The first 200 lines.
« سقراط » «فيلمي از : «روبرتو روسليني
"امروز ، روز ششمِ ماهِ "مونتيون در اولين سال از
، شصت و چهارمين المپياد المپياد : المپياد دورهاي چهار ساله براي گردهمايي] [و اجراي بازيهاي المپيکي در يونان باستان
کارِ تخريب ديوارِ معبد آتنيان را
بر طبق شرايط تسليمي
که بر شهر آتن تحميل نموده ايم .آغاز مي کنيم
اين امر ، به فرمانِ "ليساندر" اسپارتي ليساندر : ژنرال اسپارتي و رهبر ناوگان هلسپونت] [.که در نبرد آگوسپوتاموس ، آتني ها را شکست داد
ملقب به "پوليارچِته" دلير
.و در حضور ما و شما لاچِدامونيايي ها انجام مي پذيرد
.دست به کار شويد
.«هرمس»
آلکيبيادس» ، به درد نخوري محض بود» آلکيبيادس : سياستمدار ، سخنران ، فرمانده جنگي آتني] [و از شاگردان سقراط
چه مي گويي؟
، او يکي از بزرگ ترين رهبران ما بود
، اگر متخصصين نظامي مان به او گوش فرا داده بودند اسپارتي ها را وادار نموده بود
در خشکي بجنگند .و در آنجا قطعاً آنان را شکست مي داد
در نبرد دريايي ، آشکارا .ما از همان آغاز بازنده بوديم
.مهمل مي گويي
.خير ، به هيچ وجه
، در خشکي ، «آلکيبيادس» ، کمانداران و سواره نظام «تراکيه» را با خود داشت ، تراکيه : قسمت شمالي يونان باستان که امروزه در قسمت جنوب بلغارستان] [شمال شرق يونان و قسمتي از ترکيه قرار دارد ، تراس ، تراچه
، و با آن سربازانِ فزون تر
اسپارتي ها را شکست داده و .تا دريا بدرقه کرده بود
.آه ، گفتنش چه آسان است
... اگر همانطور که مي گويم عمل شده بود
.او آنان را در هم شکسته بود
و تسخير و تصرف ناوگان شان .آسان تر مي شد
، آري ، هر چه خوش داري .اما تو مرغ خيالت را تا دوردست ها اجازه پر زدن مي دهي
بنگر ، در عوض ، اگر مي تواني ، به حقيقت تلخ بنگر
خود شاهد بوديد که نبرد دريايي به قيمتِ .از دست دادن ناوگان مان تمام شد
به من گفته شد که تنها چند رزمناوي
که مجهز به توپخانه بودند .موفق به فرار گشتند
ليساندر» 200 کشتيِ ما را تصرف کرده و» .آنان را از بين برد
سه هزار نفر از سربازان مان را .از دم شمشير گذراند
، آه ، آري ، اسپارتيان به ما خدعه زدند
.و ما نتوانستيم کاري مگر تسليم بکنيم
بدين ترتيب ، محاصره دريايي توسط ناوگان دشمن .آتن را دچار قحطي و گرسنگي و مجبور به تسليم کرد
تازه ، چه خوب که شما «تئوکلاستو» را نيز داشتيم .که مشاوري دورانديش هستيد
آري ، و عقل و خردِ شما تاجران .را نيز به آن بيافزاييد
.مزاح مکنيد
ما اينجاييم تا درباره يِ .پايانِ قدرت و دموکراسي مان سخن بگوييم
چه جايِ شگفتي و تعجب است؟
آن هم وقتي امروزه فراست و اعتدال ، فضايلي هستند .که جوانان مان آنها را خوار مي شمرند
و در عين حال ، اينها همان کيفياتي هستند .که موجب عظمتي آنچنان براي آتن گرديدند
امروزه آزمندي ، و هيچ گونه قاعده و منعِ اخلاقي نداشتن
.نشانه مردانگي و دليري گشته اند
فقط اميدوارم دولت سي مستبدي که ، توسط «ليساندر» بر ما تحميل شده است دولت سي مستبد : دولتي نامشروع و سرکوبگر ، متشکل از سي عضو منتخب] که پس از شکست آتني ها از اسپارتي ها ، توسط ليساندر اسپارتي [.قدرت را براي سيزده ماه در آتن بدست گرفت
، ما را به خاطر اشتباهاتمان .موجب تاوان بسيار نگردد
آلکيبيادس» بود که اشتباهاتي را» ، که از آن سخن مي گويي مرتکب گشت
