The first 200 lines.
لعنتي
جاکوب، اون چراغا رو خاموش کن
تا يه دقيقه ديگه
ميشنوي؟
تا يه دقيقه ديگه خاموشش ميکنم
شب خوش .. مامان
در رو ببند جاکوب
لعنتي
جاکوب
جاکوب بسه اندازه کافي داشتم
برو بخاب يا ميکشمت شنيدي؟
ميکشمت - کافيه کافيه
اون نميره بخابه
- نميتونم تحملش کنم .. ميفهمي؟ - کافيه
- برو اتاق مادرت - ديگه شبي مانند اين قابل تحمل نيست
من حواسم هست برو اتاقت
نه يه شب ديگه
نه جاکوب همه چي درسته
فقط... خدايا
مادرت زن مهربانيه
بخاطر اين عاشقش شدم
بخاطر اينه هنوزم عاشقشم
ولي وقتي تو هر شب داد و فرياد ميکني
اونو نگران ميکنه
.. ميدونم پدر واقعيت نيستم هيچوقت نميتونم جايگزينش بشم
ولي ميخام دوست تو باشم
يه معذرت خاهي خيلي طول ميکشه
متاسفم
چيزي نيست عزيزم همه چي درست ميشه
مادربزرگت ديشب فوت کرد
هيچ حرفي لازم نيست زده شه..
ايزبل اين حقيقت داره -
زن وحشتناکي بودش
تو ملاقاتش نکردي اصلا نيمفهمي چطور ادميه
...بخاطر اين نزاشتم ببينيش
حتي وقتي دنيا اومدي
بايد دفنش کنيم
چه شکلي بود ؟
امين - امين
هي
تو چشماي اونو داري
همچنين صورتش چونه و لپ هاش
- دستاي منو اذيت ميکني - چي , يه زن پيري مثل من ميتونه تو رو اذيت کنه
تو نرمي برخلاف فيگا اون نرم نبود
هيچ کدوم ما نبوديم
همچنين تو اگه ميخاستي زنده بموني
فکر ميکني بده؟ بايد بقيه منو ببيني
يه پسر اينا رو بهم داد يه سرباز
اون فهميدش ما کجا پنهان شديم
بهم گفت اگه کاري رو که ميخاست انجام نميدادم
بهشون ميگفت منو پيداکنند
من کاري رو کردم ک ميخاستم
و هر دفعه تموم ميشد
يه زخم ديگه با چاقوش ميزاشت
نميدونم چرا
پدرم، برادرام
اونا ميدونستند چ اتفاقي داره مي افته ولي کاري نميکردند
مادربزرگت يه جاي پنهان با ما بودش ولي تنها نبود
ما نميشناختيمش نه اون نه خانواده اش رو
از من خوشش نميومد هيچي بهم نميگفت
من سرزنشش نميکنم يه دختر شلوغ ب.ودم
يه کيت ارايشي اوردم
يه روز فهميدم بسته ناخون هام گم شدن
زياد اهميتي ندادم تا يه شب
وقتي همه خواب بودن
بيدار شدم يه صدايي شنيدم
اون بودش يه گوشه نشسته بود با انگشتاش تو دهانش
داشت اون ناخن ها رو ميکرد تو دهانش داخل دندونا
جاکوب
ديوونه اي؟ چطور جرئت ميکني اونطوري اونو بترسوني؟
چطور جرئت ميکني ؟
ميخواي با وسايلش چيکار کني؟
.. ما بهترين ها رو ميفروشيم
و بقيه شو ميندازيم ميرن
چرا ما عکسي از مادربزرگ نداريم ؟
اون پيرزن گفتش چشماي اونو دارم ؟
جاکوب..
ديوونه بودش
ايزابل؟ شبيه مادرم -
عزيزم ، برنامه به زودي شروع ميشه
ديرمون ميشه - ميخام کتابتو تموم کني
تا وقتي که مياييم سراغت
ما به برنامه شام مهمي ميريم
به خونه ديويس
تلويزيون نه . فهميدي؟
نه نه
ميدونم سوپرايزه
لعنتي
چه اتفاقي افتاد؟
خوشحاليم همه اينجاييد
- خليلي ممنون که اين سفر رو ترتيب داديد - ايزابل، تو خيلي زيبايي
از اوني که ديويس ميگفتش
معلوم شد چرا پنهنش ميکرديد
خوشحالم از ملاقاتت - کتت رو در ميارم
من راستش ..
