The first 200 lines.
لس انجلس ، 1967
احضار روح ماهیت اهریمن
. بیاین شروع کنیم
. خوبه
اسم همسرت چی بود ؟
." ماری "
. ماری "، خوبه "
. اون دنبال روح " ماری برونینگ " میگرده
. ماری "، ما تور به جمع خودمون دعوت میکنیم "
." ماری برونینگ "
. ما تور به جمع خودمون دعوت میکنیم
. ما تورا در عشق و روشنایی دنبال میکنیم
. پدر ، پولمون رو به این زن نده
ماری " ؟ "
. ماری "، یه نشونه به ما بده "
. شمع ها رو فوت کن
." خوشامدی " ماری
. میتونی سه تا سؤال بپرسی
چرا فقط سه تا ؟
، ماری "، اگه جواب مثبت باشه " . میخوام که شمع رو روشن کنی
. اگه منفی باشه ، خاموش کن
. سؤالت رو بپرس
." ماری "
، تو رنج میکشی
هنوز ؟
. میگه نه
، دردی که میکشید پیش از مرگ بود
. میگه مربوط به بیماریش بود
سرطان ؟
. بله
. تا حالا خوب شده
. بازم جوان و زیباست
. همیشه زیبا
." ماری "
میشه منو ببخشی ؟
، بخاطر همه چی
. میگه بله
. می بخشه
، درمقابل . از تو طلب بخشش میکنه
، نمیدونم چطوری میکنی
. جمع رو به هم نزن
. هرکسی میتونه میز رو با زانو تکون بده
. اون خیلی وقته اینجا نیست
. آخرین پرسش
، من
. باید از " جنی " بپرسم
، اون با یه مرد جوان بنام " دان " قرار میذاره . اونا پول زیادی از من میخوان
. نه - . من باید خونه رو گرو بذارم -
، قراره سرمایه-ی زیادی بشه
، و میگه اگه همه چی خوب پیش بره . باهاش ازدواج میکنه
، نمیدونم چطوری اینکارو میکنه . ولی این حُقه-ست پدر
. من خیلی معذرت میخوام
. دنیای ارواح غیرقابل پیش بینیه
. ظاهراً عصبانیه
. توضیحش سخته
. ممنون که وقت گذاشتی
. انتظار ندارم
، فقط یادت باشه چی خواست بگه ، اون در آرامشه
. و شمارو دوست داره
. این تنها چیزیه که باید باشه
. بقیه ، مسائل زندگیه
. بله ممنون
این چه کاری بود ؟ . تو تقریباً این پیرمرد رو سکته دادی
. پاولینا زاندر "، بیا اینجا "
، حَقِش بود ، مادر . اون فقط سعی میکرد پول باباش رو بالا بکشه
. این کار ما نیست
، کار ما فراهم کردن آسایش برای اوناست . نه قضاوت
، کار تو اینه که جلوی پرده وایسی . نه حمله به مشتری
، و تو ، خانم جوان
. من صدای فریاد شنیدم و ترسیدم
. قصد نداشتم کار رو خراب کنم
. این قابل قبول نیست
، اون زن قابل قبول نبود . اون یه فاحشه-ی واقعی بود
، جادوگر . من پشیمون نیستم
. پنج دلار برامون تموم شد
. بذار ببینم
، تمام وزنش رو انداخته روی میز . برام سخت بود ضامن رو بندازم
حُقه یعنی چی ؟
. زنه میگفت ما حقه زدیم
. دوریس "، به من گوش کن "
. حُقه ، دروغه
، ما دروغ نمیگیم ، ما به مردم کمک میکنیم
، ما چشم اونارو باز میکنیم ، بهشون آرامش میدیم
، ما قلب اونارو شفاء میدیم
، و رسیدن به اون بدون نمایش نمیشه
، ما حقیقت رو بهشون میگیم . ما به باور اونها کمک میکنیم
. باشه
، ما باید یه کم پیازداغ نمایش رو زیاد کنیم
. چون بوی کُهنگی میده
، اگه ما برای قضاوت نیومدیم چرا آخرین شمع رو خاموش کردی ؟
." هیچکدوم از ما کامل نیستیم ،" لینا
اون واقعاً عوضی بود ، نه ؟
، گمون کنم شما خانم " لیزی بوردن " باشین . باید چیزی رو بگم که قطعاً انتظارش رو ندارین
. من خانم " لیزی " نیستم
. من " اِما " هستم
. خواهر شما
... یکسال از وقتی مادر و پدرت
. مادر
. ده دقیقه دیگه
. ببخشید عزیزم ، فردا مدرسه داری
. اونا خواهر منو تبرئه کردن
. ما هیچوقت درموردش حرف نمیزنیم
