The King Dae Joyoung

The King Dae Joyoung (대조영)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

DAE JO YOUNG E080 KOR HDTV XViD
A Commentary by StarTak
ویرایش و تایپ مجدد از سامان

Tags

HDTV
hdtv
XviD
HD
Published on: 2020-03-19
Downloads: 54
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ت...ت

‫- تجویونگ! ‫- منم هستم

‫منم هوک سودول!

‫تو دوباره اینجا چیکار میکنی؟

‫ژنرال!

‫ژنرال، سربازان ترگول ما رو پیدا کردن.

‫- برو بیرون ‫- چشم

‫شما باید سربازانِ تانگ باشید.

‫چشمات رو یکذره باز کن و دوباره ببین ‫منو یادت نمیاد؟

‫منم هوک سودول!

‫تویی!

‫همون عوضی های نامرد هستین!

‫- برادر کجاست؟ ‫- با گه پیل داخله

‫ساکت و آروم باشید تا اونا حرفاشونو بزنن.

‫چی؟

‫عوضیا...

‫منم جزوِ فرماندهانِ این لشکرکشی هستم ‫پس کار من دستگیر کردن یا کشتن توئه.

‫ببین من برای کمک به تو، نصف ارتشم رو از دست دادم

‫چرا تو اینکارو با من میکنی؟ چه هیزمِ تری به تو فروختم؟

‫فقط یه لحظه بهش فکر کن! این بی سابقه است.

‫حتی سگ ها هم محبت و کمک رو میفهمن!

‫- میدونی چه کسی در اردوگاهِ پایین کوهه؟ ‫- کی؟

‫ایی مون

‫ایی مون؟

‫همون مردی که خانواده ات رو کشت ‫و قبیله ات رو نابود کرد.

‫ایی مون؟

‫ژنرال!

‫- ژنرال! ‫- چی فهمیدی؟

‫ما همه جا رو گشتیم ولی خبری ازشون نیست.

‫لعنتی...

‫اونا حتماً چیزی توی آستین شون دارن...

‫- ایی مون؟ ‫- درسته

‫اون اومده اینجا که تو رو بگیره.

‫فهمیدم

‫تو سگِ دولت تانگ شدی ‫اونا اول تو رو مثل

‫یه سگ شکاری فرستادن که دنبالم بیای.

‫اما من شکار ایی مون نخواهم شد ‫پس همین حالا منو بکش!

‫بیا منو بکش! منو بکش ‫گفتم منو بکش!

‫چیه؟ نکنه جرئتشو نداری؟ ‫پس خودم تو رو میکشم!

‫من به اینجا نیومدم که تو رو بکشم.

‫تو مگه نمیخوای ایی مون بمیره؟

‫تو نمیخوای اونو بکشی و انتقام مردمت رو بگیری؟

‫تو داری به من میگی که ایی مون رو بکشم؟

‫بله

‫چرا داری اینکارو میکنی؟

‫من برای اینکه زنده بمونم، لباس تانگ رو پوشیدم ‫اما تو دشمنِ من نیستی. تانگ دشمن منه.

‫اگه میخواستم میتونستم بکشمت. ‫من به اینجا نیومدم که به تانگ خدمت کنم.

‫به اینجا اومدم که دِین ام رو به تو ادا کنم. ‫حالا حرفم رو باور میکنی؟

‫بهم بگو

‫تو میخوای من چیکار کنم؟

‫ژنرال!

‫ژنرال! تجویونگ داره میاد پایین.

‫تجویونگ مخفیگاه گه پیل سامون رو پیدا کرده؟

‫نه تنها مخفیگاهش رو پیدا کرده بلکه ‫همه شونو هم دستگیر کرده!

‫چی داری میگی؟

‫منظورت اینه که تجویونگ تمام دزدانِ ‫کوهستان مادو رو گرفته؟

‫بله این مأموریت و لشکرکشی به پایان رسید!

‫غیرممکنه!

‫- اون ممکن نیست بتونه با 100تا مرد اینکارو بکنه ‫- شاید یه کم دور بود

‫اما خودم دیدم که تجویونگ داره گه پیل سامون ‫رو از کوه پایین میاره.

‫سربازان رو آماده کن

‫میخوام وقتیکه به اینجا برسن، همه شونو بکشم.

‫چشم ژنرال!

‫اون گه پیل سامون رو گرفته ‫تجویونگ اونو گرفته...

‫خوبه. حالا که شکار تموم شده ‫موقعِ کشتن سگ رسیده.

‫- خوش آمدید ژنرال ‫- کارِتون عالی بود

‫- همه چیز بخاطر نقشه ی بی اشکالِ تو خوب پیش رفت ‫- افرادِ ایی مون دیدن که تو داری گه پیل سامون رو میاری

‫- گه پیل سامون و سربازان ترگول کجان؟ ‫- اونا آماده ان

‫اونا گفتن گرسنه هستن ‫ما هم بهشون غذا دادیم.

