The Killing

The Killing (Forbrydelsen)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Killing AKA Forbrydelsen (2007) - S01E16 (1080p BluRay x265 Silence)
A Commentary by emad_se7en
۱۴۰۰/۱۰/۲۳ @emad_se7en : کانال تلگرام

Tags

BluRay
1080
x265
Published on: 2022-01-13
Downloads: 52
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ آنچه گذشت

‫هولک! وایسا ‫اسلحه رو بنداز!

‫امشب ینس هولک به دست ‫یکی از افسرهای ما کشته شد

‫شواهد حاکی از اینه که ینس هولک ‫همون مجرمیه که دنبالش می‌گشتیم

‫می‌دونم راجع به شخصیت مجرم چی گفتم

‫اینکه ممکنه قربانی‌های بیشتری هم باشه ‫که هنوز کسی پیداشون نکرده

‫تا جایی که می‌دونم ‫من کاملا تبرئه شدم

‫- ریه کجاست؟ ‫- مجبور شدم کل داستان رو بهش بگم

‫- تونستی به مورتن بگی، ولی به من نه؟ ‫- اجازه بده بهت توضیح بدم

‫توئلز، همه‌چی تموم شده

‫وظیفه‌ی حیاتی ما اینه که ‫در کسب اعتماد رای‌دهندگان پیروز بشیم

‫پیشنهاد صلحش رو رد کن و ‫به اون نشست خبری نرو

‫3 سال پیش، من مدیر دفتر هولک شدم

‫تو می‌دونستی که هولک با یه نفر رابطه داشت ‫و می‌دونستی که از آپارتمان ما استقاده می‌کرد؟

‫- چرا قبلا زبون باز نکردی؟ ‫- به برمر گفتم

‫می‌خواست با هولک در موردش صحبت کنه

‫- البته منظورش سفر کاری نبوده! ‫- بیا بریم توی اتاقت

‫- من نمی‌دونستم متاهله ‫- گمشو بیرون

‫پلیس بهمون زنگ زد. ‫قاتل رو پیدا کردن

‫- تایس، من... ‫- مهم نیست

‫دلم برات تنگ شده بود

‫اینا مواردی هستن که با حساب بانکی ‫ هولک خریداری شدن

‫اینا رو به نانا هدیه داده بود... ‫و احتمالا اون گردنبندی که قلب سیاه داره هم بوده

‫وقتی جسدش رو پیدا کردیم، ‫این توی مشتش بود

‫می‌خوام راجع به دخترتون "مِدی" ‫باهاتون صحبت کنم

‫- 15 سال پیش بود ‫- این گردنبند رو از کجا گرفته بود؟

‫شاید خودش خریده بود، یا یکی بهش هدیه داده بود ‫چرا یه دفعه در عرض یک هفته دوبار اومدین اینجا؟

‫منظورتون چیه، دوبار در هفته؟

‫تو با پدر یکی از اون زن‌های گمشده حرف زدی

‫- می‌خواستم ثابت کنم حق با منه، ‫- و اینو دیدی

‫باید برگردیم به اون کانال آب. ‫من فکر می‌کنم هنوز موارد دیگه‌ای باشه

‫ قتل : THE KILLING

‫ دستگیری شوکه‌کننده‌ی رئیس تکنولوژی ‫و محیط زیست شهر، ینس هولک

‫ به گونه‌ای خاتمه یافت که هولک ‫بعد از اینکه یک افسر پلیس رو گروگان گرفت،

‫ بر اثر ضربه‌ی گلوله‌ی کشته شد

‫ رئیس پلیس لئونارت بریکس، پرونده‌ی قتل ‫نانا بیرک لارسن رو مختومه در نظر می‌گیره

‫ در شهرداری کپنهاگ، شایعاتی ‫مبنی بر آتش‌بس بین...

