The first 200 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
آتش رو حفظ کنین!
همگی عقب بکشین.
بازرس لاول صحبت میکنه!
سلاحهاتون رو زمین بذارین و با دستهای بالا بیاین بیرون!
ما سلاحهامون رو تحویل نمیدیم.
اگه جواهرات رو میخواین، خودتون بیاین بگیرینش.
دلیلش رو میگم. جواهرات دست من نیست. پس منو زنده لازم دارین.
یه دلیل دیگه هم دارم.
اگه بیاین اینجا، ما همهمون میمیریم...
ولی سه چهار نفر از شما رو هم میکشیم.
من چیز زیادی از دست نمیدم، ولی شما خیلی از کفتون میره.
پس بهتره مذاکره کنیم.
و دقیقاً دربارۀ چی میخوای مذاکره کنی؟
پنج دقیقه بهم وقت بده فکر کنم.
فعلاً میخوام اون چهار نفر پشت وانت قرمز...
برن عقب.
تیم سه. موقعیتتون رو ترک کنین.
همگی توجه کنین! محوطه رو خالی کنین.
این یه تمرین نیست. این یه موقعیت اضطراریه.
تکرار میکنم.
دارم میام. این یه موقعیت اضطراریه.
فوراً تخلیه کنین.
یالا یالا، برین کنار.
بروس؟
هی...
وقت رفتنه.
حواست به این دو تا باشه.
متخصص بیهوشی؟
اینا رو با خودم میبرم.
محکم بشین!
- بروس؟ - میریم بیرون.
تا الان چند دقیقه شده؟
مطمئن نیستم. سه دقیقه.
شاید هم سه و نیم.
شمایی که داخل کاروان هستین، پنج دقیقهتون تمومه.
مدرک میخوام...
که ثابت کنین قراره با ما همکاری کنین.
باشه. بهت میگم نصف جواهرات کجاست.
اونا داخل یه صندوق پست هستن. پاریس، خیابون ماکسیم پلاک 33.
برین سراغش، بعد صحبت میکنیم.
میخوام فوراً به اون آدرس برین.
بله، خانم.
دقت کردی هر دفعه بلندگو...
دقیقاً با یک حالت حرکت میکنه؟
دقیقاً داشتم به همین فکر میکردم.
- دارن میرن داخل. - مهم نیست. بدو!
چه جالب. برامون نمایش عروسکی راه انداختن.
اینا مشقیان.
وای.
این طرف.
اون فروشگاه رو میبینی؟
میخوام بری اونجا و یه چسب حرارتی مخصوص فرش پیدا کنی.
با کسی حرف نزن. خب؟
راه بیفت.
تا الان حدود 300 متر رو زیرزمین طی کردیم. به جستجو ادامه میدیم.
فقط یه تونل وجود داره.
- بازرس لاول هستم. - بازرس، فکر کنم یه چیزی پیدا کردیم.
تیم تحقیقات جنایی توی خونۀ پولینیاک...
حفرههای مشکوکی رو پیدا کرده.
یکیشون روی تنۀ یکی از گیاهها پیدا شده.
گمونم یکی خواسته اینا رو مخفی کنه.
- همهشون شبیه به هم و با قطر 9 میلیمتر هستن. - میشه...؟
خب این معنیش چیه؟
طبق چیزی که تو گزارش خوندم از این حفرهها برای...
کار گذاشتن دوربین نظارتی استفاده شده.
اگه گزارش درست باشه و خونۀ پولینیاک...
تحت نظارت بوده باشه.
پس احتمالاً باید اونو از مضنونین خارج کنیم.
ممنون.
من با چند تا از کارکنهای بخش جنایی تو اسپانیا صحبت کردم.
فقط یه دوربین 9 میلیمتری وجود داره...
که میتونه از تکنولوژی بیسیم برای ضبط صوت و تصویر استفاده کنه.
و بردش نهایتاً به 100 متر میرسه.
پس کسایی که از پولینیاک جاسوسی میکردن باید تو همون ساختمون بوده باشن.
یا اینکه... دقیقاً اون طرف خیابون بوده باشن.
هتل «گیوکندا».
یه مکان بینقص واسه جاسوسی.
راحت میشه رفت و اومد.
ولی اونا هم همهجا دوربین مداربسته دارن.
توی هتل میبینمتون.
تیم سه، تیم پنج، برین بیرون!
پاهات رو بذار زیر این میله.
با دستهات اون یکی رو محکم بگیر.
روی، دقیقاً داریم چیکار میکنیم؟
تلۀ ساندویچی درست میکنیم.
چی؟
- بگو ببینم عضلات شکمت در چه سطحی هستن؟ - بد.
سعی کن آروم نفس بکشی. باید ضربان قلبمون رو بیاریم پایین.
سفر درازی در پیش داریم.
سیمون دزده.
چی فهمیدی؟
با دو تا تلسکوپ به اینجا نظارت میکرده.
ماکت خونۀ حراجی رو داشته.
از جواهرات عکس داشته، و همینطور هم... یه تنفگ.
خدای من.
خب الان چیکار میکنی؟
چیکار میکنم؟
به پلیس زنگ میزنم.
