The first 200 lines.
دعا میکنیم
پدر مقدس, این بچه ها هنوز کوچیک هستن
اونها به توجه و عشق دائمی تو نیاز دارن
این زوج که این بچه ها رو مثل بچه های خودشون دونستند
برادر جوزف و خواهر رجینا باران رحمت خود را بر اونها ببار
از این به بعد هم، خانه آیزاک رو با لطف خودت بپوشان
و به این خانواده شادی و آرامش عطا کن
به نام پدر، پسر و روح القدس دعا میکنیم.
- آمین. - آمین
زود اومدی خونه
جیم شدم
چی بود؟ چی رو قایم کردی؟
هیچی
بیا بریم غذا بخوریم امشب جوجه داریم
چی بود؟
رفتی سر وسایل من؟
گفتم که هیچی نیس
زود باش بیا غذا بخوریم میدونی که بابا از دیر اومدن سر غذا بدش میاد
- غذا چطور بود؟ - خیلی خوشمزه بود
- چیز زیادی هم نبود - نه، نه. من زیاد خوردم
پدر...
هفته آینده کریسمس و شروع سال نو هست...
...برای پدر و خواهران روحانی کارت آماده کردم
میخواستم چیز بهتری آماده کنم...
...مثل شال و اینجور چیزا اما خیلی گرون بود...
بجاش کارت واستون آماده کردم
این کتاب خیلی چیز خوبیه ممنونم که همیشه مراقب ما بودید
چقدر با ملاحظه! اسمت چیه دوست من؟
چون زمان زیادی نیست که میشناسمتون هنوز اسم همه رو بلد نیستم
پارک یونگ جه
جان اینجا همه منو جان صدا میکنن
این بچه رویاش اینه که مثل شما پدر روحانی بشه
اون توی مراسم عشای ربانی شرکت میکنه و خودشو برای مدرسه علوم دینی آماده میکنه
به همین دلیل ما توی خونه به این اسم صداش میکنیم (اسم مسیحیش)
پدر...
- حواستون به جان باشه - ممنونم
با اینکه سنش زیاد نیس اما قلب بزرگی داره
ممنون بابت هدیه
خواهر رجینا, این فقط با قدرت و معجزه خداوندیه
جان، واقعا میخوای به مدرسه علوم دینی بری؟
بله
اگه خوب درس بخونی، منم از کشیش میخوام تا واست معرفی نامه بنویسه
- جدا? - معلومه.
ممنونم!
ممنونم!
جان، توی مراسم عشای ربانی میبینمت ممنون بابت هدیه
- خداحافظ - خداحافظ
- پس ما میریم دیگه. - خداحافظ
بقیه بچه ها باید از تو یاد بگیرن. اونا فقط بلدن که بگیرن، بلد نیستن چیزی بدن.
بیکار نگرد، خونه بمون و درستو بخون
میدونی که چقدر سخته وارد مدرسه علوم دینی بشی؟
- الانم برو بشین سر درست. - چشم.
صبحونه نمیخوری؟
هرچی که اون درست میکنه بو میده.
بگو من زودتر رفتم تا درس بخونم
باشه
صبح بخیر
- پس بوم ته کو? - صبح زود گفت که برای مطالعه میره
اول صبحی؟
قراره که از اینجا بره اصلا واسه چی انقدر نگرانش باشم
دانش آموزای مدرسه پیشه ای میتونن وارد مدرسه علوم دینی بشن؟
بله، هیچ منعی وجود نداره
شرکت کردن توی کلاسای آمادگی مهمه
از پدرت خبری نیست؟
چند وقتی هست که ازش خبر ندارم
با اطمینان میگفت که زود میاد دنبالت
کشیش بشی نمیتونی ازدواج کنی نباید از خانواده ت اجازه بگیری؟
مهم نیست. الان شما و مادر،والدین من هستین
باید بهشون زنگ بزنم
در اصل تو هم مثل بوم ته باید برگردی خونه تون. میدونستی دیگه؟
بله....
خودم زنگ میزنم
واقعا نمیتونی 100$ بفروشی؟
100 تا کمه عجب فروشنده ای شدیا
- بهترین خریدارتو میخوای رد کنی? - پس 120تا، کمتر نمیشه.
120?
اینا رو از کجا میاری؟
این بچه خودش مغازه متحرک کفشه
شبا میری دزدی؟
ایناش به شما ربطی نداره. کی اینا رو 120 تا میخره؟
باشه 120.
ورشکست شدم که.
بشمارش
به خانواده هاتون نگین که از من خریدین
معلم گفت که بری دیدنش.
- منو خواسته بودین? - بله. یونگ جه. بیا بشین
اسم خونه ای که توش زندگی میکنی چیه؟
خانه آیزاک
باهات خوب رفتار میکنن؟
- بله. - خدا رو شکر
اونها زندگیشون رو برای بزرگ کردن شماها فدا کردن
بعدا باید برید سر کار و با پولی که درمیارید خوبه که واسشون جبران کنید، درسته؟
راستش من الان به فکر شغل نیستم و میخوام برم به مدرسه علوم دینی
همه بچه ها اولش همینو میگن. میگن میخوایم بریم دانشگاه
اونم خوبه، اما آخرش که باید یه شغلی داشته باشی
دانشگاه رفتن هم هدر دادن زمان و پوله، درست نمیگم؟
بله....
