転生したら第七王子だったので、気ままに魔術を極めます
The first 200 lines.
ا-این علامت ... این علامتِ ...
انجمن قاتلین جیده!
صبرکن ... نامه از کجا اومده؟
گالیلیا! زودباش بازش کن!
این ممکنه ...
"بچه ها، ببخشید خیلی طول کشید پیام بدم"
"جید هستم"
"حاکم لردوست که در تدارک جنگ بود رو سرنگون کردم ..."
" و حالا من حاکمشم"
"بالاخره طبق قولم آمادم که تو عمارت ارباب ببینمتون!"
"دارم تو عمارت ارباب براتون جشن خوشامدگویی تدارک می بینم!"
"بیاین دوباره باهم زندگی کنیم"
باورتون میشه!؟
آره!
جید ... جید برگشت!
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
جید ... اون ...
سر قولش به ما موند!
I Was Reincarnated as the 7th Prince
so I Can Take My Time Perfecting My Magical Ability
قسمت 8: به ملاقات جید میرم
وایسا! لوید، وایسا!
چی؟ فکر میکردم عجله دارین جید رو ببینین
شاهزاده لوید!
ما میریم لردوست که جید رو ملاقات کنیم
برای اینکه به ما توانایی کنترل نفرینمونو دادی ...
قسم میخورم، یه روز برات جبران کنیم
یه لحظه
لوید ... اگه اشکالی نداره، میخوام همراه ما بیای
اینطوری میتونی اون طلسمو روی جید هم بذاری
اشکالی نداره؟
رن ...
میدونی این نامه از کجا اومده؟
نه. یهویی تو هوا ظاهر شد ...
درسته ...
این یعنی با دقت زیادی به این محل تله پورت شده
جابجایی بین فضایی یکی از پیچیده ترین موضوعات جادوییه،
که کسی هنوز واقعاً ازش سر در نیاورده
این از اون چیزایی نیس که یکی تصادفی درموردش بفهمه
لوید، منظورت چیه؟
یعنی اون ...
جید ... میتونه قدرتشو کنترل کنه؟
اون همه مدت درمورد عدم کنترلش دروغ میگفت؟
اصلاً فایده ی دروغ گفتنش چی بود!؟
نمیدونم ... ولی ...
واقعاً میتونیم به چیزی که نامه میگه اعتماد کنیم؟
میگی این یه تله ـس؟ چرا جید بخواد اینکارو بکنه!؟
من فکنم ــــ
جید باید یاد گرفته باشه چطور قدرتشو کنترل کنه!
اینطور باشه، نیازی نیست باهاتون بیام
ولی بازم میخوام برم! خیلی به تله پورت علاقه دارم!
ولی ... شاید ...
چیه؟ فکر میکردم به جید اعتماد داری
البته که دارم، ولی ...
اگه واقعاً مشکلی وجود داشته باشه ...
خودم حلش میکنم!
پس شماها آروم باشین و دنبال من بیاین
شاهزاده لوید! مهربونیتون بی حد و مرزه!
وجودتون با ما باعث آرامش خاطره!
هی! عجله کنین!
آهای!
این عالیه، رن! لوید موافقت کرد با ما بیاد!
عجله کنین!
زودباشین، زودباشین، زودباشین!
رن؟
آ-آره
اوه ...
Blaaarg
شماها چتون شده؟
حتی 10دقیقه هم پرواز نکردیم
Blaaarg
هـ-همچین چیزی نگو ...
Blaaarg
فکر نکنم اینطوری جواب بده، شاهزاده لوید
Blaaarg
بابیلون اونقدر پیچ خورده که دیگه نمیتونه حرکت کنه
گمونم مشکلی نیس ... به هر حال، تقریباً رسیدیم
یه استراحتی میکنیم و دوباره راه میوفتیم
حالا که استراحت میکنیم، میرم تو جنگل یه چیزی برا خوردن گیر بیارم!
اوه، نمیشه ... اصلاً، امکان نداره
الان نمیتونم هیچی بخورم
فقط صبرکن، لوید!
رن تو جنگل بزرگ شده، پس میخوام خودشو بهت نشون بده
تو جنگل بزرگ شده؟
وقتی رن خیلی کوچیک بود، سمّش والدینشو کشت،
برگرد اینجا!
پس تنهایی تو جنگل زندگی میکرد
و کسی که پیداش کرد، جید بود
بچه ها! یه عضو جدید داریم!
Grrrrrrrr
باز رفتی یه نفرین شده ی دیگه پیدا کردی؟
آره، رِن نفرین سمّ!
سم!؟
هی، هی، سّم چیز خوبی نیس
تازه، اون درحال رشده ...
بنظر میاد یه بچه ی خیلی وحشی باشه
مشکلی نیس ... یادش میدم چطور باهاش کنار بیاد
من نمیخوام، جید!
الان ممکنه بسته باشه، ولی اگه سمّ بزنه بیرون ...
بیخیال، مشکلی پیش نمیاد!
اوه، رن، بوی تو مثل گلهای شیرینه!
میدونستم قنداق کردنش جلوی سّم رو نمیگیره
اون قطعاً نمیتونه کنار آدمای دیگه زندگی کنه
من هنوز نمُردم ...!
مهم نیس چی بشه، میخوام اینجا با رن زندگی کنم!
شماها باید کمکم کنین، لطفاً!
