The first 169 lines.
فقط کتاب تو نیست مال ما هم هست
و من نرا
هی
قاطی کردی؟نگهش میداری - من کلاستروفوبیک هستم.
-حالا چی؟ من دیر میرسم - متاسفم، اما این فقط به تو مربوط نیست.
- ببخشید؟ - ما از تو خسته شدیم
هیچ وقت چیزی رو که واقعا می خوای بدست نمیاری .
پیامهای طولانی به ما میدی چون تو نمیتوانی به خودت اعتماد کنی.
پختم دیگه برم بیرون - چه کار می کنی؟ میشه بس کنی؟
وال، ما فقط داریم ازت می خوایم که با خودت صادق باشی
- مثل اینکه با بورجا بودی ؟ وای این چی بود دیگه
متاسفم که همه ما عزم و اراده تو رو نداریم . اون چیزی که تو فکر میکنی نداره
- چی میگی تو؟ - به من بگو.
یه چیزایی بوده اما نمیدونم تو کامبوج چه اتفاقی افتاده
اما انگار برات اتفاقی افتاده بسته دیگه بحث بی فایده س
کارمن درست میگه.وال, تو باید همه چی رو به ما بگی.
یک هفته قبل
ویکتور - سه هفته پیش!
صبر می کنم تا با من تماس بگیری، والریا. اما من برای همیشه منتظر نمیمونم
دخترا، من از والنسیا برگشتم و متاسفم همش واقعیه
میدونم که کم پیدا شدم
باید کنم و با خواهرزاده کوچیکم لذت ببرم
اوه خیلی خوبه بعدا برات عکس میفرستم
کارمن خواهرم از هدیه ت خوشش اومد
و راستشو بخوای
والنسیا زیاد هم مفید نبوده
هنوز نتونستم کنار بیام جواب ویکتور هم ندادم
خواکین اورتال، معاون رئیس جمهور از شرکت خورخه روبیو
منتظرته
بیا راهنماییت میکنم ممنون
قراره با نوشتن پول در بیارم
اما چرا نمیتونم براش از کلمه ها استفاده کنم؟
و حتی نمیخوام در مورد مرد دیگه ای صحبت کنم
پیر دوونت.
نخند میدونم فکر میکنی اسم مسخره ایه
هی، عزیز اتوبوس، درسته؟
آه, لولا.کاش به اندازه تو مطمئن بودم.
خوب حالا که همه چیز را در مورد زندگی غم انگیز من می دونی
میتونیم همدیگرو ملاقات کنیم تا بیشتر از خودت بگی؟
شرایط و ضوابط قرارداد
نویسنده، والریا فریز، استفاده از نام خود خودداری می کند
نام مستعار "پیر دوون"
15000هزار یورو نویسنده دریافت خواهد کرد
اوه بیخیال
گمشو دیگه مگه نمیبینی
15000 یورو - اسم مستعار
امضای نویسنده
نگهدار
و اینجا ی نوبت از موضوع، معضل انتشار.هست
همه چیز در مورد نوشتن در حالی که شما گرسنه هستید
تو بیوگرافی عالی به نظر می رسه
اما چه کار کنم؟ باید روحم رو به پول بفروشم؟
یا در زمانی که من یک چمدان در اطراف مادرید میکشم احساس خوبی دارم?
تف
تف ب روت
چمدون اشغال
شما - سه هفته پیش
صبر می کنم تا با من تماس بگیری، والریا. اما من برای همیشه منتظر نمیمونم
لولا: سلام، چطوری؟
صبر کن، برات ایموجی می فرستم.
متاسفم راست میگی
تو همون کسی هستی که از من خواسته تا قبل از اینکه به سر کار برگردم ی قدم بزنم
میدونم میدونم
درباره حرکت بزرگ به من بگو
- عمارت، درسته؟ اره واقعا
استودیو بازسازی شد و پدر و مادرم تصمیم گرفتند آن را نگه دارن
یه عمارت
اره بعضی اوقات اوناا اجازه می دن تا پرونده های ترجمه رو هم نگه دارم
درست مثل تو.
همین
چیه؟
قسم خوردم که نپرسم... اما احتمالاً می تونی حدس بزنی
نه. من هیچ نظری ندارم، واقعا.
- اره، تو. - نه، واقعاً، ندارم.
- از والریا چیزی شنیدی؟ اره میدونستم
چند دقیقه پیش یه پیغام صوتی ۸ دقیقهای برام فرستاد.
چطور بود؟ هنوز گوش نکردم
درکش نمیکنم
دیگه تماسهامو جواب نمیده
دست و پا چلفتی، غیرقابل اعتماد ه...