‫گه پیل سامون برای ما خیلی مهمه. ‫کلیدِ موفقیت ما در دستانِ اونه.

‫شما باید خوردن شون رو ببینید

‫برای ما دیگه هیچ غذایی نمیمونه!

‫ایی مون منتظره که ما بریم پایین.

‫اما مجبوریم اونو به طرف خودمون بِکشیم.

‫یه کاغذ و قلم برام بیار.

‫میخوای برای ایی مون نامه بفرستی؟

‫بخورید بخورید

‫ما قصد داریم ایی مون رو بکشیم ‫و بالاخره انتقام مون رو بگیریم.

‫اما ژنرال

‫ما با چندین برابرِ ارتش خودمون درگیریم.

‫خب؟

‫تازه ایی مون رو هم نباید دستِ کم گرفت.

‫اینجا خونه ی ماست

‫حتی سگ ها هم توی خانه هاشون ‫جور دیگه ای پارس میکنن.

‫آره ولی

‫حالا می بینی

‫حتی اگه کشته بشم هم ایی مون رو میکشم.

‫چی؟ تجویونگ اومدن به پایین رو متوقف کرده؟

‫بله ژنرال

‫اون وسط راه یه اردوگاه زده ‫شاید اون نقشه ی شما رو فهمیده

‫یه دستور مکتوب براش بفرست ‫که فوراً به اردوگاه برگرده.

‫ژنرال!

‫تجویونگ یک پیغام فرستاده

‫اون چی گفته؟

‫اون تقاضای یک ملاقاتِ تنهایی رو کرده.

‫ملاقات تنهایی؟

‫در دهانه ی دَره فقط با 10 نگهبان

‫- شما میخواید برید دیدنش؟ ‫- ممکنه یه تله باشه

‫من درخواستشو قبول میکنم. باید بدونم اون ‫دنبال چیه که دوباره مثل گی پو غافلگیر نشیم.

‫- بیاید بریم ‫- چشم ژنرال

‫من بهت دستور دادم به اردوگاه برگردی ‫معنی اینکارت چیه؟

‫من ذهنت رو خوندم

‫چی؟

‫میدونم داری به چی فکر میکنی ‫و چه نقشه ی شرارت باری کشیدی

‫اینجوری بهتره. تو مثل روز های اولت شدی

‫من و تو هرگز نمیتونیم در یک طرف باشیم

‫- وقتی که ما به اردوگاه برگردیم، همه مونو میکشی ‫- خب پس میخوای تا ابد اینجا بمونی؟

‫من خودم دزدان کوهستان مادو رو به چانگ آن ‫برمیگردونم. پس برگرد برو و منتظر باش.

‫به نظرمیرسه تو ازم میخوای که بکشمت.

‫نصفه و نیمه درست گفتی

‫منظورم این بود اگه سد راهم بشی، میکشمت.

‫عوضی آشغال

‫این سرکشیه!

‫تو شکستِ ترحم انگیزت رو در ‫کوهستان گی پو فراموش کردی؟

‫زندگی تو در دستانِ من بود

‫اینجا کوهستان مادو ــه ‫اوضاع اینجا فرق میکنه

‫تو ایی مون هستی و من هم تجویونگ ‫چی تغییر کرده؟

‫خیلی خب. زیاد معطل ات نمیکنم

‫من با ارتشم برمیگردم و همه ی شما رو میکشم! بریم!

‫هی، دستام بی حس شدن ‫یالا بازم کن

‫زودباش

‫به اردوگاه تون برگردید و سربازان تون رو بیارید

‫حله

‫تو باید دقیقاً همون کاری که بهت گفتم رو انجام بدی.

‫یک اشتباه میتونه همه ی ما رو با هم به کشتن بده.

‫من که احمق نیستم

‫- بریم ‫- چشم فرمانده...بریم

‫- امیدوارم بخاطر ما هم که شده موفق بشه ‫- اگه از من بپرسی، اون احمق تر از من به نظر میرسه

‫اون در بینِ مردم خودش یه قهرمانه

‫اون خشم زیادی نسبت به ایی مون داره ‫ایی مون داره. حتماً سخت خواهد جنگید

‫(ارتش تانگ در کوهستان مادو)

‫تجویونگ در نیمه ی راهِ کوهستان مادو ئه.

‫جاه طلبی کورش کرده و اون از دستور سرپیچی کرده ‫و به اردوگاه برنگشته. پس درواقع با شورش یکیه.

‫ما با تمام قوا حمله میکنیم و تجویونگ و ‫زندانی های ترگولی رو نابود میکنیم.

‫- فهمیدید؟ ‫- بله ژنرال

‫ژنرال. کوهستان گی پو رو یادتونه؟ ‫من دوست ندارم به سمت اونا برم.

‫- شاید بهتر باشه اول دلیل اینکارشون رو بفهمیم ‫- بله ژنرال

‫اینا همون افرادی هستن که ‫ما رو در گی پو نابود کردن.