او طوري جنگيد که گويي لشگر سيسيلي اش .به اندازه کافي از دشمن خشمگين نبود
زماني ما «آلکيبيادس» را از آتن تبعيد کرديم .ولي بعدها ، اين او بود که آتن را نجات داد
، اين بار نيز دوباره .او ما را از استبداد آزاد خواهد ساخت
او با رنجِ بي حرمتي ها و بي عدالتي هايي ، که اسپارتيان ما را به آن دچار کرده اند کنار نخواهد آمد
و با بي رحمي و بيدادي .که مستبدين بر ما تحميل کرده اند نيز
دانسته ام که يکي از سي مستبدين ، به «ليساندر» گفته است
آتن ديگر نبايد توسط شهروندان خودش" "، اداره شود
بدين گونه اسپارت مي تواند نهايتاً" ".بر تمامي يونان مسلط گردد
چه کسي اين را گفته است؟
.يکي از سي مستبدين
: بايد «کريتياس» باشد. و افزوده است "، به من خوب گوش دهيد" کريتياس : يکي از اعضاي اصلي و خشنِ حکومت سي مستبد] [.معاشرت او با سقراط موجب عدم محبوبيت سقراط نزد آتنيان گشت
مردم آتن آماده اند تا" "، با استبداد حکومت سي مستبد کنار آيند
، "«اما مطمئنم «آلکيبيادس" ، همان که شما به ناحق خوارش مي شماريد
براي رهايي از استبداد" ".به هر کاري دست خواهد يازيد
.آلکيبيادس» يکي از شاگردان سقراط بود»
همچون «کريتياس»؟
«آري ، همچون «کريتياس» ، اما «آلکيبيادس خود را برتر از «کريتياس» مي داند
و بنابراين محققاً ، از روي حسادت .خواهد کوشيد به «کريتياس» پشت کند
«اينجا حق با شماست. «کريتياس .تنها خواهان مرگ «آلکيبيادس» است
، اگر اراده خدايان بر اين باشد .تئوپلاستو» ، به زودي پسرتان به دنيا خواهد آمد»
.باشد که «آفروديت» از «تئوپلاستو» محافظت نمايد
.روي دعاي مان حساب کن
.متشکرم ، متشکرم
نمي آييد به خانه يِ «کوچيونه» برويم؟
.من با شما نمي آيم ، خسته هستم
.هر جور خوش داريد
.«اِفِليده» ، «آرنيتو» ، «هرمس»
، آه ، دوستان ... خوش آمديد .راحت باشيد ، اينجا را خانه خود بدانيد
.ناهار به زودي کشيده خواهد شد .بفرماييد بنشينيد
پس فلوت زنان نخواهند آمد؟
.خير ، نخواهند آمد
، «به دستور «ليساندر تمامي فلوت زنان
در کنار ديوارها جمع گشته اند ، تا براي تخريب ديوارها آهنگ بنوازند
و اين همان کاريست که اسپارتيان هم اکنون .در حال انجام دادنش مي باشند
و هنوز اين جشن عظيم خاتمه نيافته است؟
.خير - اما آنان را که پس از اتمام جشن باز خواهند فرستاد؟ -
آري ، «کوريفئو» در اسرع وقت .آنان را باز خواهد فرستاد
، براي ضيافت مان منتظرشان خواهيم شد
تخريب ديوارهايمان ، نمي بايست موجب حزن ما گردد
، خواهيد ديد که همين .آغازگر دوراني بينهايت زيبا خواهد گشت
، خوش بيني تان را تحسين مي کنم ، اما در حال حاضر ، شهروندانِ آتن
بسيار بيشتر نگرانِ ، دسيسه ها و توطئه ها هستند
، تا هر گونه آينده اي عظيم
آنها اکنون از اين شکست سود مي برند .تا حساب هاي قديمي را با دشمنان شان تسويه کنند
.اوضاع به همين گونه است
همه مي گويند که حکومت سي مستبد ، به همين زودي ، صدها گزارش اين شکلي ، دريافت کرده اند
از سوي ديگر ، شهر ما هميشه .شهري جاسوس پرور بوده است
، اينجا اين کار يک شغل و حرفه است .شغل و حرفه اي پر منفعت و آسان
مثال هايي بسيار از اين دست داريم .که مي توان برشمرد
، و فهرست کردن تمامي آنها .بينهايت کسل کننده و ملالت آور مي بود
بالاتر از همه ، اين حسادت است که همشهريان مان را
