The first 150 lines.
اعماق آبیس اولین طبقه
.گمونم دیگه خوردنش لولم رو بالا نمیبره
مهارتها: کیمیاگری (شناسایی معدنی)(+تبدیل دقیق)(+جداسازی معدنی)" ،(+همجوشی معدنی)، دستکاری مانا، معدهی آهنین، میدان مغناطیسی "قدم هوایی (+آیرودینامیک)(+قدم سریع)، پنجهی روح، فهم زبان
،اگه نمیتونم برم بالا
.پس مجبورم برم پایین
،میتونم با کیمیاگری به صورت افقی برم .پس باید بتونم عمودی هم حرکت کنم
!گفتن این هزارتو 100 طبقه داره ولی الآن توی کدوم طبقهام؟
اعماق آبیس دومین طبقه
...هیچی نمیتونم ببینم
...میدونم روشن کردن توی تاریکی خطرناکه، ولی مجبورم
!سنگ شدگی؟
...لعنتی، گیرم انداخت
قسمت دوم
جعبهی پاندورا
اعماق آبیس 13مین طبقه
اعماق آبیس 20مین طبقه
اعماق آبیس 44مین طبقه
،خب حالا
توی طبقهی 20 هزارتوی بزرگ اورکیوس چی پیدا کردین؟
.اعلیحضرت
پادشاهی دیلایت اتاق تاجوتخت
we found a new kind of trap that utilized a glanz crystal. .یه تلهی جدید پیدا کردیم که توش کریستال گلنز بهکار رفته بود
.در یک چشم بههم زدن ما رو به طبقهی 65ام منتقل کرد
.خیلی پایینه
.اون پایین طبقهایه که تا حالا بهش رسیدیم و لانهی بهموث هم هست
...جنگمون در مقابل بهموث و سربازای تروفوی
.متاسفانه بیفایده بود...
شایعات مربوط به از بین رفتن قهرمانان برگزیدهی خدا .در سرتاسر پادشاهی پخش شده
چیز دیگهای در این مورد نگو. فهمیدی؟
.متوجه شدم
شما هم موافقین، درسته، قهرمانان؟
!چی؟
!بهموث! اینجا طبقهی 65امه
...این پایین طبقهایه که تا الآن کسی بهش رسیده
!دانشآموزا رو بگیرین و به سربازای تروفی حمله کنین
!اطاعت
!بقیهتون کمک کنین جلوی این هیولا رو بگیریم
!ما هم کمک میکنم-- !نادونا--
!تا فرصتش هست فرار کن
.قسم میخورم نجاتت بدیم
!پس... تحمل کن
!دوام نمیاره
!بچه، فرار کن! ما هوات رو داریم
!ردیف دوم، آتش
!چرا داره میاد این سمت؟
!ناگومو کون
!نه
!...ولی ناگومو کون
!ناگومـــو کـــــون
!کائوری
!ولم کن
!باید ناگومو کون رو نجات بدیم
!کائوری
!دیگه دیر شده
!من قول دادم... قول دادم ازش محافظت کنم
!کائوری
!ناگومـــو کـــــون
!لازم نبود این کار رو بکنی
!کوکی
.ممنونم
.نمیتونیم یکی دیگهتونم از دست بدیم
.بله
.زود باش، میتونی برامون راه باز کنی
.همهمون رو ببر بیرون
.آره... میتونم
.به تورتوس خوش اومدین
.بذارین ورود شما قهرمانان بزرگ و مربیانتون رو خوشآمد بگم
،طبق گفتهی پاپ ایشتار
،توی این دنیا سه نوع نژاد وجود داره
.انسانها، اهریمنها و نیمهانسانها
...انسانها و اهرینها برای قرنها در جنگی خونین بودن
،ولی اهریمنان یاد گرفتن چطور هیولاها رو رام کنن ...که این باعث شد ورق جنگ به نفع اونا برگرده
.حالا بشریت در مرز نابودی قرار داره