‫این گردنبند دقیقا مثل همونیه ‫که تو مشت نانا بود

‫پدرش می‌گه بعد از اینکه دختره غیبش زد، ‫ هیچوقت گردنبند رو پیدا نکردن

‫دوچرخه‌ی دختره رو پیدا کردن ‫ صفحه‌ی آخره

‫توی بوته‌های کنار جاده‌ی فریزلند پیداش کردن

‫با جایی که ما ماشین رو پیدا کردیم، ‫حدود 700 متر فاصله داره

‫اون زمان هولک، خارج از کشور درس می‌خوند

‫اینجا نوشته. ‫امکان نداره کار خودش باشه

‫تنها مدرکی که داری، اون گردنبنده

‫- تصادفی نیست. مطمئنم همون قاتله ‫- لوند، ما قبلا کانال آب رو گشته بودیم

‫پس دوباره می‌گردیم

‫ دوشنبه 17 نوامبر ‫20:18

‫آب این منطقه جمع‌آوری می‌شه

‫80 درصدش پایین‌تر از سطح دریاست

‫پل اینجاست ‫کانال آب به کجا می‌ریزه؟

‫کانال، فاضلاب رو به آب‌انبار دریا می‌بره

‫دوچرخه‌ی پرونده‌ی قدیمی اینجا پیدا شد

‫ممکنه تو کل این منطقه چیزی باشه ‫این چیه؟

‫یه لوله‌ی تخلیه‌ آبه که ‫به سمت جاده قدیم میره

‫کدوم جاده؟

‫10 سال پیش بستنش

‫اینجا رو باید بگردیم

‫غواص‌ها رو بفرست تمام کانال‌های آب ‫ جاده قدیم رو بررسی کنن

‫- باید آب دریاچه رو تخلیه کنیم ‫- همچین کاری ممکن نیست

‫اگه مردم بفهمن اینجا دنبال جسد می‌گردین، ‫ مجبور می‌شیم اینجا رو تعطیل کنیم

‫آره. بهترین کار همینه. ‫48 ساعت تعطیل کنین

‫آهاِی! ما به 150هزار ‫خانوار آب می‌رسونیم

‫چندین بیمارستان و خانه‌ی سالمندان

‫- میر، خودت انجامش می‌دی؟ ‫- باشه

‫اگه جسد 15 ساله که اونجاست، ‫می‌تونه دو هفته‌ی دیگه هم بمونه

‫تا ما بتونیم منابعمون رو ذخیره کنیم

‫هیچ جسدی پیدا نکردن

‫700 متر اونورتر از جایی که نانا پیدا شد، ‫ دوچرخه‌ی دختره رو پیدا کردن

‫ما باید کانال‌های آب رو بگردیم ‫کار همون قاتله

‫خیلی‌خب. به نیروی دریایی خبر بده

‫نیروی هوایی بهمون اِف 16 می‌ده ‫منم به ناتو و سازمان ملل خبر می‌دم

‫گوش کن. اون موقع هولک اصلا داخل کشور نبود

‫پس این دوتا پرونده ربطی به هم ندارن

‫من یادداشت‌های بنگت روزلینگ رو خوندم ‫ولی دیگه پرونده حل شده

‫هولک با نانا رابطه داشته ‫اثر انگشتش توی کل آپارتمان هست

‫ممکنه اثر انگشتش مال قبلا بوده باشه

‫برو خونه و استراحت کن

‫و مشکلاتت رو با دوست‌پسرت حل کن

‫همه‌تون همینو می‌خواین، مگه نه؟

‫که من خفه‌خون بگیرم

‫اونی که مراقب منه، هولک نیست

‫اونی که توی خونه‌ی من بوده، ‫ هولک نیست. ها؟

‫باید کارت شناساییت رو تحویل بدی

‫و سوییچ ماشین

‫بهت پیشنهاد می‌کنم از ‫یه روانشناس کمک بگیری

‫بریم. ‫عملیات کنسله

‫به هر حال بعد از 15 سال، ‫احتمالا ما هم چیزی پیدا نمی‌کردیم

‫اون گفت روزانه میزان باکتری‌ها رو چک می‌کنن ‫اگه متوجه چیزی می‌شدن، بهمون می‌گفتن

