The first 200 lines.
اگر چه اين داستان بر مبناي علم روان پزشکي ساخته شده است اما همه ي بيماران و روش هاي درماني با نگاهي داستان پردازانه انتخاب شده اند
... اگه اين طوري ادامه بديم فکر نکنم بتونيم مدت زيادي هم ديگه رو ببينيم
پس مي خواي به هم بزنيم؟
نه، منظورم اين نيست
برام داروي تقويتي بخر
اين کارو مي کنم و، بيا ازدواج کنيم
چي گفتي؟
بيا ازدواج کنيم
بايد چي کار کنيم؟ بريم بخوريم؟
بيا ازدواج کنيم
چي؟ بريم نوشيدني بخوريم؟
چرا؟ خيلي سخته؟
هيچ وقت اين طوري تو هوا حرف نزن
کدوم دختري رو پيدا کردي که يه ثانيه به سوالي مثل اين جواب بله بده
اُ-اُ. اونجا...اونجا
بايد درمانش کنيم
بيا بازي کنيم
چيه؟
مشکلات مالي، مشکلات خانوادگي يا مشکلات مربوط به دخترا؟
برو خونه و امروز بخواب
و فردا بيا ببينمت
بيا بريم
چشه؟ چرا گريه مي کنه؟
!خوبه! خيلي خوبه
سفارشتون
!همون طور که انتظارشو داشتم. دوستم
هاي جين با کيه...؟
خانواده ي يه بيمار مبتلا به اسکيزوفرني ـَن که تو آسايشگاه ديده ـتشون. بيماره، مريضيش عود کرده
دکتر بهشون گفته بود داروهاشو قطع نکنه، اما اونا اصرار داشتن مشکلي پيش نمياد. ولي حالا اين جوري شده
هاي جين هم نمي تونه بدون محافظش بره. هميشه مراقب باش
باشه
شنيدم شماها با هم رابطه دارين؟
ازش خواستگاري کردم
واقعاً؟
اما من رد کردم
لگد زدي به بختت
حرفتونو بزنين
هاي جين هم مي تونه کار کنه؟
آره، معلومه
تو روند درمان کمکش مي کنه اما نبايد زيادي کار کنه
بچه حالش خوبه؟
خيلي . قول دادم موقع زايمان هاي جين باشم خيلي هيجان زده ام
بيا ازدواج کنيم
چه طور مي توني اين قدر سبک از من بخواي؟ معنيش اينه که "اگه بگي نه هم اشکال نداره"؟
يعني بايد سنگين بخوام؟ يه حلقه بخرم و زانو بزنم؟
نه. هيچ وقت اين کارو نکن
بيا ازدواج کنيم
يه چيزي بگو معني داشته باشه
بدهي خانواده ي من خيلي زياده
...من اصلاً نمي خوام بشنوم که تو بدهي ما رو مي دي
بايد درس بخونم و بهت نگفتم مي خوام سال ديگه برم فرصت مطالعاتي؟
راستش، ديدن تو، تو برنامه ي زندگيم نبود
و اگه راستشو بخواي، برنامه زندگي من همين الانش هم به هم ريخته ـست
تو الان کلي پول داري و يه نويسنده ي مشهوري درک مي کنم مي خواي يه زندگي پايدار برا خودت درست کني
اما من هنوز اول راهم
پس، اميدوارم چيزي که امروز گفتي جدي نبوده باشه
باشه. پس ازدواجو فراموش مي کنيم
وااو. دارم عصباني مي شم
که تو اين قدر راحت حرفتو پس گرفتي
فقط مي خوام بدونم...فکر مي کني تا کي مي تونيم اين قدر خوشحال باشيم؟
اگه تصميم بگيريم به هم بزنيم، چي باعث مي شه همچين تصميمي بگيريم؟
مخالفت والدينمون؟
مثه فيلما، مادرت مي گه از من خوشش نمياد و به من پول مي ده تا با تو به هم بزنم
مادر من پول نداره، اما اگه يه وقت اين کارو کرد اون پولو بده من و بيا با هم فرار کنيم
تو. اگه مادر تو يا خونوادت با رابطه ـمون مخالفت کنن چي؟
بهشون مي گم باشه اما يواشکي ميام مي بينمت
و اگه گير بيفتيم، بازم مي گم باشه و بازم ميام يواشکي مي بينمت
توضيح دادن برا اين که قانعشون کني وقت تلف کردنه
پس فقط يه دليل وجود داره که ما به هم بزنيم
