The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
چیه؟
چی؟
کِی؟
آره، باشه. باشه.
عزیزم؟ خوبی؟
عزیزم، حالت خوبه؟
وارن، درک و جوآن دیشب کشته شدن.
وای خدای من.
و سم هم غیبش زده.
میدونی کار کی بود؟
همون گروهه.
حتما اونا بودن.
اینجا بمون.
وایات، قمقمه ات کجاست؟
زود باش وایات نمیخوام بازم اتوبوسو از دست بدیم
- میتونم پاپ تارت بخورم؟ - اینم ظرف ناهارت.
زود باش، نمیخوام دیر کنیم.
صبح بخیر.
- سلام بابا. - صبح بخیر، صورت پُفی.
چرا هنوز خونه ای؟
من، اِ...
به محل کار زنگ زدم گفتم نمیام.
- گِلم خراب شده. - هی، هارپر ۲۵ دلار لازم داره.
برای چی؟
رقص پدر و دختری پنج شنبه شبه.
مدرسه قراره پیتزا بیاره.
لازم نیست بریم.
- بابا، من اصلا دلم نمیخواد برم. - نه، صددرصد میریم.
من... خیلی منتظر این بودم.
قطعا میریم.
میرم یه چرت بزنم.
آلیا و لیزی، یه دور تو محله بچرخین
ببینین دوربین های در چیزی گرفتن یا نه.
من و گراسو میریم با نامزد کِنی پولارد حرف بزنیم.
- بعد برگردیم اینجا؟ - نه، نه، اینجا زیادی شلوغه.
بریم کمپ اصلی.
- لیزی؟ - ها؟
یه تحلیلگر بذار سرنخ ها رو بررسی کنه.
اگه سرنخ تأیید شده ایی اومد،
از NCMEC بخواه به ما وصلش کنن.
اوکی.
چیزی پیدا کردی؟
هنوز بهم جواب نداده.
لعنتی!
- هی. - قرار نبود بچه ایی تو اون خونه باشه، رفیق.
- هی، هی، هی، هی. - قرار نبود بچه ایی باشه!
- هی، هی. - قرار نبود بچه ایی باشه، لعنتی!
هی، به من نگاه کن، نگاه کن، نگاه کن.
نگاهم کن.
- همش صورتشونو می بینم. - منم همینطور.
- پر از خون. - منم همینطور.
هی.
هی.
چند وقته رفیقیم؟
صد سال؟
من همیشه راهی برای در رفتن پیدا نکردم؟
ما هیچ وقت همچین کاری نکردیم. هیچ وقت...
این چیزی که من پرسیدم نبود.
همیشه راهی پیدا نکردم؟
همیشه چی میگم؟ همه چیز یه دلیلی داره.
رابی، ما اون آدما رو کشتیم.
ما باعث شدیم پیچز کشته بشه.
هیچ دلیل لعنتی ایی وجود نداره.
خب، پس یه دلیل درست می کنیم.
یه دلیل لعنتی درست می کنیم.
- این دیگه چیه؟ پولا کجان؟ - هیش. نه، نه.
پولای لعنتی کجان؟
دست نزن.
فکر کنم فنتانیله. بسته بندی شده.
یعنی چی بسته بندی شده؟
تازه از مرز اومده.
- خالص. - قرار بود پول نقد باشه.
با این لعنتیا چیکار کنیم؟
اگه اون چیزی باشه که فکر میکنم،
خیلی بیشتر از پول نقد می ارزه.
یه کم گشنمه.
برگرد تو خونه، منم الان میام.
با این بچه چیکار کنیم؟
رابی، این صورتامونو دیده.
تو خونه ات بوده.
برو خیابون مونموث.
چند تا نوار تست بخر.
برای چی؟
باید مطمئن بشیم خالصه. این آشغالا رو باید بفروشیم.
هی. صبح بخیر.
معمولا صبحونه چی می خوری؟
امم، پنکیک دوست دارم.
باشه. پس پنکیک می خوریم. بیا.
اسمت چی بود؟
رابی.
اونا مرغن؟
- آره. - میتونم ببینمشون؟
بیا اینجا.
دیدی؟
- میتونم نازشون کنم؟ - آره.
ببین، ببین. اون یکی رو می بینی
که پرای سیاه داره و وسطاست؟
- آره. - اون گرتیه.
خوبه، میذاره نازش کنی.
کاش آدما میتونستن با حیوونا حرف بزنن.