‫چرا نانا رفت آپارتمان؟

‫اون خوشحال بود ‫البته دلیلش هولک نبوده

‫هولک رو دوست داشت. ‫برای همین خوشحال بود

‫چرا با هم نرفتن؟

‫اون نمی‌تونه توی عموم ‫با یه دختر 19 ساله ظاهر باشه

‫- تو هم فکر می‌کنی من دیوونه شدم؟ ‫- نه، معلومه که نه

‫فقط چیزایی که می‌دونستم رو گفتم

‫ما باید پرونده‌ی قدیمی رو بررسی کنیم

‫با 1700 نفر صحبت کردن ‫مطمئنم یکیشون توی پرونده‌ی ما هم هست

‫بریکس کارت شناساییم رو گرفت. ‫پس باید خودت انجامش بدی. امشب

‫- ببین اسمی برات آشنا... ‫- نه، باید همینجا تمومش کنیم

‫احتمالش خیلی کمه. ‫این فقط یه تئوریه

‫من متوجه هستم اگه کار هولک نباشه، ‫ حس بدی پیدا می‌کنی

‫ولی بازم تو کار درست رو انجام دادی

‫ربطی به اون موضوع نداره. ‫پرونده بسته شده. تموم شد

‫فقط تویی که هنوز این رو نفهمیدی

‫بهتره با یه روان‌شناس صحبت کنی

‫همینجا پیدا می‌شم

‫بس کن. بچه‌بازی در نیار

‫- آروم باش ‫- بذار پیاده شم

‫ما اینجا چه کار می‌کنیم؟

‫تازه استاک بهمون گفت برمر خبر داشته

‫- توئلز. ‫- نمی‌تونی نادیده‌اش بگیری. مدیر دفتر هولک بوده

‫توئلز

‫فقط خواستم بگم ممنون.

‫با تمام مشکلاتی که برات پیش اومده، ‫اینکه اومدی اینجا، بزرگیت رو می‌رسونه

‫چیزی نیست. ‫یه لحظه

‫- ببخشید دیر کردم. همه‌چی قاتی‌پاتی شد ‫- باید باهات حرف بزنم.

‫- باشه بعد از جلسه ‫- همین الآن

‫تو می‌دونستی هولک در ازای دسترسی ‫به اپارتمان ما، به اون کارمند پول داده

‫کی این حرف رو زده؟

‫از کارمندای دولت چیزی گفتن؟

‫آره. الآن همه می‌خوان خودشون رو پاک کنن

‫- تو می‌دونستی ‫- معلومه که نمی‌دونستم

‫توئلز، باید آرامشت رو حفظ کنی

‫ظاهرا بعضی از کارمندای هولک ‫ احساس پشیمونی می‌کنن

‫به همین خاطر، فردا یه جلسه‌ با ‫کسانی که باید جوابگو باشن گذاشتم

‫گوش کن. تو تا خود جهنم رفتی و برگشتی ‫درک می‌کنم چرا الآن گارد گرفتی

‫ولی هولک و احتمالا بعضی از ‫کارمنداش ما رو فریب دادن

‫ما باید با همدیگه این افتضاح رو درست کنیم. باشه؟

‫خیلی‌خب. خوبه ‫بریم شروع کنیم

‫افشاگری از کارهای ینس هولک، ‫همه‌ی ما رو شوکه کرده

‫میانه‌روها، رهبرشون رو از دست دادن

‫متاسفم

‫ولی یک نفر هست که بیشترین آسیب رو ‫ از عواقب این تراژدی دیده

‫بیشتر از هر کس دیگه

‫همه‌ی ما شاهد بودیم که چگونه به ‫توئلز هارتمن اتهاماتی غیرمنطقی وارد کردن

‫در شهرداری، ما تصمیم گرفتیم ‫تا آخر انتخابات یک صلح برقرار کنیم،

‫تا روی یک رابطه‌ی متعهد، ‫مسئولیت‌پذیر و موثر تمرکز کنیم

‫هنریک فراندسن، رهبر جدید ‫ میانه‌روها و همچنین...

‫ سرپرست بخش تکنولوژی ‫و محیط زیست شهر خواهد بود

‫اگرچه مهمه که این اتفاقات رو پشت سر بذاریم، ‫ولی نباید هیچوقت فراموش کنیم...

‫تو رئیس کمیته‌ی مالی شهرداری هستی

‫- چی؟ ‫- تو رئیس کمیته‌ی مالی شهرداری هستی

‫بعدا در موردش صحبت می‌کنیم

‫چطور ممکنه کمیته‌ی مالی خبر نداشته ‫هولک، اون پول رو تایید کرده؟

‫همونطور که توئلز هارتمن اشاره می‌کنه...

