The first 200 lines.
.ممنون که اومدین، بچهها
.همیشه از دیدنت خوشحال میشیم
.یعنی، اون خیلی قشنگه .تو خیلی قشنگ هستی
کسی رو میشناسی که باهاش آشنا کنیم؟
ممنونم ازتون، ولی من همینطوری
.با گربههام خوشحالم
...به هر حال
نظرتون درباره به سرپرستی گرفتن به بچه بزرگتر چیه؟
واو. مثلاً چقدر بزرگتر منظورته؟
من از وقتی این 43 ساله بود .دارم ازش مراقبت میکنم
.اون سرپرست خیلی خوبی بود
و فقط وقتی ازش بخوام .در کونم میزنه
واو، تحمل اینها قبل از ساعت 10 صبح .روز دوشنبه خیلی سخته
.این چیزیه که اون گفت
.باشه، لطفاً تمومش کن
.این چیزیه که اون گفت
اوه! دلیل اینکه گفتم شما بیاین اینه که
یه پسر 6 ساله هست که سالهاست
،که توی سیستم ما مونده
و من فکر کنم که اون مورد .مناسبی برای شما باشه
واو، واقعاً؟
.خب، 6 ساله سن خوبیه
دستشویی میره ولی هنوز .ازتون خجالت نمیکشه
...خب
خب، ما میتونیم یهو سرپرستیش رو بگیریم؟
.خب، ما اول از یه اقامت یه هفتهای شروع میکنیم
،ببینیم که مورد خوبیه ،و در صورت اینکه مناسب باشه
.شماها به عنوان والدین موقت انتخاب میشید
،بعد از شش ماه اگه همه موافق باشن
.شما رسماً میتونید به سرپرستی قبولش کنید
،اوه، و اگه ما موفقت نکردیم
میتونیم اون شش ماه رو به حساب بچهای که خوشمون میاد بریزیم؟
،واو، من همش فکر میکردم ما قراره یه نوزاد بگیریم
.ولی من خوشم میاد که یه بچه بزرگتر رو امتحان کنیم
.خب، "لوئیس" حتماً لیاقت امتحان کردن رو داره
"لوئیس"
"لوئی"
.آه، "لو" عالیه
!"لو"
آه، اون به این اسم علاقه داره یا ما میتونیم تغییرش بدیم؟
."الن"
.اوه، متاسفم، متاسفم
من فقط .دوست داشتم اسمش "بکت" باشه
.ببین، میخوام باهاتون روراست باشم
،لوئیس" دوران سختی رو داشته"
،اون مدتها توی یتیم خونه .خونههای گروهی بوده
.اون زیاد از این خونه به اون خونه رفته
ما چند ماه پیش فکر کردیم تونستیم
،یه جا برای سرپرستی پیدا کنیم .ولی به نتیجه نرسید
.پس اون شاید یه کم نارحت باشه
.خب، نگران این نباش
من مطمئنم ما میتونیم .دوران خوبی با هم داشته باشیم
.فقط انتظار زیادی نداشته باشید
.همون چیزیه که شب عروسی به ایشون گفتم
.واو، من واقعاً این ایده رو دوست دارم
.یعنی، من قراره یه پسر داشته باشم
.این خیلی میتونه باحال باشه
یعنی، تو میتونی تمام اون لحظات
.عالی پدر و پسری رو داشته باشی
!فکر خوبیه
بابا؟ - چیه، پسرم؟ -
.درتو بزار
آره، همه اون
.لحظههای عالی پدر و پسری
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تــرجــــمــــه از: احـــســـان و جــويــبــاري De PALMA & Juybari
این دیگه چیه؟
والدن"؟" - !این بالام -
!اینجا رو ببین این عالی نیست؟
توی سالن مرکزی گوگل !یکی مثل همین رو دارن
اوه، میدونی اگه بهترین پدر دنیا رو
توی گوگل سرچ کنی چی میاد؟
!این مرد
اینجا چه خبره؟
اینها واسه چیه؟
اوه، خب، من رفتم فروشگاه
.و چند تا چیز برای "لوئیس" گرفتم
چند تا چیز"؟" من نمیخوام از اون مردهایی باشم
که بگم انگار به گوریل 400 کیلویی .توی اتاقه
.ولی واقعاً یه گوریل 400 کیلویی توی اتاقه
.من فقط میخواستم از اینجا خوشش بیاد
.خب، منم همینطور
،ولی اگه تو یه پارک دیزنی لند توی خونت درست کنی
هیچوقت هیجان بردنش به .دیزنی لند رو نخواهی داشت
.آه. حق باتوئه
.لعنتی، من باید میکی و مینی رو کنسل کنم
چی؟
اوه، من فقط میخواستم اونها
.صبح بیدارش کنن
."هی، "لوئیس
برای صبحانه آمادهای؟
ما آب پرتقال
!و کلوچه به شکل من داریم
فکر میکنم این خیلی خوبه .که تو برای پدر بودن اینقدر هیجان داری
