The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
باورم نمیشه ده سال میگذره
ده سال از اون دعوای بدمون
ده سال از وقتی که مریض شدم
و حالا دختر کوچولوم بزرگ شده
ما موفق شدیم، مولارکی
ی دختر خوب بزرگ کردیم
خدا، چقدر سریع گذشت، مگه نه؟
ده سال آسون نیست
ولی ما از پسش براومدیم
دانشگاه، دانشکده حقوق
...و حالا اون داره با
ی دکتر ازدواج میکنه
انگار لاتاری بردیم ما
از الان زوده که بهشون واسه نوه فشار بیاریم؟
اصلا هم زود نیست
ممنونم
واسه اینکه توی تمام اون لحظات
کنارش بودی
من تنها که نبودم
...اون آدم خوبیه
به خاطر تو، کیت
خب، جانی هم ی مقدار شریکه توی این کار، فکر کنم
عه، آره، شاید
...ولی در اصل
همه ی اینا به خاطر توئه
اون بهترین ورژن توئه
فکر میکنم وقتشه
تلولا رز، همه منتظر تو ان
اینا چی ان دیگه؟
خب، با متهی آرژانتینی شروع میکنیم
و روتین صبحم، که خیلی هم مهمه
،و بعد میریم سراغ بعدی ،کاسهای از، عه، میوههای مختلف داریم
که اصلا بدمون نمیاد بخوای باهامون تقسیمش کنی
و اینجا ما پنکیکهای یکسان رو داریم
که به خوبی برش داده شدن، و همچنین موزهای خوشمزه
...ارگانیک نیستن ولی به اندازهی کافی تازه ان
و واسهی تو مخصوص آماده شدن
خب، ممنونم
کاری نکردم که
دیشب خیلی خوش گذشت - آره -
تو انرژِی زیادی داری در مقایسه با مردهای همسن و سالت
خب، من تحت تاثیر قرار گرفته بودم، چون تو بهم گفتی دوسم داری
من گفتم؟
آره، تو گفتی
و تا جایی که یادمه، تو بهم جوابی ندادی
تو اصلا بهم فرصت ندادی خب
شروع کردی به بوسیدن و پاره کردن لباسام
بعدم منو کشوندی اینجا و ترتیبمو دادی
خیله خب
الان چی؟
الان چی؟
میدونی چیه؟ بیخیالش
فکر کنم تو جوابشو بدونی - خب، اگه بگی میمیری؟ -
نه. ولی اینطوری جالبه. حال میده
خیلی بدی، پسر ورزشکار
میدونم
ولی منم کلی دوست دارم، تلولا رز
با شکم خالی، واقعا؟
!تو خیلی اعصاب خردکنی
لطفا جوابشو نده
ی لحظه. ی لحظه فقط - !نه -
الو؟
باشه، الان میام
چی شده؟
کیته
...اون، عه
تشنج کرده
توی بیمارستانه
خیله خب، یادت نره. باشه؟ - روی صحنه آروم باشم. میدونم خودم، مامان -
خودشه
اینترنت دیگه فقط برای خرخونها نیست
،حالا، هممون ایمیل داریم
،درست مثل من
...چون من کارول منصورم و من
همین الان امتحانش کردم
برگردیم به تو، چاک
جانی - و کات -
!بابایی
!مارا! سلام
اردو چطور بود، عزیزم؟ - من تیرانوسار دیدم -
جدی؟ نخوردت که؟
استخونش بود، بابایی
!عه
خدای من. اینطوری بیشتر با عقل جور درمیاد
گوش کن، شنیدم که امروز روز آخر تالی توی برنامهی "صبح بخیر، آمریکا" بوده
جریان چی بوده؟
بهش پیشنهاد کار واسهی برنامهی تلویزیونی خودشو دادن
برنامهی زمانی خوب. با کلی پول مثل اینکه قراره با آدمهای مهم مصاحبه کنه
!عجب
...خیلی هم
میدونم! قراره مثل اپرا باشه
بهش ی استودیوی فوقالعاده توی سنترال پارک دادن
گفتش که خوابش رو هم نمیدیده
چقدر خوب پس واسه اون
عه، تالی کوچولومون چه بزرگ شده
اون ی ستاره اس، همیشه بوده
آره، من خیلی واسش خوشحالم
هممون خوشحال نیستیم مگه؟
عاشق لباس مخصوصتم
لباس مخصوص نیست. لباس جادوگریمه. من ی جادوگرم
وای خدای من. ی وقت منو جادو نکنی
!ایناهاشش
!هی
میتونی بهم ی طلسم یاد بدی؟
حتما، عمو مات، به شرط اینکه واسم چیپس بخری
قبوله. اجازه هست؟
باشه - باشه. بیا بریم. بیا -
اردو چطور بود، واقعا؟
هیچ دوستی نداره، تمام مدت به من چسبیده بود
شنیدم که چندتا از بچهها لباس جادوگریش رو مسخره کردن
میخواستم بکشمشون
