The first 200 lines.
!صبحونه حاضره
آخجون - من خيلي گشنمه -
منم همينطور
خوبه! چون من پنکيک درست کردم
من که سيرم - من دارم ميترکم -
من ديشب شام زياد خوردم
بگيرين بشينين، چلسي خيلي واسه اينا زحمت کشيده
آره، خيلي دلم ميخواد امتحانش کنين
منم خيلي دلم ميخواد ببينم ميتونم بدون اينکه مزشون کنم، قورتشون بدم يا نه
فکر کنم خيلي ازينا خوشتون بياد
عه مامان، اينا که عين پنکيکهاي خودته
حتي شايد بهتر - خب ديگه حالا تو هم -
از وقتي اومديم اينجا، من دوباره از غذا خوشم اومده
واستا ببينم، فهميدم چه خبره
واقعا؟
لازم نيست پنکيک بچهها رو بدزدي ري من کلي درست کردم، بيا
نه من سيرم - دهنتو باز کن -
چلس، نميخوام ديگه - چيه؟ -
تو چرا پنکيک منو نميخوري؟
..خب چونکه
خوبه، نه؟
آره چلس
!آره
قهوه هم درست کردم
متـرجم : فـرهاد امـین
اولین سایت پیش بینی ورزشی با آپشن های بی نظیر bpersia.win | بی پرشیا
بوکر، فکر کنم زيادي ظرف چپوندي اون تو
تو که تو عمرت ظرف توي ماشين ظرفشويي نذاشتي
پس از کجا ميدوني آخه؟
چون نميتوني درشو ببندي
بسته ميشه، هيچوقت به کار يه اوستا شک نکن
کي بستش؟ اوستا
حالا اوستا ميخواد بره کارتون ببينه
چي داره ميشه؟
فکر کنم اوستا ماشين ظرفشويي رو !خرابش کرد
آروم باشين بچهها
خراب نشده که
!آره، خراب شده
ري! چيزه.. سيفون توالت کار نميکنه
اون قلقي که بهت ياد دادم امتحان کردي؟
تکون، تکون، صبر تکون، تکون، صبر
تکون، تکون؟
چرا امتحان کردم
بعدش شد تکون، تکون، شکست
من الان وقت اين چيزا رو ندارم
بايد برم سر کارم - واستا، شنبه ميري سر کار؟ -
آره، رييسم زنگ زد بهم گفت يکي از مشتريهامون
يه مورد اضطراري براش پيش اومده
اشکالي نداره، پس ميرم به صاحبخونه ميگم
نه! اين کار رو نکن - چرا؟ -
نکني اين کار رو ها
بيا فعلا با انبر سيفون رو بکش
تا بعدا يه فکري براش بکنيم
واستا ببينم، مگه اين انبر براي باز کردن در کمد نبود؟
نه بابا، اون انبري بود که باهاش گاز رو روشن ميکنيم
خب ديگه ري، فکر کنم يه مشکلي داريم
راست ميگي، بايد انبرهاي بيشتري بخرم
خب چرا به صاحبخونه زنگ نميزني؟
تو ديگه کي هستي؟ - من کي هستم؟ من اينجا زندگي ميکنم! خودت کي هستي؟ -
واي نه چلس، همين الان ديدم توي آينده
صاحبخونه تو رو تو خونه ميبينه
خب چرا صاحبخونه نبايد منو ببينه؟
..خب
ببين ري، ما خيلي وقته با هم دوست صميمي هستيم
ميدونم هرچقدر که صدات نازکتر ميشه معنيش اينه که
گناهت بيشتره
چــي؟
ري، چي کار کردي؟
من به جابلانسکي نگفتم که تو و ليواي اومدين اينجا
توي قراردادمون هم ذکر شده که هر واحد فقط براي يه خانوادست
پس توروخدا صداشو درنيار تا خودم باهاش صحبت کنم
نگران نباش ري، من رازداريم
عين پنکيک درست کردنم خوبه
!برو تو اتاقت
مشکلش رو پيدا کردم
مشکل ازينه که تو دستمه
خب اون چي شده؟ - نبايد تو دستم باشه -
بچهها - هيچي نشده -
نيآ، بگو ببينم چي شده؟
..ماشين ظرفشويي
يهو صداهاي عجيب ازش اومد
پس اينم بايد بذارم تو ليست
که وقتي برگشتم خونه درستش کنم
واقعا ميخواين درستش کنين يا فقط ميخواين يه انبر بزنين بهش؟
روز تعطيلي بايد برم سر کار
خونهم داره از هم ميپاشه
واقعا الان ميخواي پا بذاري رو دم من، ليواي؟
!نه، همينطوري بهترم
تنها کاري که ازتون ميخوام اينه که به صاحبخونه چيزي نگين لطفا
اصلا دلم نميخواد وقتي نيستم آقاي جابلانسکي بياد اينجا
فعلا ازون يکي ماشين ظرفشويي استفاده کنين
کدوم ماشين ظرفشويي؟ - تو ديگه -
ريون، خداروشکر که اومدي
واقعا نميخواستم روز شنبهاي زنگ بزنم بکشونمت اينجا
واسه همين گفتم دستيارم بهت زنگ بزنه
هنر کردي! فکر نکرده بودم نبايد تلفن جسيکا هم جواب بدم
يه مشکلي واسه سفارش ميتزي وندرمارک پيش اومده
واستا ببينم، ديروز که من رفتم همه خوضحال و راضي بودن
اون شلوار کوتاهي که ديروز دوختم حرف نداشت
ولي امروز که پوشيدش خوشش نيومد
اونقدر عصباني شد که روي زمين شاشيد
چي؟
حالا چي کار کنيم؟
الاناست که صاحبش بياد
