The first 200 lines.
قسمت هشتم
ارباب جوان ، داريد به هوش ميايد ؟
. آره
آرانگ ؟
چه اتفاقي براي اون افتاده ؟
حال جسماني اتون چطوره ؟
چه اتفاقي براي آرانگ افتاد ؟
اون از اون بالا پرت شد پايين ، فکر مي کني چه اتفاقي براش افتاده ؟
. يه سري آدم دنبالش فرستادم
چي ، آدم فرستادي دنبالش ؟
فکر ميکني توي اين وضعيت ، داري کجا مي ري ؟
. بزار من برم
! گفتم که دنبالش آدم فرستادم
. خيلي زود بدنش رو پيدا مي کنن
. بزار من برم
. اينا هيچ کدوم به خاطر تو نبوده
! بهت گفتم که بزار من برم
... ارباب جوان
ارباب جوان
! ارباب جوان
. کيم چه
کي ميتونم خودم رو از اين کيمچي خوردن نجات بدم ؟
! خواهش ميکنم ، مادر ، مادربزرگ
اويششش ... تو ، دختر ته ديگي
من واقعا دارم ديوونه ميشم ؟
! اين انگشت شصت بي ادب
! بايد فقط قطعش کنم
داره چه اتفاقي برام مي افته ؟
حالت خوبه ؟
. خوبم
. آرانگ
کجا رفته بودي ؟
عقلت سر جاشه ؟
. ارباب جوان
. ارباب جوان
تنهايي خودت ، اينجا چيکار ميکني ؟
احتمالا غرق شده يا يه جاي دور افتاده
. بيا برگرديم
! دارم کم کم عقلم رو از دست ميدم
بايد چيکار کنم ؟
. منتظرم بمون
. بدنت آمادگيشو نداره
.خواهش ميکنم
. خوبم
. نه ، نيستي
. بهت گفتم که حالم خوبه
. برو و بزار يکم استراحت کنم
من اسب رو يه جاي ديگه گذاشتم ، پس برو . داخل و فقط يکم استراحت کن
. دادرس ، رسيدي
چه اتفاق جديدي افتاده ؟
کسي اومده که مدعي بشه مي شناستش ؟
.نه ، حتي يه نفر هم براي شناسايي نيومده
. اين موضوع اصلا به اين شهر ربطي نداره
اجساد توي اين شهر پيدا شدن ، چطوري ممکنه که هيچ ربطي به اين شهر نداشته باشه ؟
پس من دارم ميگم که اين اجساد حتما قبل از اينکه اين شهر به وجود بياد ، اونجا گذاشته شده و هيچ ربطي به اين شهر نداره
فکر ميکني حرفايي که ميزني اصلا معني و مفهومي داره؟
.خوب
. تو ميتوني بري
دادرس شما حالا چيکار ميکنيد ؟
. ميتوني کارت رو از تميزکردن اين خرابکاري شروع کني
. بله
.چه تسکين بخش
.به نظر ميرسه که ميخواد به همين راحتي از اين موضوع رد بشه
من انتظار نداشتم که حتي يک نفر بياد و جسدها . رو شناسايي کنه ، اينو جدا دارم ميگم
فکر ميکردم که حتما ميان و مي بينن حتي از روي کنجکاوي هم که شده
صادقانه صحبت کن ، کي هست که قدم جلو بزاره؟ .اونا حتما توسط لرد چويي مورد خشم قرار ميگيرن
کي جرات قدم جلو گذاشتن داره ؟ کي ؟
لرد چويي از اون دسته آدمهايي نيست که بزاره همه چيز به راحتي از زير دستش رد بشه . به علاوه .که اون خيلي از چيزايي که سروصدا ايجاد ميکنه ، متنفره
ميدوني من وقتي که دادرس کيم تصميم گرفت بمونه از چه چيزي بيشتر از همه نگران شدم ؟
. از مردم شهر
نگران بودم که اونها هر وقت که دادرس .جديد انتخاب مي شد ، ميومدن به دفتر
