The first 200 lines.
اين سريال دوره ي نخستين سالِ ،جنگ کره را در بر مي گيرد
که در 25 ام ژوئن سال 1950 آغاز .و به مدت سه سال به طول انجاميد
.بيشتر وقايع جنگ کره به طور قابل توجهي بازسازي شده است
،و شخصيت ها و گروهان نشان داده شده ...ساختگي مي باشند
،سال 1950، سالي سراسر جنگ زده توأم با سرمايي گزنده ،سپري شد و جاي خود را به سال جديد داد
.و بار ديگر بهار فرا رسيد
،بر خلاف اين انتظار که جنگ به زودي پايان مي پذيرد
،جنگهاي شديدي در نزديکي مدار 38 ام در گرفت
.و جنگ بيرحمانه ادامه يافت
گروهان دوم، که زمستان را به منظور بهبودي در بيمارستان دائه جئون گذراندند
خود را براي جنگ آماده کردند و به خطوط مقدم
.در نزديکي حواشي سئول اعزام شدند
!بمباران داخل موقعيت خودي
!!همه پناه بگيريد
،چون ميخواستم زنده بمونم
.اين کارُ کردم چون مي خواستم زنده بمونم
.متأسفم
.منم
.منم، سو يئون
.سو يئون
.سو يئون
!سو يئون
.منُ ببخش
.سو يئون
.شين تائه هو، من ميخوام از ارتش مرخص بشم
لي جانگ وو، واقعاً ميتوني گروهانتُ رها کني؟
.سو يئون تو يئونگ چون منتظره
قسمت نوزدهـــم
!توجه
!به فرمانده احترام بذاريد
!توجه
!سوار شيد
!اطاعت
!هي احمقا
!با قدرت و شجاعت بجنگين
،اگه به گوشم برسه که تنبلي و فس فس مي کنين
!ميام اونجا و پدرتونُ در ميارم
!اوه جونگ کي
!مراقب خودت باش و خوب به خودت برس
!چي؟ اوه جونگ کي؟
!هيونگ نيم! مراقب خودت باش
.دلم برات تنگ ميشه
!به سلامت، هيونگ نيم بزرگ
!خداحافظ هيونگ جونگ کي
!مراقب خودت باش
!به سلامت
!مراقب خودت باش
!به سلامت
!خداحافظ
!اي حرومزاده ها
.نَميرين
.بايد زنده بمونين
.زاغي 1 صحبت ميکنه، بادبادک سياه جواب بده
.هي
.رهبر جوخه ي يکمه
.فرمانده صحبت ميکنه
.اينجا قلمروي توپخانه ي صحرايي دشمنه
،اينطور که از اندازه ي تور استتار معلومه
.به نظر مياد حداقل 20 تا توپ داشته باشن
با چشم غير مسلح ديديشون؟
.نتونستم نزديکتر بشم - اين چه جور عمليات اکتشاف مسخره ايه؟ -
حتي نميدوني سربازاي چيني از کُنده هاي درخت !به شکل توپ براي استتار استفاده مي کنن؟
!نزديکتر برو و ببين واقعي اند يا نه و گزارش بده
.وقت نداريم
،اگه واقعي باشن، به محض پر کردن مهمّاتشون
.به سربازاي ما تيراندازي مي کنن
،هي رهبر جوخه ي يکم !تو مگه فرمانده ي گروهاني؟
!وقتي بهت دستور ميدن، بايد اطاعت کني
!تمام
چي گفت؟
فرمانده بهمون گفت برگرديم؟
.نزديکتر ميريم تا بتونيم سلاحهاشونُ با چشم ببينيم
بله؟
.بايد گزارش اکتشافُ به مافوقا مخابره کنيم
چي؟
،اگه همونطور که ستوان شين ميگه باشه ،نه تنها گروهان ما
.بلکه قواي اصلي گردان پشت سرمون تو خطر ميفته
...فکر ميکنم فعلاً حداقل گزارش کردنش
.هي کيم دوک شيل
،تو فقط يه ماهه که ستوان شدي
و حالا داري نصيحتم ميکني؟
.بله، معذرت مي خوام
اگه يه رهبر جوخه ي با سابقه و ،يه ستوان تازه کار چرند تحويلم بدن
فکر کردي که من، به عنوان فرمانده ي گروهان ميگم، "باشه حتماً، بيايد همين کاري که ميگيد بکنيم"؟
.خوب گوش کن ببين چي ميگم
.گروهان وقتي حرکت ميکنه که فرمانده دستور بده
عوضي هاي گستاخ، به کي ميخوايد درس بديد؟
فکر کردي من کي ام؟
فکر مي کني اين درجه ي فرماندهي رو الکي بدست آوردم؟
،از خط مقدم رودخونه ي گنديده ي ناکدانگ
،تا پيئونگ يانگِ تقريباً مُرده
نميدوني که من قهرمان قهرمانا هستم که !با انواع و اقسام مشکلات دست و پنجه نرم کردم؟
!گروهان دوم
!راه بيفتين
واقعاً فرمانده لي جانگ وو ديگه نمياد؟
.فرمانده ي واقعي گروهان دوممون
اين يارو واقعاً قراره گروهانمونُ رهبري کنه؟
چرا يه کسي که رفته بايد برگرده؟
.اون تجربه ي جنگي بيشتري ميخواد تا ترفيع بگيره
.ساکت باش
.اگه فرمانده هان يونگ مين بشنوه حسابي عصباني ميشه
.واقعاً ازش خوشم نمياد
فکر کردي کجايي که اينجوري لب و لوچه اتُ آويزون کردي؟
.صداتُ مي شنوه ها، رفيق
.بذار بشنوه
اما، براي فرمانده لي جانگ وو چه اتفاقي افتاده؟
واقعاً ما رو ول کرده رفته؟
به نظرت من مي دونم؟
!فرمانده! چيکار کنيم؟
!فرمانده
.مخفي بشيد
!بايد پناه بگيريم
!پناه بگيرين
!گروهان دو
!!متفرق شيد
!جوخه ها تونُ متفرق کنين
!جوخه ي سوم، متفرق شيد! متفرق شيد
!متفرق شيد! متفرق شيد
.::: کليه ي حقوق مادي و معنوي آثار تيم ترجمه متعلق :::. .::: مي باشد انتشار فايل هاي ترجمه بدون"Opus-Sub"به تيم ترجمه ي :::. .::: تگ هاي اختصاصي مجـــاز نــــمي باشــــد :::.
