The first 200 lines.
کونیچیوا
بابی، نوزادِ در حال جنبوجوش، میجنبه
و دکمههای روی پیشبندش بالا و پایین میرن
بابی، نوزادِ در حال جنبوجوش، میجنبه
و دکمههای روی پیشبندش بالا و پایین میرن
خیلی از غولهای پولپرست
حواسشون بیشتر به پولشون بود تا اخلاقیاتشون
لیلیان کوچولو که کنار برگ نیلوفر دراز کشیده
میذاره مارمولکهای تنبل کنار برکه نیلوفر لم بدن
دوشیزههای مختلف دوره ویکتوریا
خیلی کم پیش میاد که عفتشون رو از دست بدن
به روشهای مختلف دوره ویکتوریایی
به گالری اجرای نزدیک خوش اومدید، اینجا در
«مجیک کسل» مشهور دنیا، در این جمعه شب
حالا این آقایی که قراره ببینید
واقعاً یه اسطوره زنده در تردستی با ورقه
او بیشتر از ۴۰ ساله که داره اجرا میکنه
ریچارد ترنر با ورقها کارهایی میکنه
که هیچکس تو دنیا نمیتونه انجام بده
هیچکس
خانمها و آقایان، لطفاً تشویق کنید
ریچارد ترنرِ
واقعاً فوقالعاده رو
خانمها و آقایان، لطفاً به استقبال
این تکخالِ ورق، ریچارد ترنر برید
من یک مکانیکِ ورق هستم
مکانیک کسیه که میتونه یه چیزی رو درست یا ردیف کنه
مکانیکِ ماشین، ماشین رو درست میکنه
«بادی مکانیک» (مکانیک بدن) یه آدمکش حرفهایه
من مکانیکِ ورقم؛ میتونم یه بازی ورق رو ردیف کنم
انگار اصلاً تو کل زندگیش اونقدری زمان نبوده
که بتونه به این درجه از مهارت برسه
او در بالاترین سطح از وسواس فکری-عملیه
و این همون آدمیه که رسماً
با یه دسته ورق توی دستش زندگی میکنه
خب، چطور مطورید؟ چطورید؟
عاشق وقتیم که تماشاچیها میان
اسمت چیه؟ ارین
ارین؟ لکسی
لکسی. خب، من ریچارد ترنر هستم
من دلیلِ زندهای هستم که نشون میده چرا هیچوقت
نباید با غریبهها ورق بازی کنید
وقتی پوکر، بلکجک، بریدج
هولدم، یا هر بازی دیگهای میکنید، میخواید
مطمئن بشید که ورقها کاملاً مخلوط شدن
من و ارین میخوایم بهتون نشون بدیم
چطوری انجام میشه، پس هر کاری من میکنم انجام بده
فقط دسته ورقت رو هر جوری میخوای کات کن
یه کات بزن
فهمیدی؟ اومهوم
حالا یه کاتِ، اوم، خلاف جهت رودخونه بزن
یه کاتِ متناوبِ خلاف جهت رودخونه بزن
یه مدلِ سهطرفه پرنده بزن
عالیه
مراحل کازینویی که بهش میگن:
ریفل، استریپ، ریفل و کات
اول، ورقها رو ۲۶ به ۲۶ جدا میکنی
دقت کن که دقیقاً از وسط نصف کردم
و بعدش یکیدرمیون ورقها رو تو هم چفت میکنی
بعدش باید کاری رو انجام بدی که بهش میگن استریپ
یعنی دستههای کوچیک و تصادفی درست کنی
خوبه. یه بار دیگه. یه بار دیگه ریفل بزن
یه ریفلِ دیگه
و... یه کاتِ مستقیم
انگار یه کم به مشکل خوردی، نه؟
دست راستت کار رو خراب کرد
اینجوری امتحان کن. بذارشون تو دست چپت
با این انگشت بگیرش و از عرض جداشون کن
بکششون تو و بعد بهشون
یه پلِ تکدست بزن
بعدش هم البته، بعد از اون، باید بهش
چیزی رو بزنی که بهش میگن کاتِ چرخشی با یک دست
اینجوری
حالا من شش-هفت تا راهِ مختلف
برای بُر زدن و کات کردن ورقها بهت نشون دادم
الان دیگه باید قشنگ با هم مخلوط شده باشن، نه؟
مگه نه؟ بله
بیا ببینیم این دسته ورق واقعاً خوب مخلوط شده یا نه
واو. میخوام دقت کنی
۱۰ تک، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹،
به ترتیبِ عدد و خال چیده شدن
وقتی اجرای ریچارد ترنر رو دیدم
فهمیدم که
در حضور یک آدمِ بزرگ هستم
ریچارد یه سر و گردن از بقیه بالاتره
میدونی، اون یه شعبدهبازِ تردستِ معمولی نیست
او داره حرکاتی رو نشون میده که متقلبها استفاده میکنن
سختترین کارهایی که میشه
با یه دسته ورق انجام داد
چند تا بازیکن داریم؟ ۵، ۶ یا ۷ تا؟
تا چطوره؟ ۵ تا؟ ۵
۵ ۱، ۲، ۳، ۴،
۱، ۲، ۳، ۴، ۵، کارتِ سوخته
و حالا چیزی رو داریم که بهش میگن «فلاپ»
اون کارت چیه؟ بلند بگو
ارین؟ تک
