The first 122 lines.
و قاتل سريالي که بصورت تصادف با خودرو و ترک محل مرتکب جنايت ميشه
هنوز آزاده و پليس وارد عمل شده...
اوي!
مگه کوري؟
پس يک پرونده قتل به خاطر پول بيمه داريم و يک تصادف رانندگي
به نظر من که شکارچي لازم نيست اين وسط
هيچ ربطي هم به محل پدر نداره
نمي دونم الان پدر کجا ممکنه باشه
-چي کار مي کني؟ -ايمپالا جونم رو به گند کشيدي
خوب باشه حق نداري غذامو بريزي بيرون
ايمپالاي مشکي بزن بغل
چرا آخه؟
براي اينکه از پنجره غذاي منو انداختي بيرون
حواسم نبود الان ميرم برش ميدارم
دست هاتون رو بزاريد رو کاپوت
شما حق داريد سکوت اختيار کنيد
هر حرفي بزنيد بر عليه تون تو دادگاه استفاده ميشه
هي يک لحظه صبرکن
هر دو مضنون بازداشت شدند
من رييس پليس رود هستم
بزن و در رو و کوبيدن به سپر عقب بقيه
طي سال گذشته 36 نفر از مردم اين شهر رو راننده يک ايمپالاي مشکي به قتل رسونده
چرا فقط مردم اين شهر رو مي کشيد؟
ما نبوديم، اصلا اولين باره ميام شهر شما
بازي بسه
فکر کردي چند تا ماشين عين ماشين تو کلا هست؟
-همين مدل، ساخت همين سال؟ -چيزي رو ثابت نمي کنه
-بندازشون تو هلف دوني -بله قربان
-هوي -ياالله
سم رييس پليشون رو ديدي؟
آره خيلي بي منطقه
اگر از دستشون در نريم بعيد نيست اعداممون هم بکنند
خدا کنه حداقل قبلش محاکمه مون کنند
و گرنه همه چی دست خودشونه...
خيلي تهمت سنگينيه
شايد داريم خواب مي بينيم
سلام، چطوري؟
-معاون رييس -کراواتت کج شده
ها، ممنون
هميشه گفتم که مرتب و منظم باشيد
-منو ببخشيد -خوب حواست باشه
بله قربان
-چي شد؟ -تکون نخورده
چي کار مي کنيد؟
واقعا فکر مي کني اينطوري ميشه در رفت؟
صبر کنيد خودم ميارمتون بيرون
شما کي هستي؟
من مايکل هستم، در واقع من برادر کوچيکه رييس هستم
-رييس؟ همون که... -خوب زود باشيد
من از طرف اون از شما معذرت مي خوام
وقتي بچه بوديم پدر و مادرمون مردن، براي همين ما فقط همدیگه رو داريم
ولي ديگه حوصله قد بازي هاي داداشم رو نداشتم
از اولش هم دوست نداشتم پليس بشم ولي مي دوني ...
اون مجبورم کرد، آخه ما خانوادگي پليسيم
گفتم حداقل بزار افسرپليس خانوم بشم
ولي بعد فکر کردم شايد کشته بشم، خيلي ظالمانه است مگه نه؟
ببخشيد که حرفت رو قطع مي کنم، ممنون بابت کمک ولي...
ميزاري ما بريم؟
-اوا خاک عالم، ببخشيد -ممنون مايکل
ولي چرا ما رو فراري مي دي؟
نبايد آدم بي گناه رو انداخت زندان مگه نه؟
قاتل شايد ديگه حتي انسان هم نباشه
-منظورت چيه؟ -هيچي شوخي کردم
ميدوني از مردايي مثل شما خوشم مياد خيلي ماماني هستيد
به سلامت، بهم قول بديد که هيچوقت برنگرديد به اين شهر
-خوب زود ديگه -باشه
تو اتاق من چي کار داري؟
از پاستگاه بهم زنگ زدن
گفتن دو تا بازداشتي فرار کردن
جدي؟
تو فراريشون دادي مگه نه؟
-کار تو بوده؟ -اگر کار من باشه چي ميشه؟
تو هم مثل من مطمئني که اون ها بي گناه بودن
چي چي؟
نمي خواي کسي از حقيقت با خبر بشه براي همين دنبال مقصر مي گردي
خيلي احمقانه است
نگو که...
ماجرا رو به اونها گفتي...
معلومه که نه، مگه مي تونستم؟
قاتل شايد ديگه حتي انسان هم نباشه
بيا برگرديم، تو هم فکرت مشغوله مگه نه؟
ولي مايکل کلي به دردسر افتاد براي فراري دادن ما
درسته
مي تونيم بي خيال شيم و چشممون رو کشته شدن مردم توسط اون ايمپالا ببنديم
هوي، آرومتر
به خاطر تو بر نمي گردم
فهميدم بابا
با ماشين مي خواي چي کار کني؟
اگر با اين برگرديم باز گير ميوفتيم
نترس اون با من
چطور دلت اومد،چطور دلت اومد
-رنگش با آب راحت پاک ميشه -منظورم اين نيست
بزار يک چيزي يادت بدم، يک ماشين....
بايد مايکل رو ببينيم و باهاش تنهايي صحبت کنيم
خوب چطوري پيداش کنيم؟
گفته بودم که برنگرديد
مي خواهيد در مورد چي حرف بزنيد؟ شايد به نظر نياد ولي من خيلي سرم شلوغه
ببخشيد
-چي شده؟ -مايکل ميرم سر اصل مطلب
ميشه هر چي در مورد قتل هاي ايمپالا مي دوني بهمون بگي؟
منظورت چيه؟
هر چي ميخواي بدوني تو روزنامه يا اينترنت هست
''قاتل شايد ديگه حتي انسان هم نباشه''
حرفي بود که خودت زدي
-من گفتم؟ مطمئني؟ -مايکل
ما شايد بتونيم اين اتفاق غم انگير رو تمومش کنيم
ما کارمون در افتادن با چيزهاييکه انسان نيستند
-يعني چي؟ -ما يکل ما...
صبر کن
واي نه، داداشم و بقيه
سرتون رو نچرخونيد
چيزي که گفتيد راسته؟
برو کنار
اون ايمپالاي بيرون رو ديديد؟
-ايمپالا؟ -سفيد بود
-بيایید ببينم -بله
من حس بدي دارم مايکل
حالا که اينکار رو کردي پات بدجوري گيره
مهم نيست، داشتيد مي گفتيد
خوب از کجا شروع کنيم
خوب ما شکارچي چيزهايي هستيم که انسان و حيوان نباشند
چه وضع ترمز کردنه!
No comments yet. Be the first to leave one.