The first 200 lines.
قتل، جیاردلو
چی؟
این گرما آدم رو از پا درمیاره
کی کشته شد؟ نه، منظورم گرماست
مردم مدام از گرما میمیرن. زیادی گرمشون بشه، میمیرن
یا همدیگه رو میکشن
کی هر شب این شمع رو روشن میکنه؟
باید مجبورشون کنم این کولر رو درست کنن
میدونی چیه؟ ما تقریباً یه هفتهست که شیفت شبیم، نه؟
هر شب یکی این شمع رو کنار تابلو روشن میکنه
تو کارآگاهی، حلش کن
کارآگاه قتل
اگه شمعی کسی رو کشته بود، پرونده رو میبستم
ملدریک، ملدریک. چه خبر، بو؟
فراموش کن... ترور لینکلن رو فراموش کن
میدونی چیه؟ دلم میخواد ترور لینکلن رو برای همیشه فراموش کنم
ولی تو نمیذاری
شماها میدونید کی اون شمع رو روشن میکنه؟
چه شمعی؟ هی!
هوا گرمه. ممنون از اطلاعرسانی
کدوم گوری بودی؟ کرک اَوِنیو
انقدر که تو اون محله وقت میگذرونی، باید یه خونه میخریدی
میدونی، قتل یه دختر یازده ساله...
...یه پرونده خیلی خیلی سختیه که آدم رو دیوونه میکنه
ملدریک، ببین پیغامی چیزی ندارم؟ ها؟
اون با همه انگشتاش تایپ میکنه
عجیبه!
اینا کولرشون باد گرم میده
بذار با رئیست حرف بزنم. باشه
وصلش کن به من. منتظر میمونم
نه، نه، منتظر میمونم. منتظر اینم
اینجا برام جهنمه
چی داری؟ - هیچی
هیچی؟ - نه
هیچی نداری؟ - نه
آیا این، اوه...
...هیچی ربطی به قتل آدنا واتسون داره؟
فرانک، سرم شلوغه
اوه، تیم، من تو این پرونده نفر دومم
اگه چیزی داری، فکر کنم باید باهامون درمیون بذاری
تو باید درباره درمیون گذاشتن صحبت کنی
چی داری؟
اون. - کی؟
آه، قاتل آدنا
یه نفر به اسم جیمز هیل. اثر انگشتاش همخوانی داشت
چه اثر انگشتایی؟
از کتابهای کتابخونه
کتابی که آدنا روز ناپدید شدنش امانت گرفته بود
بالاخره نتایج از آزمایشگاه اومد
و الان دارم حکم دستگیریش رو تایپ میکنم
و فکر نکردی برام اهمیت داره؟
فرانک، گوش کن، راستش رو بخوای...
من نمیدونم به چی اهمیت میدی
خب، اینجا مثل سونا شده
خب، سرپرست رو پیدا کن
برام مهم نیست چی گفت. برو پیش دختره
یا برو خونهاش، ولی یه کم هوای خنک برامون بیار
ای بابا، چای؟
اون کراواتو دربیار. همین که نگاش میکنم عرق میکنم
قوانین پوشش چی شد؟
موقتاً به حالت تعلیق دراومده
داره چای داغ میخوره
برای شام چی خورده بود، سوپ؟
یه سوال ازت بپرسم. گرمترین جای زمین کجاست؟
تسلیم. صحرا
تو صحرا چی میخورن؟ هیچی
واسه همینه که صحراست. نه، چای
توی صحرا چای میخورن تا خنک بمونن
من قهوه میخورم. خب، قهوه هم داغه
اینجا که نیست. هی، پمبلتون!
تا حالا دیدی کی میره اونجا...
...و اون شمع رو کنار تابلو روشن میکنه؟
نه. مانچ؟ دیر کردی
زودتر اومده بودم، واسه همین رفتم کنار اسکله قدم بزنم
از زنا متنفرم
ازشون متنفرم. با دوستدخترت بهم زدی؟
اون با من بهم زد
دیشب برق ساختمون ما رفت
همه جا تاریک شد
من اونجا لخت و خیس عرق وایستاده بودم
و اون موقع بود که فلیسیا تصمیم گرفت تو تاریکی باهام بهم بزنه
حتی نمیتونستم ببینمش. اونا نمیدونن
مردم این کار رو نمیفهمن
بیشتر مردم حتی یه جنازه هم ندیدن
هی، مرد گنده، تا حالا به دوستدختر سابقت جنازه نشون دادی؟
دوستدختر سابقم فکر میکرد من خودم جنازهام
موافقم
هنوز همون پیرهنو پوشیدی؟ من طلاق گرفتم
میرم سمت ماشین لباسشویی و خشککن و همه اینا...
...همه این دکمهها و درجهها مثل مأموریت فضایی آپولو میمونه
ببرش خشکشویی یا یه جایی
داری بوی عمو مایکی منو میدی
جیمز هیل رو پیدا کردی؟ آره
اوم... کجاست؟
تو راهروئه. خب، بیارش تو
بِیلیس، فکر کنم بهتره... خدایا، بیا دیگه
فورمن، بیارش تو. بیا. باشه
این مظنون سابقه قبلی داره؟ آه، کامپیوتر قطعه
فقط اسم و آدرسش رو میدونم
آقایان و خانم
آقای جیمز هیل
دشمن شماره یک مردم
هی بیلیس، این قاتل توئه؟
آفرین، بیلیس.
آره، یه بازداشت درست و حسابی بود.
میخوای ببریش تو اتاق بازجویی یا همینجا ازش بازجویی کنی؟
خیابانهای بالتیمور دوباره امن شد.