.به تخريب يکديگر سوق مي دهد
، همانگونه که مي بينيد ، آتنيان که وانمود به خردمندي مي کنند
.چيزي جز ناکساني رذل نيستند
.شما داريد اغراق مي کنيد
.امروز ، ما دلايل خوبي براي اميدوار بودن داريم شما اينگونه فکر نمي کنيد؟
منظورتان چيست؟
، منظورم اين بود که بگويم ، به نوعي .اسپارتيان از ما محافظت مي کنند
«هنگامي که «ليساندر از شوراي موتلفين پرسيد
، با آتنيان شکست خورده چه بشود
کسي اهل «تِباي» پيشنهاد کرد آتن .با خاک يکسان شود تا تبديل به چراگاه گردد تِباي : تِباي يا تبس ، شهري در يونان که] در دوران باستان رقيب اصلي آتن بود بطوري که در زمان حمله خشايار شاه [.به جبهه ايران پيوست
.و ما به عنوان برده به فروش رويم
تمامي شرکت کنندگان جلسه ، با اين پيشنهاد موافقت کردند
اما نتوانستند بر سرِ بهترين شيوه اي .که بايستي اتخاذ مي کردند به توافق برسند
، مباحثه اي بزرگ از پيِ اين درگرفت
که تا ضيافتي که به افتخار سرداران فاتح برگزار شد .ادامه يافت
همگي بر سرِ ميز نشستند .و بحث براي اندکي بعدتر به تعويق انداخته شد
، در پايان بزم ، خواننده اي اهل «فوکايا» که بربطي همراه داشت
، ترانه «همسُرايانِ الکترا» اثر «اوريپيدس» را سرود
، و تمامي ميهمانان ، به غيرت آمده .تصميم ويراني آتن را بکلي به فراموشي سپردند
، چگونه حتي براي لحظه اي مي توانستند
، به ارتکاب چنان جنايتي بيانديشند جنايت کريهي همچون ويرانيِ
، شهري چنين نام آور .و مادرِ چنان بزرگ-هنرمندان
اگر به جايِ آن جلسه ، شوراي آتنيان ، برگزار شده بود ، اين انتظار مي رفت که
، اوريپيدس» به مرگ محکوم گردد»
، چرا که در عوضِ حس ستايش و تحسين .احساس حسادت برانگيخته مي گشت
.بنابراين بايد به سلامتي اسپارتيان بنوشيم
.غذا را بکِشيد
، خوب ، در هر صورت ، اينطور شنيده ام که اسپارتيان
.فردا بين عموم ، آذوقه توزيع خواهند نمود
.خوار و بار و آذوقه پخش مي کنند. بياييد
.کسي مي تواند دهان اين کلاغ را ببندد
.کک به تنبان گرفته ، رذل
آه «سقراط» ، آنها با شما .همچون جانوري جرب گرفته رفتار مي کنند
خوب ، در حقيقت نيز .همچون شاهزادگان لباس نپوشيده ام
.اما چهره اي همچون «ساتير» داريد
، آه ، راست است .و شکمم نيز جلو آمده است
، بايد براي حفظ تناسب اندامم .شروع به رقصيدن کنم
هر کس که از راه مي رسد ، شما را کتک مي زند
.و شما او را به دادگاه نمي کشانيد
مي خواهي چه کنم. اگر قاطري مرا لگد بزند ، نمي توانم خشمگين شوم
، کشانيدن قاطرها به دادگاه .کاري دشوار است
، اگر به من گوش کرده بوديد و آنچه را که براي ساليان بسيار
، اصرار داشته ام تصديقش کنيد به خاطر داشتيد ، آنوقت مي دانستيد که تنها يک خير وجود دارد
، معرفت و شناخت ، و فقط يک شر .تصورِ دارا بودنِ معرفت و شناخت
خوب است که ايده ها و انديشه هايي ، درباره آنچه مي دانيد داشته باشيد
، اما شما آتنيان فقط نظر و عقيده داريد .نظرات درباره همه چيز
، از رويِ غرور و ضعف .همواره درباره چيزها اظهار نظر مي کنيد
يا مسائل را نمي دانيد .يا آنها را بسيار بد مي فهميد
.رذل ها - .«کاري به کارشان نداشته باش ، «کريتو -
، ما تمامي عقايد را در نظر مي گيريم .حتي اگر با آنها مخالف باشيم
آنچه براي من مهم است ، اين است که با خود در توافق باشم