- به خصوص گوزن. - چرا گوزن؟
دوست داری به گوزن چی بگی؟
بهشون میگفتم از خیابون رد نشن
و تو جنگل بمونن.
چون خیلی از گوزنا موقع رد شدن از خیابون می میرن.
آره. آره.
تا کی باید اینجا بمونم؟
امم...
می بینیم. فکر نکنم خیلی طول بکشه.
مامان بابات گفتن چند روز.
یکی مریض بود. کسی تو خونوادتون
حالش بد بوده؟
مادربزرگم.
آره، همونو گفتن.
گفتن نصفه شب زنگ زدن که...
مادربزرگت حالش بد شده و...
تو مامان بابامو از کجا می شناسی؟
امم...
داداشم،
اون قبلا با بابات و دوستاش کار می کرده...
- هی. - هی.
...خیلی وقت پیش، قبل از اینکه تو به دنیا بیای.
پنکیک رو چطور دوست داری؟
نرم یا ترد؟
نرم.
قطعا نرم.
یه لحظه صبر کن.
خب...
درباره اون جنازه دیگه تو خونه نانس
چی میدونیم؟ اون که از گروهشون بود؟
هنوز منتظر تماسای منم.
اینا چطور درباره محموله فهمیدن؟
- هنوز از سم خبری نشده؟ - نه.
بچه مُرده.
فقط برش داشتن که مارو اذیت کنن.
یه جایی زیر خاکه.
متأسفم، جی.
فقط عصبانیم.
یه جلسه اضطراری کلیسا ترتیب بده.
همه رو بیار.
صبح بخیر.
مأمور ویژه اف بی آی، تام برندیس.
دیوید، بابای کیلی.
آنتونی گراسو، افسر عملیاتی.
خب، حتما امروز برات
یه روز خیلی سنگین بوده، نه کیلی؟
میدونم پلیس قبلا باهات حرف زده،
ولی خیلی مهمه که بدونیم
پیچز دیشب با کی رفته بود بیرون.
مشکلی نیست که یادم نیاد.
من فقط هنوز هیچ کدوم از دوستاشو ندیدم.
ما آنلاین آشنا شدیم
چند هفته پیش از اوهایو اومدم اینجا
شاید شنیدنش سخت باشه، ولی...
پیچز تو یه حمله به خونه کشته شده،
و انگار خودش هم،
- تو این ماجرا دست داشته - تو حمله؟
بله
و این تنها ماجرا نبوده.
که در اون بوده لعنتی، همون لحظه که
چشمم بهش افتاد میدونستم این یارو یه آدم عوضیه
- گفتم: «کیلی گریس پرایتر...» - میشه بس کنی، لطفاً؟
«.این پسره هیچی نیست»
- از اولش بهت گفتم... - بابا، بس کن!
- میشه الان این حرفا رو نزنی، لطفاً؟ - ...نباید باهاش باشی.
باشه، من... من فقط نیمه گمشدمو از دست دادم.
ما... ما کلی نقشه داشتیم،
- و حالا من... - هی، باشه. باشه.
عزیزم، ببخشید. معذرت می خوام. آره.
کیلی؟
چند نفر دیگه تو اون خونه کشته شدن.
الان یه پسربچه شش ساله گم شده.
نه، شما... دارید...
- فکر می کنید... - نه اینکه ما...
- فکر می کنید پیچز این کارو کرده؟ نه. - کیلی، ما فکر نمی کنیم.
ما میدونیم پیچز جزو این گروه بوده.
- نه، این... نه. - متأسفم.
فکر نکنم خیلی از شما دوتا خوشم بیاد.
- می فهمم. - نه.
- کیلی، گوش کن. - نه. نه.
کیلی...
خیلی مهمه که بدونیم...
- نه! - دوستای کاریش کیا بودن
تا بتونیم این پسربچه رو پیدا کنیم.
فکر کنم بهتره شما دوتا برید.
- مرغا خواب می بینن؟ - همم.
تا حالا بهش فکر نکردم.
شرط می بندم می بینن.
فکر کنم خواب مزرعه های بزرگ می بینن.
آره، منطقیه.
عینکم رو پیدا نمی کنم. میتونی... اشکالی نداره...
می خوای... برات میخونم.
از ساراست.
«اینجا بارون شدید میاد. پرواز تأخیر داره.
حالا ساعت ۴:۱۵ میرسه.»
باشه.
دخترم امروز بعدازظهر از شیکاگو میاد.
No comments yet. Be the first to leave one.