کاریش نمیشه کرد ...
پس، من معلمش میشم
من و کورو هم براش لباس میدوزیم
منم سعی میکنم غذایی درست کنم که سّم رو خنثی کنه
این چطوره؟
جید به طلسم آغشتش کرد که مانای سمّیشو خنثی کنه!
این یه شنل سادس که میتونی راحت بپوشی و درش بیاری!
Woosh
شیک و کاربردیه خیلی بهش افتخار میکنم!
حالا میتونی به ما ملحق بشی!
دیدی؟ تو یه دختر گوگول مگولی، رن!
داره گریه میکنه!
آه، نکنه روبان رو ترجیح میدی؟
از اونموقع، جید برای رن مثل یه برادر واقعی بود ...
ما واقعاً مثل یه خانواده ایم
آره
دوست دارم این جید رو ببینم
شاهزاده لوید هیچوقت اینقدر به شخص دیگه ای علاقه نداره ...
این جید باید خیلی خاص باشه!
تو منو چطور آدمی می بینی؟
رن، این چیه؟ دارم کابوس می بینم؟
یه خورشت سرهمبندی از میوه های جنگلی!
کورو ... میتونی از نفرین زبون برای خوشمزه کردن مزش استفاده کنی؟
خوشمــــ
مشت سمّ
مشت سمّ!
کورو!
لازم نیس اینکارو بکنی. خوشمزس. فقط امتحانش کن و بگو!
رن ... تو میدونی که لوید یه شاهزادس، درسته؟
مطمئن نیستم این ...
نکته ی خوبیه. این اصلاً غذا نیس
Nomnomnom
شاهزاده ی سالوم خوشش اومده!
شاهزاده ی سالوم خوشش اومده!
خیلی خوشمزس عالی و مغزیه
Nom Nom
اگه این چیز گلالود مغزی نبود از کوره در میرفتم،، رئیس
زندگی گذشته
تو زندگی قبلیم چیزای بدتری میچختم و میخوردم
اون داره خورشت رو میبلعه ولی ما که تو زاغه بزرگ شدیم شک داریم ...
فکنم لوید رو دوست دارم
راس میگفت! خوشمزس و مغزی
رن یه استعداد غیرمنتظره داشت
و قبلاً اصلاً آشپزی نمیکرد چون سمّش میریخت تو غذا
رن، میشه بازم بخورم؟
آره!
امیدوارم ... جید هم یه روز از این بخوره
باید بهتون یه چیزی بگم!
انجمن ماجراجوها دارن روی جایزه ی سرمون تجدید نظر میکنن!
خیلی عالیه!
دیگه تحت تعقیب نمیمونیم!
میتونیم عادی زندگی کنیم!
به سلامتی!
وای، آروم باشین!
اونا فقط دارن تجدید نظر میکنن ما نمیدونیم ...
میدونیم! ولی این یعنی ما تقریباً موفق شدیم!
بیا، جید، بنوش!
بچه ها، باید یه چیزی رو اعتراف کنم ...
تا الان ... ادعا کردم بی خانمان هستم
در اصل من پسر سوم ارباب لردوستم
یه اشراف زادم و برای سؤاستفاده از شما بهتون نزدیک شدم
خانواده ی شیطانی من الان لردوست رو اداره میکنه
هر روز برای جنگ برنامه میریزن ... مثل یه مشت حیوون خونخوار
از پیدا کردم راهی برای متوقف کردن جنگ نا امید شدم ...
و بهمین دلیل دنبال جمع کردن متحد و قدرتم
بهمین دلیل بهتون نزدیک شدم و این تیم رو تشکیل دادم
شما رو فریب دادم! و واقعاً متأسفم!
گفتی، لردوست؟
این یعنی تو یه بچه پولداری
فکر میکردم این باید براتون شوک بزرگی باشه!
نه، ما از نحوه ی رفتارت اینو میدونستیم
واااااااااااااااای جید از لردوسته ... واااااای
هرچند یکیمون خیلی شوکه شد
جید از لردوسته!؟
ما همه مسیرای مختلفی رو توی زندگی طی کردیم
زیاد خوشایند نبود که درموردش حرف نزدیم
هرچند، هممون به یه دلیلی تحت تعقیبیم
واقعاً هرکی هستی، و هر انگیزی ای داشتی ...
جید، تو به ما امید دادی
تو برای مردمی که توی سایه زندگی میکنن مثل یه خورشیدی
میتونستی تا آخر چیزی نگی. خیلی احمقی
خب جید اینطوریه
خب، گمونم قراره خواهر و برادرای احمقتو ترور کنیم؟
درمورد این ... میخوام خودم بهش رسیدگی کنم!
همتون دارین تلاش میکنین حق یه زندگی عادی رو بدست بیارین
اگه انجمن ماجراجویی بفهمه
بخاطر کینه ی شخصی ترور کردین
بجای برداشتن جایزه ی سرتون، افزایشش میدن
و دیگه رنگ آزادی واقعی رو نمی بینین
ولی ... اگه تنهایی بری ...!
گالیلیا!
بدنم نفرین شده، خانوادم نفرین شدن، و کل زندگیم نفرین شدس ...
ولی زمانایی که باهاتون گذروندم یه نعمت بود
میخوام همه چیز درمورد لردوست رو فراموش و با شما زندگی کنم ...
No comments yet. Be the first to leave one.