‫اگه دوباره مثل اونجا برامون تله گذاشته باشن...

‫ما نمیتونیم بخاطر شکست قبلی مون بترسیم همین روحیه ی ‫شکسته ی شما باعث شده تجویونگ خودشو بالا ببینه.

‫ژنرال...

‫یه گروه دیده بان اول کاملاً منطقه رو بررسی میکنن

‫تا اینکار انجام نشه، نیرو های اصلی حرکتی نمیکنن ‫اینطوری دوباره ازشون شکست نمیخوریم.

‫- فهمیدید؟ ‫- بله ژنرال

‫ژنرال

‫ژنرال، ارتش ایی مون هنوز حرکتی نکرده.

‫اون با اتفاقی که در گی پو افتاد، عجولانه عمل ‫نمیکنه. اون اول دیده بان هاشو میفرسته.

‫گه پیل سامون کجاست؟

‫اون با سربازانش در دهانه ی دَره مخفی شده

‫باید کاری کنیم که به نظر برسه ما در اینجا آماده ی نبرد هستیم.

‫- مشعل ها رو روشن کنید و بذارید اونا ما رو ببینن ‫- چشم برادر

‫زمانی که نبرد شروع بشه، ما از طریق کوه های ‫غربی از کوهستان مادو میریم بیرون.

‫من هنوز نگران پدرم هستم که در ‫چانگ آن گروگان نگه داشته شده.

‫تو نقشه ای داری؟

‫باید قبل از اینکه از اینجا بریم ‫به مخفیگاه ترگول ها بریم.

‫چرا؟

‫- باید پول هایی که گه پیل سامون جمع کرده رو ببریم ‫- وقتی برای اینکار داریم؟

‫همین پول ها زندگی پدرتون رو نجات میده.

‫ژنرال!

‫- دیده بان ها برگشتن ‫- چی پیدا کردن؟

‫هیچ تله ای در این کوهستان پیدا نشده به جاش ‫تجویونگ در اردوگاهش منتظره که بهش حمله کنیم.

‫بله

‫تجویونگ هرگز یک حیله رو دوبار استفاده نمیکنه.

‫ما قبل از سپیده دم کارِشون رو میسازیم. بیاید بریم

‫سریع باشید. دشمن در مقابل ماست

‫- فرمانده. ایی مون داره میاد ‫- چند نفرن؟

‫کل ارتش اش رو آورده

‫یا میکشیم یا کشته میشیم

‫امشب شب سرنوشت سازیه

‫- سرجات وایسا و منتظر دستور من باش ‫- بله فرمانده

‫حالا وقت تسویه حسابه! حمله کنید!

‫حمله کنید! اون دشمن قسم خورده ی ماست! ‫بکشیدش!

‫این دیگه چیه؟ این عوضیا از کجا پیداشون شد؟

‫اونا سربازان ترگول ان! گه پیل سامونه!

‫چی گه پیل سامون؟

‫- اما تجویونگ اون عوضی رو گرفته بود ‫- ما رو گول زدن

‫- باید از اینجا بریم ‫- گول زدن؟

‫تجویونگ دوباره ما رو گول زد؟

‫ایی مون اونجاست! اون مال خودمه! ‫کسی جلوی من نایسته! ایی مون حرومی!

‫همشونو بکشید!

‫زمان زیادی گذشته ایی مون. منو یادت میاد؟

‫من هیچ عوضی ـه وحشی ای که ‫باعث دردسر میشه رو یادم نمیمونه.

‫ای متکبر! سَرت رو گوش تا گوش می برم.

‫نبرد سختی در گرفته

‫بدبختا، اونا دارن برای ما میجنگن

‫برادر. من از این پسره گه پیل سامون خوشم میاد!

‫ژنرال باید از اینجا بریم

‫کی به مخفیگاه میره؟

‫من میرم

‫ما دَم خروجی ـه کوهستان مادو منتظرت ‫خواهیم بود. فقط پول ها رو بردار و سریع بیا.

‫چشم برادر. ماپا بریم.

‫(چانگ آن-تانگ)

‫نخست وزیر شما شخصاً ‫وصیت نامه امپراطور رو نوشتین؟

‫بله. و اعلاحضرت مُهر سلطنتی شون رو پاش زدن.

‫- حالا ما باید چیکار کنیم؟ ‫- منظورت چیه؟

‫- نباید به ملکه در این باره خبر بدیم؟ ‫- از دستور امپراطور سرپیچی کنیم؟

‫اگه اینو مخفی کنیم و بعداً آشکار بشیم...

‫من وظیفه ام رو به عنوان نخست وزیر این کشور انجام دادم.

‫اما به این خوب فکر کنید. امپراطور بزودی ‫میمیرن و ملکه امور رو به دست میگیرن

‫طبق وصیت نامه، ملکه از لحظه ای که شاهزاده یی چون ‫به تخت نشستن، نباید در امور کشور دخالت کنن.

The King Dae Joyoung subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The King Dae Joyoung

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left