The first 200 lines.
باهاش حرف زديم ولي چيز جالبي پيدا نکرديم
داستاني وجود داشت ولي ما نشنيديم
من نميدونستم که قيافه يه جدايي طلب ميتونه اينطوري باشه
هفت سال توي زندان بوده
با فکر کردن به چيزهايي که ديده هم بدنم به لرزه مياد
راکي ميگفت که بچه توي زندان به دنيا اومده
پس پدرش کجاست؟ نيومده ديدنش؟
فردا ميبينمت
اين داستان براي ما يه راز باقي ميمونه
خداحافظ- خدانگهدار-
!آفرين
هند شش ساعت پيش جايزه قهرماني رو برنده شد
فيلمش رو ضبط کرده و براي چهارمين بار داره ميبينه
دقيقا پنج دقيقه قبل از سوت پايان بازي، دوتا پنالتي زدن
اين سنديپ
اين پسر يه ستارهست
شما دوباره ببينيد بيشتر امتياز نميگيرن
...امروز با هيجان و ذکاوتي بازي کردند که
پاکستان رو به لرزه درآوردند
ولي تو که اينها رو نميفهمي
اينها رو فقط من و وير درک ميکنيم
وير بهترين بازيکن نيروهاي مسلح بود
اگه اون توي تيم هند بود
قطعا با امتياز بيشتري برنده ميشديم
تو زمين بازي تصميم گرفتن براي برد و باخت
خيلي از ميدان جنگ بهتره
...از دست اين پاکستانيها عوضي
..فريب بخوره بهتره تا
تو جنگ تن به تن شهيد بشه
چايي
مامان
چه احتيجاي داشت بياري، خودم درست ميکردم
اين که سم سياه نيست که درست کردن بخواد
قهوه رو ميريزي توي آب و درست ميشه
بله
چايي شور براي هضم غذا خيلي خوبه
اين روزا اينقدر کم غذا ميخوري مگه چيزي براي هضم کردن ميمونه؟
يعني من هرچي ميگم شما يه جواب دندون شکن داري
باشه، چاييت رو بخور
داري روي داستان جديد کار ميکني؟
دارم بهش فکر ميکنم
درباره سي ان ان چه فکري ميکني؟
منظورت چيه که چه فکري ميکنم؟
يه خبرگزاري بزرگ ان
ولي تو که علاقهاي بهشون نداري، درسته؟
خيلي از خبرهاي اداره داره به گوشتون ميرسه
پس اينم بگيد که راکي رو کجا ديديد؟
اون رو فراموش کن
وقتي اونا يه کار خوب بهت پيشنهاد کردن
پس چه مشکلي داره؟
توي ادارهشون توي بمبئي يه سمت خوب بهت ميدن
خب پس؟
مادر، ما قبلا درباره اين صحبت کرديم من هيچ جا نميرم
و فکرام رو هم کردم
دوباره فکر کن
اصلا مادر، من تصميم رو گرفتم
پسرم تصميمها ميتونند غلط باشن
من فکر ميکنم که ديگه درباره خودت فکر نميکني
بهترين سالهاي عمر رسيدن به موفقيته و لمس کردن آسمونه، پسرم
تو چي فکر ميکني
فکر ميکني که همه چي رو ول کردي و به خاطر ما اينجا موندي خوشحاليم؟
من و پدرت مشکلي نداريم
ميدونم که شما کاملا خوبيد
ولي اگه بگم که به خواست خودم اين جا موندم چي؟
منظورت چيه؟
مادر عزيزم، منظورم اينه که
الان بذاريد کار کنم و اين هم چايي که آوردي
!پسرم لطفا
يه بار ديگه درباره سي ان ان فکر کن _ نه -
! واسوندرا - بريد -
اصا چرا بايد به تو احتياج داشته باشيم؟
بله، بله. شب بخير
دربارهش فکر کن، باشه؟- شب بخير -
سحر
شناختي؟
ديروز همديگه رو ديديم
ببين برات چي آوردم
ببين
توي اين چقدر خوشگل به نظر ميرسي، مگه نه؟
شما با بادبادکت بازي کن
من چند تا عکس ازت ميگيرم
اين همون مردهست که از تلويزيون اومده؟
آفرين
آفرين
اين رو ببين، سحر ببين اين کيه؟
اين کيه؟
خيلي خوشگل به نظر ميرسه مگه نه؟ - از دخترم دور بمون -
فقط يه مصاحبه ميخواستم اما شما حاضر نشدي مصاحبه کني
ببينيد حداقل بهم گوش بديد
فقط يه مصاحبه ميخوام - اوهوي -
