The first 200 lines.
تیم ترجمه اپوس ساب با افتخار تقدیم میکند Opus-Sub
تمامی شخصیت ها، ارگان ها، مکان ها، نهاد ها و اتفاقات
در این سریال ساختگی هستند
خبله خب، چرا که نه؟ الان همه چیُ بهت میگم
...من میدونم
بابای واقعی داجونگ کیه
...بابای واقعیش
کیه؟
قبل از اینکه داجونگ بدنیا بیاد مُرد
پرت شد و مُرد
18سال پیش
اونموقع یه کارآگاه جرایم خشونت آمیز بودم
...همه جا رو گشتم تا اون پسره رو دستگیر کنم
!اوه جین تک
!اوه جین تک! درُ باز کن
!زود باش
!درُ باز کن
...درست قبل از اینکه دستگیرش کنم
حین فرار خودشُ از پنجره پرت کرد پایین
اون چه جرمی رو مرتکب شده بود؟
تجاوز
...سونمی
بخاطر اینکه بهش تجاوز شد داجونگ رو حامله شد
دلیل اینکارتون چیه؟
دلیل؟ منظورت چیه؟
چرا داری بهم دروغ میگی؟
اونی که داره دروغ میگه من نیستم جنابعالی هستی
که داری به کل کشور دروغ میگی
بابای داجونگ هر کسی ام باشه اصلا مهم نیست
تو به همه گفتی اون دخترته
پس باید مسئولیتش رو هم قبول کنی
...این داستان مسخره ات
اصلا خنده دار نبود
شنیدم دایی داجونگ توی اینچئون کار میکنه
...اگه حرفای منو باور نداری
برو خودت ازش بپرس
:ترجمه و زیرنویس Bahar336 - SaFira - Niloo Opus - Sub - Team
قسمت پانزده: حقایق و دروغ ها
اینقد نگران خواهر و برادرات نباش
هر از گاهی میرم بهشون سر میزنم
میدونم که نمیتونم جلوشُ بگیرم
ولی بازم از این وضعیت خوشم نمیاد
معلومه که خوشت نمیاد
قراره از این به بعد جدا از خواهر و برادرات زندگی کنی
دقیقا
...ولی داجونگ
...تاک، ته پونگ و سونگی
همشون بچه های سرسختی هستن
تو که خودت میدونی خواهر و برادرهاتُ میشناسی
پس اینقد نگرانشون نباش
اگه اینقد به فکرشون باشی رویا ناراحت میشه ها
سوهیون
من باید یه نویسنده وبتون موفق بشم
یهویی این دیگه چه حرفیه؟
...میخوام حتما موفق بشم و
کارایی که شما و آقا برام کردین رو جبران کنم
باشه، پس حتما موفق شو و برامون جبران کن
اون هان دونگ نام عوضی هنوزم یه تیکه آشغاله
یعنی چیزی که گفته واقعیت داره؟
این مهمه که واقعیت داشته باشه یا نه؟
حتی اگه همچین اتفاقی هم برای خواهرم افتاده باشه
ولی بازم شما بابای واقعی داجونگ هستی
بله، درسته
ولی بازم، یه جورایی فکر میکنم باید بفهمم چه بلایی سر مادر داجونگ امد
...این داستان
حقیقت داره
ما هم وقتی حامله شد فهمیدیم
خب طبیعتا بهش گفتم بره سقط کنه
...ولی اون گفت پدر بچه یه نفر دیگه است
و سقط نکرد
...شما خواهرمو برای اولین بار
توی یه جزیره دیده بودی درسته؟
توی جزیره اونگدو
بله
...چند روز بعد از اینکه از اونجا برگشت
اون اتفاق براش افتاد
...خواهرم گفت
که یه مرد فوق العاده رو توی جزیره ملاقات کرده بود
و بچه اش از اونه
از کجا خواهرتون اینقد مطمئن بود؟
مطمئنم دلش میخواست اینطوری باور کنه
برای همین داجونگُ بدنیا آورد
...پس چرا همون موقع ها
دنبالم نگشت؟
مطمئنم نمیخواست باری روی دوشتون باشه
..میخواست یه خاطره ی خوب
برای یه آدم خوب باقی بمونه
خوشمزه است
آره
آرزوی تو چیه؟- اینکه یه نماینده مجلس بشم-
هیچوقت ندیده بودم کسی آرزو داشته باشه که نماینده مجلس بشه
آرزو کردن که خرج نداره
باید آرزوهای بزرگ بکنی
میخوای چجور نماینده مجلسی بشی؟
دیدی این دستمال کوچیک چجوری از افتادن لیوان جلوگیری کرد؟
میخوام از این مدل نماینده ها بشم
چه جذاب
بیا بگیرش
اگه چند روز بعد ...بازم فکر کردی که من جذابم
بهم زنگ بزن