چي؟- اخلاق تو يا من-
اي کثيف
متأسفم
اما تو واقعاً مي خواي با من ازدواج کني؟
چرا؟
امکان نداره، اما من اولين...؟ يعني واقعاً داري جدي مي گي؟
تو اولين نفري و من هم دارم جدي مي گم
اما اگه نميخواي ازدواج کني پس ديگه چيزي نپرس
مي خوام بدونم، بگو
چرا جانگ جه يول مي خواد با جي هاي سو ازدواج کنه؟
جي هاي سو از بچه ها خوشش نمياد و کار خونه هم بلد نيست
و مي گه فقط دوست داره درس بخونه، اما جانگ جه يول اصرار داره که با جي هاي سو ازدواج کنه؟
بگو
بريم. بايد بنويسم
بگو
خسته ـم. تو رو که برسونم، خودم که رسيدم خونه ديگه شب شده- خودم مي رم-
خيلي خسته اي. همين جا مي تونم اتوبوس سوار شم
با تاکسي برو
پس پول تاکسيو بده
چي؟
مال تو دست منه و يه جديد هم خريدم
اين کيف پولو خيلي دوست دارم
چه با احساس
!پوله
ميدونستم تو از کسي پول نميگيري
فکر کردم عصباني مي شي اگه پول بذارم توش
ما با هم دوستيم
مي خوام با اين يکي عوضشو بخرم
اينو بگير و بگو. چرا مي خواي با من ازدواج کني؟
.بهتره ندوني
ناراحتت مي کنه و پشيمون مي شي که خواستي بدوني
اشکال نداره. از گوش مي شنوم از اين گوش مي دم بيرون
باشه، چشمامو مي بندم
فقط خواهش مي کنم خيلي احساسيش نکن
...من تو حمام مي خوابم نه تو تخت خواب
و مادرم همه ي سالو تو اتاق پذيرايي با پنجره هاي باز مي خوابه
...و برادرم هم 14 ساله که تو زندانه
جرأتشو ندارم همه ي اينا رو به هيچ دختر ديگه اي بگم به جز تو
حتي بعد از اينکه همه ي اين چيزا رو ...در مورد من فهميدي
...فکر مي کني دختر ديگه اي باشه
که با آرامش به همه ي اينا گوش بده، مثل تو؟
من فکر نمي کنم باشه
هاي سو. اگه دختر ديگه اي مثه خودت هست، به من بگو *مي بيني قلبم را؟*
اون وقت ديگه من اين قدر به تو نمي چسبم *عشق است؟*
*عاشقي؛ که قسم خورده بودم ديگر نکنم؟*
بايد مثه يه لطيفه تمومش مي کردم اما خيلي غم ناک شد
*چرا خوشحالي؟*
*چهره ات را نقاشي مي کنم*
*تا ابد در کنارم بمان*
*همچون گلي که در باد مي لزرد*
*آمدي به سوي من*
*قلبم را نواختي*
*دوستت دارم*
*تو را که مي بينم قلبم به درد مي آيد*
... منم مي دونم-
جانگ جه يول، اگه بگم نمي خوام باهات ازدواج کنم ديگه با من قرار نمي ذاري؟
چرا
باهام قرار مي ذاري؟
آره- با هيچ دختر ديگه اي هم قرار نمي ذاري؟-
بقيه ي دخترا خسته کننده ـَن. من هم علاقه اي ندارم
وقتي به حرفات گوش ندم، از دستم ناراحت نمي شي؟
نه
چرا؟
چون دوست دارم
چرا اين قدر منو دوست داري؟
نمي دونم
ناراحتم مي کني
متأسفم. از حالا به بعد فقط يه کم دوست دارم
پس ديگه اونقدرا ناراحت کننده نيست
مي خوام ببينمت و بغلت کنم
صبر کن
باشه، يه کم کار کن و بعد هم برو بخواب
*دوستت دارم*
چي کار مي کني؟
شمع همَش آب شد
روز تعطيله، چرا بيشتر نخوابيدي
خوابم نمياد
!تعجب آروه، خواب آلويي مثه تو
جانگ جه يول خيلي جدي ازم خواست باهاش ازدواج کنم
خب تو چي گفتي؟
.گفتم غيرممکنه خيلي کار دارم که بايد انجام بدم
کار خوبي کردي
اين چه جور حرف بي احساسيه؟
پس کار بدي کردي
:ترجمه و زيرنويس .:.: (Minora) و مينا (fatima_ei) فاطيما :.:.
