The first 200 lines.
- Previously on Hawaii Five-O... - There are things you must know
about Kenji Higashi.
He killed Masuda-San.
- He is not to be trusted. - Daddy?
Where's Haru?
I put him on a plane.
He's taking care of something for me in Japan.
And what about Endo?
He in Japan, too?
If you're feeling the pressure of living
this double life of yours,
let me know.
I'd be more than happy to put you on a plane, too.
_
نکن
فقط نکن
چی نه؟ آخرین باری که لباس اتو میکردم
اومدی اینجا یه مشت چرت و پرت گفتی
و تبدیل به یه چیز بزرگ شد من فقط، از اتو کردن خوشم میاد
فقط میخواهم در آرامش اتو کنم
. من هیچی نمیگم . خوبه
می گم که
، به نظر من ، تو باید
روی یک ترکیب نخی زیبا و بدون چین و چروک سرمایه گذاری کنی ، بنابراین
بذار یه سوال ازت بپرسم باشه
به اندازه ی تو قابل پیشبینی بودن خسته کنندست؟
میدنی ، آخرین باری که ما به این چیز رسیدیم
چون تو قرار بود بری سر قرار و این موضوع رو به من نگفتی
پس ممکنه … پس شاید این دفعه
باید به من خبر بدی که چه خبره
دارم با اما میروم سر قرار
اما؟ اما
اون خانم بامزه
زیبا زیبا
دامپزشک درسته
هفته پیش با بروک قرار داشتی
این هفته با اما قرار داری؟ تو موافق نیستی؟
من حرفت رو باور نمیکنم ... فکر میکنم تو فقط
داری یکم سربه سرم میذاری
الکسا ، برنامه امشب من چیه؟
ساعت 8:00 شب در مایلی بیسترو
با مایا اوکینو قرار شام دارید ممنون
الکسا؟
دنی ویلیامز یه احمقه؟
من به این سوال جواب نمیدم
دیدی؟ اون به من وفاداره چون من اون رو برای تو خریدم
نه، اون هنوز تو رو نمیشناسه
نه؟ بهش زمان بده
باشه
هی
هی, میتوانی وقتی کارت تموم شد اتو رو بذاری؟
آره، حله چیه، تو هم یه قرار داری؟
بگذارید حدس بزنم ، سبزه نمکی ، لبخند زیبا
چیزی برای پری دریایی ها ، صدای بلند؟
هی. او دوست دارد بگه همیشه از صدای بیرونی استفاده میکنه
خب می دونی چیه؟ من فکر می کنم خیلی عالیه که
تو و تانی دارین این کار رو انجام میدید
آ ره, منم
مکگرت
هی! صبر کن, صبر کن. چی؟
تو ساختمون آدام تیر اندازی شده
گروور تو راهه
آدام. هی تو حالت خوبه؟
آ ره. کنجی اونا فرستاده بود
خیلی خب، باشه. بیا تمیزت کنیم
زود باش، ما باید تو رو از اینجا ببریم به یه جای امن
زود باش نه …لو، لو
کاری که باید الان انجام بدیم اینه که کنجی و افرادش رو نابود کنیم
همین الان درباره چی داری حرف میزنی؟
الان چندین ماه که تلاش می کنم عملیات کنجی
رو خنثی کنم
و من بالاخره مدرک برای کار پیدا کردم
فایو او! اسلحه هاتون رو بندازین
ادامه بده
تمومش کن
میخوام بشنوم صدات رو
ماسودا
اره
من ماسودا رو کشتم
و اگر توکیو مداخله نکرده بود
تو و دوست دخترت بعدی بودیم
الان پشت خانه به اورژانس احتیاج دارم
میدونی, حق داشتی به من اعتماد نکنی.