این کتابو میشناسی؟ اون کتابم تو برداشتی؟
میدونی کی این کتابو برداشته؟
یارو، متاسفم، باشه؟
شرمندهم. قصد نداشتم این کارو بکنم، رفیق.
گند زدم. دیر کردم.
ترسیده بودم واسه همین پرتش کردم.
تو کوچه؟ تو کتابخونه؟
اون چطوری رفت تو کوچه؟
نمیدونستم کتابای مخصوص زن و مرد دارن.
ببخشید، پسرم.
این کتابو کی برداشتی؟
کلاس پنجم. و خب، الان کلاس چندمی؟
کلاس هفتم.
باشه، خیلی ممنون، پسرم.
میدونی من چه چیزی رو توی محمدعلی دوست داشتم؟ چی؟
هر وقت زیاد حرف میزد، همیشه تو رینگ ثابتش میکرد.
میفهمی منظورم چیه؟
پس، امم، بیلیس...
دفعه بعدی که این پرونده رو بستی...
خب، ببندش دیگه.
هی، بچهها.
تاسیسات گفت تهویه مطبوع...
هر لحظه روشن میشه.
میخوام بهش زنگ بزنم.
به کی؟ دکتر بلایث تو سردخونه.
داوطلب یکی از آزمایشاتش میشی؟
آره، همینه. یه قراره.
مثل موش آزمایشگاهی بهش نگاه میکرد.
۲۳ ساله به هیچ زنی برای قرار زنگ نزدم.
بوی اون پیراهن رو از پشت تلفن حس میکنه.
نظرمو میخوای؟ نه، نظرتو نمیخوام.
من شریکتم. نه، نه، من فقط باهات کار میکنم.
میچ همکارمه. اون تنها همکارمه.
مگه عوض کردن یه پیراهن چقدر سخته، استنلی؟
بعد از طلاقم، تنها چیزی که برام مونده بود پیراهنام بود.
حداقل من دخترمو از مال خودم نجات دادم.
اون به کمال نزدیکه، تا اونجا که خدا اجازه میده.
من فقط میخواستم بگم که...
واسه چی میخوای به دکتر بلایث زنگ بزنی؟
فرض کن باهاش میری بیرون. تو یه قدیسی.
تو توی یه دنیای بینقص، هر چیزی هستی که میتونی باشی.
پس بعد از سومین باری که با هم بودین، با هم میخوابین.
واقعا خوب از آب درمیاد، نه فقط اینکه بگی خوبه.
اما مگه میشه خوب نباشه؟ سکسه دیگه.
پس صمیمی میشین. خیلی به هم نزدیک میشین.
راجع به بچگیتون، پدر و مادرتون، رویاهای شکستخوردهتون حرف میزنین.
راجع به روابطی که موفق نبودن حرف میزنین.
اونقدر صمیمی میشین که مشکلاتتو بهش میگی.
خودتو راحت میگیری، بیادب میشی، یکم بیملاحظه.
دیگه قدیس نیستی.
و یه روز اون میگه: «من نمیدونم تو کی هستی.
تو اون آدمی نیستی که من باهاش وارد رابطه شدم.»
معذرتخواهی میکنی.
میفهمی که تو در واقع شش ماه گذشته رو...
... صرف معذرتخواهی بابت اون آدمی کردی که دو هفته اول بودی.
و بعد یه نیمهشب...
ترکت میکنه و تو رو تنها میذاره.
قشنگه، آره؟ این همون چیزیه که میخوای؟
میدونم چرا ترکت کرد.
یعنی، تو نمیدونی کی باید خفه شی.
همکارت، میچ، با خیال بافی عشقبازی میکنه.
پیراهناتو میبری یه جا. اونا واست میشورن.
بهشون پول میدی. چقدر مگه میشه خرجش باشه، ها؟ فکر کن، استن.
مرد گنده، باید کاری که من میکنم رو تو هم بکنی. چی؟
همه این پیراهنا رو بده به یه سمساری.
اونا میشورنشون، اتوشون میکنن، آویزونشون میکنن واسه فروش.
روز بعد با خیال راحت میری اونجا...
...دوباره میخریشون، دونهای دو دلار.
تو خشکشویی چقدر میخوای بدی، ها؟ شیش دلار؟
متوجه شدی؟
مگه من منشیام؟
تلفنو برداری، پرونده بسته میشه.
۱۴ برد و ۰ باخت داری قبل از تعطیلات آل-استار.
هاوارد، قتل.
باشه، باشه، بهش زنگ میزنم.
من دارم به چی فکر میکنم؟
نمیتونم این وقت شب بهش زنگ بزنم، ساعتو ببین.
هی، اصلا بهش زنگ نزن.
قرار گذاشتن یه نوع خودتخریبیه.
هنوز نپریده؟
باورم نمیشه این گوه رو. طرف خودشو پرت کرده.
هر پروندهای، سرراست و تمام.
دو روز پیش، منو هل میدادی تو بغلش.
اون مال قبلا بود.
خب، باید باهاش صحبت کنن که پایین بیاد. تا کریسمس چند ماه مونده.
بهش بگو صبر کنه، آروم باشه.
برو بیرون. از اینجا برو.
یه نفر لباس بابا نوئل پوشیده، درسته؟
آره، ولی هنوز نپریده پس الان مال ما نیست.
یه نفر رو لبه ساختمونه با لباس بابا نوئل، درسته؟
و اون میگه که زمین از مدارش خارج شده...
...و داره میره سمت خورشید و فقط گرمتر و گرمتر و گرمتر میشه.
کریسمس هیچ وقت نمیاد.
No comments yet. Be the first to leave one.