The first 200 lines.
«: مـتـرجـمـیـن: وحید فرحناکی و مرتضی :» .:: GodBless , Night_Walker77 ::.
میتونم هلت بدم، اگه میخوای.
لعنت بر شیطون!
باید مراقب باشی
ممکنه خودتو به کشتن بدی.
میتونم تماشا کنم؟
نمیتونی جلومو بگیری.
نه سعی نمیکنم.
میتونم بپرسم چرا اینکارو میکنی؟
منظورم پریدن از پله؟
ببین نمیخوام بیتربیتی کنم،
ولی میشه، میدونی...
اه البته البته.
بله بله.
قراره طول بکشه؟
جوُ خراب کردی.
اومدم کمکت کنم.
میتونی با تنها گذاشتنم بهم کمک کنی.
باشه؟
میتونم آسونترش کنم.
نه؟
خب، مرگ خودته.
بیا، یه کارت دارم.
بفرما.
هروقت کمک خواستی.
ببین، ممنونم که میخوای کمک کنی،
ولی
کارم از کمک گذشته.
بله خب،
موفق باشی.
لعنتی.
و پایینو نگاه نکردی؟
چشمامو بستم.
به نحوی دیگه تو خیلی بدشانسی.
ایندفعه چه انگیزه ای داشتی؟
باید یه چیزی باشه.
میتونی بهم بگی.
زندگی ماها یه کشاکش بیهودست
تا از پوچی معنی بسازیم.
اه ویلیام.
میتونی وضع منو ببینی.
یکی از نجات غریقهای من اهل خودکشیه.
این اصلاً قابل اتکا نیست.
من واقعاً دارم سعی میکنم بفهمم «ویلیام»...
تو تنها کسی نیستی که مشکل داره میدونی.
آره، این دنیا آشغاله.
ولی اگه تمام روز به آشغال زل بزنی
پس تعجبی نداره که فقط آشغال میبینیش.
قلقش اینه که دنبال چیزی بگردی
که باعث تحمل پذیر بودن بشه.
تفنگ گذاشتی تو دهنت،
انگشتت هم رو ماشه ست ولی فکر میکنی،
"تا حالا باقلوا نخوردم."
چی؟
مربوط به پیدا کردن چیزیه
که حواستو از واقعیت وحشتناک پرت کنه.
مثل این شغل.
من تو یه مرکز تفریحی کار میکنم.
تو یه نجات غریقی!
چی مهمتر از نجات زندگی مردمه؟
ولی آخرین بار کی کسیو نجات دادم؟
پارسال.
خانم «ریچاردز».
اون تو بخش کم عمق بود.
اون استرس داشت.
میتونست پاشو بذار کف.
ولی نذاشت.
اون وحشت زده بود و تو نجاتش دادی.
مشکل اینجاست «ویلیام».
غیر از رفتار سؤال برانگیزت،
تو نیاز داری که اینجا باشی!
فکر نکنم برای این کار مناسب باشی.
باید ولت کنیم بری.
فکر کن چیز خوبیه
حالا میتونی روی نویسندگیت تمرکز کنی.
متشکرم که به شرکت
خدمات گازرسانی تماس گرفتید.
اگر بخاطر عدم پرداخت قبض تماس گرفتید،
لطفاً عدد 1 فشار دهید.
بله من نبودم.
نه امیدوار بودم دائمی باشه.
نه نمیخواستم...
اقای «اونیل»؟
اقای «اونیل»؟
گفتم ساعت 11
الان هفت دقیقه گذشته.
بله
ببخشید
شما گفتید میتونیم درمورد گزینه ها صحبت کنیم...
من گفتم ساعت 11 همو ملاقات کنیم.
ترجیح میدم فکر کنم این رفتار عادی
شما در ملاقاتهاست که باعث همچین وضعیت نامساعدی برات شده.
چایی؟
ببخشید
بله متشکر
ببخشید، شما اونی نیستید که تصور میکردم
با آدمکشهای زیادی آشنا هستی؟
هیچوقت یه بلیز تصور نکرده بودم.