و بکوشم هرگز عملي .مغاير و ناموافق با آنچه مي انديشم انجام ندهم
و اصلاً به چه مي انديشي؟ تو بيش از ديگران چه مي داني؟
بيش از ديگران چه مي دانم؟ .مي دانم که هيچ نمي دانم
اين رذل ها را بنگريد ، که با ظريف و نکته سنج بودن
.مي خواهند جهان را از نو بسازند
.«آتنيان مردمي غريبند ، «مِلِتوس .آنها حقيقت را دوست ندارند
قضيه بسيار وخيم تر از آن است .«که فکر مي کني ، «هرمس
سقراط» سابقاً سرباز بود و» ، شهروندي نمونه
اما او نيز اکنون تبديل به .هيولايي از غرور شده است
، خاطرت هست هنگامي که در «پليتانو» بود تنها کسي بود که مي خواست
ژنرال هايي که دو هزار جسد
از سربازان مان را بدون مراسم تدفين ، در دريا رها کرده بودند ، پرونده شان متوقف گردد
آن هم مستقيماً پيش از .برگزاريِ علني جلسه دادگاه در حضور مردم
«واقعاً نمي دانم «سقراط ، با قضاوت اين جنايت موحش
چه چيز را مد نظر داشت .که قانون را آن گونه به شيوه خود تفسير مي نمود
، خاطرم هست که در ميان آن ژنرال ها .پسر «پريکلسِ» اِستاسيايي هم حضور داشت
آنان چنان ظفرمندانه به بندرگاه مراجعت کردند
.که گويي فتحي عظيم با خود آورده بودند
، آري ، اما روز بعد ، بسياري از آتنيان .پس از باخبر شدن از ماوقع ، خود را ماتم زده و عزادار يافتند
... و هنگامي که خواستارِ جسد فرزندانشان شدند
دريافتند که آنها حتي ، به خاک نيز سپرده نشده بودند
، و اينچنين محکوم شدند که تا ابد بدون آرامش .سرگردان و آواره گردند
اين «سقراط» چگونه مردي است ، که مي تواند در برابر چنين جنايت هيولا واري
.سرد و خشک و بي تفاوت بماند
نمي دانم او چگونه مي تواند .جوانان را اغوا و گمراه کند
مثلاً ، پسر «آنيتيو» ، پدرش را ، براي پيوستن و پيروي از «سقراط» ترک گفت
و چه نتيجه عظيمي که امروز .ميخواره اي باده نوش است
.و «آلکيبيادس» ، شاگرد محبوبش نيز آلکيبيادس : سياستمدار ، سخنران ، فرمانده جنگي آتني] [و از شاگردان سقراط
، آري ، با وجود او .اوضاع نمي توانست بدتر از اين شود
خانه خرابي مان را دقيقاً .مرهون همين شاگرد «سقراط» هستيم
، آري ، به لشکر کشي هاي بلند پروازانه اش .«به اردو کشي اش در «سيسيلي
، حال خواهيم ديد «کريتياس» ، حاکم مستبد جديدمان چه خواهد کرد کريتياس : يکي از اعضاي اصلي و خشنِ حکومت سي مستبد] [.معاشرت او با سقراط موجب عدم محبوبيت سقراط نزد آتنيان گشت
.همو که همچنين از شاگردان «سقراط» بود
.خاموش باش ، سخنانت غير محتاطانه است
نمي خواهيد خوراکي براي خانواده تان بخريد؟
.آه ، آري ، حق با توست
آري ، دو روز مي شود که دورِ شهر مي گردم
و بکلي فراموشم شده که منزل را .براي خريدن نان بود که ترک گفتم
هر چند که چيزي هم براي خريدن موجود نبود ، و حوادث نيز
.بکلي فکرم را آشفته و مختل ساختند
.از کداميک مي توانم بردارم .آه ، آن اختاپوس را به من بده ، به نظر خوش است
، «به زودي خواهمت ديد «کريتو .و شما بقيه را نيز به زودي خواهم ديد. بدرود
چه مي کني؟
.با شما مي آيم
.آه ، خوش است
.چيزي براي خوردن آورده ام
... دو روز
.دو روز دلنگراني
، با اين اسپارتيان که همه جا هستند ، و شهر که پُر از خطر است
و مردمي که به منزل مي روند تا ببينند ، اندک چيزي براي خوردن مي شود درست کرد يا خير
No comments yet. Be the first to leave one.