The first 200 lines.
!بذار برم
عکسِ من رو ديوار نبود
!من بيگناهم! بيگناه
!تو! تو...عوضي
چون دنبال اون صد نيانگ بودي !پدر منو فروختي
حالا من اون سيصد نيانگ رو ميخوام
!تو مُردي
اون زنِ بدجنسُ هم با خودت ببر
...اون يارو يانگ جو که قبلأ گزارششو دادم، اين کمکش کرد از زندان فرار کنه
چي بود؟
...سيصد نيانگ
!هو دونگِ من
اول بايد ما بونگِ خبرچينُ بگيريم
!دزدِ اسب از الان به بعد، تو 500 نيانگ مي ارزي
نميتونين برين
!دختر ديوونه
!تو يه برده اي، چطور جرأت ميکني راهِ بازرسُ ببندي
نميخواي بري کنار؟
نميتونم برم کنار
اگه تو جاي من بودي و من ميخواستم خانوادتُ بکشم
جلوي راهمو نميگرفتي؟
بايد منم بکشي
به جاي اينکه اينجا برده باشم بهتره بميرم
...دختر احمق، تو هنوز
رفتار گستاخانه شو تحمل کن
وقتي داريم ميريم برادرشو بگيريم بايدم اينطوري مقاومت کنه
ولي الان من سرم خيلي شلوغه
وقتي برگشتم ميتوني به دست و پا زدنت ادامه بدي
!نه! نميتوني بري
برادر من قاتل نيست
!اون حتي به خاطر دخترشم حاضر نيست آدم بکشه
...خواهش ميکنم
...برادر
جرأت کردي پدر منو لو بدي؟
ميدوني چقدر ترسيده بودم که نکنه بابام بميره؟
!قراره بميرم
چطور دست يه دختر احمق انقدر سنگينه؟
خداي من چطور جرأت ميکني به من بگي احمق؟
ديگه کتکش نزن
!ولم کن
اگه بازم بزنيش
ديگه من نميتونم بزنمش
اول، بيا برش گردونيم به قلعه ي کوه
!بهم گفت احمق
اونا ديگه از کجا پيداشون شد؟
!نجاتم بده
خدايا، خدايا
براي امروز کافيه
چي داري ميگي؟
!ما به زحمت گيرش انداختيم
سرباز ها ميگيرنمون
!بذار برم! هي !ماک بونگ، منتظر بمون تا بيام سراغت
پس تو گيرشون انداختي اما بعد گذاشتي بِرن؟
شرمنده ام
اون دو تا دزد خيلي خوب مبارزه مي کردن
اولين باره که گزارش ميدي؟
درسته
واقعأ کم مونده بود دستگير بشه
درسته.حتمأ خيلي ناراحت شدي که
پولِ جايزه ات از جلوي چشمات غيبش زد نه؟
درسته
براي اينکه اون پولو بگيرم ...سربازها رو خبر کردم تا بيان دستگيرش کنن
پس حتمأ بايد بدوني که
اون دختره کجا فرار کرد؟
از کجا بدونم؟
ميدونم که نميخواي بهم بگي
ولي چيکار ميشه کرد؟
اينکه با من، اهريمنِ سرخ، دربيفتي برات عاقبت خوبي نداره
ي-ي-يانگجو
گفت داره ميره يانگجو !يانگجو
!بريم بله
!تو
تا کي بايد صبر کنيم؟
اگه بخواد بره يانگجو بايد از اينجا رد بشه
واي تا الان هنوز نيومده
حتمأ مارو اينجا ديده و قايم شده
پس ديگه از اينجا رد نميشه، نه؟
چون نميتونه از اينجا بگذره
حتمأ ميره سمت ديوارهاي شهر
ديوارهاي شهر؟
فقط ديوارهاي جنوب شرقي هيونگين رو به گوانگ هو وصل ميکنن
بريم بله
کي اونجاست؟
اگه همينجوري برم اون تو خطر ميفته
!وايسا !اونجاست
اگه همينجوري بذارم برم ممکنه بميره
!اونجاست
مطمئني خودشه؟
فرمانده گيم، اين مرد رو ببر به نزديکترين دارو سازي بقيه تون دنبال من بياين
بله بله
بايد رفته باشه سمت گذرگاه
حتي توي يه همچين موقعيت خطرناکي هم از طب سوزني استفاده کرده
سرورم! دارين ميگين ميخواين اون زن رو از دفتر تحقيقات سلطنتي آزاد کنين؟
تقصيرِ اونه که تحقيقات دوباره شروع شده
!ميدونين چقدر بايد سختي بکشيم تا لغوش کنيم
فکر ميکنم
اون بچه ديگه بايد سر عقل اومده باشه
!اوني که بايد سر عقل بياد تويي جانگ هونگ دال
چرا بايد به خاطر يه دختر اينطوري نمک نشناس باشي؟