!فرمانده
ستوان، گروهانُ دارن به آتش مي بندن و . گروهان داره عقب کشيني ميکنه
خسارت چقدر بوده؟
،هنوز جزئياتُ نميدونم
.اما فکر مي کنم فرمانده کشته شده
.بريم
.بخوابيد زمين
ما کاملاً تو قلمروي دشمن گير افتاديم، نه؟
.به نظر مياد ارتش چين قبلاً منطقه رو اشغال کرده
.هيچ راهي براي فرار نيست
تو مخمصه هاي مرگباري مثل اين واقعاً آرزو مي کردم . که اي کاش فرمانده الان اينجا بود
منظورت کيه؟
فکر ميکني منظورم کيه؟
.فرمانده لي جانگ وو ديگه
(خداوند نگهبان من است (عنوان يکي از سرودهاي انجيل
.او بدون اينکه بخواهم مراقب من است
.مرا در مراتع سرسبز مي خواباند
مرا به کنار آبهاي آرام هدايت مي کند؛
.او روح مرا احيا ميگرداند
الان داري ميري؟
،به مقر هنگ ميرم و گزارش مرخصي ميدم
.و بعد ميرم به قسمت نيروهاي کمکي
.تصميم درستي گرفتي
،همه چيُ راجع به ميدون جنگ فراموش کن
.و زندگي جديدي رو شروع کن
.تو هم مراقب خودت باش، گروهبان
.و يه فکري براي بداخلاقيت بکن
اون بچه ميگه ميخواد منُ به عنوان .برادرش براي هميشه نگه داره
،حتي اگه مجبور باشم .وانمود ميکنم که خوبم
امّا مگه شما نبودي که منُ به سرباز تنزل درجه دادي؟
،حالا که داريم جدا ميشيم اين گروهبان گروهبان چيه ديگه لي جانگ وو؟
گروهبان ارشدِ گروهان دوم هميشه .فقط تو هستي و خواهي بود، هيونگ نيم
.فرمانده لي
.نزديک بود نرسم ازت خداحافظي کنم
.شنيدم رفتين تا به يه بيمارستان صحرايي کمک کنين
.بايد يکم دارو بردارم و برگردم
.اوضاع خط مقدم بدتر شده
.آه، نبايد چيزي مي گفتم
.لطفاً مراقب خودت باش، لي جانگ وو
.شما هم همينطور، فرمانده يون
،ضمناً
.يه خواهشي داشتم
،اگه ستوان شينُ ديدين
.لطفاً بهش بگين که حداقل برام نامه بنويسه
چطور يه نفر انقدر ميتونه بي عاطفه باشه؟
.دارم ميرم تقاضاي مرخصيمُ بدم
.ميدونم
.فقط فکر کردم، محض احتياط ازت بخوام
.اگه ديديش، فقط پيغاممُ بهش برسون
...پس فعلاً
ببين کي اينجاست؟
!لي جانگ وو
حالتون خوبه قربان؟
چي شده؟ مگه نبايد الان با لشگر باشي؟
اوضاع گروهان دو چطوره؟
.خيلي به هم ريخته
،فرمانده ي گروهان کشته شده ،قسمت اعظم گروهان داره عقب نشيني ميکنه
.و جوخه ي يکم تو قلمروي دشمن تنها گير افتاده
.هرچند، اين مسائل ديگه به تو ربطي نداره
...پس - ...جوخه ي يکم يعني -
يعني مي خواي بگي نميدوني؟
.يعني شين تائه هو
.جوخه ي يکم
.جوخه ي يکم
.زاغي 1، فرمانده ي بادبادک سياه صحبت ميکنه
.زاغي 1، جواب بده
اون صداي فرمانده نبود؟
.زاغي 1، فرمانده ي بادبادک سياه صحبت ميکنه
!زاغي 1! جواب بده
.رهبر زاغي 1 صحبت ميکنه .فرمانده ي بادبادک سياه جواب بده
،شين تائه هو
.من فرمانده لي جانگ وو هستم
صدامُ ميشنوي شين تائه هو؟
.لي جانگ وو ام
!فرمانده
.اوه خداي من
واقعاً فرمانده لي جانگ ووئه؟
خوابه يا واقعيت داره؟
.موقعيتتون رو گزارش بديد
.نقشه
.موقعيت فعلي ما در مجاورت هتل چارلي 3675 3356 هست
No comments yet. Be the first to leave one.