The first 200 lines.
خانه وو فو بزرگت کرد
بايد خدمتکار مي شدي
ولي باهوش و خيلي دانا بودي
تمام خانواده فو دوستت داشتن
هرگز به عنوان خدمتکار نديديمت
به عنوان بانوي کوچيک مي ديديمت
من از بچگي عاشق تو بودم
منتظر بزرگ شدنت بودم
تا باهات ازدواج کنم
ولي دلواپسي عميقي توي دلت داشتي چون که يک يتيم هستي
ولي دلواپسي عميقي توي دلت داشتي چون که يک يتيم هستي
هميشه ناراحت بودي
بنابراين فکر ميکردم
گاهي اوقات
بهتره فراموش کني و يادت نياد
وقتي اسمتو ازم پرسيدي
نتونستم جواب بدم
اقاي فو،شما نبايد ناراحت باشيد
اگر که داريد حقيقت رو ميگيد
و من يک بچه يتيم هستم
اما خانه فو خيلي با من خوب رفتار کرده
پس خيلي خوش شانسم
لانار،خيلي خوبه اينطور رفتار ميکني
رولان
رولانو کجا برديد؟
رولانو بهم برگردونيد
اين صدا
اين صدا چي؟
اين صدا
خيلي به نظر اشناست
رولان؟
اين اسمم خيلي اشناست
اين صدا
يک متهم اتاق بغلي هست
اون روز اون
اون بود
اون باعث شد حافظتو از دست بدي
نزديک بود هر دومونو بکشه
منو بکشه؟
اما من از اين صدا نمي ترسم
رولان
رولان کجا هستي؟
رولان
لانار،زياد بهش فکر نکن فعلا استراحت کن
ميرم سر بزنم
مراقب خودت باش
به اين صدا فکر نکن
دخترم کجا هست؟
رولان
اون الان خوبه پدر زن نگران نباشيد
تو چي گفتي؟
بهم بگو دخترم کجا هست
من ميدونم اگه اين خبرا رو بشنويد خيلي هيجاني ميشيد
من ميدونم اگه اين خبرا رو بشنويد خيلي هيجاني ميشيد
اما ميخوام مراقب خودتون باشيد
رولان قبول کرده باهام ازدواج کنه
رولان با تو ازدواج ميکنه؟
براي چي؟
براي چي تو نميذاري دخترم ازاد بشه بره؟
براي چي تو نميذاري دخترم ازاد بشه بره؟
حرومي براي چي؟
رولان با اين کار کاملا موافقه
ما وقتي برگشتيم مراسم عروسي رو برگزار ميکنيم
اما ممکنه که ديگه پدرش رو نشناسه
چونکه رولان
اصلا به خاطرش نمياد که نام خانوادگيش ميااُئه
بهت بگم
اگر براي دختر من اتفاقي بيوفته
من ميااُ رن فنگ تو رو تيکه تيکه ميکنم
من ميااُ رن فنگ تو رو تيکه تيکه ميکنم
وگرنه خودمو ميکشم
نقطه عصب کونگفوي حمله تو خيلي ضعيفه
به اين خاطر ميتونه داد بزنه
ميخوايد همه مردم شهر صداي اونو بشنون؟
جنرال،نيروي درونيش قويه
اون خودش ميتونه نقطه عصبيشو باز کنه
پس بهش ضربه بزنيد يا گياه دارويي بديد
بستن دهن يک نفر اينقدر سخته؟ بله
فو کان گان بهت بگم
اگر اتفاق بدي براي دخترم بيوفته
حتما تو رو ميکشم
اگر که احتياج نبود تا تو رو به امپراطور بدم
اگر که احتياج نبود تا تو رو به امپراطور بدم
همون اول ميکشتمت الانم اينجا نبودي
در راهمون بهش داروي گياهي بديد
نزاريد بيدار بشه
اگر هر اتفاق غير منتظره اي براش بيوفته
گردن شما هست
بله
همچنين
يک نامه براي من بنويس
دستور بده کسي هر چه زودتر به عمارت جنرال بفرستدش
و به بانو بزرگ بگو طبق نامه همه چيز رو اماده کنه
اطاعت
بيدار شدي؟ بلند شو
برادر دوم،زن برادر چهارم
اينجا کجاست؟
ما خيالمون نميتونه راحت باشه
رولان کجاست؟
فِي آر چه اتفاقي افتاده؟
چرا پايين دره افتاده بودي؟
قهرمان ميااُ کجا هست؟
چه اتفاقي افتاده؟
بله فِي آر
لطفا بهمون بگو
من...قهرمان ميااُ...رولان
با هم از صخره افتاديم
رولان کجا هستي؟
رولان کجا هستي؟
ما انتظار نداشتيم در اين چند روز اين همه اتفاق بيوفته
ما انتظار نداشتيم در اين چند روز اين همه اتفاق بيوفته
