The first 13 lines.
خوابی از شیشه اومد
و رویاهایی از سنگ رو با خودش آورد (که خوابم رو بشکنه)
خوابی از شیشه اومد
و رویاهایی از سنگ رو با خودش آورد (که خوابم رو بشکنه)
و فقط خدا میدونه که چه وقت چشمانم زخمی شدن
چشمانم پاره پاره شد
چشمانم پاره پاره شد
نه نامه ای رسید و نه پیغامی
هیچ کس نمیدونه که محبوب من به کدوم سرزمینی رفته
نه دنیا به (داستان) یک قلب شکسته گوش میده
نه یک زاهد مذهبی گوش میده
ذره ذره های نفسم
تو سینه ام پراکنده شده اند
No comments yet. Be the first to leave one.