وليعهد متوجه ي پزشک دا اين شده
...اگه وليعهد بخواد با اين دختر همکاري کنه تا چويي وون رو نجات بده
قبل از اين که اين اتفاق بيفته
بايد کاري کنيم که فکر کنه اون با ماست
...خب کار سختيه
...فقط ...اگه بي سر و صدا از شرش خلاص بشيم
!نه دوک پال هم بايد بميره، اينطور نيست؟
اگه اين يه بار بذاري اون بچه بره
ديگه هيچوقت نميذارم به قصر نزديک بشه
گفتن لازم نيست اون دختر بايد از بيمارستان سلطنتي اخراج بشه
بازرس ايم از دفتر تحقيقات سلطنتي پيغام فرستاده که براي گرفتن چويي وون رفته يونگجا
يونگجا؟
بله
...اگه رفته يونگجا
يعني چويي وون ميخواد دوک پال رو پيدا کنه؟
...پس دوباره
چون چويي وون هم يه پزشک درباره اگه لقب دوک پال رو بدونه چي؟
ممکنه بدونه معني لاک پشت چيه
اگه بتونه دوک پال رو پيدا کنه دردسر بزرگي درست ميشه
همش همينه؟ !بدبخت ميشيم! بدبخت
دوک پال از همه ي کارهايي که ما تا حالا کرديم خبر داره
...اگه بخواد همه ي اونا رو به چويي وون بگه
حتي فکر کردن بهش هم مو به تنم سيخ ميکنه
سريع به دو مون خبر بده
تحت هيچ شرايطي نبايد اجازه بده هيچکس دوک پال رو پيدا کنه
بله
آه. شما از دفتر پليس هستين
اومدين کي رو دستگير کنين؟ شما تمام راه تا اينجا رو با لباس مبدل اومدين
رانگ، من زود برميگردم
من حتمأ برميگردم
!از دست شما بچه ها
ميدونم دوک پال کجاست
متشکرم
کجاست؟
ديدنش که داشته وارد خونه ي يه جادوگر ميشده نزديک کوه يوبونگ
اون يه قاتلِ خائنه که از زندان فرار کرده بايد دستگير بشه
!بازرس
خبر دادن که چويي وون رو نزديکِ کوهِ يوبونگ ديدن
به جز يه جادوگر، کسِ ديگه اي اونجا زندگي نميکنه
بريم
!نمي تونين
چي کار داري ميکني؟
اون خيلي وقت پيش اينجا رو ترک کرده
!آقاي چويي بونگ سا
!گو دوک پال
اون قاتلِ واقعي نيست
حرف بزن تو ميدوني، مگه نه؟
تو ميدوني کي دو سانگ رو کشت، درسته؟
!حرف بزن! گفتم حرف بزن
نمي دونم
با من بيا
آقاي چويي بونگ سا
تو قبلأ اين يارو رو ديدي، درسته؟
نمي شناسمش اولين باره که مي بينمش
بريم
دختره رو هم بکشيم؟
بله
بهمون دستور دادن از شر همه خلاص شيم
من...واقعأ هيچي نمي دونم
اين حرفها يعني تو همه چيزُ ميدوني
راهِ ديگه اي نيست
بازرس ايم اونجا دارين چيکار مي کنين؟
برو يه نگاهي به اونجا بنداز
بله
!بريم
بله بله
راه بيا
بايد خيلي زود برم زنم بارداره
!زود بيا
!نبايد خيلي دور شده باشن
...نجاتم ب
!نجاتم بدين
!سرورم
!سرورم! نجاتم بدين! نجاتم بدين
براي چي آقاي چويي بونگ سا اين همه راهو تا اينجا اومده؟
چويي وون کجاست؟
ا-اونجا
چيکار داري ميکني؟ برين دستگيرش کنين
بله بله
دقيقأ داره چه اتفاقي ميفته؟
چرا داره دنبال من ميگرده؟
چويي وون و افراد وليعهد با هم اومدن
اون داره مياد تا تو رو بگيره
...پس من
هيچ کس نبايد پيدات کنه
!اونجا
!برو اونجا قايم شو و تکون نخور
بله
چويي وون کجاست؟
اون طرف
!نجاتم بدين !زود بيا
چرا اينطوري با من رفتار ميکني؟
بايد برم. من بايد برم
!سوار شو
!اونجاست
مي بيني اونا ميخوان تو رو بکشن
بسه ديگه تعقيبشون ميکنيم
تو کي هستي؟
تو ميخواي جلوي افراد منو بگيري تو ديگه کي هستي؟
دارم ازت مي پرسم تو دقيقأ کي هستي؟
عجله کنين و چويي وون رو دستگير کنين
No comments yet. Be the first to leave one.