The first 200 lines.
خوشحالم که خارج از وقت کاری باهم هستیم
من هم همینطور .. با وجود اون بیشعورها که همیشه موقع کار به من میگن خفه شو
آره
خوشحالم که بالاخره میتونم باهات حرف بزنم
من هم همینطور
خوب .. من نمیتونم همه چی رو بهت بگم
و برای چی ؟
خوب .. یه چیزهایی هست که دخترها نمیتونن به پسرها بگن
من یه آدم معمولی نیستم
درسته
اما قطعاً نمیخوام در موردش حرف بزنم
اگر بخوای در مورد این غیبت کنی
من در واقع فقط برای تو غیبت میکنم
من اصولاً آدم ساکتی هستم اما ..
واقعاً ؟
تو باعث میشی حرف بزنم
چقدر شیرینی
این باعث میشه حس کنم آدم خاصی هستم
همینطوره
یه چیزی هست ..
که میخواستم در موردش باهات حرف بزنم
اوه آره ؟
اون چیه ؟
فکر کنم من عاشقت شدم
واقعاً ؟
آره
نمیدونم تو چی داری
من همیشه به تو فکر میکنم .. و ..
حس میکنم دوباره یک دختر دبیرستانی شدم
تو به من احساس داری ؟
آره
میدونم .. نباید اینطوری باشم
منظورم .. با توجه به اینکه ما همکار هستیم و ..
تو با تمام همکارهای دیگه فرق داری
و با همه عوضی های دیگه فرق داری
که من در زندگی خودم میشناختم
و تو 20 هزار بار بهتر از ..
حمال هایی هستی که باهاشون قرار گذاشتم
پس .. فکر کنم چیزی که سعی دارم بگم اینه که ..
من یه جورایی عاشقت شدم
یه جورایی ناگهانی بود
میدونم
متاسفم
نمیخواستم ناراحتت کنم
نه .. فقط یه جورایی ..
یه جورایی حس بدی دارم
اوه نه .. تو دوست دختر داری ؟
نه دقیقاً
صبر کن .. تو ازدواج کردی ؟
چون اگر اینطوری باشه پس من هیچ وقت شانسی ندارم
خوب .. ها .. من ازدواج نکردم اما برای اینکه باهات صادق باشم
هنوز در مورد من شانس خوبی داری
چی ؟
منظورم ... نمیخوام به خودم مغرور بشم ..
اما فکر کنم خیلی خوشگل هستم
مشکل من چیه ؟
تو هیچ مشکلی نداری
اگر صادق باشم مشکل فقط مربوط به منه
خوب .. تو میخوای چی بگی ؟
کریستین .. ما دوست های خوبی هستیم میدونی ..
من همجنس گرا هستم
صبر کن .. تو همجنس گرا هستی ؟
آره .. فکر میکردم میدونی
تو همجنس گرا هستی
من همجنس گرا هستم
مطمئنی ؟
کاملاً مطمئنم
آه .. این مغز منو منفجر کرد
متاسفم که مجبور شدی اینطوری بفهمی
من فقط .. متوجه نمیشم
من به پسرها تمایل دارم چی رو متوجه نمیشی ؟
طوریت نمیشه ؟
من خوبم
بیدار شو احمق !
اینجا چه خبره ؟
منظورت چیه ؟
منظورت چیه که منظورم چیه ؟
چرا دست های منو بستی ؟
خوب .. من نمیخواستم بیدار بشی و فرار کنی
از من چی میخوای ؟
میخوام دیگه سوال نپرسی و عشق منو قبول کنی
ولم کن هرزه روانی
درست حرف بزن
با این رفتار نمیتونی با من رابطه داشته باشی
نشنیدی قبلاً چی گفتم ؟
من همجنس گرا هستم
من هیچ وقت نمیخواستم با تو بخوابم
اوه .. تو خیلی نجیب هستی
از چی حرف میزنی ؟
دارم به احساس خودم فکر میکنم
خیلی شیرینه
من الان از تو متنفرم بزار برم
اوه .. میخوای بزارم بری ؟
نه .. دوست دارم با دست بسته اینجا بایستم
چی فکر میکنی لعنتی ؟
فکر میکنم با طعنه حرف میزنی
ها ها ها ... فکر میکنی ؟
کافیه نمیخوام به این پناه بیارم
به چی پناه بیاری ؟ مجبور نیستم !