‫متاسفانه من نمی‌تونم توی این صلح شرکت کنم

‫اگه الآن اعلام صلح کنیم،

‫- یک سری اطلاعات، دیگه هیچوقت به بیرون درز نمی‌کنه ‫- چه اطلاعاتی؟

‫شهردار بیشتر از اونکه اظهار کرده ‫در مورد پرونده مطلع بوده

‫- دیگه حرفی ندارم ‫- می‌شه شفاف‌تر بگین؟

‫- آره. می‌شه. ولی یه وقت دیگه ‫- فکر می‌کنی برمر دروغ گفته؟

‫ما باید تمام حامیانمون رو برگردونیم

‫زنگ بزن و بهشون توضیح بده ‫بعدش می‌فهمیم که چه موضعی باید بگیریم

‫رسانه‌ها چی؟ ‫تا وقتی بهشون توضیح ندیم، ولمون نمی‌کنن

‫به محض اینکه حرف‌های استاک رو بررسی کنم، ‫ یه بیانیه منتشر می‌کنیم

‫یه جلسه باهاش بذار

‫می‌شه این جعبه‌ها رو از اینجا ببرین؟ ‫دلم نمی‌خواد جلوی چشمم باشن

‫- استاک دیگه حرف نمی‌زنه ‫- فکر می‌کنم این کار رو بکنه

‫- اون می‌خواد حرفاش ناشناس باشه ‫- باید تلاشمون رو بکنیم.

‫من باهاش حرف می‌زنم. ‫یه کاریش می‌کنیم

‫مورتن وبر

‫- ریه، ازت تشکر کردم؟ ‫- خواهش می‌کنم

‫- بابت این دردسرها متاسفم ‫- اوضاع راحتی نیست

‫تحت تاثیر قرار گرفتم جلوی خبرنگار‌ها ‫ اینجوری توجه همه رو به خودت برگردوندی

‫به نظرت...

‫به نظرت، می‌تونی امشب ‫با هم بریم شام بخوریم؟

‫نه ممنون.

‫باید بیانیه‌ای که به خبرگزاری‌ها ‫ می‌دیم رو بنویسم

‫تو هم بهتره خودت رو آماده کنی که ‫ چی می‌خوای به استاک بگی.

‫باشه حواسم هست

‫خیلی‌خب

‫پس حله. ‫خدافظ

‫می‌گن تازه طلاق گرفته بود

‫همسن خودمون بود

‫خوشحالم که مرده. ‫می‌دونم درست نیست. ولی خوشحالم

‫مشاور املاک بود ‫کارای خونه رو تقریبا تموم کردن

‫واسه همین فردا یه جلسه باهاش گذاشتم

‫ببخشید ‫چی گفتی؟

‫هر چی زودتر خونه رو بفروشیم، بهتره

‫اگه خوش‌شانس باشیم قبل از کریسمس فروش می‌ره

‫ولی باید رقم خوبی هم بگیریم

‫درست می‌شه

‫سلام

‫سلام

‫منو نشناختی؟ امیر

‫- امیر النامین ‫- پسر کوچیکه‌ی کریمی

‫- لندن بودم ‫- داری ازدواج می‌کنی، درسته؟

‫- پدرت تو رو فرستاده اینجا. مگه نه؟

‫- پدرم؟ ‫- آره

‫پدرت بهمون قول داد تا وقتی که می‌خوایم ‫ می‌تونیم توی آپارتمان بمونیم

‫من چیزی بهش بدهکار نیستم ‫الآن نمی‌تونیم جایی بریم.

‫به خاطر این نیومدم اینجا

‫پس واسه چی اومدی؟

‫چیه؟

‫خواستم بپرسم می‌تونی، ‫فردا یه چیزی رو برام جابجا کنی

‫چی رو؟

‫یه سری وسیله برای عروسی ‫چندتا میز و صندلی

‫نه. نمی‌تونم. انتظار نداری نصفه شب ‫ بی‌خیال بقیه‌ی کارامون بشیم

‫نه. معلومه که نه ‫خودم یه کاریش می‌کنم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left