The first 200 lines.
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور - ناین مووی 9Movie.Wiki
شاه شیواجی
شاه شیواجی
این اسم توی کل شهر ماوال
مشهور شد
همه اهالی روستا شروع به پرستش شیواجی راجه کردن
درست مثل لرد ویتوبا
جوانان های روستا به ارتش سوارجیا ملحق شدن
نایک،من موندم....
شاه ما این افراد رو از کجا میاره؟
اوه
مگ اونارو ندیدی؟
دیدم ولی به ندرت....
من از بچگی توی بنگلور بودم و به شاه خدمت میکردم
سال ها درباره این مردها شنیدم
یساجیرائو، تانهاجیرائو،باجیجنها و خیلی های دیگه
این مردم چه شکلی هستن؟
منظورم اینه...
چون وقت آزاد داریم میشه برام توضیح بدی؟
اوه گوش کن..
وقت نداریم شاه هم دستوراتی داده درسته
ولی بهت میگم باشه
بیا درباره تانهاجیرائو حرف بزنیم
تانهاجیرائو به پونا رفت تا با شاه شیواجی ملاقات کنه
تانهاجیرائو متوجه روستایی کنار جاده شد
اونجا یه مراسمی بود
باشه
اونم رفت
بیا بریم وقت نداریم
زود باش بریم بریم
اون مراسم نزدیک کوهپایه قلعه کوندانا در کندانپور بود
قبیله جنگجو بیدار شده
این سحر زعفرانی سواراجیه است
قبیله جنگجو بیدار شده
این سحر زعفرانی سواراجیه است
تاریکی بردگی به پایان رسیده
شاه شیوبا مانند خورشید طلوع می کند
قبیله جنگجو بیدار شده
این سحر زعفرانی سواراجیه است
تاریکی بردگی به پایان رسیده
شاه شیوبا مانند خورشید طلوع می کند
قبیله جنگجو بیدار شده
این سحر زعفرانی سواراجیه است
اوه پادشاه مون
تاریکی بردگی به پایان رسیده
شاه شیوبا مانند خورشید طلوع می کند
خاک این سرزمین بیدار شده
ورود شما به زمین برکت داده
صحیدری ها بیدار شدن
شیواجی راجه افتخار دکن است
پادشاه ما مثل یک شیر است
برداشت به دلیل لمس تو الهی شده
این ماراتاها آن را از خاک سیاه خارج کردن
شیواجی راجه از هر کشاورزی حمایت میکنه
شیواجی راجه افتخار دکن است
اوه شیوبا...وه پادشاه،.. فرمانروای قلب ما
شاه شیوبا جنگجوی واقعی است
ما برای بهیروبا خاندوبا و جیوتیبا دعا می کنیم
ما به پادشاه شیوبا دعا می کنیم
اوه شیوبا...وه پادشاه،.. فرمانروای قلب ما
شاه شیوبا جنگجوی واقعی است
ما برای بهیروبا خاندوبا و جیوتیبا دعا می کنیم
ما به پادشاه شیوبا دعا می کنیم
قبیله جنگجو بیدار شده
تاریکی بردگی به پایان رسیده
سلام لرد خاندوبا
سلام لرد جیوتیبا
اوه پادشاه من
به نام لرد خاندوبا
قبیله جنگجو بیدار شده
لرد به شکل شیوبا آمده
لرد آمده
در سرنوشت این زمان
تو ثروتش را حک کرده ای
تو پسر جیجی هستی
تو پادشاه مهربان و دلسوز ما هستی
ما جانمان را روی پای تو می گذاریم
ما در تمام نبردها با شما خواهیم ماند
الهه امبابای بهش برکت بده
شیورایا پیروز باد
دشمن شکست خورده و ارتش شما پیروز شده
قبیله جنگجو بیدار شده
غرش جنگجوی ماراتا همه جا طنین انداز شده
قبیله جنگجو بیدار شده
قبیله جنگجو بیدار شده
این سحر زعفرانیه سواراجیه
تاریکی بردگی به پایان رسیده
شیوبا مانند خورشید طلوع می کند
این چیه؟
پادشاه
هرسال ...
که ما محصول را برداشت میکردیم فکر میکردیم
آیا فرزندان ما میتونن حداقل بخشی از اون غذا رو بخورن؟
صبر ما آزمایش شده
سلطان هم مارو شکنجه میکرد
پادشاه....