،برای جلوگیری از این اتفاق، خدای خالقی که مردم تورتوس میپرستن، اهیت
.قهرمانانی با قدرت فوقالعاده که ما باشیم رو احضار کرد
.مردم این پادشاهی در خطرن !نمیتونیم بذاریم بمیرن
!به نظرم باید برای نجاتشون بجنگیم
!آ... آمانوگاوا کون؟
!نـ نمیتونم اجازهی این کار رو بدم !نه، عمرا بذارم این کار رو بکنین
!به عنوان معلمتون وظیفه دارم شما رو در امنیت نگه دارم
.رو من حساب کن
.نمیتونم بذارم تنهایی بری
!حتی اگه وظیفه نداشتم هم ازتون محافظت میکردم !همهتون برام عزیز هستین
...ریوتارو
.منم میام
.فعلا فقط میتونیم همین کار رو بکنیم
!هی، آمانوگاوا کون، گوش میکنی چی میگم؟
!شیزوکو
وقتی معلمتون داره باهاتون حرف میزنه باید گوش کنین !و بهش جواب بدین، فهمیدین؟
!ا-اگه شیزوکو چان میخواد بجنگه، پس منم سعیم رو میکنم
!کائوری
!درک نمیکنین من چه حسی دارم؟
!نمیتونین! هیچ کدومتون
!به حرف معلمتون گوش کنین
!ازشون میخوای هرچه زودتر ما رو به مدرسه برگردونن
...تا اون موقع، شما هنوز دانشآموزای من هستین، و
.یه جای کار میلنگه ...امکان نداره به این آسونی باشه
.مـ مشکلی نیست
.هیچکس نفهمیده
...کسی منو ندیده
.همهچیز عالی پیش رفت. مشکلی نیست
هیاما کون؟
!یائهگاشی؟
چیزی شده؟
نـ نه، هیچی! چیکار میکنی؟
.تمرین میکردم .اگه نکنم تنبل میشم
چرا تو هم یکم تمرین نمیکنی؟
.نـ نه، من لازم ندارم
هیاما کون همیشه اینجوری بود؟
.حالا که فکرشو میکنم، همیشه به پروپای ناگومو کون میپیچید
...حتی وقتی اومدیم اینجا
هیاما کون به کائوری علاقه داره...؟
.نه، ممکن نیست
!کائوری
...خداروشکر
.شیزوکو چان
حالت چطوره؟
.خوبم. فقط یکم خستهم
.پنج روزه که خوابی، خسته بودنت عجیب نیست
انقدر طولانی؟ چرا؟
...یادمه توی هزارتو بودیم و بعدش
هی، تشنهای؟
.یادم نمیاد
ناگومو کون کجاست؟
حالش خوبه، مگه نه؟ نجاتش دادیم، مگه نه؟
مگه نه؟
...نه
!بس کن... این امکان نداره
!کائوری
!شیزوکو چان، بذار برم
!کائوری
!باید برم !ناگومو کون حتما منتظرمونه
!حتما تنهایی اون پایین خیلی ناراحته
.اصلا نمیدونم اینجا چقدر پایینه
.از وقتی سقوط کردم 50 طبقه پایین اومدم
.شاید جوابم پشت اون درها باشه
.درست مثل جعبهی پاندورا میمونه
چهجور امیدی پشت اون درهاست؟
.من برمیگردم .زنده میمونم و برمیگردم
،و اگه چیزی سر راهم قرار بگیره
.میکشمش
.خوردم به بنبست. کلی کتاب خوندم ولی تا حالا اینو ندیدم
.پس یعنی خیلی قدیمیه
...گمونم فقط باید از کیمیاگری استفاده کنم
!لعنتی
.آره، باید انتظار سگ نگهبان رو میداشتم
،شرمنده. میدونم چه خبره
!ولی صبر نمیکنم جفتتون بیاین بیرون و باهام بجنگین
جادوی دفاعی، ها؟
!شرمنده، ولی دیگه نقطه ضعفش دستم اومده
No comments yet. Be the first to leave one.