و با این حال دوسش دارم
اون وال منه
نمیخوام تمام وقتم منتظر تماس باشم
به عنوان دوست والریا نگاه کن
من می گم که اون به زمان نیاز داره
اما حالا ب عنوان دوست تو میگم که
وقتشه بی خیال بشی
بزارش کنار امروزو بی خیال
- از من عکس نگیر. - بیا دیگه. به من نگاه کن.
- از من عکس نگیر. - به دوربین نگاه کن. زود باش
نمیخواد کاری بکنی دوربینو نگاه کن
- من باید تمرکز کنم. - دوستت داره
- نکن، آدریان. عالیه
خوبه نمیخوام
خیلی قوی بود.
- کجا داریم میریم؟ - اینجا،
بسیار خوب! ما باید یک دوره مانع رد کنیم تا ببینیمت?
لطفا
من خیلی مشتاقانه منتظر این بودم!
یه لحظه صبر کن فکر کردم داشتیم به کافه باحالی میریم
ضدحاله این خیلی ارزونه
- و خیلی زیباتره. - آره درسته
آره آره قشنگه اما صبر کنید کارمن برسه
چمن مثل پنیر سوئیس میمونه اون ول میکنه میره
خوب, من آبجوی بدون گلوتن و ترشی بچه آوردم.
اوه, خدای من, میتونم تو رو ببوسم.
دخترا اونجاس
تاب سکسی رو ببین
- سلام! - اوه!
تو می تونستی به من بگی که توی پارک . مشروب میخوری
یه پیکنیکه
- اوه، و هر کدام سه یورو - اوه
- سه؟ - اوه خدای من.
اوه، کامبوج زیبای من.
- اجازه بدید ببینم. - هی!
- خیلی برنزه نیستی. - نه
- هی! - چه خوب که برگشتی.
قرار بود عکس شما رو روی کارتن های شیر بزاریم
میدونم کمی کم پیدا شدم - کمی؟
گفتم که تو منطقه ای دیگه بودم
- خب، والنسیا چطور بود؟ - خب، والنسیا خوب بود.
خانواده و همه اینها.
اما چیزی که نیاز دارم این است که بیشتر درباره شما بشنوم.
هی کجا بودی خیلی خوشگل شدی.
اره اره
جورج روبیو به من گفت که تو یکی از با استعدادترین افرادی هستی که تا بحال دیدم
- متشکرم. - و دیگری همکار شما، بورجا.
- به همین دلیل بهش پیشنهاد کار دادیم. - اوه
جالبه
اه نه...نمیدونستم
خوب، همانطور که می تونید درک کنید ما نمی تونیم تصور کنیم
- نظرت عوض میشه - البته.
بله, خوب, گاهی اوقات فرد باید اولویتهای اولشو سازماندهی کنه
- آره - آره.
هوم
من فقط به چیزی فکر کردم.
چرا ایده های خودتوا برای راه اندازی رژ لب جدید ارائه نمی دی؟
چی؟
هوم.ما هنوز هم قرارداد را با بورجا امضا نکردیم
میتونم بگم اوکی کنه و بعد تصمیم بگیریم
اره
خب اره اره اره من می دونم که دمار از روزگارمان دراورد
فکر کردم شاید از ما بخواد که این کار رو به اشتراک بزاریم
اون ما رو بعنوان یک تیم ملاقات کرد.
اما گفتم شاید بهتره به بورجا بگم
اره میدونم بیشتر به پیچوندن میخوره
'ممکن'؟ نه، این کار می کنه
- خب... ولی اول به من پیشنهاد دادند. - بله، اما ردش کردی
- آره، اما پیچیدست... - نه، سادس
- یک فرصت طلایی... - کار من و دوست پسرم ه...
به خاطر دوست پسر خودت کارت رو ول مبکنی?
- نه، این ... - ی نفسی بگیر.
نه، نمی کنم! این عادلانه نیست.
بدون تردید این کارو پذیرفت. چرا من نمی تونم همین کارو انجام بدم؟
حق باشماست
- اوه - وقتی بهش گفتی چه واکنشی نشون داد؟
میدونی...
نام خانوادگی ؟
- فرر - اوه، آره
- ایناهاش. - فهمیدم.
عالی. اینجا رو دوست داری؟
بله همینطوره
متاسف،م من دندون درد بدی دارم
- مسکن می خوای؟ - نه، من وقت دندانپزشک دارم
-مطمئنم متوجه میشه - تو بهش دروغ گفتی این باحال نیست.
باشه، حق با شماست، من آدم وحشتناکی هستم.
نیستی اینو نگفتم
و اروم باش
شما از آب و هوای گرم اوومدین ، اما از همیشه سردتر هستید
No comments yet. Be the first to leave one.