واسه چی منو صدا کرده بودین؟
پدرت اومده بود
یه سری از مدارک تو رو برای بورسیه برادرت نیاز داشت
منم بهش گفتم که قبل رفتن بیاد و ببینتت
اما پدرت گفت که تو دوست نداری ببینیش
- نه، بعضی وقتا میاد.. - آهان
پدرت حتما برای گذاشتن تو توی اون خونه دلیل داشته
همه آدمای دنیا خاطرات بد کودکی دارن
خاطرات بد نیستن
و اینکه والدینم منو اونجا نذاشتن...
...چون دیگه نمیتونستم تحملشون کنم، من خودم رفتم اونجا
اگه صجبتتون تموم شده، من برمیگردم سر کلاسم
نتیجه "شورش سپاه ایمو"...
انعقاد "عهدنامه جمولپو" در سال 1882 بود
مداخله سلسله چانگ... بذارید این قسمتو بخونیم
"شورش سپاه ایمو"...
آقای معلم...
- بفرمایید از این طرف - سلام
- اومدن اینا سخت بوده واستون؟ - نه، از یه خط مترو استفاده کردم
- بله، بفرمایید بشینید - در مورد ایشون صحبت میکردید؟
بله، پسر بزرگ منه. Hبچه باهوشیه
اما خوب تصمیم گرفت که بره مدرسه کار
مدارس تحصیلی این روزا فایده ای ندارن
از طریق مدارس کار، سریعتر میشه شغل پیدا کرد
- پسرت خیلی دوراندیشه - بله، بچه باهوشیه
اسمت چیه؟
اسمش پارک یونگ جه است
از بچگیش دوست داشت کتاب و اینجور چیزا بخونه
یکم هم خجالتیه
یه چیزی بگو بچه
فکری برای آینده ت داری؟
امیدوارم با بصیرت الهی زندگی کنه
هرچی بزرگتر میشه، نگرانی من واسش بیشتر میشه
همینطوره
از کی میتونی برای کار در کلیسا بیای؟
آهان، اون...
چون تا دیروقت بیداره و درس میخونه، صبح زود یکشنبه ها نمیتونه بیاد
پسر دومم بهتر از اینه , اما حالا روی اینم کار میکنم...
پیشوای روحانی
به نظر میرسه که خبر ندارید
من پسر ای آقا نیستم
توی خونه ش هم زندگی نمیکنم
اسم خونه آیزاک رو شنیدید؟
بین کاتولیک ها خیلی معروفه
بیام کلیسا... من میخوام کشیش بشم
ممنون بابت نوشیدنی آقا.
نوجونه دیگه...
هی....
چته تو بچه؟ مسخره بازی درنیار و برگرد تو.
ولم کن
- گفتم برگرد تو - گفتم ولم کن!
چته واقعا؟ آبروم الان مطرحه
گفتم که متاسفم. بسه دیگه، نیس؟
فکر میکنی اینا واسه چیه. واسه برادرته. اینطوری میتونم واسش غذا تهیه کنم
بابا تو دست و پاهات سالمن هیچ مشکل فیزیکی نداری
برو کار کن، چرا مثل بقیه نمیری کار کنی و پول دربیاری؟
با این روش زندگی، خودت خجالت نمیکشی؟
واقعا از این وضع بدم میاد.
واقعا واقعا بدم میاد...
بابا.. به خاطر اینطور زندگی کردن، مجازات میشی
او در دست راست خدای متعال نشسته است
از آنجا بر زندگی و مرگ تصمیم میگیرد
به روح مقدس ایمان دارم , کلیسای کاتولیک...
- من برگشتم - دیر اومدی
به مراسم عشای ربانی رفته بودم
- یونگ جه برو تو اتاقت - چرا؟
از این خونه گمشده چرا یکی اینجا بشینه و یکی بره توی اتاق؟
یونگ جه عمرا...
از انبار یه سری وسایل مثل کفش و اینا ناپدید شده
که اینطور...
کا قصد نداریم از گناهتون چشم پوشی کنیم
این دزدیه
اگه خودتون بگید که این کارو کردید، ما هم میبخشیم وتموم میشه قضیه
در غیر اینصورت به پلیس خبر میدیم
کاملا جدی هستیم، فهمیدین؟
- بله - حالا چشمهاتونو ببندید
- من برگشتم - صبر کن
من از بچه ها شنیدم که صبح زود قبل از اینکه صبحونه بخوری رفتی
تا اونجا که من میدونم هیچ مدرسه ای انقدر زود باز نیست
مال ما هست، میتونید زنگ بزنید و بپرسید
تو مخصوصا زود نمیری که بتونی از تو انباری چیز برداری؟
نه، اولین باره که چنین چیزی میشنوم
کیفتو باز کن
اینکه توی این خونه هستی باید ممنون ما باشی
کجا گذاشتیشون؟ چطور تونستی؟
عزیزم!
حتما تو مدرسه فروختیشون
واقعا تو دزدیدی؟
اگه تویی همین الان بگو وگرنه صبح پرتت میکنیم بیرون
نه، من واقعا چنین کاری نکردم
فایده بزرگ کردن این بچه ها چیه
وقتی اینطوری بهت خیانت میکنن؟
عزیزم، برو تو اتاقت
باورم نمیشه...
بقیه شما هم میتونین برین
فقط همین امشبو وقت داری، فهمیدی؟
بله
شب بخیر
بخواب
من واقعا چیزی ندزدیدم
عشق از کار بد خوشحال نمیشه بلکه شوق خودشو در حقیقت پیدا میکنه
همیشه آماده ست که کمک کنه
اعتماد کنه، امید داشته باشه و همه چیزو تحمل کنه
No comments yet. Be the first to leave one.