نگران نباش، خودم درستش ميکنم
آره بابا کاري نداره الان لبهش رو کوتاه ميکنم، دور کمرشم ميگيرم
بعدشم 20 دقيقه پشتشو براش ميمالم
الان داري ميتزي رو ميگي يا صاحبشو؟
هر کدوم که باعث بشن من !زودتر کارم تموم بشه، برم
من ميگم خوبه اسم ميتزي رو روي باسنش منجوقکاري کنيم
نه، خوب نميشه خوشم نمياد من
من که خوشم مياد پس همين کار رو ميکنيم
باشه - اونقدر داره خوش ميگذره که اصلا -
انگار نه انگار داريم تو روز تعطيل کار ميکنيم
آره واقعا
آخيش! اينم آخريش
بوکر! زيرشون رو نشستي
ما که از زيرشون غذا نميخوريم
من ديگه نميخوام ظرف بشورم
چرا به آقاي جابلانسکي زنگ نزنيم؟
چون مامان گفت نزنيم
اون که سر کاره، از کجا ميخواد بفهمه؟
يا ميتونيم بازم به ظرف شستن ادامه بديم
با دست، براي هميشه
گوشي رو بده من
ليواي، برو بيرون مراقب باش يه وقت مامانم زودتر برگشت بهمون خبر بده
سر به هوا بازي درنياريها
بايد حسابي حواستو جمع کني
ولي اونطوري مشکوک نميشم؟
احتمالا بايد خودمو مشغول نشون بدم
ميتونم پهپادم رو هم ببرم
اتفاقا فکر خيلي خوبيه
وانمود کن داره بهت کلي خوش ميگذره
باشه ولي فقط بخاطر تو اين کار رو ميکنم نه براي اينکه خودمم ميخواستم همين کار رو بکنم
اون بازيم داد، مگه نه؟
اونم چجور بازياي
فقط يه پسرم که دارم با پهپادم بازي ميکنم حرکت کنين، چيزي براي ديدن اينجا نيست، بفرمايين
تس معلومه چته؟ واسه چي پهپادم رو زدي؟
چون چوب بيسبال دارم
و چون چوب بيسبال داري سوال ديگهاي ازت نميپرسم
اي بابا، حالا بايد برم بگردم پهپادم رو پيدا کنم
خب حالا گريه نکن منم کمکت ميکنم
مجبور نيستي
يا بايد به تو کمک کنم يا به مامانم
که از شر ککهاي خونمون خلاص بشه
از کجا کک اومده تو خونهتون؟
من از کجا بدونم؟
بفرمايين! ماشين ظرفشوييتون هم درست شد
ممنون - فقط ممنون؟ -
کمترين ميزان قدرداني؟
بعله خب، من که بيشتر ازينا لياقت ندارم
من فيل جابلانسکي هستم احساسات سرم نميشه که
خب خيلي ممنون
نه ديگه حالا که خودم گفتم ارزشش از بين رفت
هي! کي زنجير در رو انداخته؟
مامان برگشت! تو برو سرشو گرم کن تا من آقاي جابلانسکي رو قايمش کنم
هر وقت مامان حواسش نبود من يواشکي از در ميبرمش بيرون
باشه
آقاي جابلانسکي، حالا که تا اينجا تشريف آوردين ميشه يه نگاهي هم
به دوش حموم که چکه ميکنه بندازين؟
حتما، نه اينکه خودم خيلي بيکار باشما
يعني بيکارم ولي اينکه شما اينطوري فکر کنين اذيتم ميکنه
واستا، بايد در رو ببندم تا زنجيرش رو باز کنم
زنجير اينطوري باز ميشه ديگه
خودت که ميدوني زنجير چطوري باز ميشه
بعله، ميدونم چطوري باز ميشه
مامان خوب شد برگشتي توي آشپزخونه يه عنکبوته
که بايد بياي بکشيش
چي شده، مگه خواهرت نيست؟
واقعا که مامان، خيلي بي رحمي
مامان تو آشپزخونهست - عاليه، من ميرم جابلانسکي رو -
از حموم بيارم بره، اينطوري مامان هيچوقت نميفهمه اون اينجا بوده
صداي چي بود؟
تو ديگه کي هستي؟
من کي هستم؟ من اينجا زندگي ميکنم خودت کي هستي؟
آقاي جابلانسکي؟
چقدر اسمش واسم آشناست
ري، اسم صاحبخونهت که قرار بود
بهش نگي من اينجا زندگي ميکنم چي بود؟
جابلانسکي
بعله، همين بود
آقاي جابلانسکي، بخدا خودم ميخواستم بيا بهتون بگم که
چلسي و ليواي اومدن پيش من زندگي کنن
کي؟ - همين امروز، همين موقعها -
تو قرارداد ذکر شده هر خونه براي يک خانوادست
و خانواده اضافه ماهي 1000 دلار به اجارتون اضافه ميکنه
چي؟ اين که خيلي مسخرست ما ازين پولها نداريم بديم
شما قانون رو زيرپا گذاشتين يا پولش رو جور ميکنين
يا آخر ما همهتون بايد ازينجا برين
چي؟
واقعا قراره اينطوري بشه؟
اونکه نميتونه اينقدر راحت ما رو بندازه بيرون، مگه نه؟
کسي قرار نيست ما رو بيرون بندازه
هيچکس، شما نگران نباشين، خب؟
بذارين من و خاله چلسي دربارش صحبت کنيم
خب، درباره چي ميخواستي صحبت کني؟
واقعا؟
من چميدونم ري! من الان کلي ترسيدم
من نميخوام ازينجا برم ليواي خيلي خوشحاله
منم خوشحالم
No comments yet. Be the first to leave one.