- ادارۀ پلیس پاریس. - سلام.
من کامیل پولینیاک هستم.
باید با بازرس لاول صحبت کنم...
در رابطه با دزدی جواهرات.
لطفاً صبر کنین.
به سیمون با تمام وجودم اعتماد داشتم. قسم میخورم، سوسی.
اومدیم مدارک و متعلقات شخصی همسرتون رو بهتون برگردونیم.
لطفاً اون گاوصندوق رو باز کنین.
من رمزش رو نمیدونم.
داشتم با یه مرد غریبه زندگی میکردم. اصلاً رمزش رو بلد نیستم.
این چند روز بیش از حد این کلمات رو تکرار کردم.
- همۀ اینا رو کجا نگه میداشت؟ - تو یه گاوصندوق تو دفترش.
پلیس مجبور شد منفجرش کنه چون من رمزش رو بلد نبودم.
[ آخرین شبی که دیدمت...
تمام مدت به آهنگ «میدونی من خوب نیستم» گوش کردم. ]
- خانم پولینیاک؟ - بله، من هنوز اینجام.
من معاون لوران هستم.
بازرس لاول تو دفتر نیستن. سعی داریم پیداشون کنیم.
- لطفاً پشت خط بمونین. - ممنون.
فرانسوا از یکی دیگه بچه داره؟
اونوقت من هشت سال التماسش کردم با هم بچهدار شیم.
این حق تو نبود.
و این خانم کیه؟
نامادریش.
اون یکی نامادریش.
بچه دقیقاً شبیه فرانسواـه.
عجب حرومزادهای بود این فرانسوا.
بازرس لاول صحبت میکنه.
- قطع شد. دوباره بگیر. - بله، خانم.
ممنون.
اون زن کلید اتاقت رو دزدید.
- فکر میکنی الان چیکار میکنه؟ - برام مهم نیست. یه کپی از کلید دارم.
باید سریع باشیم.
مطمئنم داره به پلیس زنگ میزنه تا شوهرش رو از زندان بیاره بیرون.
مطمئن نیستم الان این کارو بکنه. اول دربارهش فکر میکنه.
این ممکنه بهمون فرصت بده از اینجا بزنیم بیرون.
ده دقیقه.
حداکثر یه ربع.
نمیدونم. نمیدونم.
داریم مرتکب اشتباه بزرگی میشیم.
باید از پاریس خارج شیم.
اگه از خودمون مدرک بذاریم خارج شدن هیچ فایدهای نداره.
تنها فرصتمون واسه آزاد موندن تا آخر عمر...
اینه که تمام ردپاهامون رو نابود کنیم.
بازرس، یه مرد و زن جوون پیدا کردیم که با مشخصات مضنونین همخونی دارن.
هر دو اسپانیایی هستن و حدوداً 30 ساله.
یه ماشین پلیس از بیمارستان محلی دزدیدن.
دو تا افسر پلیس هم گروگان گرفتن.
- عکسی ازشون داری؟ - خیر.
میخوام جادهها رو تا شعاع 30 کیلومتری ببندین.
فوراً نظارت هوایی هم وارد بشه.
قابل توجه تمام واحدها.
دنبال ماشین آر224 بگردین. دو مأمور گروگان گرفته شدن.
خودرو آخرین بار در بزرگراه ای77 در «سینت الوی» دیده شده.
تمام پلیسهای کشور دنبالمونن.
وقتشه وسیلهمون رو عوض کنیم.
برو اونطرف. شاید تونستیم یه قایق بدزدیم.
تفنگها رو با احتیاط بگیر.
عالیه.
- بریم. یالا! - سریعتر.
آروم باش، پسر. میدونم دارم چیکار میکنم، خب؟
فقط 8 میلیگرم پروپوفول...
و 8 میلیگرم دیازپام به هرکدومتون میزنم.
همون مقداری که واسه عمل قلب باز میزنن.
قراره چند ساعتی مثل یه بچۀ کوچولو بخوابین.
خوابهای خوب ببینین.
خیلی ممنون.
اگه شما نبودین احتمالاً من الان زنده نبودم.
امیدوارم خوب استراحت کنین.
و دچار «اختلال استرس پس از سانحه» هم نشین.
خداحافظ.
من میخوام یکی از این قایقها رو بدزدم.
منم میرم سراغ ماشین. اینا رو بگیر.
امیدوارم بیمهشون خوب باشه.
آره، درسته.
کامیون داره میره.
موتور رو خاموش کن.
چی شده؟
از ماشین پیاده شو و در عقب رو باز کن.
خالیه. چیزی اون پشت ندارم.
دارن بازرسی میکنن.
میله رو بگیر و سرت رو بذار بالاش.
وقتی گفتم، بدنت رو بکش بالا.
حالا.
گفتم که، خالیه.
خب، ببندش.
ممنون، قربان.
داره برمیگرده.
حالا برعکسش رو انجام میدیم. میریم زیر میله.
حالا!
نمیتونم.
از پسش بر میای.
چیزی نیست، قربان.
خب، میتونی بری.
دوباره داره راه میفته.
تمومه. بریم.
No comments yet. Be the first to leave one.