بلیز چشه مگه؟
همسرم برام خرید.
چی باید بپوشم؟
نمیدونم
ژاکت پشمی؟
نه
آدمکشا ژاکت پشمی نمیپوشن!
خب خیلی متأسفم که طبق انتظاراتتون زندگی نمیکنم.
مطمئنین برای این آماده اید؟
بذار یه چیزی بهت بگم
من بیشتر از تمام پشمهای بدنت آدم کشتن.
من فرشته مرگم.
من آبادون نابودگر هستم.
من یه کلینیک خوشمیری یه نفره هستم.
فقط با من نیاز نیست بری سوئیس.
تا حالا سوئیس رفتی؟
نه
حالا هیچوقت هم قرار نیست بری.
اگه جدی باشی.
جدیم
چقدر جدی؟
اینقدر جدی که زنگ بزنم یه آدمکش.
اینقدر جدی کافیه؟
از کجا بدونم تو واقعاً جدی هستی
و همینطوری الکی نمیگی "جدی هستم"؟
وقتی روی پل همدیگه رو دیدیم اون بار اولم نبود.
ادامه بده.
بار هفتمم بود.
اگه اون تقلاها رو هم حساب کنی ده بار.
دار زدن امتحان کردم.
خفگی با گاز،
شراب و قرص،
برق گرفتگی.
اه، رفتم وسط یه جاده.
چطور زنده موندی؟
یه آمبولانس زد بهم.
خیالت تخت جات امنه.
عالیه.
اه خدای من.
تو واقعاً به من نیاز داری.
داشتم نگران میشدم شاید جاودانم.
تا حالا کسیو ندیدم که نتونم بکشمش.
راستش در این مورد یه کتاب نوشتم.
تمام مرگهایم.
نشر نشده.
خیلی خب، چطور میخوای اتفاق بیافته؟
قرار نیست که منو خفه کنی؟
نمیخوام خفه بشم.
چرا همچین فکری کردی؟
الان یه احساس خفگی سنگین دارم.
بخاطر بلیزه؟
اونم کمک نمیکنه.
خفه نمیکنم.
بهت قول میدم.
خب، چه گزینه هایی هست؟
بیا ببین، یه بروشور دارم.
پس شما همینطور اطراف پلها پرسه میزنین،
دنبال مشتری میگردین؟
پل، صخره، ساختمونهای بزرگ.
جاهای معمولی.
خودکشی خیلی سختتر از اونیه که مردم فکر میکنن.
همینو بگو.
برای آدمکشهای سنتی این روزها
کار زیادی نیست.
تمام اروپای شرقیها کارهارو گرفتن.
ولی باید یجوری سهممو بردارم.
اتفاقاً تو خیلی به موقع هم پیدات شد.
این یکی چی؟
اه، مرگ قهرمانانه.
این عالی میشه.
برای نجات یه بچه کشته بشم، یه پرستار زیبا
بالا سر جنازه خونینم گریه کنه،
یه جمعیت کم باشن.
شاید دست میزنن؟
پرستار زیبا میشناسی؟
نه
به بچه دسترسی داری؟
نه
خب نمیگم نمیتونم از پیش بربیام،
ولی دست خیلیا دخیل میشه.
و ارزون هم نیست
بودجت چقدره؟
خب، حدود دوهزارتا دارم.
دو هزارتا؟
با دوهزارتا حاضر نیستم حتی با ماشین زیرت کنم.
خب چیکار میتونی بکنی؟
سریع و بی درد.
صحیح
و با این حال دارم معامله میکنم.
با دوهزارتا، معمولا سریع ولی دردناکه.
چطور؟
خب بهت شلیک میکنم.
از فاصله.
یه تیر
انتظارشو نخواهی داشت.
باشه
قبوله.
عالیه.
بفرماید.
قرارداد قانونی.
اسم؟
ویلیام موریسون
No comments yet. Be the first to leave one.