چرا؟
چرا افتادي دنبالشون؟
..من تعقيبشون ميکنم که
سحر هميشه بتونه زير آسمون بگرده
اين رو بگيريد و اگه امکان داره بهش بديد
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
و اون وقت ماه به ستاره گفت، بيا برقصيم
بعد ستاره گفت باشه بعد شروع کردن به رقصيدن
خيلي حس خوبي داره که ميبيني بچهت توي هواي آزاد بازي ميکنه؟
تمام چيزي که احتياج داري اينه که يه مصاحبه بکني
پس مصاحبه کن
اين همه سال اينجايي
و نميدوني که چند سال ديگه هم ميموني
بعد از اين همه سال يکي اومده ازت بپرسه
پس داستانت رو بهش بگو
اگه فکر خودت نيستي، حداقل به بچهت فکر کن
"تو حاکم ذهن همه مردم هستي"
"تلگرافي از سرنوشت هند"
"و باعث خوشبختي سرزمين مقدس"
"قلمرو پرشور خوشحال ميشود"
"و سمبل عزم جدي"
"سرزمين پاکستان"
! خواهر
! خواهر
! خواهر
چي شده؟
زود بيا، مامان و بابا دارن ميان
نرفتي مدرسه؟ - مرخصي گرفتم _
کمکم کن غذا رو درست کنم - نه، من دارم ميرم بازي کنم -
نازو
مامان، غذا يه کم ديگه آماده ميشه
يه کم قهوه براي بابا ببرم؟
چي شده؟
چي شد؟
آقاي قريشي رو ميشناسي
اوني که توي شهرستان زندگي ميکرد
! خدا بهشت رو نصيبش کنه
ازدواجت با تنها پسرش فاروق تعيين شده
حواستون به اين هست؟
برم يه قهوه به بابا بدم
پدر، من شما رو تنها نميذارم
دخترم، خونه واقعي دختر خونه شوهرشه
خانواده خيلي خوبي اند اونجا خوشحال زندگي ميکني
فاروق احمد قريشي
شما کايناز اختر رو به عنوان همسر خود قبول ميکنيد؟
قبول ميکنم
کايناز اختر، شما فاروق قريشي رو به عنوان همسر خود قبول ميکنيد؟
قبول ميکنم
مواظب مادر و پدر باش
مامان
بابا
! خدا حفظتون کنه
مامان ! مامان ! کجاوه عروسي رو آوردند
خوش اومدي
ميميرم برات
ميخوام جلوي پات قربوني کنم
بياريدش اينجا
بهش دست بزن، دخترم
زودباش، لمسش کن
ببرش
پسرم، ببرش داخل
برو دخترم
برادرت کتاب شعرت رو بهم داد
چه کلاسهايي رو رفتي؟
قرآن و حديث
من از تحصيل کردن حمايت ميکنم
خب، حداقل آرزوي مادر برآورده شد
اون بچههاي با اخلاق رو دوست داره
منظورت چيه؟
...يعني
به بچههامون اخلاق خوب و خوش ياد ميدي
"درخشش ماه امروز حجاب چشمان من شده "
و بعد از ديدن تو هيچ چيز" " ديگهاي رو نتونستم ببينم
" امروز بذار ماه کامل اينجا بدرخشه "
ماشالله
خيلي خوب باهاش رفتار ميکنه
محبت بينشون خيلي عميق شده
و به زودي خبرهاي خوب ميشنويم
باز هم از مدرسه فرار کردي؟ - مرخصي داشتم -
خوبه
بيا سلا مامان -
سلام
چطوري، نازو؟
سلام - سلام -
سلام
همه چي خوبه؟ - بله جناب _
شما اينجا بمونيد . من بايد برم
بايد برم خونه رافيا، نوهش به دنيا اومده
رونق به خونشون اومده
بايد جشن گرفت
کايناز رو ببر ببينتش
ميگن که مادري که تازه بچه دار شده حس خوبي داره . اميدوارم خدا هم به شما لطف کنه
باشه، مادر
بابا
مامان
خواهر - کوچولوي من -
نازو
سلام
سلام - سلام -
چطوري؟
زود نيا دنبالم، چند روز اينجا ميمونم
خداحافظ
مامان، بابا خيلي ضعيف شده
ببريمش دکتر
درمون درد اون رو دکتر نميدونه
منظورت چيه؟
بزرگترين خوشي هر آدم بچههاشه
و بزرگترين غمش هم بازم بچههاشه
چي داري ميگي، مامان؟
من و داداش که حالمون خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.