BLUE EYE SAMURAI

BLUE EYE SAMURAI

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

BlueEyeSamurai-03 [AioFilm lol]
A Commentary by AioFilm

Tags

web
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
x264
Published on: 2023-11-18
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

نادیده اش بگیر. سریع انجامش بده

فقط یه نوزاده

.نه، حتی گریه هم نمی کنه کدوم بچه ای اینقدر ساکته؟

نگاهش کن

می بینی؟ یه دورگه ست

اصلاً به زور انسان محسوب میشه

کشتنش لطفه. انجامش بده دیگه

نمیتونم

اوه، ترسو. خودم میکشش

!نه

بگیرش

!بچه شیطانی رو بگیر و برو

!از استادم دور شو چیکارش کردی؟

!من نه. من نه! نیش ها اینطوریش کردن

استاد، نه

بهش دست نزن

یه مقبره بالای کوهه

اونجاش جاش امنه

!نه، میزو! هیچکس نباید صورتت رو ببینه

.مردای بد پیدات میکنن !اگه اون در باز شه می میریم

مرده؟

کدوم یکی از چهارنیش مرده؟

همه شون

همه چهار نیش

مشکلو حل کردی

این دستوره؟

ده ساله که منتظر این لجظه بودم

ده سال برنامه ریزی

تا کنترلِ شوگانمون رو مطلق کنیم

همونجاست

،روی تخت، نیشش بازه، منتظره

و میخوای توجهم رو ارزانیِ

یه دورگه ی ناقص کنم

که کارش با شمشیر بدک نیست

،پس، اگه اجازه بدی، دوست عزیزِ عزیزم

،همکار برابر و مورد اعتمادم

دست راست من ،و هردوپام، خوش قلب ترین

یه فنجون توجه هم صرفِ هدفمون کن

و خود کصکشت این کارو بکن

یه جشن چای راه بنداز

هوم

هوم. داری سوپ درست میکنی؟

دارو

زخماشو خوب میکنه

بهتره که بکنه

اگه بمیره، تو هم میمیری

اون یکی سمّه

اسنوکپ. یه گاز... دههه

دو گاز.. ایشش

اینو بنوش

دیدی؟

.کاربردی

،به زور میتونی وایسی یه خرده اون شمشیر رو بذار کنار

وقتی میتونستم به راحتی بکشمت اینکارو نکردم

.حالا بذارش زمین و بشین دیگه داره کارم تموم میشه

یه قرارداد برای دوئله

،برای اینکه مبارزه مجددمون ثبت بشه قانونی باشه و شاهد داشته باشه

تنها چیزی که مونده تاریخشه

چندروز نیاز داری تا خوب و به اندازه کافی بمیری؟

به زور توی مسابقه قبلیمون زنده موندی

.اون مسابقه نبود اصلاً تو لیگ من نیستی

هوم. از موهات خوشم میاد

.وقتی مبارزه کردیم مست بودم داشتم نامزدیم رو جشن می گرفتم

تبریک میگم که الان از بین رفته-

تو افتخار و جایگاهمو از بین بردی

وقتی با جنازه ات برگردم جفتشو پس میگیرم

چه قدر میخوای؟

دو روز

بکنش سه روز

اگه میخواستی منو بکشی باید همون وقتی که میتونستی ضربه می زدی

هروقت تونستی باید دشمنت رو بکشی

هیچ افتخاری توی این کار نیست

انتقام نمیخوای، مهمونی میخوای

،وقتی مردایی که میخوام بکشم رو پیدا کردم

بهت قول میدم که یه لحظه هم برای خوشحالی کردن وقتمو هدر نمیدم

پس اصلاً سامورایی نیستی

هنوزم یه سگ ولگردی که آشغالای منو میخوری

سه روز

داروی بیشتر

اولیش تبتو آورد پایین

این یکی روند بهبودت رو سرعت می بخشه و تقویتت میکنه

...سبزیجات، گیاه دارویی، جگر ماهی

...اوه

اوهوم

شمشیر شکسته ی استاد ایجی به قدر کافی براش خوبه

هومم

،همونطور که من به شرف و مردونگیت ایمان دارم امیدوارم تو هم همین قدر به من احترام بذاری