اوه .. میخوای با اون چیکار کنی ؟
اوه .. من میخوام با این چیکار کنم ؟
بله فاحشه احمق
این !
هرزه لعنتی
اگر منو آزاد نکنی .. من تو رو ..
اوه .. میخوای چیکار کنی ؟
من تو رو میکشم
ایوان !
ایوان برگرد اینجا
متاسفم .. حالت خوبه ؟
ولم کن متاسفم
ولم کن
عزیزم .. میتونیم حلش کنیم
من عزیز تو نیستم و هیچ وقت نخواهم بود
تو میخوای .. همون حرفی رو بزنی که من فکر میکنم ؟
آه.. اگر میخوای بگی ..
که فکر میکنی ما هیچ وقت باهم نخواهیم بود پس بله
خوب .. میدونی که اونا چی میگن
اگر من نمیتونم تو رو داشته باشم .. هیچ کس نمیتونه
فاحشه
اون فیلم خیلی ضایع بود
حتی ترسناک نبود
آره، میدونم
پایان خیلی ضعیفی داشت
چرا خون رو اینقدر مضنوعی میسازن
فکر میکنم اون فیلم به کمک جدی لازم داشت
ما میتونیم یک داستان بهتر بسازیم
صبر کن .. من یه ایده عالی دارم
بیاین داستان های ترسناک خودمون رو تعریف کنیم
ایده عالی تو همینه ؟
آره .. چرا که نه ؟
چرا از بازی جرات یا حقیقت خودمون فیلم نسازیم ؟
حقیقت یا جرات خیلی خز شده
داستان های ترسناک، لذت خیلی بیشتری دارن
من اینطور فکر نمیکنم
آره .. رای من اینه که بخوابیم
تو ترسیدی ؟
نه
فقط حس گفتن داستان ترسناک ندارم
فکر نمیکنم داستان ترسناکی به فکرت برسه
من هم میتونم
ثابت کن
باشه .. حتماً
امم ..
داستان من در مورد دختری هست که یک درس زشت میگیره ..
وقتی که سر به سر یکی از دوست های دخترش میزاره
در واقع .. اسمش چاقو از پشت هست
ایمی
حسابی منو ترسوندی !
خوبه من سعی دارم یه درسی بهت بدم
فرستادن پیغام برابر با مرگ توئه
خفه شو
جدی میگم
تو مثل اون دختری میشی که در فروشگاه پرت شد روی فواره
زندگیش تموم شد
در یوتیوب تا ابد به عنوان یک اردک زنده خواهد بود
واقعاً اینو میخوای ؟
آره .. هرچی
اوه .. خوب شنیدی تتینا دیروز سر جن داد میزد ؟
میدونم !
اگر اون فاحشه با دوست پسر من بخوابه من میکشمش
درسته !
من هیچ وقت اینکارو با تو نمیکنم
در موردش برام بگو
اون کی بود ؟
هیچ کس
و منظورم اینه که .. ما خیلی وقته باهم دوست هستیم
من هیچ وقت به تو دروغ نمیگم
بهتره اینکارو نکنی
صبر کن من باید برم دستشوئی
باشه
هی، فراموش کردی ...
چی شد !
من برگشتم .. دلت برام تنگ شده ؟
همیشه
خوب امسال هالووین چه لباسی میپوشی ؟
فکر کنم یک قاتل روانی باشم
پس میخوای نقش خودت رو بازی کنی، ها ؟
ها ها .. خیلی خنده دار بود
فکر کنم تو نقش یک کمدین رو بازی میکنی ؟
خوب .. تو خانم مشهور نیستی ؟
اون کیه ؟
هیچ کس
بزار من برات بخونم
مشکلی نیست .. خودم میخونم
یه نوشیدنی میخوای ؟
شاید
من سعی میکنم ..
منظورم .. الان وقت مناسبی نیست شاید 30 دقیقه دیگر
باشه .. من باید برم
بازاریاب های تلفنی !
چیز دیگری میخواستی ؟
دلم چای داغ میخواد
خوب تو از کجا فهمیدی که جن خواسته تینا رو دور بزنه
از طریق رابطه با دوست پسر اون ؟
فکر کنم تو بهم گفتی
منظورم ... معمولاً تو اولین کسی هستی که همه چی رو میفهمه .. درسته ؟
بیشتر وقت ها
اوه .. حالا من باید برم دستشوئی
مثل دفعه قبل نخوری زمین
No comments yet. Be the first to leave one.