...و بهترین بخشش اینه که .من مجبور نیستم به دنیا بیارمش
،میدونی، تو بهترین دوست منی
.ولی تو مرد خیلی عجیبی هستی
.اوه، هی
چرا هنوز بیداری؟
.نمیتونم بخوابم
.اوه، میفهمم برای فردا هیجان داری؟
.بیشتر بابت فردا میترسم
چرا داری وسط شب
...دستمال کاغذی میگیری .اوه، تو... فراموشش کن
.نمیخوام بدونم
.این فکر خوبیه
میخوای دربارش حرف بزنیم؟
.فردا یه بچه میخواد بیاد اینجا
،و اون یه پدر میخواد .و من نمیدونم میتونم این کار رو بکنم
چی؟ چرا نه؟
خب، من تا حالا توی زندگیم هیچ رابطه
،موفقی نداشتم .به غیر از تو
.پنجشنبه بعد میشه چهار سال
.آره، لیست آرزوهات دستم رسید
.اونها فقط ایده هستن .خودت تصمیم بگیر
ببین، اینکه رابطه خوبی با زنها نداشتی
.دلیل نمیشه که نتونی پدر خوبی نباشی
.من حتی نمیدونم پدر خوب چه شکلیه
.یعنی، من میدونم پدر بد چه شکلیه
.یه صندلی خالی روبروی مادرم
.که بعداً توسط عمو "کنت" پر میشه
.که قایق موتوری میفروشه
.بعد عمو "راب" که حق بیمه میفروخت
.بعد عمو "استن" که علف میفروخت
.من از عمو "استن" خوشم میومد
.میفهمم. منم با پدر بزرگ نشدم
وقتی "جیک" به دنیا اومد .من داشتم از ترس دیوونه میشدم
چرا باید بترسی؟ .تو پدر فوق العادهای هستی
باشه، من یه چیز بهت میگم
.که تا حالا به کسی نگفتم
...وقتی "جیک" بچه بود
.از دست من افتاد
.مستقیم با سر افتاد پایین
.اوه، خدای من
،حالا حس بدی دارم که همش بهش میگفتم
"وقتی بچه بودی سرت خورده به یه جایی؟"
.منظورم اینه که مشکلی برای "جیک" پیش نیومد
یعنی، آره اون یه چند باری ریاضی سال هفتم
.رو تجدید شد، ولی اون زمان درستی به دنیا اومد
.میدونی؟ زمان کامپیوترها
صبر کن، پس تو داری میگی
،اگه حتی یه کم خرابکاری کنم آخر دنیا نمیشه؟
این حقیقت که نگرانی که پدر خوبی نباشی
.باعث میشه پدر فوق العادهای باشی
.ممنونم
.تو دوست خوبی هستی
.خیلی خب
.من برم یه کم بخوابم
.شب بخیر - .شب بخیر -
.اوه، "جیک" کوچولو
.خیلی خوبه که دوباره یه بچه اینجا داشته باشیم
.از پلهها بالا و پایین بره
.به احمقانهترین چیزها بخنده
.و هر چیزی که بهشون بگی باورشون میشه
.شوخی میکنی
جیک" هنوز فکر میکنه یکی از اولین آدمهایی"
.که روی ماه رفت، "باز لایت یر" بود
!ها
!من باز میکنم
باید قبول کنی اگه سرسره بود .خیلی باحالتر میشد
.ببین کی اینجاست - .سلام، بچهها -
.این "لوئیس"ـه
!"سلام، "لوئیس - .لو" خوشکله" -
!"لو"
،ما مسخره نمیکنیم .ما داریم اسمت رو صدا میزنیم
.لوئیس"، اینها "والدن" و "الن" هستن"
.سلام
تو برای آخر هفته
.قراره باهاشون بمونی
.اوه، نگران نباش، رفیق
.منم فقط قرار بود برای آخر هفته اینجا بمونم
.دوازده سال گذشته
،اوه، و
این "برتا" هست، اون توی کارهای
.اینجا بهمون کمک میکنه
.قیافش رو ببین
والدن"، تو شاید برای خوشتیپترین مرد این"
.خونه رقیب پیدا کرده باشی
.منظور رقیبهای بیشتره
.نچ
شما بیسکویت پنیری دارین؟
،آه، خب، اگه نداشته باشیم .میتونیم بریم بخریم
.باشه، اینجا میمونم
،خیلی خب من میخوام که شما
،همدیگه رو بهتر بشناسین .پس من میرم
ولی اگه چیزی لازم داشته باشید .شماره من رو دارین
.اوه، صبر کن
همراهش دفترچه راهنما نمیدین؟
.مشکلی براتون پیش نمیاد ."خداحافظ، "لوئیس
.آه، باشه
باید بهش انعام میدادیم؟
از من میپرسی؟
.من حتی برای پیتزا انعام نمیدم
.من از پیتزا خوشم نمیاد
.من از بیسکویت پنیری خوشم میاد
،اوه، خب، میدونی ،اگه بهش فکر کنی
یه پیتزا فقط یه بیسکویت پنیری بزرگه
.با سس
ما قراره بیسکویت پنیری بگیریم، درسته؟
برتا"؟"
No comments yet. Be the first to leave one.