، البته شما چیزی نمیگید . ولی افکار عمومی براشون جالبه
. من گزارش " ساکرامنتو " رو میارم
شما یکی از گزارشگرها هستین ؟ - . درسته -
، من شب بخیر میگم . چون خسته-م ، امروز روز خوبی توی مدرسه نداشتم
. تری " هنوز منو بخاطر دامن مسخره میکنه "
. لطفاً پول بده یه دامن جدید بخرم
. لینا " بازم داره تو دردسر میُفته "
. ولی من خوب بودم
. من دوستت دارم و هر روز دلم برات تنگ میشه
. شب بخیر پدر
تو چرا دعا نمیخونی ، مادر ؟
کی گفته دعا نمیخونم ؟
. قبلاً ، هرشب با من و پدر دعا میخوندی
. ولی از وقتی رفته ، نخوندی
هنوزم برای پدر دعا میخونی ؟
یادت میاد پدر " تام " چی میگفت ؟
. ما قراره برای خدا دعا بخونیم
. ترجیح میدم با پدر حرف بزنم
. ولی اون هیچوقت جواب نمیده
. مردمی که ما بهشون کمک میکنیم
، مادرهاشون و پدرهاشون توی بهشت . باهاشون حرف میزنن
چرا پدر با ما حرف نمیزنه ؟
، اگه صداشو نمیشنوی . به این معنی نیست که وجود نداره
چه خبره ؟
. فقط خواستم شب بخیر بگم
. شب بخیر
. تورو هم بیرون کردن
." سلام " زاندر
،" لینا " . یه قهوه براش بریز
. برای کافئین کمی دیره
. مادرم بیرون کلیدش رو جا گذاشته بود
عالیه ، کِی برمیگرده ؟
از ورق بازی ؟
، معمولاً بعد از نیمه شب خیلی بوی قهوه میاد ، متوجه میشی چی میگم ؟
میخوای ؟
. من اینطوری فکر نمیکنم
چرا نه ؟ . ما هر روز ماه رو می بینیم
. چرا یکی از ما نمیره سراغش - . موانع زیادی هست -
." من مراقبت هستم " بتی
. آره - . نمیفهمم چرا نه -
. اونا کلاه های بزرگ رو میذاشتن
احضار روح
احضار روح پاسخ تمام پرسش ها را میداند
. مادرم تازگی ها آورده
. گاهی با دوستاش بازی میکنه
این میز برای صحبت با ارواحه ؟
. نه ممنون ، از اینا تو خونه خیلی دارم
. خیلی ترسناکه جداً
میخواین بازی کنین ؟
. داشتیم حرف میزدیم
. قوانین
. تنها بازی نکنید
. هیچوقت در قبرستان اجرا نکنید
. همیشه خداحافظی کنید
. هر کس یک نوبت
. یالا
. یالا
. بعنوان دوستان صمیمی ما دور هم جمع شدیم
. روح های اطراف ، ما میخوایم که بیاین
آیا روحی اینجا هست ؟
. بله
. خدای من
." ساکت " بتی
آیا تو توی این اتاق پیش مایی ؟
. خدای من
الی "، تو داری میکنی ؟ " - . نه باور کن -
. سؤالت رو بپرس
، این چیه
اونطرف چه خبره ؟
سرد
. خدای من
. پس کار میکنه
، ما همه دست گذاشتیم . من نمیدونم چی داره حرکتش میده
، ما به کوچکترین حرکتی واکنش نشون میدیم . و این ناخودآگاه تکون میخوره
. خوبه
. این برای ترسوندن ما طراحی شده
. آره - . اونطرفش چیزی نیست ، باور کنید -
. باشه - . تو شوخی نمیکنی -
، اگه ما فقط بین خودمون حرف بزنیم
، ای روح
لینا "، با من میاد بریم خونه ؟ "
." کافیه " الی - . این روحه -
. دارم شروع میکنم به ترسیدن - ." این روح نیست " بتی -
. باشه - . ای روح ، به ما ثابت کن اینجایی -
. یه نشونه به ما بده
. آره راست میگی
می بینی ؟ . روحی در کار نیست
. روحی در کار نیست
." الی "
. ببخشید مادر - . سوار شو -
چرا اینکارا رو میکنی ؟
، اگه میخوای منو تنبیه کنی . بکن
. چون آخرین بار جواب داد
. ما فقط داشتیم یه بازی ابلهانه میکردیم - . من بوی دهنت رو حس میکنم -
، میدونم چقدر برات سخته ، و احساست رو درک میکنم
." ولی از تو میخوام که به من کمک کنی " لینا
. بخاطر همه ما
. من خواهش میکنم عزیزم
No comments yet. Be the first to leave one.