بنظرم لباسه رو آتیشش بزنیم
نه، خیلی دوسش داره
الان، بهش احتیاج داره
وقتی بزرگتر بشه، بیخیالش میشه. ماها فقط باید صبور باشیم
تو مادر خوبی هستی، کیت مولارکی - عه، ممنونم -
ولی من نمیخوام برم حموم. من جادوی تمیزی خوندم
فکر کردی، جادوگر کوچولوی من
بعد اینکه غذامونو خوردیم، دوش میگیری عزیزم
سلام
!خدای من - !خاله تالی -
چخبر شده؟
منو مثل چی ترسوندی. تو مگه الان نباید نیویورک باشی؟
داستانش مفصله
روز آخرم توی "صبح بخیر، آمریکا" تموم کردم
یک سخنرانی جانانه به عنوان خدافظی به همکارام داشتم
دیک منو تا آسانسور همراهی کرد
باورم نمیشه آخرین برنامم بوده
خب، خوب تمومش کردی
مصاحبهی خوبی با رئیسجمهور گور داشتی
ممنون، دیک. از نظرت راجع به داروی جدید خوشم اومد
عه، وایگرا؟ آینده رو تغییر میده
،داشتم میرفتم اون سمت شهر واسه دیدن استودیوی جدیدم
که بیراهه رفتم
واقعا داشتم فکر میکردم که قراره بمیرم
اونم توی ی آسانسور
توی وسط شهر
و میدونین چی به ذهنم توی اون لحظه خطور کرد؟
اینکه چقدر از نیویورک متنفرم
باید عصبانیتت رو بروز بدی، تالی
خب، دو برابر اینکارو میکنم، چون واقعا میگم
من واقعا از اونجا خسته شدم
میدونین، توی سه سالی که گذشت، من چهار بار مورد زورگیری قرار گرفتم
و از اینکه اون شهر بوی آشغال میده خسته شدم
،از اینکه توی پیادهرو غذا میپزن
و اینکه وقتی برف میاد، سیاه میشه
دلم واسه درختها تنگ شده، دلم واسه شماها تنگ شده
میخوام با آدمایی که دوسشون دارم باشم. میخوام خونه باشم
...پس، تصمیم گرفتم که
دوباره به اینجا برگردم
ولی تو برنامهی تلویزیونی توی نیویورک رو قبول کردی
که چی؟ اینجا انجامش میدم
عه، ای کاش میشد. الکی نگو اینقدر
امکان نداره که ی برنامهی تلویزیونی ملی رو توی سیاتل راه انداخت
عه، جدی؟
چقدر عجیب
چون اونا همین الان هم موافقت کردن با این قضیه
واقعا؟ - !محاله -
!چی - بهتون که گفتم -
آدمای مهمو هم میارم، ولی این بخش خوبش نیست
من میتونم تهیهکنندهم رو خودم انتخاب کنم
و بهشون گفتم که فقط ی نفر هست که حاضرم باهاش کار کنم
گفتم واسم جانی راین رو بیارین
جدی میگی؟
تا حالا برنامهی تلویزیونی خودمو نداشتم. دارم دیونه میشم
یکیو میخوام که بتونم بهش اعتماد کنم
و تو هم که استعدادت رو داری توی کیپیاوسی هدر میدی
چندتا "کارل امتحانش میکنه" مگه میخوای تولید کنی؟
خب، نظرت چیه؟
!لعنت به تو
!مامان
!چطور جرات میکنی از اون بخوای و از من نه
منم تهیهکننده ام - میدونم -
من کلی چیز واسهی تو تهیه کردم
میدونم، ولی تو همیشه بهم میگی که چقدر سرت شلوغه و
اینکه تصمیم به برگشت به حرفهت رو به این زودیا نداری
چون کاری که اینجا میکنی رو دوست داری
دوست دارم - بعدشم، مگه تو الان درگیر نوشتن رمانت نیستی؟ -
خیلی کند، ولی آره - تازه، توی مدرسهی مارا داوطلب اولیا هم شدی -
خب، حداقل میتونستی ازم بپرسی
خب، تو موافقت میکردی؟ - خب، دیگه هیچوقت قرار نیست بدونیم، مگه نه؟ -
کیت، بیخیال
،واسه کار کردن تو روی برنامه من آدم میکشتم
جفتتون، ولی فکر نمیکردم بخوای
پس الان ازت میپرسم
و اگه بگی آره، سالم که نه، دههم رو میسازه
بهترین اتفاق دهه 90 میشه واسم
خب، نظرت چیه، کیت؟ انجامش میدی؟
عه، تال، نمیتونم من. خیلی سرم شلوغه
باورم نمیشه
تو چطور، جانی؟ پایهای؟
پایهام
!خودشه
!بیاین جشن بگیریم
مهمونی رقص؟
بعد شام مهمونی رقص داریم
و بعدش فیلم "شعبده بازی" رو ببینیم
آره. هر شب
میبینین؟
No comments yet. Be the first to leave one.