بسووزه، رو بشه. این چیه ارین؟
تک. بسوزه، رو بشه
اون کارت چیه ارین؟ تک
و تو شریک منی که شماره ۴ نشستی
توی دستت چی داری؟ اون چیه؟
تک
تردستی با دست
وقتی داری اون تیپ کاری رو انجام میدی که ریچارد میکنه
با سطحی از جزئیات سر و کار داری
که میکروسکوپیه
حواست به ۶ دل باشه
متوجه میشی چی دارم بهت نشون میدم
نمیخوام هیچ حقهای سوار کنم
قمارباز یه ۶ میخواد، پس اتفاقی که میافته اینه که
من به بقیه بازیکنها ورق میدم
فقط وقتی آماده باشم ۶ رو میدم
نگاه کن، ورق رو به بالاست
ببین چطوری کارت همونجا میمونه
در حالی که کارتِ دوم داده میشه
دوباره ببین! دوباره ببین
روی همهست. حرکتِ فوقِ آهسته ۶
ببین، کارتپخشکن به بقیه بازیکنها ورق میده
فقط وقتی آماده باشم ۶ رو میدم
ببین، من... داریم بلکجک بازی میکنیم
من یه ۱۵ دارم
۲۱ به بقیه بازیکنها ورق میدم و اون ۶ باعث میشه بشم
چندین بار بین تماشاچیهاش نشستم
و تقریباً اواسط نمایش
یه جورایی میبینی که
تماشاچیهای مختلف متوجه موضوع میشن
یهو مثل برق از سرشون میپره
این یارو اصلاً نمیبینه
پس صبر کن، اون نابینا بود، نه؟
چون داشت به ما نگاه میکرد، ولی نمیتونستم تشخیص بدم
که مثلاً داره از روی حالت صورت چیزی میفهمه یا نه
اشتباه میکنم؟ فکر کنم... این یه
نکنه یه جادوی عمیقتری داره اتفاق میافته؟
اون منو گول زد؟ بله
اون نابیناست؟
هوم. هوم
اگه شما میگی نابیناست
پس منم روی حرفتون حساب میکنم
میخوام یه قطره بیحسی بریزم تو چشمت
ممکنه یه کم بسوزه
بالا رو نگاه کن
چشمات رو ببند. آخ! اوه، شوخی کردم
چشمات رو ببند
خب ریچارد، مستقیم رو نگاه کن
بر اساس سابقهش و معاینات من
اون دچار دیستروفی لکه زرد (ماکولا) بود
که از وقتی یه پسربچه بود شروع شد
یه مدتی از نظر قانونی نابینا محسوب میشد
و با گذشت زمان، اوم
حدود دهه سوم یا چهارم زندگیش
بیناییش کاملاً از بین رفت
در حال حاضر اون در وضعیتیه که بهش میگیم
عدم درک نور. او هیچچیزی نمیتونه ببینه
او حتی نمیتونه تشخیص بده چراغهای
توی اتاق روشنه یا خاموش
هیچ سایهای، حتی هیچ حرکتی رو نمیبینه
او در حال حاضر کاملاً نابیناست
۲۲ ۱۰، ۲۰، ۲۰،
این کمدِ ورقهای منه
اینجا حدود ۵ تا ۶ هزار تا دارم
چند ماهی میشه که آمارشون رو نگرفتم
ولی در کل توی خونه
دهها هزار دسته ورق داریم
اما اینها فقط موجودیهای درجه یکِ من هستن
ورقها مثل شراب میمونن
آه، این بالا، چیزایی رو دارم که بهشون میگم G1107
سال خوبی بود
اینها محبوبترینهای منن
اوم، این یه پرتره بود
که سال ۱۹۸۶ از من کشیدن
من اونو پشتِ «ورقهای مخصوص قماربازها» چاپ کردم
این روزها عادتم شده که روزی ۲ تا ۳ بسته ورق مصرف کنم
قدیما عادتم ۳ تا ۶ بسته در روز بود
همینطور که تمرین میکنم، اونا روی هم تلنبار میشن
توی داشبوردِ ماشین جمع میشن
طبقه پایین روی میز آشپزخونه جمع میشن
کنار پیانویی که میشینم جمع میشن
«رنجر تنها»
چیزی که باعث شد به ورق علاقهمند بشم
دیدن فیلمهای وسترن قدیمی بود
اون غریبه قدبلند و سبزهرو کیه؟
اسمش ماوریکه
یکیشون بهخصوص سریال «ماوریک» بود
با بازی جیمز گارنر
همراه همیشگیش، بازی قماره
جلوی یه تلویزیون سیاه و سفید
نشسته بودم، درست کنار تلویزیون
تا بتونم کاملاً غرقش بشم
دلم میخواست درست وسطِ ماجرا باشم
کات (بُر زدن)
تو در مقابل جفت بیبیِ من، ۳ تا ۱۰ داری
یادم بنداز هیچوقت باهات پوکر بازی نکنم
به نظرم ماوریک خیلی باحال بود
و آخر نمایش
سایهای از ماوریک هست که داره میره
از ناچز تا نیواورلئان
زندگیش با سربازها و بیبیها میگذره
ماوریک افسانه غربه
واقعاً صدایی شنیدم که میگفت
تو با سربازها و بیبیها زندگی خواهی کرد
No comments yet. Be the first to leave one.