چرا از ازدواج بدت مياد؟
از جانگ جه يول بپرس
اگه از ازدواج خوشت نمياد خب فقط با هم زندگي کنين
برا من، اين همونه
زندگي با يه مرد تو يه خونه ... بدون هيچ حريم شخصي
همه چيزو به هم بگيم و تو همه چي با هم شريک باشيم حتي فکرشم خفـم مي کنه
فقط يه بار تو هفته دوست پسرت نبايد تو خونت زندگي کنه
قرار گذاشتن با دوست پسري که تو سوچودونگ زندگي مي کنه واقعا عاليه
درسته. چه ازدواج کنين چه با هم زندگي کنين هر دوش خسته کننده ست
.همين طوري خوبه ...مي تونيد بريد، بيايد
و هميشه برا لحظه هاي محرمانه ـتون بي قرار باشين، مگه نه؟
صبح به اين زودي، چيه حرف لحظه هاي محرمانه مي زني؟
نگران چيزي هستي؟
چه جور نگراني اي؟
به مامان و بابا گفتم امروز بيان تريا، سونيو رو نشونشون بدم
چي فکر مي کني؟
.فقط خودت ببينش
مي دوني بزرگترين چيزي که پدر مادرم تو اين دنيا نگرانشن چيه؟
که نتونم يه دخترو برا خودم پيدا کنم و پير شم و تو تنهايي بميرم
امروز نشونشون مي دم هيچ وقت اين اتفاق نميفته
اين کارو نکن
چي کار نکنم؟
احياناً تو هم فکر مي کني سونيو مي خواد يه چند وقتي بازيم بده بعد ولم کنه؟
خودت زن داري اما بازم با هيونگ جين مي پلکي
چرا برنج اين طوري شده؟
سه سال داري برنج درست مي کني و هنوز ياد نگرفتي؟
يا سوخته ، يا زيادي پخته ، يا خامه يا شوره؟
سونبه، برنج نپخته اين قدر داد و فرياد کردن داره؟
صبر کن به سن من برسي
چرا خودت نميپزي؟
چند بار بهت گفتم قبل از اين که برنجو بريزي بپزه، خيسش کن؟
وقتي بات حرف مي زنم، با گوشات مي شنوي يا با دماغت؟
سونبه ، من شنيدم اما يادم رفت به سو کوانگ بگم
چته؟ از آمريکا خبر بدي رسيده؟
نه، اين نيست
خدايا، اشتهامو از دست دادم
به هر حال خوردنش تموم شده بود
پريوده؟
شنيدم مردا هم پريود مي شن
هي، يعني تو فکر مي کني اون همه ي عمرش پريوده؟ * :)) مينا : کثافتا*
نه، شايد هم به خاطر ته يونگ ـه
مگه ته يونگ چي کار کرده؟
ديروز اومده بود بيمارستان و با اون هيکل گندش
نشست بود هاي هاي گريه ميکرد
مشکلش چي بود؟
ته يونگ
No comments yet. Be the first to leave one.