من تمام مدت داشتم برای فایو او کار میکردم تو رو بازی دادم
و حالا من یک فیلم ویدئویی
از تو و خدمهات دارم که که دارید اندو و هارو رم میکشید
تو میری زندان کنجی
و هیچوقت بیرون نمییای
آفرین ، نوشیموری
بجز این که من نمیفهمم تو چطور می تونی بذاری من زنده بمونم
چرا, چون تو حرف میزنی؟
اره
و من خیلی چیزا درباره تو دارم که بگم
من شانسمو امتحان میکنم
_
تسلیت میگم ممنون حالت خوبه؟
سلام. متاسفم که دیر کردم خب الان اینجایی
مشاور میکالا ، این دختر ما نولیانی ه
"خب، از آشنایی باهات خوشبختم" نولانی
خیلی متاسفم که تحت این شرایط آشنا شدیم
عموی تو مرد بزرگی بود
تعداد بچه هایی که کشیش آکوومو
از اون باند بیرون اورد ، بهشو کمک کرد
مرگ اون فقدان بزرگی برای جامعه است
اما من مطمئن میشم که کلیسا تامین بودجه لازم
برای ادامه کار خودش رو داشته باشه
ما از سخاوت شما قدردانی میکنیم
من فهمیدم که شما یک پزشک هستید
پدر و مادرت باید بهت افتخار کنن
در واقع من
در "هونولولو" یه پزشکقانونی هستم
چقدر تاثیرگذار
پدر و مادر منو ببخشید
اونا فکر میکنن یکم عجیبه که من با جنازهها کار میکنم
خب، اگه منو ببخشید
البته. از دیدنتون خوشحال شدم
من میرم ادای احترام کنم
_
بذار رک بگم
برنامه تو برای سقوط یاکوزا این بود که به ژاپن پرواز کنی
و از آنها کمک بخوای که یه اویابون بشی
بله
و به عنوان اویابون ، من می تونستم
کل عملیات رو از داخل نابود کنم
و برای اینکه وفاداریت رو ثابت کنی
تصمیم گرفتی براشون جاسوسی کنی
و اطلاعات پلیس رو بهشون بدی
من بهشون طعمه دادم
انقدر که سرگرمشون کنه تا من
مدارکی رو که نیاز داشتم جمع کنم
ببین، این حقیقت که تو فکر میکردی این نقشه تو
بهترین راه برای انجامش بود
مشکل این نیست
تو با من روراست نبودی
خیلی خب؟ تو به من دروغ گفتی تو چندین بار بهم دروغ گفتی
من خیلی شانس بهت دادم تا بهم راستش رو بگی
تو هم مثل من خوب می دونی که این کار خیلی خطرناک بود
و ممکن بود همه چیز رو به خطر بندازه
اما بعد از اون کاری که کنجی کرد، اون کاری که با تامیکو کرد
کاری رو کردم که مجبور بودم انجام بدم، خب؟ باید این تصمیم رو میگرفتم
واقعا؟. چون این تصمیم تو نبود
تو فقط خودتو رو تو خطر ننداختی
تو اعتبار این واحد را به خطر انداختی
نمیبینی؟ و همینجاست
و این … هی … این چیزی که من باید براش جواب بدم
ببین, اگر نشان منو میخواهی, میفهمم
اگه نشانت رو میخواستم ازت میگرفتمش
خیلی خب؟ در حال حاضر چیزی که من میخوام اینه که به اچ پی دی بری
و به بخش جرایم سازمانیافته گزارش بدی
تو هر چی می دونی بهشون بگی
البته
مکگرت. صبر کن, چی ؟
آ ره. اوه، فهمیدم ما تو راهیم
همه چی مرتبه؟
یک کشتی بارکش دو مایل دورتر از ساحل اوآهو مورد حمله قرار گرفته.
خدمه کشتی را گروگان گرفتن، کاپیتان کشته شده
گارد ساحلی نباید به این موضوع رسیدگی کنه؟
به گفته خدمه, این گارد ساحلی بوده که به اونا حمله کرده
ما فکر کردیم فقط یک بررسی معمولیه
آنها یونیفورم مخصوص گارد ساحلی و نشان داشتن
و قایقشون هم مثل گاردساحلی بود
می دونی، برای اینکه مثل یه معامله واقعی جلوه کنه
ما به اونا اجازه ی سوار شدن دادیم
و قبل از اینکه بفهمیم چی شده اونا اسلحه در اوردن
و گفتن که روی زمین بخوابیم آنها دزد دریایی هستن
این فقط یک روش منحصر به فرد برای ربودن یک کشتی
من سالهاست که دارم روی این خطوط کشتیرانی کار میکنم
و هرگز چنین حملهای را نشنیدهام
خب، حتماً یه چیزی در مورد این قایق بوده که
خیلی خوب بود که ازش بگذرن
اره
چه نوع کالاهایی تو کشتی داشتید؟
می دونی، من می تونم لیست بارنامه رو بهت بدم،
ولی به نظر نمی رسه که اونا رو به انبار کالا رفته باشن
منظورم اینه، به محض اینکه سوار کشتی شدن
در رو روی همه خدمه قفل کردن و
به ناخدا دستور دادند تا آنها رو پیش گاوصندوق ببره
اینجا دقیقاً همون جاییه که اتفاق افتاد
میخوای ما رو ببری اونجا؟
خواهش میکنم
خب، به نظر میاد کاپیتان قبل از اینکه
کشته بشه چند شلیک کرده ، ها؟
اون تفنگ رو تو گاوصندوق نگهداشته بود
وقتی اون رو مجبور کردند که اون رو باز کن,
حتما اسلحه رو برداشته و به طرف اونا شلیک کردهد
دیگه چی تو گاوصندوق بود؟
فقط مقداری پول. دستمزد
میدونی چقدر پول نقد بوده؟
۲۰تا ۵۰ هزارتا
بسته به اینکه چقدر توی مسیر بودیم
ببین، مرد، ما هممون. به خاطر از دست دادت متاسفیم
و ممنون که تا اینجا راهنمایمون کردی
ممنون
خیلی خب، چرا کسی باید برای کمتر از ۵۰ هزارتا
انقدر خودش رو تو زحمت بندازه ؟ معنا نداره
بله, به خصوص زمانی که این کشتیهای باربری
میلیونها بار حمل میکرده
شاید فقط با گاوصندوق شروع کرده
درسته حق با توه . ممکنه وقتی کاپیتان شروع به شلیک کرد
اونا از خیر محموله گذشتن
No comments yet. Be the first to leave one.