقتی جدا میشه و مرد دیگه ای رو می بینیه تمومه

. مردا نمی تونن زنی رو که درگذشته باهاش قرار میداشتنُ فراموش کنن. مردا اینن

، درقلبش ، همیشه زن دیگه ای هست

برای چی می خوای بقیه ی زندگیتُ با همچین مردی بگذرونی ؟

. گفته که می خواد اونو بگذاره کنار

پس باید چکار کنم ؟باید بزنمشُ بهش بگم بذارش کنار؟

یا اگه اونو نذاشت کنار، بگم می میرم؟

. قبل از اینکه من باهاش قرار بذارم اون توی قلبش بوده

چیکار می تونم بکنم؟

. منم دارم دیونه میشم که نمی تونم درموردش هیچکاری بکنم

حتی اگه شما اینطوری کنین، به من میگین که باهاش ازدواج کنم یا نه ؟

! فقط ولش کنین

میخوای فقط ولش کنی و نادیده اش بگیری؟

اگه نادیده اش نگیرم، چکارکنم ؟

! مجبور نیستی باهاش ازدواج کنی ؟

! مامان

. اون عوضی ،از همون اول ازش خوشم نمیومد .دوست داشتم بهتر از این باشه

چراباید بخوبی به هر چی میگه گوش کنیم؟

، اونموقع که حتی یکبارم شرایط ما رو نپذیرفت

، درصورتیکه هیچی نگفت ، که درتمام این مدت زن دیگه ای رو توی قلبش خاک کرده بود

غیر از این ، چی می تونه بزرگترین علت رد صلاحیتش می تونه باشه؟

. دوست دارم بهتر از این باشه . فقط مجذوبش شدی

! مامان

... اُه ... اینطوری

، دخترمون کمبودهای زیادی داره

، وشما با کمال میل همینطوری پذیرفتینش

،واقعاً ، واقعاً

. ممنونم

. باعث خوشحالیه منه

شما دخترتونُ به زیبایی بزرگ کردین در

25سال گذشته، چه کمبودی می تونه داشته باشه؟

. خیلی ممنونم

. میشنوی چی می گن ، ما بیشتر ممنونیم . ممنون ، رییس

. رییس؟ اُه ،نه

، راحت باشین

. و بهم بگین مادربزرگ یِسول

اینجا

رییس نیستم بلکه به عنوان مادربزرگ یِسولم ، اینطور نیست؟

... آ، بله . اما بازم

راستش ، برای من ، که به عنوان یک رییس زندگی کردم

. آسونتره نسبت به اینکه به عنوان مادربزرگ یِسول زندگی کنم

، وقتی یِسول بچه بود

والدینشُ از دست داد و من تنها بزرگش کردم،به خیال خودم

تمام انرژیمو صرف کردم

تا خوش اخلاق و آبرومند تربیت بشه ، اما

حقیقتش ،من که می بینم

، از جاییکه توسط مادربزرگش بزرگ شده

. ممکنه کمبودهای زیادی داشته باشه

، هرقدر که می تونین

حتی اگر نواقص یِسول منُ دیدین

. لطفاً اونو با قلب فهیم و سخاوتمندانه تون درک کنین

Goddess of Marriage (Gyeolhonui Yeosin / 결혼의 여신) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Goddess of Marriage (Gyeolhonui Yeosin / 결혼의 여신)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left