. درسته . همينه .لرد چويي واقعا از اين موضوع متنفره
چي!؟
پس حتي يه نفرم نيومده به خاطر اينکه همه از لرد چويي مي ترسيدن ، درسته ؟
.اينطوري نيست . حقيقت نداره
چرا اينطوري بيرون وايستادي؟بيا داخل ، سريع
.فقط منو به حال خودم بزار
اگر اونا جسدش رو پيدا کردن ، خواهش مي کنم که با يه تشييع جنازه در خور خودش به خاکش . بسپارن ، دقيقا مثل دفعه پيش
اين شهر لعنتي ، من فهميدم که مردم . اين شهر چقدر سنگ دل و بي رحمن
مي دونستم که حتي يک نفر هم براي . تشييع جنازه دختر دادرس قبلي نمي ياد
مي دوني چرا هيچ کس نيومده که اجساد ببينه ؟
همش به خاطر اينه که هيچ کس نمي خواد . لرد چويي بفهمه که اومده اينجا
اونا گفتن که لرد چويي از اينکه شهر . پر از شلوغي و سر و صدا بشه متنفره
دفعه قبلي وقتي که جسد اون بانو هم .پيدا شده بود دليلشون براي نيومدن همين بود
علي رغم اينکه يه آرامگاه استخوان توي شهرشون پيدا شده که نمونه بازر قتلهاي زنجيره اي هست
حتي يه آدم هم نيست که بخواد بدونه . حقيقت واقعي پشت پرده چي هست
خوب ، اگه ما بهش اينطوري فک کنيم که
تو هم مثل اونا هستي فقط با اين تفاوت که تو از هيچ چيزي در اين دنيا خوشت نمياد
. درسته
عجيب و غريبتر اينکه که يه آدم ديوونه مي ره .به دنياي اموات و به خاطر فهميدن حقيقت به دنيا برميگرده
ببخشيد ؟
. چيزي نيست
. تو ميتوني بري
. بله
. مطمئن شو که حتما ميري داخل و استراحت ميکني
. تو اگه بميري هم ميتوني دوباره به زندگي برگردي
در مورد چي انقدر نگراني ؟
دادرس ، تو قبلا هيچ وقت نمردي .به خاطر همين نمي فهمي که چي ميگم
. که لحظه مرگ چه لحظه ترسناکي هست
اون حقيقت واقعي در مورد مرگت چي هست
که مجبورت ميکنه اين همه درد و رنج رو تحمل کني ؟
واقعا تو کي هستي لعنتي
که اون خانم چنين دستوري به من داده ؟
... واقعا چي هستي
.اينطور به نظر ميرسه که زمان استفاده از اين شمشيرها رسيده
! نجاتم بده
! نجاتم بده
خواهش ميکنم . چرا داري اينکارو ميکني ؟
!خواهش ميکنم بزار ما بريم
، از اونجايي که در قبالش چيزي دريافت نکردم
. نمي تونم اينکارو بکنم
اگر اينطوري حس ميکني ، بمير
همسرت رو پيدا کن و خودت ازش بپرس
!اينجا . بيا اينجا . بيا اينجا . بهت گفتم بيا اينجا
!نه
. مادر
. مادر
!مادر
!مادر
!مادر
!مادر
!مادر
!مادر
!مادر
! فرزندم
بايد چيکار کنيم ؟
بايد با بچمون چيکار کنيم ؟
!بايد با بچمون چيکار کنيم ؟ بچمون
! من نمي تونم برم ، حرومزاده
داريم کجا ميريم ؟
داري - داري چيکار ميکني ؟
فرشته مرگ ظاهر شده ؟
. حرومزاده هاي مزاحم
شمشير چطور بود ؟
!به من نزديک نشو ! برم گمشو
چي؟
! فرشته هاي مرگ
اين يه الگوي طلسم حک شده است . که مي تواند روح را از بين ببرد
.. چطوري جرات کردن
چطوري جرات کردن که براي فرشته هاي ! مرگ من مشکل ايجادکنن