حتما
...گفتین آزمایش دی ان ای
نشون داده که داجونگ دخترتونه
واقعا خدا رو شکر که خواهرم سقط نکرد
مامانم قبل از اینکه بمیره اینو بهم گفت
...گفت نگه داشتن من
بهترین تصمیمی بود که تو کل زندگیش گرفته بود
از وقتی کلاس هشتم بودم میدونستم اون پدر واقعیمه
...هیچوقت از نزدیک ندیده بودمش
...ولی کلی به خودم افتخار میکردم
که اون پدر واقعیمه
:به کانال تلگرامی ما بپیوندید @OpusSub
13روز تا انتخابات
کاندیدای شماره 1، ها بوم سو
ها بوم سو
به شماره یک ها بوم سو رای بدید
سلام
سلام، کاندیدای شماره 2 کیم هه جین هستم
لطفا به شماره 2 رای بدید- میتونم باهاتون عکس بگیرم؟-
حتما
بله
شماره 2
ممنونم- ممنونم-
کاندیدای شماره 2 کیم هه جین هستم
بله، شماره 2- لطفا بهم رای بدید، شماره 2-
سلام، کانگ جونهو هستم- شماره 3-
سلام، کانگ جونهو هستم-
براتون یه اینجوی سرزنده درست میکنم
فایتینگ- ممنون-
شماره 3، کانگ جونهو
شماره 3
پدر ملی، کاندیدای ملی کاندیدای شماره 4،وی ده هان
ای خدا، آقای وی ده هان
بعد از بزرگ کردن بچه ها قشنگ از ریخت و قیافه افتادی
من وی ده هان نیستم
بنده مدیر کمپین هاشون هستم
خسته نباشین- ...بله-
به شماره 4 رای بدید
کاندیدای شماره 4، وی ده هان
پدر ملی، کاندیدای ملی
به شماره 2 رای بدید
شماره 3، کانگ جونهو هستم
وی ده هان
باز چیه؟ دارم صبحونه میخورم
الان وقت صبحونه خوردنه؟
مگه نمیدونی ساعت های شلوغی بهترین زمان برای تبلیغات هستن؟
معلومه که میدونم
ولی بچه ها امروز دارن میرن چونچئون باید باهاشون صبحانه بخورم
ولش کن، خسته نباشی بعدا حرف میزنیم، باشه
به دستتون آسیب زدین؟
فقط یه ذره
بابا، واقعا مجبوریم بریم چونچئون؟
بهتون که گفتم باید بریم
منم دوست ندارم بیام
بیا همه اینجا زندگی کنیم ترو خدا
چند دفعه باید بگم؟ نمیشه
شماها هیچ چاره ای برام نذاشتین
...اگه همینطوری اینجا زندگی کنید
دیگه یادتون میره بابای واقعیتون کیه
آقای هان
میشه بعد از صبحانه با همدیگه حرف بزنیم؟
مادر داجونگ باور کرده بود که من بابای واقعیش هستم برای همین بدنیاش آورد
شما از کجا میدونستین که من بابای واقعیش نیستم؟
...بعد از اینکه با سونمی ازدواج کردم
فهمیدم ممکنه داجونگ دختر اوه جین تک باشه
این باعث شد از چشمم بیفته
برای همین بدون اینکه به سونمی بگم رفتم یه تست دی ان ای ازشون گرفتم
...و
اون واقعا دختر اوه جین تک بود
نتونستم خودمو راضی کنم که به سونمی هم بگم
...پس...دیگه کی
از این قضیه خبر داره؟
همچین حرفای خوبی هم نیستن که به بقیه بگم
همونطور که سونمی باور کرده بود ...داجونگ
دختر منه
ممکنه داجونگ از خون شما نباشه
ولی کاملا یه غریبه هم نیست
چی میخواین بگین؟
...لطفا بخاطر داجونگ
این موضوع رو با خودتون به گور ببرید
ازتون خواهش میکنم باشه؟
التماستون میکنم
لطفا
باشه
ممنونم
من باهاشون میرم چونچئون و توی اسباب کشی کمکشون میکنم
پس، شما فقط روی کمپین انتخاباتی ـتون تمرکز کنین
باشه
تاک، دیگه دوران بلوغت رو گذرندی؟
دیگه ازش گذشتم
نگران ما نباش فقط توی انتخابات برنده شو
اگه بازم شکست بخوری آبروم میره
خیله خب، تمام تلاشمو میکنم که برنده بشم و آبروتُ نبرم
ای خدا
ببخشید که نمیتونم باهاتون بیام
اشکالی نداره، ما دیگه الان 9 سالمونه
آقا، یه چیزی براتون دارم
هوم؟ چیه؟
اگه اینو پیش خودتون نگه دارید
اونوقت همیشه حس میکنید من کنارتون هستم
No comments yet. Be the first to leave one.