ما يه سال ازدواج کرديم ديويس گفتش..
اره البته که گفتش. ببخشيد -لازم نيست
ما هر دو جديد هستيم اينجا
اين بايد کريستين باشه خيلي زيبا ..
باعث خوشحالي اشنايي شما
دو هفته بعد از ملاقات مون
داشتيم به ماه عسل پاريس ميرفتيم
من همسر جديدي دارم بچه ها مادر داشتن
مادر خوانده
مانند داستان هاي خيالي
بعضي موقع زندگي داستان خياليه
در داستان هاي خيالي مادرخوانده ها بد جلوه شدن
مثل هيولاها هستند تو داستا درسته؟
من عاشقم پاريسم پدرم فرانسوي بودش
تو چطور؟ فرانسوي حرف ميزني؟
اين واقعا هخوبه
چطور ياد گرفتي ؟
من مشکل داشتم
مشکل؟
اره
اون تو بروکلين بزرگ شدش
چرا نميريد يکمي بازي کنيد
بزاريد ما بزرگترها کمي صحبت کنيم
من حرفاي بزرگ ترا رو دوست دارم
پس ميتوني بموني
خفه شو
چي ميخوني؟
کاپيتان امريکا
خوشت مياد ؟
قديميه
واسه برادرمه
نه روپرت اون يکي برادرم
مرده
يه تراژدي بودش
مادربزرگم به تازگي مردش
خب چي ؟
ادماي پير بايد بميرن
تيموتي 12 ساله بودش
مادرم 36
مادرت ؟
واقعيم
سي و شش ، دوازده نيست ولي طبق حرفاي پدرم
اين يه تراژدي قلم داد ميشه
در ضمن خودش رو کشت اون به بهشت نميره
پدرم مرد چطور بودش؟ -
نميدونم
چطوري؟ 13-
تقريبا 13
سچطوري؟
تقريبا 13
خيلي زيبايي
من پسرم - چرا خوشگلن
پسرا خوش تيپن
شايد پسر نيستي هستم -
اگه اينطور يميگي - من يه پسرم
ثابتش کن
جاکوب عزيزم اماده اي به جاده بزني؟
ميخواي گريه کني؟
اين چيزي هست که ميخاي؟ ببين تو کيفش چي پيدا کردم
بده
مشکلت چيه جيکوب؟ چرا وقتت رو تلف ميکني
با ديدن تلويزيون و کتاباي کميک درحاليکه باعث ديدن کابوس ميشه ؟
- کميک باعث کابوس نميشه - تلويزيون ميشه
تو خوب نميخابي تو مدرسه مبارزه خوبي نميکني
مبارزه نکردم - هرکاري که کردي
يه هفته خودتو محدود کن
هر روز اين هفته خونه اي
درحاليکه سرکارم
هيچ کميکي نيست
..اگه حرف ناراحت کننده ديگه اي بزني
نميدونم باها چيکار ميکنم
جاکوب
من چيزي نگفتم
به مادرت
اين بين ما ميمونه
دکتر شيرمن
بشين
بفرما
پسر بروکليني
تو دردسر درست کردي
ميتوني حرف بزني؟
البته که ميتونه
الان گوش کردن بهتره
ادمايي که گوش ميدن کم هستند
از کسايي که مرتب حرف ميزنن درست نيست اين؟
ميخام يکمي در مورد مدرسه ات بگم
فکر کردم يه دکتر هستي
هستم
من رئيس اين بخش مدرسه هستم
نيم سال بعدي بعد از تعطيلات
ميدونم يکمي سوپرايز هسش
ولي من و خانواده ات مشخص کرديم
اگه بخواي بموني
ميتوني خودتو مطابقت بدي
من يه مدرسه مجزايي رو دارم
براي ادماي جواني مثل تو
ما تنها چند دانش اموز رو ميتونيم قبول کنيم
بهمين خاطر دردسر کمتري داره
تو قبلا شهر بزرگي بودي
اولش يکمي بايد سازگار بشي
ولي اين ارامش و سکوت ميتونه به تو کمک کنه
همچنين روحت
.. در کتاب نيکو نوشته شده
.. در جاي وحشي هست که انسان ارامش ميابه
صبر بخير ميتونم کمک کنم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.