این مکان مقدس تبدیل به کوره سوزان شده بود
اما شما نجاتش دادین و دوباره به همون جای قبلی تبدیلش کردین
وگرنه همه ثروت ما الان
در اختیار سلطان بود
قبلا فقط به یک چیز فکر میکردیم
کی همه اینا تموم میشه؟
ما خشم،احترام شجاعت..همه چیزمون رو از دست دادیم؟
توی همچین موقع هایی
شما طوری اومدین انگار لرد شیوا به کمک ما امده
آره حق با اونه
حالا بعد از مدت ها می تونیم جشن بگیریم
بله
پادشاه...ما اینجا یه سنت داریم
ما اولین بخش از محصولاتمون رو به خدا پیشکش میدیم
ای پادشاه الهی ما...
لطفا این پیشکش رو از ما قبول کنید
بله پادشاه
لطفا قبول کنید خواهش می کنیم
لطفا قبول کنید
لطفا قبول کنید
تاریکی بردگی به پایان رسیده
شیوبا مانند خورشید طلوع می کند
اوه شیوبا.. اوه پادشاه.. فرمانروای قلب ما
این سحر زعفرانیه سواراجیه
بفرماید پادشاه بذارید بهتون یه چیز خاص رو نشون بدم
بفرمایید..
لطفا بفرمایید...
اوه شیوبا.. اوه پادشاه.. فرمانروای قلب ما
این سحر زعفرانیه سواراجیه
اوه شیوبا.. اوه پادشاه.. فرمانروای قلب ما
شیوبا مانند خورشید طلوع می کند
قبیله جنگجو بیدار شده
پادشاه این الهه اصلیه
این معبد خیلی قدیمیه
اول جاگدامبا الهه تولجاپور بود
بعدش معبد باوانی ماتا کاولاپور
سومی هم اینه
این معبد واقعا قدیمیه؟
بله
یک بار بین نیروهای عادلشاهی و نظامشاهی جنگ شد
توی همین ناحیه در قلعه کوندانا
هر دو ارتش سرباز های زیادی از دست دادن
اونجا پر از جسد شده بود
همه سرباز ها وارد معبد شدن
ولی کاهن ما خیلی باهوشه
اون مجسمه اصلی معبد رو پنهان کرد
زیر چمن پنهانش کرد
اینطوری مجسمه سالم موند
پادشاه...
پادشاه...
چرا پادشاه ناراحت شد؟
بریم
پادشاه...
پایه و اساس سواراجیا قبلا گذاشته شده بود
با این حال، حتی خدایان از سلطان ها می ترسیدن
اینجا شاه شیواجی
دوستانش رو از روستا ها جمع کرده بود
شاه شیواجی بخاطر وضعیت الان الهه
ناراحت شده بود
اون مجسمه اصلی رو قایم کردش
زیر چمن ها پنهانش کرد
اونجا بود که عزیزترین دوستش از
روستای عمره اومد و باهاش ملاقات کرد
اسمش....
تانهاجیرائو مالوساره بود
این دفعه اون تنها نبود
2 تا جنگجوی شجاع هم باهاش بودن
پادشاه
اونا سلام میدن
پادشاه
زخم روس دستت برای چیه؟
چی..این؟
این...
وقتی داشتم میومدم یه خرس بهم حمله کرد
اون داره میاد اون داره میاد
پسر خاک
اون داره میاد اون داره میاد
دوست شاه شیواجی
مراقب باشید
اون داره میاد اون داره میاد
پسر خاک
اون داره میاد اون داره میاد
دوست شاه شیواجی
خیلی خوب
شاه شیواجی در ذهنشه شاه شیواجی ارباب اونه
اون یه جنگجوی نترسه
عجب مردیه
زخم رو بهم نشون بده
ام...
برو...نشونش بده
جای نگرانی نیست پادشاه
سارجرائو
پادشاه
بگو کریشنا بیاد
بله
بله، گجا...
بله
این تنهاجیرائو چیه؟
درود پادشاه
یه نگاه بهش بنداز
یخورده درد میگیره
اون شلار ماما ماست
درود سرورم
و اونی که اونجاست برادر کوچیک منه
No comments yet. Be the first to leave one.