اگه اوکیاما که یکی از افراد منه رو دنبال کنی میبرتت یه جای امن و داخلی

که بتونیم برای چای خوردن همدیگه رو ملاقات کنیم

لطفاً این هدیه رو به عنوان یه کوپن از صمیمیت

از طرف یه آشنایی که مشتاق ملاقات با شماست !قبول کن

از طرف هیجی شیندو

وای. وایسا بینم. کجا داری میری؟

میرم چای بخورم چایی در کار نیست-

میدونی دیگه؟ داری میری جایی که برات کمین کردن

!هی، زنده میخوامت

ما یه قرار داریم، یادت رفته؟

هیچکس جز من حق نداره بکشتت

!وووهوو !راست! چپ

!من رو اسبم

امکان نداره این چیزی به جز !یه تله باشه

هیجی شیندو خودش اونجا هست

اون یکی از مستقیم ترین رابط های مردیه که قسم خوردم تا بکشمش

انتقام درنگ نمی کنه

سرده

واقعاً؟

به مسافرت توی سرما عادت نداری

برای گرم موندن به چیزای بیشتری نیاز داری

.چای و پول دارم این دوتا برای هرکسی کافیه

جاده ها پر از خطرن بچه

،اگه الان برگردیم پدرت اصلاً نمی فهمه که رفته بودی

میتونی توی ادو تنها باشی

.خطر واقعی ادوئه من یه برنامه دقیق دارم

چهار روز تا روزی که پدر منو برای عروسی احضار کنه وقت دارم

که یعنی دو روز برای گشتن دنبال تایگن ،وقت دارم

،یه روز برای اینکه با سامورایی شیطانیش مبارزه کنه

و یه روز برای اینجا افتخار و شرفش رو برگردونم

هومم

یاد یه اتفاقی افتادم که وقتی یه مشاور جوان بودم افتاد

یه راهب دیوونه راه افتاده بود و تموم خوک های مزرعه ها رو آزاد میکرد

چون باور داشت که داره از یه سرنوشت ظالمانه نجاتشون میده

خوک ها که مملو از شوک آزادی بودن به سمت جنگل فرار کردن

خیلیاشون توسط گرگا تیکه پاره شدن

بقیه شونم از گشنگی مردن

و اون زمستون، روستایی ها گرسنگی کشیدن

چرا مردا مدام منو با خوک مقایسه میکنن؟

،منظورم اینه که راه های خیلی کمی

برای هر مرد و هردختری وجود داره

،توی محدوده خودت بجنگ ،نه توی محدوده بقیه

نیومدم اینجا درس زندگی یاد بگیرم

راهزنا

قراره یه درس زندگی یاد بگیری

تا ده بشمار. بعد از پنجره برو بیرون. فرار کن

آقایون. اشتباه کردین که ما رو متوقف کردین

بهتون اطمینان میدم که این تلاشهاتون بی ثمر می مونن

.کیف منو بردار و برو هیچ چیز باارزشی ندارم

فقط یه کم کوفته برنجی و چای برای سفرم

خب می خورمشون

خیلی وقته که کسی رو نکشتم

نمیدونم اصلاً راه و روشش رو هنوز یادمه یا نه

اون پاهای قشنگت تیز فرار میکنن

ولی به قدر کافی تیز نیستن

خوش به حالت که مرد نیستم

اون یکی کفشت، پرنسس

...تو من خوبم-

قدیما چی می گفتی؟

،اگه یه خدا فراموشت کنه یکی دیگه کمکت میکنه

دوست من

میشه ما رو ببری کیوتو؟

!کیوتو نه

.میهونوسکی، توی ساحل مهمه که تا فردا صبح اونجا باشم

پولشم میدم

هومم

،روی بودا رو با گل های سفید پوشوندن

و این گل های سفید روی هم جمع شدن و کوهستان سومرو رو ساختن

تا وقتی دوازده سالم بود و از خونه فرار نکرده بودم کوهستان ندیده بودم

هیچی جز صخره و قایق نیست

دل و روده ماهی و اینا

کوهاما رو یادته؟

چرا باید یادم باشه؟ سعی کردم فراموشش کنم

پدر کل عمرش رو با

اینکه تا قبل از طلوع میتونه چندتا ماهی بگیره سر کرد

ماهی که کامل می شد، تا میتونست مشروب می خورد

ولی کافی نبود، بعدش منو کتک میزد

و من بوی ماهی کاد رو از مشت هاش حس میکردم

توی بستر مرگش هم همین بو رو حس کردم

هشتاد و چهارهزارتا در دارما

برای من فقط دوتا بود

فقط تور و شمشیر

،میتونستم تبدیل به پدرم شم یا میتونستم راهمو از تور جدا کنم

و کوهاما رو کاملاً فراموش کنم

کوهاما رو یادمه

همونطور که برای شاشیدن به جفت دستت نیاز داری برای کشتن اونم به سلاح نیاز داری

میتونست وقتی خوبی دو تیکه ات کنه

همه شو بخور

استاد

خب، فکر کنم بهتره ریلکس کنم و منتظر بمونم دشمن برام کمین کنه

،یا شایدم شانس بیارم ،و فردا هیجی شیندو رو برای چای خوردن ببینیم

و هیچی هم جز چای خوردن در کار نباشه

یه ارتش از سرباز اونجاست ،که تیکه تیکه ات کنن

هیچکدومشون نمیتونن باهام دوئل کنن

اگه ترجیح میدی، میتونم همین الان بکشمت

چرا گذاشتی دنبالت کنم، هوم؟ انتقام درنگ نمی کنه

به من نیاز داری چون ضعیفی

هنوزم یه جوجه تیغی خیابونی هستی که سوءتغذیه داره

با هر سلاحی که تو بگی شکستت میدم

نیزه

سنگ

استاد، بخیه هاتون

مردای بد پیدات میکنن

اگه در باز شه میمیریم

بچه های روستا با یه سری داستان در مورد تو همدیگه رو می ترسوندن

،کلبه ی ته جنگل

جایی که اون پسر هیولایی با مادرش زندگی میکنه

،همدیگه رو به چالش می کشیدیم تا در رو لمس کنیم

تا اینکه یه روز دیگه نبود

گذاشتی ببیننت؟ مردا میان. مردا همیشه میان

بعدش سگ توی خیابونای ما بودی

،که روی آشغالا زندگی میکردی

!میزو! میزو

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left