بله
همه جا نزديک صخره رو گشتيم
ولي اثري از قهرمان ميااُ و خانوم ميااُ پيدا نکرديم
فِي آر اين بد نيست
هرچند معلوم نيست کجا باشن
حداقل ميدونيم که خانوم ميااُ هنوز زندست
حداقل ميدونيم که خانوم ميااُ هنوز زندست
دربارش فکر کن
قهرمان ميااُ و خانوم ميااُ گم شدن
امکانش هست
قهرمان ميااُ خانوم ميااُ رو نجات داده باشه
نکنه فقط اگه جنازه هاشونو پيدا کني خيالت راحت ميشه؟
نکنه فقط اگه جنازه هاشونو پيدا کني خيالت راحت ميشه؟
خواهر چهارم منطقي ميگه
فِي آر
افراد گروه گل اهنين همه جا پيدا ميشن اونا مطمئنا از قهرمان ميااُ و دخترش خبر ميگيرن
افراد گروه گل اهنين همه جا پيدا ميشن اونا مطمئنا از قهرمان ميااُ و دخترش خبر ميگيرن
افراد گروه گل اهنين همه جا پيدا ميشن اونا مطمئنا از قهرمان ميااُ و دخترش خبر ميگيرن
مهمترين چيز الان براي تو
بهبودي از اسيب ديدگيته
برادران،خواهر چهارم
من اگه اونا رو پيدا نکنم
نميتونه خيالم راحت باشه
ولي فِي آر،بد جور صدمه ديدي
بله فِي آر
نميخوايم حقيقت رو پنهان کنيم
رفته بوديم نزديک صخره پيداشون کنيم
نشانه هايي از جنگيدن پيدا کرديم
ما فکر ميکنم قهرمان ميااُ و خانوم ميااُ
توسط افراد فو کان گان گرفته شدن
چرا زودتر بهم نگفتيد؟
وقتيکه توي عمارت بوديم فو کان گان به دنبال رولان بود
وقتيکه توي عمارت بوديم فو کان گان به دنبال رولان بود
اگر توسط اونا دستگير شده بودن ...
نميشه،بايد همين الان بريم پيداشون کنم
فِي آر
خودتو ببين،هنوز نميتوني وايستي
چطور ميخواي قهرمان ميااُ و دخترشو نجات بدي؟
اين فقط يک حدسه
در اين روزها اتفاقات زيادي افتاده
اون نشانه هاي جنگ ممکنه مربوط به قهرمان ميااُ نباشه
اون نشانه هاي جنگ ممکنه مربوط به قهرمان ميااُ نباشه
ممکنم توسط فو کان گان دستگير شده باشن
علاوه بر اين
اگه تو الان اونجا بري
زندگيتو از دست ميدي
فِي آر،برادر چهارم درست ميگه
ما ميدونيم واقعا نگراني قهرمان ميااُ و خانوم ميااُ هستي
ما ميدونيم واقعا نگراني قهرمان ميااُ و خانوم ميااُ هستي
خيلي خوب اينو مي فهميم
ولي اينکارو عجولانه نميشه
درسته فِي آر
افرادمون رو به مرکز مي فرستيم
باور دارم خيلي زودي از قهرمان ميااُ و دخترش خبر به دست مياريم
باور دارم خيلي زودي از قهرمان ميااُ و دخترش خبر به دست مياريم
نگران نباش
اگر واقعا دستگير شده باشن
ما براي نجاتشون حتما کمکت مي کنيم
بله
حالا که اينقدر گنج دوست داريد
براي همراهيشون اينجا بمونيد
اگر اينجا بمونيد براي محافظت ازش ميتونيد کمکم کنيد
من
ميخوام برم بيرون
ميخوام به شخصيت جديد تبديل بشم
شخصيت جديد
بانوي پير،جنرال به وسيله سريعترين اسب يک نامه فرستادن
بانوي پير،جنرال به وسيله سريعترين اسب يک نامه فرستادن
ايشون گفتن
خيلي ضروريه و خواستن رسيدگي بکنيد
نامه رو بده ببينم
اين بچه کِي اين عادت بدشو عوض ميکنه؟
برو منزل دارو پيدا کن
بله
اين طرف
داريد چي کار ميکنيد؟
خانم جرات نميکنم بگم
بهم بگو چه خبره
نبايد بدون جرات باشي
زود بگو
شنيدم که
جنرال فو يک نامه براي بانوي پير فرستادن
جنرال فو يک نامه براي بانوي پير فرستادن
گفتن يک خانومو به اينجا ميارن
تو چي کفتي؟
بعد از مرگ شاهزاده
به جنرال چند بار گفتم که اين خونو رو ميخوام
اون بهم ندادش
حالا قبول کرده بدتش به کس ديگه
No comments yet. Be the first to leave one.