... با وجود نابود کردن روح ها
فردي که مسئول اين کار هست بايد .قدرت خودش رو به خوبي برگردونده باشه
اين فرد بايد حتما از جان خودش گذشته باشه
. که داره به اين اعمال دست مي زنه
.يئوم را خيلي خيلي ناراحت و عصباني شده
. من براي يه مدت طولاني اينطوري عصباني نديده بودمش
، فرمانروا
مي دونيد که کي پشت همه اين قضايا هست ؟
منظورت از اينکه دوباره قدرتش رو بدست آورده ، چي بود ؟
اين حرفت به اين معني نيست که اون يک نفر از همون اول هم قدرتش رو داشته ؟
اينا همش به اين معني هست که شما دو تا همين الانم مي دونيد که اون کي هست ؟
.اين که اون فرد کي هست ... اصلا مهم نيست
... اينکه
. خيلي مهم هست
چرا ما نمي تونيم يه نفر رو دستگير کنيم ؟
اون يه آدمه ؟
به همين خاطر که نميتونيم اين يه نفرو دستگير کنيم ؟
چرا امروز اينهمه سوال برات پيش اومده ؟
. هيچ وقت اينطوري نبودي
. پس ... فقط همين يه بار بهم بگيد
اون بچه آرانگ
ربطي به اين ماجرا داره ؟
! فهميدم ، فهميدم - ! عجله کن ، برو داخل -
داريد کجا ميريد ؟
! آه ، دارم ديوونه ميشم
.:.:bahar_1390:ترجمه و زيرنويس : شهـــــره:.:.
چه اتفاقي افتاده بود ؟ چرا همه مردم جلوي در اداره اينطوري جمع شده بودند ؟
! هي ! شماها اومدين داخل
! موضوع اين دفعه ديگه چي هست؟
آه ، شماها به خاطر آرامگاه استخوان ها اومدين ؟
... آه ، اينطوري نيست
دادرس کي برميگرده ؟
چي ؟ چرا ؟
.ما ... يه درخواستي داريم که بايد از دادرس بکنيم
!درخواست ؟ چه درخواستي ؟
... خوب ... اون
... اين ... در اين مورد بايد ... شخصا
. نگاه کن ، همتون داريد اشتباه مي کنيد
به نظر مي رسه که واقعا نمي دونيد دادرس .شما از اون دادرس هايي نيست که شما فکر ميکنيد
دادرس واقعا از کارش به عنوان يک دادرس . راضي و خشنود نيست ، حتي يه ذره
مطمئن نيستم که تصوير واقعي تون از دادرس چي هست ،اما هر چي بيشتر ازش انتظار داشته باشيد
. اون کمتر از اون تصور ميشه
درسته . ارباب جوان ما اصلا از اين دنيا .و از سخت کارکردن به عنوان دادرس خوشش نمياد
همونطوري که ميبينم ، اينجا فقط به خاطر . پيدا کردن مادرش مونده
.به محض اينکه پيداش کنه از اينجا ميره
! لوس و بداخلاق ،يعني کجا رفته لعنتي ؟
... غيراز اينجا ،جاي ديگه اي براي رفتن نداره
... مکاني که اون مي شناستش
! هي اينجا
هيچ کس اينجا نيست ؟
! ارباب جوان
ارباب جوان ، شما کجا هستيد ؟
اينجا کجاست ؟
. بايد سريعا با اداره برگردم
... اما قبلش بايد از ارباب جوان به خاطر کمکش تشکر کنم
! هي اونجا ! کسي اينجا نيست ؟
! چطوري ميشه که اينجا يه نفر هم پيدا نمي شه ؟
! هي اينجا
توي چنين خونه اي چطوري يه نفرم پيدا نميشه ؟
! اينجا ، حتما ميتونم از اينجا بپرسم
No comments yet. Be the first to leave one.